زن از منظر اسلام |

زن در جامعه اسلامی دوشا دوش مرد، علاوه بر تربیت فرزند، وظیفه ی سیاسی اجتماعی خویش را به نحو احسن ایفا می کند. حضور زن به عنوان فردی از پیکره ی جامعه در اجتماع، با توجه به ظرافتها و ویژگیهای روحی و جسمی، آفاتی را به دنبال خواهد داشت.
دو مسئله حائز اهمیت است:
امام زمان علیه السلام دو ویژگی یا دو عامل بسیار مهم را برای زنان ایده آل مهدوی ذکر می کند، که اگر زنان ملبس به این دو لباس شوند، علاوه براینکه ارزشهای الهی خویش را حفظ کرده ، بلکه جامعه ای سالم، خانواده ای سالم و فضایی الهی خواهند ساخت.
«وَ عَلی النِساءِ بالحَیاءِ وَ العِفّة»
حیا و عفت دو گوهر گرانبهای الهی که اگر زن دارای آن باشد، زن ایده آل مهدوی خواهد بود. عفت و پاکدامنی حالتی است که در انسان به وجود می آید و توانایی آنرا می بخشد که بر شهوت و راه و روشهای غیر انسانی غلبه پیدا کند و انسان را با اراده ی محکم قوی و نیرومند سازد.عفت و پاکدامنی انسان را در برابر آسیب پذیری حفظ می کند. وچون خود نوعی مسئولیت است باعث می شود که انسان در برابر جامعه اش به مسئولیتهای بزرگتری پی ببرد و در فکر انجام دادن آن باشد.
از نظر ائمه علیهم السلام عفت از جنبه های گوناگون قابل تجزیه و تحلیل است، به این معنی که آنان عفت را تعمیم داده و آنرا به عفت زبان، دیدگان، قلب، عفت اندیشه و فکر و... تقسیم کرده اند.
شخصی عفیف و پاکدامن است که مظاهر عفت در کلیه اعضا و جوارحش و تمام شئون زندگیش حکمفرما باشد. بنابراین چشم عفیف آن است که دیدگان را بر حرام بربندد و به نامحرم نگاه نکند.
امام صادق علیه السلام پیشوای شیعیان می فرمایند:
«همه ی چشمها در قیامت گریانند مگر سه چشم:
- چشمی که به نامحرم نگاه نکرد
- دیده ای که بیدار باشد در اطاعت خدا
- چشمی که در دلهای شب از خوف خدا گریه کرده است».
پیامبر صلوات الله علیه وآله فرمودند: من بر امتم از سه چیز بیم دارم:
1- گمراهی و ضلالت پس از هدایت و راهنمایی
2- فتنه های گمراه کننده
3- شکم پرستی و تمایل به اعمال غریزه جنسی
و فرمود: خدایا محمدوآل محمد و دوستانش را نعمت عفت و پاکدامنی عطا بفرما.
امام علی بن ابیطالب فرمودند: محبوب ترین کارها در نزد خدا، دعا و نیایش و با فضیلت ترین عبادتها و بندگی ها عفت و پاکدامنی است. همچنین علی علیه السلام فرموند: زیبایی شخص مومن عفت وپاکدامنی است.
حیا نشانه ایمان است و نیرویی که جلوی انحرافات را می گیرد. اگر زنی حیا داشته باشد، بی حجابی، آرایش، زینت برای نامحرم، برخورد با نامحرم و... را ترک کرده و علاوه بر سلامت خود، جامعه را نیز سالم نگه می دارد.
در حکومت مهدوی زنان باید سمبل حیا و عفت باشند و اینگونه زنان اند که نسیبه وار حافظ خود و اسلام و جامعه اسلامی اند.
منبع : zohoortv.com
تب و تاب مسابقات آسیایی گوانگجو و درخشش تیم اعزامی کشورمان در این مسباقات این روزها موضوع بحث بسیاری خانواده ها و محافل مردمی است. اما در این میان درخشش دختران و زنان ورزشکار ایرانی این تیم و این دوره از مسابقات را نسبت به دورههای گذشته متفاوت کرده است. به همین مناسبت و با توجه به داغ شدن بحثهای مختلف پیرامون ورزش قهرمانی زنان و ترویج ورزش قهرمانی در جامعه اسلامی، رجانیوز اقدام به بازخوانی نظرات رهبر معظم انقلاب اسلامی پیرامون ترویج ورزش قهرمانی از یک سو و ورزش قهرمانی زنان از سوی دیگر کرده است.
رهبر معظم انقلاب 5 سال پیش در این ایام و همزمان با بازگشت تیمهای کوهنوری مردان و زنان ایران از صعود به قله اورست، در دیداری به کوهنوردان قهرمان زن و مرد مطالب مهمی را پیرامون ورزش قهرمان و ورزش قهرمانی زنان مطرح کردند. ایشان در این دیدار با تجلیل ویژه از زنان کوهنور و صعود کننده به اورست این اقدام آنها را که همراه با ترویج فرهنگ اسلامی و برافراشتن پرچم «یا فاطمةالزهراء» بر فراز قله اورست بوده است افتخارآمپز و نمایشی از مکنونات ملت ایران برشمرده بودند.
رهبر معظم انقلاب در ادامه نیز با اشاره به اهمیت دادن به ورزش قهرمانی و قهرمانان ورزشی، این امر را متفاوت با شخص پرستی دانسته و آنرا نمایش قله ها برای تشویق افراد متوسط به حضور در دامنههای این قلهها قلمداد کرده بودند.
به نظر می رسد بازخوانی این سخنان مهم و روشن بینانه که در تاریخ 30/8/1384 و در دیدار با فاتحان قله اورست بیان شده است، مبنای مناسبی برای بسیاری تصمیم گیری مدیران فرهنگی و ورزشی جامعه باشد.
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم
خیلى خوشحالم كه یك بار دیگر با شما كوهنوردان عزیز ملاقات مىكنم. اهمیت فوقالعادهیى كه دیدار این دفعه دارد، این است كه در جمع شما ورزشكاران سرافراز، خانمهاى فاتح قله اورست هم حضور دارند. واقعاً انسان احساس افتخار مىكند از اینكه زنان جوانِ باایمان ما یك چنین حركت عظیم و ارزشمندى را مىتوانند به وجود بیاورند و مایهى افتخار براى جامعهى ایرانى بشوند.
من خبر را كه شنیدم، لذت بردم؛ وقتى هم كه عكسهاى صعود خانمها را دیدم كه در ارتفاع ظاهراً هشت هزار و هشتصد و خردهیى ایستاده بودند و پرچم «یا فاطمةالزهراء» را دستشان گرفته بودند، واقعاً بیشتر احساس افتخار كردم. حقاً عظمت این كار خیلى زیاد است. مطمئناً بسیارى از مستمعان و بینندگان این برنامهها نمىتوانند حس كنند كه چقدر اراده و نشاط جسمى و روحى لازم است تا یك انسان را در آن هواى نامساعد، در آن فشار شدید، با آن همه موانع و بدون هیچ تماشاچى، به آنجا برساند. در میدان فوتبال یا والیبال یا بسكتبال یا ورزشهایى كه جلوى چشم مردم انجام مىگیرد، این همه تماشاچى ایستادهاند، كف مىزنند، تشویق مىكنند، نگاه مىكنند؛ اما در غربت كوهستان، آن هم در آن نقطهى دور از دسترس، آن هم بین این درهها و برجهاى یخ و آن هواى نامساعد، زن شجاع و باارادهیى حركت مىكند و قصدش این است كه این قدرت و نیروى پنهان در جسم و وجود و روح خودش را استخراج كند و به معرض بروز و ظهور برساند؛ خیلى عظمت دارد؛ خیلى كار بزرگى است. من تجلیل از شماها را وظیفهى خودم مىدانم و حقاً و انصافاً باید عظمت این كار به مردم نشان داده بشود. این كار از دو، سه نظر اهمیت دارد:
یكى، همین بُعدى است كه فرمودند؛ بُعد تبلیغى و نمایشى عظیم این كار در سطح جهان. این، یك نمایش عظیمى است. نمایش فقط به معناى بازى كردن نیست؛ نمایش یعنى مكنونات یك ملت را، انسان جلوى چشم مردم دنیا قرار بدهد تا آن را به چشم ببینند. با حرف، با زبان، خیلى ادعاها مىشود كرد. اگر یك ملتى بتواند آنچه را كه مىگوید - اگر مىگوید شجاعم، اگر مىگوید به فرهنگ خود مطمئن و دلگرمم، اگر مىگوید قدرت تربیت انسانهاى بزرگ را دارم، اگر مىگوید در من عزم و اراده موج مىزند؛ اینها را همهى ملتها مىتوانند بگویند - در یك میدانى نشان بدهد و جلوى چشم مردم دنیا بگیرد، ارزش این كار از دهها كتابى كه در فضیلت این ملت نوشته بشود، بیشتر است.
الا اینکه ما بگوییم بانوى مسلمان ایرانى چنین و چنان است؛ این حرف است؛ مىتواند مخاطب ما را قانع بكند، مىتواند قانع نكند؛ اما وقتى بانوى مسلمان ما در یك چنین میدانى یا در میدانهاى بزرگ مشابهاش - همانطور كه ذكر كردند، در میدان نبرد، در میدان حماسه و ایثار، در میدان سیاست، در میدان مدیریتهاى كلان كشور یا در میدان علم - خودش را نشان داد، این كار از دهها كتاب، از صدها ورق، از هزارها سطر نوشته ارزشش بیشتر است. این، تجسم واقعیت است؛ این، تبلور آن چیزى است كه وجود دارد؛ چشمشان را كه نمىتوانند منكر بشوند. كارى كه مىتوانند بكنند، این است كه در تبلیغات آن را منعكس نكنند؛ كما اینكه نمىكنند و نكردهاند؛ اما ما خودمان باید در تبلیغاتمان این را منعكس كنیم. شما آقایان مسؤولان این فدراسیون و مسؤولان سازمان تربیت بدنى تلاش كنید كه صدا و سیما حق این قضیه را بدرستى ادا كند؛ همچنانى كه در مورد برخى از ورزشهاى دیگر حق آن ورزش بدرستى ادا مىشود.
یك بُعد دیگر این كار، جنبهى معنوى و روانى قضیه است. همچنان كه عروج و صعود به قلههاى بزرگ از سوى نخبگان، افراد متوسط را به دامنهها مىكشاند - من بارها این را گفتهام - و لذا احترام به قهرمان، شخصپرستى نیست، تشویق انسانهاست براى حركت به این سمت - كه فوایدى براى كشور دارد - در زمینههاى معنوى هم همینطور است؛ یعنى وقتى ما اراده و عزم یك جوان مسلمان یا یك بانوى مسلمان را تجسم مىدهیم و نشان مىدهیم كه چه عزم راسخى او را به این عرصه كشانده، این، تقویت اراده را در سطوح متوسط جامعه زمینهسازى مىكند. البته در این كار، فضایل اخلاقى دیگرى هم وجود دارد: كار دستهجمعى، توكل، اعتماد به نفس؛ همهى اینها خصوصیاتى است كه آمیختهیى از همهى این خصوصیات در وجود یك ورزشكار كه چنین كارهاى بزرگى را انجام مىدهد، نشان داده مىشود؛ یعنى در واقع یك مجموعهى در هم تنیدهیى از احساسات درست، از خُلقیات والا در یك ورزشكارى كه به یك چنین ورزش بزرگى و كار بزرگى دست مىزند، هست.
بُعد سوم قضیه، جنبهى ورزشى است. كوهنوردى یعنى عروج به قلههایى كه در كشور ما به طور فراوان وجود دارد. كوهنوردى ورزشى است در اختیار همه؛ باید مردم بروند ورزش كنند؛ باید مردم به این ارتفاعات شمال تهران یا به ارتفاعات فراوانى كه در اغلب نقاط كشور وجود دارد، بروند و از این هواى پاك، از این كوهستانِ خداداده، استفاده كنند. بنابراین، براى تشویق مردم، بهترین كار نشان دادن همین كارى است كه این خانمها و این آقایان انجام دادند. این بُعد سوم، در واقع تشویق به ورزش عمومى است. یك كشور و یك ملت، باید سلامت جسمانى خودش را تأمین كند و ورزش در تحقق این مسأله خیلى مهم است.
اشاره كردند به جنبهى فرهنگى ورزش. البته جنبهى فرهنگى حتماً در ورزش هست و لازم است و باید دنبال شود؛ اما آن هستهى اصلى در ورزش، تربیت و پیشرفت جسمانى است. آدمهاى مریض، آدمهاى بىحوصله، آدمهایى كه توانایىها و قدرتهایى را كه خدا در جسم یك انسان گذاشته، اصلاً نمىشناسند؛ چه برسد به اینكه بخواهند آن را در میدانهاى عمل بروز بدهند، خیلى ازشان امید كارى نمىشود داشت. این جسم كوچك - همین جسمِ با این حجم و با این عرض و طول مختصرى كه بنده و شما داریم - توانایىهایش خیلى بیش از اینهایى است كه ما داریم از آن استفاده مىكنیم؛ این را در آینده بشر كشف خواهد كرد. در همهى رشتههاى ورزشى این مسأله وجود دارد كه گوشههایى از توانایىهاى جسمانى بشر بروز مىكند.
ما در حال عادى، این پا را براى این مىخواهیم كه از اینجا بلند شویم و به محل كارمان در یك كیلومترى یا دو كیلومترى، یا كمتر یا بیشتر، برویم یا همینقدر را برگردیم؛ یا خم شویم و چیزى را از اینجا برداریم و در آنجا بگذاریم - استفادهى ما از این جسم، همین اندازه است - اما توانایىهاى جسم همین است؟! نه. وقتى شما مىبینید كه یك انسان مثلاً صد و بیست، سى كیلوگرمى، وزنهیى سه برابرِ وزن خودش را بالاى سرش مىبرد؛ یا یك خانم جوانى، هشت هزار و هشتصد و چهل و چند متر از كوه بالا مىرود، معلوم مىشود كه حد توانایى ما، فقط بالا رفتن از این پلهها نیست. ببینید چقدر فاصله است بین بالا رفتن از طبقهى اول به طبقهى دوم، تا رفتن به ارتفاع پنج هزار و چند صد مترى و شصت و چند روز در آنجا زندگى كردن! این، به زبان آسان مىآید؛ ولى خیلى چیز فوقالعادهیى است. این، گوشهیى از توانایىهاى جسمى انسان را نشان مىدهد؛ این است توانایى جسمى بشر.
انسان از همهى موجودات عالم، قوىتر است و خداى متعال ذره ذرهى بافتهاى در هم تنیدهى این جسم را از مغز بگیرید - آنطور كه صاحبان این فن براى ما مىگویند، هنوز علم بشر عمدهترین كاركرد حجم مغز را نشناخته و اصلاً نمىشناسد كه این بخش مغز براى چیست - تا بقیهى اعضاى بدن انسان، طورى خلق كرده كه ما هنوز بدن خودمان را نمىشناسیم. یكى از مهمترین كارهاى ورزش این است كه دایم میدانهاى تازه و افقهاى تازهیى را باز مىكند و قابلیتهاى جسم انسان و قدرت پروردگار را در به وجود آوردن این جسم، در خلق این شیىء بدیع كه نامش انسان است، نشان مىدهد. این جسمِ با این همه داراى تحرك، با یك عامل معنوى همراه است و آن عامل، خرد و ارادهى انسان است، كه انسان مىتواند این دو را به كار بگیرد و جسم را هدایت كند و در جهتهاى گوناگون آن را حركت بدهد. آن اراده هم خودش یك چیز فوقالعادهیى است.
گاهى انسان مىخواهد - همانطور كه گفتم - از طبقهى اول به طبقهى دوم برود؛ حوصله ندارد، حال ندارد؛ ارادهى او اینقدر نیست كه یك چیز سنگینى را از اینجا بردارد و آنجا بگذارد؛ اما همین اراده اینقدر توانایى دارد كه برود روى بام دنیا؛ روى قلهى اورست. ببینید چقدر فاصله است! دكترها به ده دقیقه ورزش صبحگاهى قانعند و مىگویند صبحها فقط براى ده دقیقه دستها و پا و سر را تكان بدهید؛ اما ارادهى انسان كم مىآورد و مىگوید نمىتوانم. هر چه هم مىگوییم چرا ورزش نمىكنى، مىگوید نمىتوانم. «نمىتوانم»؛ یعنى ظرف من خالى است و در این حد، اصلاً این ظرف توانایى ندارد؛ اما وقتى با همین ظرف بنا مىكنیم كار كردن، مىبینیم رفت تا قلهى اورست! چطور این ظرف خالى بود؟ براى اینكه آن را به كار نگرفته بودیم.
شما خانمها خیلى كار بزرگى كردید؛ دستتان درد نكند، پاتان درد نكند؛ همچنین شما جوانهاى عزیز كه رفتید؛ همچنین مسؤولان محترمى كه این كارها را برنامهریزى كردند. از اینكه بحمداللَّه این توفیق را به دست آوردید، خیلى خوشحال شدیم.
شما با فرهنگ خودتان به قله اورست رفتید. «یا فاطمةالزهراء»؛ این فرهنگ شماست؛ این مال شماست؛ و نشاندهندهى همین كشور سرافراز امروز است كه در ورزش این كار را مىكند؛ در بخش علمى آنطور پیشرفت مىكند؛ در بخشهاى تجربى و عملى و فنى هم آنطور پیشرفت مىكند؛ آن انرژى هستهیىاش است، آن بخش سلولهاى بنیادىاش است و در بخشهاى سیاسى و كارهاى فراوان گوناگون دیگر هم همینطور است. این ملت مثل جسمى كه نبض آن مىزند و از همه طرف در حال رشد است، دارد كار مىكند. این، نشاندهندهى یك ملت زنده است. این ملت زنده، شعارش همین چیزهایى است كه شما در آنجا مطرح كردید: نام خدا را آوردید، نام اولیاى خدا را آوردید، نام مقدس فاطمهى زهرا (سلاماللَّه) را آوردید.
ما از همهتان متشكر هستیم و امیدواریم كه همین اشكالاتى هم كه گفتند، همت كنید تا برطرف شود و كارى كنید كه این رشتهى ورزشىِ كاربرددار هر چه بیشتر رشد كند. بعضى از رشتههاى ورزشى اصلاً كاربرد ندارند؛ مثلاً شمشیربازى. وقتى یك نفر قهرمان شمشیر بازى مىشود، كاربردش چیست؟ یا از این قبیل چیزها، كه حالا اگر من از رشتههاى ورزشى بىفایده اسم نیاورم، بهتر است؛ اما این ورزش مثل خیلى از ورزشهاى دیگر، كاربرد دارد؛ این ورزش، مستقیم با زندگى مردم تماس دارد و از تولید به مصرف است و همه مىتوانند آن را مصرف كنند. این ورزش را رشد بدهید و آن را تشویق كنید.
بنده گاهى اوقات كه بر همان تنبلىِ مورد بحث و بر ضعفهاى مربوط به سن و پیرى فایق مىآیم، چند قدمى از كوهستانهاى اطراف تهران مىروم بالا و مىبینم هیچكس نیست! غصه مىخورم. در كوهستان، جاهایى هست كه ساختمانها در زیر پا پیداست؛ این همه آدم در اتاقها خوابیدهاند كه در بین آنها جوان هست، در بین آنها كسانى هستند كه ظاهر جسمشان اقلاً ده برابر ما توان و قدرت دارد؛ اما از این اتاقها بیرون نمىآیند، ولى ما از این گوشهى شهر با سنِ نزدیك به هفتاد سال، مىرویم آنجا. دل انسان خیلى غصهدار مىشود كه چرا آنها در آنجا چهار قدم بالا نمىآیند و از این امكان استفاده نمىكنند. شما امكانات و اتوبوس بگذارید كه اگر كسى خواست از پایین شهر و از راههاى دور به این ارتفاعات بیاید، بتواند. ارتفاعات بعضى از شهرها یك خرده با شهر فاصله دارد، بنابراین، وسایلى فراهم كنید كه اگر كسى خواست، بتواند بیاید - حالا اگر كسى همت نكرد و اراده نكرد، آن، بحث دیگرى است - و تشویق بشوند؛ نگویند وسیله نداشتیم و نیامدیم.
انشاءاللَّه موفق باشید
از آنجايىكه شمار دانشمندان زن در تاريخ نظام آموزش اسلامى در مقايسه با مردها كمتر است، بعضىهاپنداشتهاند در اسلام محدوديتى درباره تحصيل زنان و دختران وجود دارد. زنان دانشمندى كه كم و بيشنامشان در تاريخ برده شده به طور غير رسمى تحصيل كردهاند و شيوه آموزشى اسلام ويژه مردان است.
براى رفع اين پندار طرح دو سؤال و پاسخ به آنها ضرورت دارد:
1 - آيا در اسلام تحصيل علم و دانش تنها به مردان اختصاص دارد و يا شامل زنان هم مىشود؟
2 - آيا آموزش در ميان زنان و دختران مسلمان در طول تاريخ - به ويژه در صدر اسلام- يك شيوه رايجبودهاست؟
دوّم آن كه خلقت زن بر پايه رقّت احساس و عاطفه رقيق و لطافنت بنيان نهاده شده ، و اين ويژگي هاي جسماني در انجام وظائفي كه در يك اجتماع صالح بر عهده او است و بايد به انجامش قيام كند مدخليّت تامّ دارد. در اسلام احكام مشترك بين زن و مرد و احكام اختصاصي هر يك ، به اين فلسفه گرفته شده از فطرت باز ميگردد. و قبلاً اين آيه ذكر شده كه : «از خداوند درخواست برتري هائي را كه به بعضي (مردان ) نسبت به بعض ديگر (زنان ) داده شده ننمائيد، هر كدام از مردان و زنان به همان اندازه بهره دارند كه به دست آورده اند و از خدا طلب فضل و بخشش بنمائيد كه او به هر چيزي دانا است « وَ لاَ تَتَمَنَّوا مَا فَضَّلَ اللَهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَي بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِّلنِّسَآءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْئَلُوا اللَهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا، نساء 32».
خداوند متعال با اين بيان ميخواهد بفرمايد كه : ملاك اختصاص مردان به برتري هائي (نسبت به زنان ) فقط اعمال و وظايفي است كه عالم فطرت و آفرينش به هر يك از آنها محوّل ميكند و اين تنهاملاك اختصاص است و با اين معيار استوار مردان بر زنان قيموميّت دارند.بنابراين زن در همه حقوق اجتماعي و احكام عبادي با مرد مشترك است ، و در كسب و ملكيّت و تعليم و تعلّم و جلب منافع و دفع ضررها استقلال دارد، جز در آنچه كه به ملاحظه اين دو خصوصيّتي كه فطرت براي بقاي نوع انسان در زن قرار داده است از عهده او خارج است ، كه اين دو ويژگي يكي به منزله كشتزار بودن (و محلّ پرورش نطفه انسان بودن اوست ) و ديگري ظرافت و لطافت خلقت وي و به اين دو دليل از مرتبه مرد در فعاليّت و إعمال نيرو و سرسختي و شدّت و زندگي تعقّلي خارج ميشود.پس زن بر انجام اعمال سخت كه محتاج قدرت زياد و خشونت و تحمّل شديد است كه مهم ترين آنها جنگ و قضاوت و حكومت ميباشد (طبعاً) قادر نيست . به خلاف مرد كه در فطرتش اين خشونت و تعقّل قرار داده شده ، و او مرد است و براي مرد نسبت به زن درجه اي از برتري ميباشد و آن همان درجه تعقّل و بنيه جسماني و بسط و فزوني در علم و قدرت بدني اوست ، پس براي مردان بر زنان درجه و مزيّتي است .
همچنان كه خداوند عزّوجلّ بر اساس يك معيار كلّي مجاهدين از مؤمنين را بر قاعدين از آنان برتري داده و فرموده است : «فَضَّلَ اللَهُ الْمُجَـاهِدِينَ بِأَمْوَا لِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَي الْقَاعِدِينَ دَرَجَه وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَهُ الْحُسْنَي ، نساء ، 95»: (هرگز) افراد باايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، يكسان نيستند! خداوند، مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [ترك كنندگان جهاد] برترى مهمّى بخشيده و به هر يك از اين دو گروه (به نسبت اعمال نيكشان،) خداوند وعده پاداش نيك داده، و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظيمى برترى بخشيده است.پس خداوند مردان را بر زنان درجه اي از برتري داده است ، با وجود اينكه آنچه در عُرف زندگي اجتماعي و فطرت به نفع زن هاست همانند آن چيزي است كه بر عهده آنها ميباشد. و اين مطلب موجب اصلي منع وجوبي زن ها از قتال و قضاوت و حكومت و منع استحبابي آنها از بسياري از احكام ديگر ميباشد.در تفسير علي بن إبراهيم قُمّي پيرامون آيه شريفه «لّـِلرّ ِجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَتَه آمده است كه ميگويد امام عليه السّلام فرمود: «حقّ مردان بر زنان بيشتر از حقّ زنان بر مردان است » واين مطلب منافاتي با برابري آنها در حقوق ندارد.
خداوند هم چنین در مورد برتری مردان بر زنان در مواهب اجتماعی می فرماید:«وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِّلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَتَه وَاللَهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»: و براى آنان، همانند وظايفى كه بر دوش آنهاست، حقوق شايسته اى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است. (بقره ،228)معروف آن چيزي است كه مردم آنرا به خوبي مي شناسند، و عرف آنرا از نظر تمدّن متداول اجتماعي ميپذيرد و ضدّ آن منكر است . و آن چيزي است كه عرف آنرا انكار ميكند و در حيات اجتماعي قبول نمي نمايد. پس معروف حتماً بايد چيزي باشد كه مورد امضاء و تصديق عقل قرار گيرد و شرع به آن دستور دهد اعمّ از سنّت هاي پسنديده و فضائل اخلاقي و اخلاق حميده . و چون اسلام شريعت خود را بر پايه فطرت واقعي و خلقت اصلي نوع انسان بنا نهاده است ، معروف نزد وي همان است كه مردم آنرا بپذيرند، البتّه مردمي كه بر مسير فطرت حركت كرده و از راه مستقيم و روش استوار آن خارج نشده اند.يكي از احكامي كه بر اين پايه استوار است ، برابري افراد در حكم وارد بر آنها (حقوق و وظائف ) است ؛ كه در نتيجه همه افراد در وظائف و آنچه بر عهده آنها است و در منافع (سود و زيان ) برابرند. و مخفي نماند كه اين تساوي به نحو احسن برقرار نخواهد شد جز با حفظ آنچه كه براي هر فردي از افراد جامعه از خصوصيّات فطري و آثار لازمه خلقت و شئون مختلف حيات وجود دارد؛ نه مسائل اعتباري موهوم و قراردادهاي مصنوعي بر اساس تمدّن پست و زبون مادّي .پس در مدينه فاضله انساني بايد مراعات حال ضعيف و قوي ، جاهل و عالم ، نيازمند و بي نياز بشود، و هر فطرتي بر اساس بناء اوّليّه و اصلي آن مورد نظر و ملاحظه قرار گيرد و موادّ حياتي لازم بر حسب احتياج و درجه نيازمندي به آن اعطاء شود.
و اين همان مساوات صحيح و واقعي است ، و بر اين پايه و اساس اسلام احكامش را در مورد سود و زيان زن ساري و جاري كرده است ؛ و چيزهائي را كه به نفع او و يا بر عهده او است همانند و برابر قرار داده است ، البتّه با حساب دقيق و حفظ موقعيّت فطرتي كه خداوند تبارك و تعالي در دايره اجتماع همراه مرد از تناكح و تناسل به او اعطاء فرموده است . اسلام معتقد است كه در مواهب اجتماعي براي مردان نسبت به زنان درجه اي از برتري است ؛ پس گفته خداوند متعال «وَ لِّلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَتَه»: «براي مردان نسبت به زنان مزيّتي است » قيدي متمّم و كامل كننده حكم سابق است و همه آيه معني واحدي را ميرساند؛ و آن اينست كه فطرت بين زن و مرد احكام واحدي را قرار داده است با حفظ برتري مردان بر زنان در اين مواهب اجتماعي . و با همين معيار خداوند بين آن دو تساوي قائل شده و براي آنان احكامي را وضع فرموده است و آنچه را كه به نفع و يا بر عهده او است همانند و مشابه قرار داده است .
البته اسلام به هنگام قانونگزاري ، احكام همسري و زوجيّت را بر اساس خلقت مردي و زني قرار داده ، زيرا تجاذب جنسي در ميان آنها غير قابل اجتناب است و دست طبيعت ، هر كدام از آنها را به وسائل و تجهيزات خاصّ توليد مثل مجهّز ساخته است ؛ و فرم جسماني خلقت بيهوده و باطل انجام نگرفته است . و جز توليد مثل جهت بقاي نسل هيچ غايت و منظوري براي اين تجهيز و ساختمان نبوده است ؛ بنابراين عمل نكاح و زناشوئي بر اين واقعيّت بنا نهاده شده ، و به همین جهت احكام بر عفّت و حجاب و اختصاص زن به شوهر و قرار دادن عدّه و مانند آن براي محكم كردن و استواري اساس خانواده ترتيب داده شده است . ولي قوانين موجود در دنيا اعمّ از غربي يا شرقي بنيان ازدواج را بر شركت زوجين در زندگي خانوادگي قرار داده است ، و اين يك نوع زندگي اشتراكي در دائره اي تنگ تر و محدودتر از دايره اجتماع شهري است بدون ملاحظه و در نظر گرفتن اصل توليد مثل و حفظ اولاد و نسل ، و به اين دليل قوانين دنياي امروز متعرّض هيچيك از چيزهائي كه اسلام در نظر گرفته است مثل عفّت و حجاب و نفقه و غير آن نشده است .
منبع:
|
منبع:نظام حقوق زن در اسلام، ص 346- 337
مسئله حجاب، صفحه 207-204
حضرت علی (ع) زنان و مردان را دارای سرمایه های یکسان خلقتی می داند که این سرمایه ها در جنسیت های متفاوت (زن – مرد) بروزهای متفاوتی می یابد؛ لذا اگرچه زن و مرد، به عنوان نوع انسان در بسیاری از صفات مشترک هستند، اما در برخی موارد اختلاف وجود دارد که این اختلاف بر ایفای وظایف آن ها اثر می گذارد. صفات و ویژگی های متفاوت زنان و مردان را می توان به دو بخش ذیل تقسیم نمود:
1. صفات ذاتی
2. صفات عرضی
صفات ذاتی
زنان دارای صفات ذاتی خاص و تقریباً غیر قابل تغییر هستند که این امر آنان را از مردان متمایز می سازد. از جمله صفاتی که در نهج البلاغه برای زنان آورده شده می توان به تکبّر، ترس، بخل، و لطافت زنانه اشاره نمود.
تکبّر- ترس- بخل
حضرت امیر (ع) در حکمت 226 می فرمایند:
«خیار خصال النساء شرارخصال الرجال: الزهر و الجبن و البخل فاذا کانت المراه مزهوّه لم تمکن من نفسها و اذا کانت بخیله حفظت مالها و مال بعلها و اذا کانت جبانه فرقت من کل شیء یعرض علیها »
|
علی علیه السلام در این حکمت، نه تنها صفات ذاتی زنان و تفاوت آنها را با مردان بر شمرده اند، بلکه آثار و نتایج این صفات، یا بخشی از علل و فلسفه این صفات را در زنان ذکر نموده اند.
قابل ذکر است که نوع تکبّر زن، تکبّر در برابر بیگانگان و نامحرمان است تا سرافرازی و بزرگواری شخصیت زن در هنگام فعالیت های اجتماعی در اذهان تداعی می گردد. بخل زن به سبب کنترل حس زیبایی طلبی و گرایش به زیبایی های دنیوی است که می تواند از مصرف زدگی او جلوگیری نماید. ترس زن نیز موجب مصونیت خانواده است، اما چون می تواند عاملی جهت رکود فعالیت و ارتقای او در اجتماع محسوب گردد، با حکم حجاب اسلامی تعدیل شده است؛ زیرا حجاب، عامل ازدیاد شجاعت زن، در مواجهه با بیگانگان است که همراه رفتار متکبرانه زن شخصیت مستقل و فعال او را کامل ساخته و از هرگونه حقارت، فرودستی و کمبود در او جلوگیری می کند.
لطافت زنانه
عشق و احساس بشری، وابسته به زن است و پرورش زنان به طریق اسلامی، ضرورت ایجاد محیطی مناسب را در این ارتباط می طلبد، اما گاه در محیط اجتماعی یا خانواده، به سبب وسعت روحی و کشش رشد زنان، کارهای شاق و دشوار را در بخش های مختلف به آنان محول می کنند تا شاید کارها به نحو احسن انجام پذیرد یا حرکت و موجی را در جهت ایجاد غیرت کاری در مردان فراهم آورد، غافل از آن که اگر زنان در این حیطه، با روشی نامناسب وارد شوند، از فطرت اولیه خود دور شده و این امر به مصلحت آنها و بشریت نخواهد بود.
خدای متعال زن را به لطافت گل آفریده و سرمایه گذاری های هستی برای خلقت لطافت زن، کم نبوده و ضروری است ساختار رشد در اجتماع به گونه ای طراحی شود که نیازی نباشد تا زن برای دستیابی به آن، لطافت و فطرت خود را به معامله گذاشته و به انسانی خشن تبدیل گردد.
![]() |
پس لطافت خلقت زن که یک صفت ذاتی است و حفظ و حراست آن امری مهم می باشد.
صفات عرضی
این صفات در زنان درحالی بروز می یابد که شرایط محیط پرورشی ایجاب کند و به همین لحاظ اعتباری نامیده می شوند. در نهج البلاغه در این راستا به چند فراز « نقص عقل » « نقص ایمان » و « نقص سرمایه» اشاره شده است.
نقص عقل
در طول تاریخ، زنان به سبب زمینه های قوی فطری توانسته اند به خوبی وظایف طبیعی خود را ایفا کنند. حساسیت بشری به لطافت و زیبایی زن و گرایش به توسعه زیبایی های او، زن را در جهت به کارگیری از حربه احساس سوق داده است، به گونه ای که این امر، او را بسان یک ملعبه، شی و بازیچه در جهت ارائه زیبایی ها و به اسارت کشیدن ذهن مردان در آورده است. متاسفانه آنچه در این مسیر، به غفلت کشیده شده است، منطق، عقل و فعالیت فکری زنان و رشد آن ها است.
حضرت علی (ع) با ذکر این صفات اعتباری زنان، ضرورت ایجاد تغییر در پرورش و تربیت زنان را تذکر می دهند.
امیر المومنین (ع) در فرازهای مختلفی، این روش تربیتی (بالفعل نکردن تعقل دختران) را سبک پرورش زنان به شیوه جاهلیت دانسته و لحاظ این امر را در برنامه ریزی تربیتی زنان مهم می دانند.
. نقص ایمان
در خصوص نقص ایمان، سوالات متعددی مطرح است:
آیا اطاعت از درگاه الهی در خصوص ترک عبادت در زمانی خاص موجب نقص ایمان می شود؟ اگر چنین است ورود دختران به بلوغ و انجام اعمال عبادی در این مدت پنج تا شش سال بیش از پسران می تواند همان اثر را برای پسران داشته باشد؟
- روزه این ایام برای زنان باید قضا گردد و مبانی دینی برای جبران نماز این ایام، دستورات موکدی دارد.
- آیا رعایت حجاب به عنوان حکم عبادی واجب که دارای ثواب بسیاری است، عبادت خاص زنان نیست که مردان از آن بی بهره اند؟
- آیا اتصال به درگاه الهی تنها در نماز خلاصه می شود و این اتصال را یک زن برای تکامل خود نمی تواند از طریق دیگر برقرا نماید؟
- آیا این مرحله جسمی بر تکامل روح اثر می گذارد؟
- راه های جبران الهی برای زن بسیار متنوع است، این زمینه جسمی را که می تواند نقصی را در عدم توجه به درگاه الهی فراهم آورد می توان به فرصتی مناسب جهت اطاعت هرچه بیشتر فرامین الهی تبدیل نمود؛ زیرا با وجود این دوران جسمی است که زمینه برای شرکت در خلقت انسانی دیگر ( تداوم نسل) فراهم می گردد. لذا حضرت علی علیه السلام در این خطبه صفتی عرضی یعنی همان نقص ایمان را که تحقق آن ممکن است در صورت عدم اتصال به درگاه الهی برای زن پدید آید تذکر می دهند.
. نقص سرمایه
زن، انسانی فرهنگی است که تنها معنویت دینی می تواند ارزش و منزلت او را دریابد، لذا هرگاه که جامعه ای با اهداف فرهنگی به پیش رود، زن در آن جامعه می تواند رشد کند و منشا خدمات فراوانی برای بشریت گردد و اگر جامعه با اهداف اقتصادی، ساختار خود را طراحی نماید، زن عقب نشینی می کند و به انزوا کشیده می شود؛ زیرا در این جوامع غیر از وسیله و شی شدن زن در راه تحقق مقاصد مادی، راه دیگری برای رشد او ترسیم نمی شود!
در حالی که طراحی سیستم مالی اسلام در مورد زنان نوع خاص است؛ شاید بدین سبب که خالق متعال اداره اقتصادی زنان را با عنوان نفقه بر عهده مردان نهاده و سیستم گردش مالی زنان را، متفاوت با مردان قرار داده است. خدای متعال پرداخت این اموال را در مراحل مهم و حساس عمر زن قرار داده است؛ مانند ابتدای ازدواج، مدت همسرداری، فوت همسر، طلاق و ... تا در زمان حوادث و افت و خیزهای زندگی، زن بهتر بتواند از آن بهره برداری نماید. در عین حال اسلام راه کسب درآمد را برای زنان بازگذاشته و آنها را در انتخاب این امر مخیر کرده است. کل درآمدهایی که از راه های نتقه، ارث، اجرت المثل و ... به زنان تعلق می گیرد، کمتر از سهم مردان در ارث نیست با این تفاوت که این سرمایه، یک جا به زنان پرداخت نمی گردد.
حسن معاشرت با زن1
يكي ديگر از حقوق زنان بر دوش شوهران ، خوش رفتاري آنان با زنان است . پيامبر اكرم (ص) در اين باره مي فرمايد : « بهترين مردان شما كساني هستند كه براي زن خود بهترين شوهر باشد و من از همه ي شما براي خانواده ام خوش رفتارترم . » 2
در حديث ديگري از ايشان وارد شده است كه : « در بهشت مقامي است كه سه نفر به آن مي رسند : حكم عادل ، خوش رفتاربه زن و صبور بر عيوب زن . » 3
همچنين از حضرت ختمي مرتبت (ص) منقول است كه : «جبرئيل به اندازه اي به من نسبت به زن ، سفارش كرد كه گمان كردم به او اف هم نمي توان گفت . » 4
با اين همه در قرآن آيه اي وجود دارد كه به شوهران ، اجازه داده است زير شرايطي و در مواردي خاص ، زنان خود را مورد ايراد ضرب قرار دهند . « بار نخست پندشان دهيد (سپس ) از خوابگاهشان دوري جوئيد و در صورت (تداوم) نشوز ، آن ها را به زدن تنبيه كنيد ، چنان چه اطاعت كردند ، ديگر حق هيچ گونه ستم بر آن ها نداريد كه همانا خداوند ، بزرگوار و عظيم الشان است . » 5
اين آيه ي قرآن ، معركه ي قضاوت ها و آراي ضد و نقيض فقها و متفكرين اسلامي و غير اسلامي از متقدمين و متاخرين است ؛ چنان كه برخي اشعار آن را ناظر به تاسيس حكم جديد و البته بسيار يك سويه و جانبدارانه در مورد مردان دانسته اند و حتي از آن ، مطلق نافرماني زن را استنباط كرده اند و برخي ديگر نيز آن را نه در مقام تاسيس حكم ، بل تحديد و اصلاح روال جاريه در ميان عرب ها و از باب امضاي بعضي براي در بعضي ديگر عادات جاريه تاويل كرده اند . با اين وجود در مورد اين آيه ، اشاره به چند نكته ي مهم ضروري است :
1 . مقصود از نشوز در مطاوي آيه ، به اجماع كثيري از فقها و مفسرين ، كناره گيري و استنكاف از وظايف جنسي و يا عدم تمكين به معناي خاص كلمه در برابر همسر است ، بنابراين آيه به هيچ وجه اطلاق و تسري به ديگر مسائل و اختلافات خانوادگي ندارد .
2 . آيه ، اشعار به لزوم مراعات مراتب دارد و چنان كه فاضل مقدار گفته است : قرآن درباره ي حكم نشوز زن ، سه مرحله ي تنبيه را با رعايت ترتيب براي شوهران جايز شمرده است كه اين مراحل كاملاً بر اساس تربيت – معنوي و نه لفظي – است ؛ يعني نخست ، اشعار به پند و نصيحت زن كه تنبيهي خفيف است ، سپس دوري از خوابگاه زن – كه تنبيهي نسبتاً شديد است و آن گاه ضرب او كه تنبيهي شديدتر است – دارد ، چنان كه در اقامه ي امر به معروف و نهي از منكر نيز چنين مراتبي وجود دارد و رعايت آن بر آمر به معروف و ناهي از منكر واجب است . هم چنين گفته شده است كه در اين آيه (تخافون ) به معني (تعلمون ) است و معناي آن اين است كه اگر امارات و قرائن نشوز در زنان هويدا شد ، « پس موعظه كنيد آن ها را »و اگر نشوز آن ها ظاهر شد ،« پس دوري گزينيد از آن ها » و اگر نشوز تداوم يافت ،« پس بزنيد آن را » و گفته ي قرآن اين است كه« اگر از شما در اين مورد اطاعت كردند » يعني از نشوز خود رجوع كردند ، پس بهانه جويي مكنيد و آزارشان ندهيد ، پس اگر چنين زناني از كرده ي خود توبه كردند مثل اين است كه بر ايشان گناهي نيست . 6
3 – كيفيت ايراد ضرب ، به اجماع فقها بايد به گونه اي باشد كه موجب حد براي شوهر ضارب نباشد ، يعني بدن زن ، كبود نشود و يا از آن خون جاري نگردد . امام محمد باقر (ع) در پاسخ يكي از اصحاب خود كه در مورد كيفيت حد ايراد تنبيه بدني زن ناشزه پرسيده بود ، فرمود : « مانند زدن با مسواك .» 7
4 – از اين آيه به هيچ روي نمي توان توصيه و امر به زدن را استنباط كرد ؛ زيرا چنان چه ايراد ضرب بر زن ناشزه از باب امر وجوب مي برد ، مستنكف از اين امر نيز بايستي تنذير به جزا مي شد ، حال آن كه چنين چيزي از اين آيه و سنت پيامبر (ص) استفاده نمي شود ، بلكه اتفاقاً توصيه ي مخالف نيز در اين زمينه وجود دارد ، چنان كه پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد : « لايضربهن الا اللعیم » يعني « زن ها را جز ، مردان پست كتك نمي زنند . » و يا در موضعي ديگر مي گويد : « هر مردي به صورت زنش يك سيلي بزند ، خداي بزرگ به مالك ( آتش بان و مامور جهنم ) دستور مي دهد تا هفتاد سيلي در آتش جهنم به او بزنند . » 8 لذا حداكثر استنباطي كه از اين آيه مي توان كرد ، اباحه ي ضرب زنان در يك مورد خاص (نشوز) و در واقع تحريم آن در موارد ديگر است . ضمن اين كه چنان كه بيشتر گفته شد اين اباحه نيز به هيچ وجه از باب «تاسيس» صادر نشده بلكه گامي تدريجي براي الغاي يك رسم جاهلي يعني ضرب و شتم گسترده ي زنان در ميان عرب ها بوده است ، چنان كه الغاي رباخواري يا حرمت شرب خمر و يا وضع حجاب و ... نيز در قرآن به گونه اي تدريجي صورت پذيرفته و با جهت گيري اسلام در مورد الغاي برده داري به صورت تدريجي بوده است . جالب اين است كه پس از نزول اين آيه ، بر اساس رواياتي كه وارد شده است ، پيامبر (ص) در دوره اي زدن زن را به شدت منع كرد و فرمود : « لا تضربوا اماد الله » يعني « كنيزان خدا را نزنيد » كه مقصودش از آن ، نهي مرد از زدن همسر خود بود .
و يا روايت است كه انصار نزد پيامبر (ص) آمدند و اعتراض كردند كه : « زن ها حرف ما را گوش نمي كنند ، ما چه كار كنيم ؟» پيامبر (ص) فرمود : « ميل خودتان ، ولي انسان هاي بزرگوار ، زنان را كتك نمي زنند . » 9
روايت ديگري از پيامبر (ص) در دست است كه مربوط به سال آخر حيات ايشان است كه در آن مي فرمايد :
« لا تضربوا النساء الا عن فاحشه مبينه»يعني «زن هايتان را نزنيد مگر زني را كه عملي زشت و منكر بدي انجام داده باشد .»
تمام اين روايات كه گفته آمد ، مي توانند قرائن روشني از براي اين نكته باشند كه منطوق آيه ي مورد بحث درباره ي ضرب زنان مي تواند از باب الغاي تدريجي اين پديده بوده باشد ، چنان كه سنت پيامبر (ص) نيز اين نظر را تقويت مي كند .
جالب اين است كه در صدر اسلام اين تنها زنان نبودند كه در صورت استنكاف از وظايف زناشويي خود توسط شوهران خود به زدن مجازات مي شدند ، بلكه چنين حقي براي زنان نيز محفوظ بود تا بتوانند شوهراني را كه از وظايف زناشويي سرباز مي زدند به مجازات برسانند ، اما از آن جا كه اقامه و اعمال اين مجازات نوعاً از عهده و توان زنان خارج بوده ، حكومت اسلامي موظف به اقامه ي آن بوده است ؛ چنان كه حضرت علي (ع) در دوره ي حكومت خود ؛ مردي را كه از وظايف خود در قبال همسرش استنكاف كرده بود با تازيانه مجازات كرد.10
· پي نوشت :
1 . حقوق زن در كشاكش سنت و تجدد / محمد كريم پور / ص 248 – ص 252
2 . من لا يحضره الفقيه / ابن بابويه / كتاب النكاح /ص425
3 . بحارالانوار /ج104/ص70
4 . مستدرك الوسايل / محدث نوري /ج14/ص250
5 . قرآن كريم / سوره ي نساء / آيه ي 34
6 . كنز العرفان في فقه القرآن / فاضل مقداد /ج2 / ص 212 و ص 213
7 . البتيان في تفسير القرآن / شيخ طوسي / ج 5 /ص191
8 . مستدرك الوسائل الشيعه /ج14/ص250
10 . تفسير التحرير التنوير / ابن عاشور /آيه ي 34 سوره ي نساء
11 . تفسير نمونه /ج2 / ص 374
مشارکت عملى در امور سیاسى
از مشارکت این مرتبه خود داراى مراحلى است که در اینجا به مراحل سه گانه آن با توجه به نمونه هاى قرآنى اشاره مى شود:
دعا براى رهایى از سلطه جائر
مسلمانان مظلوم و مستضعف مکه براى رهایى از ستمى که از سوى مشرکان قریش بر آنان حاکم بود، به درگاه خداوند متعال استغاثه نمودند و با این درخواست، اولین مرحله از مشارکت عملى بانوان در صحنه هاى سیاسى را به منصه ظهور رساندند و خداوند نیز با فرو فرستادن آیه 75 سوره نساء و تحریض مسلمانان به جهاد در راه خدا و آزاد سازى آنان، از این مشارکت استقبال و زمینه اجابت دعاى ایشان را فراهم ساخت:
(وَ ما لَکُم لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذین یَقُولُونَ رَبَّنا أخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظالِمِ أهْلُها وَ اجْعَل لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّا وَ اجْعَلْ لنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا)
«و چرا در راه خدا و در راه [آزادسازى] مردان و زنان و کودکان مستضعف که مى گویند پروردگارا ما را از این شهرى که اهلش ستمگرند خارج فرما و از سوى خویش براى ما یار و یاورى بگمار، کارزار نمى کنید؟
آنان براى آن که پیوند سیاست و دیانت را در نگرش خود به اثبات رسانند، به جاى آن که فریاد بزنند که اى مردم با مروت، و یا اى قوم و یا اى بستگان و یا اى کسانى که خود را مرد مى دانید، به فریاد ما برسید، با زیباترین لفظ به جاى مردم، پروردگار خود را خوانده و عرضه داشتند: پروردگارا! ما را از این قریه که اهلش ستمکارند بیرون کن. آن گاه به طور اشاره عرض کردند: خدایا به دست رسولت و مؤمنان به وى که در راه تو جهاد مى کنند، ما را نجات بده.
از این درخواست فهمیده مى شود که از خدا، تمنّاى ولىّ و یاورى کردند، اما راضى نشدند خود آن ولىّ را صدا بزنند، بلکه از پروردگارشان خواستند ولىّ و نصیرى به یارى شان بفرستد. در اینجا ممکن است این شبهه مطرح گردد که صرف دعا و خواستن، نمى تواند نمودى از مشارکت عملى به شمار آید و حتى اگر آن را نوعى از مشارکت سیاسى به حساب آوریم، از اهمیت چندانى برخوردار نخواهد بود. در پاسخ این شبهه باید گفت: نخست این که، این گروه از زنان و مردان و کودکان تنها با دعا به دنبال نتیجه نبودند، بلکه آمادگى هرگونه رویارویى و جنگى را داشتند، از این رو در دعاى خود از خدا طلب ولىّ و نصیر کردند. در واقع این گروه، تحت فشار شدید مشرکان از هیچ وسیله اى براى دفاع برخوردار نبودند؛ از این رو، تنها راه نجات را در پناه بردن به پناهگاه امن الهى و جنگیدن در رکاب فرماندهى که خداوند برایشان مقرر کند، مى جُستند.
دوم این که خداوند با نازل کردن این آیه، از دعاى این گروه مستضعف به نیکى یاد کرده و مسلمانان را به جهاد در راه دفاع از آنان فرا خواند.
سوم این که، خداوند از دعاى مستضعفان براى آزادى خود آن چنان خشنود است که صاحب چنین دعاى خالصانه اى را الگوى مردان و زنان با ایمان معرفى کرده است. (نک: تحریم /11)
درایت سیاسى
در قرآن کریم جلوه هاى زیادى از هوشمندى و فراست سیاسى بانوان ترسیم شده که در این جا به نمونه هایى از آن مى پردازیم.
همزمان با آن که مادر موسى (علیه السلام) فرزندش را در آب نیل رها کرد، براى مراقبت لحظه به لحظه از موسى (علیه السلام) خواهرش را به دنبال او فرستاد. این دختر باکیاست، به صورت شایسته اى مأموریت خود را انجام داد و با درایت خاصى که از خود نشان داد، سبب شد تا خداوند، موسى را به آغوش مادرش باز گرداند. اولین نمود هوشمندى سیاسى وى آن بود که موسى را دورادور تعقیب مى کرد تا کسى متوجه ارتباط او با موسى نشود.
پس از آن که اصحاب فرعون، موسى (علیه السلام) را از آب گرفته و فرعون با میانجى گرى همسرش از کشتن او صرف نظر کرد، زنان متعددى را براى شیر دادن وى احضار کردند، ولى موسى (علیه السلام) از سینه هیچ یک شیر ننوشید تا آن که فرعون به شدت محزون گشت. خواهر موسى که در تمام مسیر و در طى این مدت طولانى به دنبال موقعیت مناسبى بود، شرایط را آماده دید و گفت:
«آیا شما را به خانواده اى راهنمایى کنم که نگهدارى او را براى شما بپذیرند و خیرخواه او باشند».
در این هنگام فرعون گفت: آرى، و به دنبال مادر موسى فرستادند. شاید اگر خواهر موسى قدرى عجله مى کرد و بى پروا سخن مى گفت، ارتباط وى با ماجرا روشن مى شد یا کسى به حرف او اعتنا نمى کرد. از این رو در سخن گفتن خود، دقت بسیار به خرج داد تا ماجرا افشا نشود. او نگفت: من مى توانم شما را به مادرش راهنمایى کنم، و حتى از هر گونه سخن دیگرى که در آنها ایجاد حساسیت کند، اجتناب نمود و تنها گفت: آیا شما را به خانواده اى که خیرخواه او باشند و او را نگه دارى کنند، راهنمایى کنم؟
حساسیت اصحاب فرعون در مورد این موضوع به اندازه اى زیاد بود که حتى با گفتن این جمله نیز در پى کشف مسئله بر آمدند؛ زیرا «هامان»، وزیر فرعون هنگامى که این سخنان را از خواهر موسى شنید، گفت: این زن مى داند که این فرزند متعلق به چه خانواده اى است؛ زیرا او گفت آن خانواده ناصح و خیرخواه او هستند. اما این دختر هوشمند به آنها گفت: منظورم آن بود که آن خانواده خیرخواه ملک [فرعون] هستند! اینجا بود که سخن او را پذیرفته و بدون آن که بویى از ماجرا ببرند، او را به دنبال مادر موسى فرستادند.
استقبال از خطر
اوج مشارکت سیاسى بانوان در وجود حضرت فاطمه (سلام الله علیها) جلوه گر شده است؛ زیرا او در حساس ترین صحنه مبارزه سیاسى و اعتقادى، رسول خدا را تنها نگذاشت و با شرکت در عرصه سرنوشت ساز مباهله، آمادگى خود را در استقبال از هر خطرى براى حفظ کیان دین و پشتیبانى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به اثبات رساند؛ از این رو، در آیه شریفه از اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله) تعبیر به انفس و نساء و ابناء شده و از بین همه مردان و زنان و فرزندان، تنها على، فاطمه و حسنین (علیهم السلام) جان رسول خدا، زن منتسب به رسول خدا و فرزندان رسول خدا خوانده شده اند.
مشارکت سیاسى بانوان به عنوان عضوى از امت
قرآن کریم حضور سیاسى بانوان را در نقش امت به دو گونه ترسیم نموده است:
در بخشى، الگوهاى مثبت مشارکت سیاسى را به نمایش گذارده و زنان را به انجام چنین مشارکتى ترغیب نموده و در بخش دیگر، به تشریح عملکرد نادرست الگوهاى منفى پرداخته و با اعلام نارضایتى خود از این گونه رفتار سیاسى، زنان را از انجام چنین حرکاتى باز داشته است.
الگوى مثبت مشارکت سیاسى بانوان
الف. مشارکت بانوان در پایه گذارى حکومت الهى
بانوان مؤمن براى برقرارى حکومت عدل و رهایى از چنگال ظالمان و ستمگران، از خداوند درخواست رهبر و نیروى انسانى کردند و از آن جا که براى براندازى حکومت ظالم و ایجاد حکومت عدل گستر، پیش از هر چیز، رهبر و سرپرست شایسته و دلسوز و سپس یار و یاور و نفرات کافى لازم است، در درخواست خود از خدا، ابتدا به رهبر و سپس به یاور و نیروى انسانى اشاره نمودند:
(وَ ما لَکُم لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذین یَقُولُونَ رَبَّنا أخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرِیَةِ الظّالِمِ أهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّا وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا)
آنان در طلب ولىّ و نصیر از خدا قید «من لدنک» را اضافه کرده و با آن، ویژگى رهبر و یاور مورد درخواست خود را الهى بودن او بیانى داشتند.
نمونه دیگر ایفاى نقش را مى توان در تلاش فراوان مادر و خواهر موسى (علیه السلام) در مراقبت از جان او مشاهده کرد. ب. مشارکت بانوان در استمرار حکومت الهى
یکى از زنان نمونه اى که هم در ایجاد حکومت الهى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و هم در استحکام و استمرار آن بسیار نقش داشت، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) همسر وفادار آن حضرت بود. او در زمانى که پیامبر از نظر مالى بسیار تحت فشار بود، دارایى سرشار خود را صرف هدف و راه رسول خدا نموده تا پاى جان نیز از آن حضرت دفاع کرد. قرآن کریم نیز با اشاره به حمایت مالى خداوند از پیامبر (صلى الله علیه و آله) این مطلب را تأیید مى کند که خداوند مال خدیجه را سبب نصرت و یارى مادى او در راه برقرارى و تثبیت حکومت الهى قرار داد.
هم چنین زنان در صدر اسلام دوشادوش مردان، با رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بیعت مى کردند و با این بیعت، پیمان مى بستند که به آنچه پیغمبر فرموده است، عمل و یا پیمان مى بستند که از آن حضرت پشتیبانى کنند. تشریفات بیعت چنین بود که پیامبر دستور فرمودند تا ظرفى پر از آب آوردند، مقدارى عطر در آن ریختند، سپس حضرت دست خود را میان آن ظرف گذاردند و آیه اى که مواد این پیمان را در بر داشت، تلاوت کردند، آن گاه ازجاى خود برخاستند و به زنان فرمودند: «هر کس حاضر است با شرایط یاد شده، با من بیعت کند، دست در میان ظرف آب کرده و به طور رسمى، وفادارى خود را به مواد این پیمان اعلام کند».
قرآن کریم مواد این پیمان را این گونه بیان مى کند:
«اى پیامبر! وقتى که زنان مؤمن مى آیند تا با تو بیعت کنند که هرگز شرک به خدا نیاورند، سرقت و زنا نکنند و اولاد خود را به قتل نرسانند و بر کسى افترا و بهتان نبندند و فرزند را به دیگرى نسبت ندهند و با تو در امر نیک و معروفى مخالفت نکنند؛ با این شرایط با آنها بیعت کن و برایشان از خدا، غفران طلب نما. (ممتحنه /13)
زنان با این شرایط، با پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) بیعت کردند و البته پیشاهنگ این حرکت مبارک، «فاطمه بنت اسد»، مادر حضرت على (علیه السلام) بود. دقت در محتواى این پیمان نشان مى دهد که مواد بیعت، جنبه اختصاصى براى زنان نداشته است، بلکه این مواد از وظایف و تعهدات مشترک زنان و مردان مسلمان است، همچون: نفى شرک، دورى از سرقت و زنا و تعهد بر پیروى از دستورهاى پیامبر. بنابراین، بیعت پیامبر با زنان، همان پیمانى بوده است که حضرت در گذشته با مردان نیز داشته اند و مفاد آن تغییرى نداشته است.
الگوى منفى مشارکت سیاسى بانوان
قرآن کریم، هم چنان که در پى آن است تا پاى زنان را به شرکت در صحنه هاى مهم سیاسى باز کند، به دنبال آن است که آنان را از بیراهه رفتن باز داشته و با بیان سرگذشت تلخ زنانى که از بصیرت لازم براى اتخاذ خط مشى سیاسى برخوردار نبوده و به جاى بهره بردن خود و جامعه از دخالتشان در سیاست، آسیب هاى جدى به بار آورده اند، بانوان را به عبرت آموزى از آن و آگاهى و تشخیص درست شرایط سیاسى فرا خوانده و از هر گونه حرکت نسنجیده و خالى از آگاهى لازم بر حذر داشته است.
نمونه بارز جهالت سیاسى را مى توان در مخالفت با رهبران الهى و دستورهاى آنان مشاهده کرد. این گونه مخالفتها که در قالبهاى گوناگونى صورت گرفته است، بیشتر در جهت تضعیف و تزلزل پایه هاى حکومت الهى اعمال شده است که در این جا به بررسى آن مى پردازیم.
خیانت به ولى خدا
از مشخصات بارز زنانى که در قرآن از حضور سیاسى آنان به بدى یاد شده، خیانت آنها به اولیاى الهى و افشاى راز آنان براى دشمنان و مخالفان است. قرآن کریم براى این خیانت آشکار، نمونه هاى متعددى بیان کرده که به بعضى از آنها اشاره مى شود.
الف. همسر نوح
قرآن کریم در تشریح رفتار ناشایست همسر نوح، او را به خیانت به نوح متهم ساخته است:
خداوند درباره کافران مثلى مى زند، و آن همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به ایشان خیانت کردند... (تحریم /10)
در مورد خیانت همسر نوح گفته شده که او آن ولى خدا را «مجنون» مى خواند و به وسیله ارتباطى که با ستمگران زمان نوح داشت، آنان را از ایمان کسانى که به نوح ایمان آورده بودند، آگاه مى ساخت و ستمگران نیز آنان را دچار فتنه کرده و یا به قتل مى رساندند.
ب. همسر لوط
قرآن کریم در آیه 10 سوره تحریم، همسر لوط را نیز خائن به آن بنده شایسته الهى معرفى کرده است. خیانت آن زن نیز چنین بوده که هرگاه مهمانى بر لوط وارد مى شد، مردم را از آمدن او آگاه مى کرد. نحوه اطلاع رسانى او نیز این گونه بوده است که با دست زدن و یا برپا کردن دود در روز و روشن کردن آتش در شب بر روى بام، ورود مهمانان به خانه همسرش را خبر مى داد و در این هنگام، مردان فاسد قوم لوط براى انجام عمل زشت هم جنس بازى به سوى خانه لوط سرازیر مى شدند. در آخرین مورد نیز هنگامى که جبرئیل و فرشتگان براى عذاب قوم لوط وارد منزل او شدند، وى به همسرش گفت که این راز را پوشیده دارد و او نیز نپذیرفت، امّا با روشن کردن آتش بر بام، مردم را آگاه کرد و به سوى خانه لوط فرا خواند. او هنگامى که مردم را دید، به آنها گفت: افرادى به منزل ما آمده اند که تاکنون به زیبارویى و خوش لباسى و خوشبویى آنها ندیده ام و با گفتن این کلمات آنان را به انجام این کار ناشایست تحریک نمود.
ج. همسر ابى لهب
قرآن کریم، ام جمیل، همسر ابولهب را «حمالة الحطب»؛ (آتش افروز معرکه) یاد کرده است. او علیه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) سخن چینى مى کرد و احادیث و سخنان رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را براى کفار مى برد.
پى نوشت ها:
1. تفسیر المیزان، ج 4، ص 673 .
2. ر.ک: سوره تحریم (66) آیه 11.
3. ر.ک: سوره قصص (28) آیه 11.
4. در روایت آمده که سه روز طول کشید تا موسى (علیه السلام) به مادرش باز گردانده شد (تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 379).
5. همان.
6. مجمع البیان، ج 4، ص 381.
7. آل عمران / 61.
8. تفسیر نمونه، ج 4، ص 11.
9. سوره نساء (4) آیه 75.
10. سوره ضحى (93) آیه 8.
11. ضبطاوى جوهرى، الجواهر فى تفسیر القرآن الکریم، مصر، مطبعة مصطفى البابى و اولاده، 1350 ق، ج 13، ص 206.
12. هاشم البحرانى، البرهان فى تفسیر القرآن، تهران، چاپخانه آفتاب، ج 4، ص 326.
13. همان.
14. سوره تحریم (66) آیه 10.
15. تفسیر کشف الاسرار، ج 10، ص 161.
16. از امام صادق (علیه السلام) در مورد شیوه اطلاع رسانى همسر لوط سؤال شد. آن حضرت فرمود: وى از خانه خارج مى شد و دست مى زد و آنان با شنیدن صداى کف مى آمدند. به همین دلیل، کف زدن مکروه دانسته شده است (تفسیر نور الثقلین، ج 5 ، ص 376).
17. تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 686 .
18. همان، ص 687 .
19. تفسیر کبیر، ج 18، ص 27.
20. سوره مسد (111) آیه 4.
21. تفسیر قمى، ج 2، ص 448.
ودر تحليل جايگاه خانواده مادر نقش اول را داراست . مادر از دوجهت حائز اهميت ويژه اي در تربيت فرزند است اول اينكه كودك مهمترين سالهاي تكوين شخصيت خود را در محيط انس و الفت با او مي گذراند واين سالها فرصت كم نظيري براي اكتساب عادات وصفات وساير ويژگيهاي رفتاري از مادر است ، ثانيا مادران به لحاظ عواطف خالصانه خود پناهگاه مطمئني براي كودكان هستند وكودك هر زماني كه احساس نا امني مي كند ابتدا به مارد پناه مي برد وامنيت مورد نظر خود را در آغوش وي جستجو مي كند. از اين رو در تكريم جايگاه مادري رسول اكرم (ص) فرمودند : «مادر خود را رعايت كن . سپس پدر خود را و پس از آن كساني را كه به تو نزديك ترند. »
و يا به تعبير ارزنده حضرت زهرا (س) كه فرمودند :‹‹ در خدمت مادر باش كه بهشت زير پاي مادران است.››
وبه فرموده حضرت امام (ره ):«حقوق بسيار مادرها را نمي توان شمرد ونمي توان به حق ادا كرد.» در جائي ديگر در تجليل مقام شامخ مادر مي فرمايند :« يك شب مادر نسبت به فرزندش از سالها عمر پدر متعهد ارزنده تر است . تجسم عطوفت ورحمت ، در ديدگان نوراني مادر بارقه رحمت وعطوفت رب العالمين است . خداوند تبارك وتعالي قلب وجان مادران را بانور رحمت وربوبيت خود آميخته . آنگونه كه وصف آن را كس نتوان كرد وبه شناخت كسي جز مادران در نيايد واين رحمت لايزال است كه مادران را تحملي چون عرش ، در مقابل رنجها وزحمتها از نوزادي تا به آخر مرحمت فرموده واينكه در حديث آمده است «بهشت زير قدمها مادران است .» يك حقيقت است واينكه با اين تعبير لطيف آمده است براي بزرگي وعظمت آن است وهشياري به فرزندان است كه سعادت جنت را زير قدم آنان وخاك پاي مبارك آنان جستجو كنيد … و رضا وخشنودي پروردگار سبحان را در رضا وخشنودي مادران دريابيد.»
اين سخنان گهر بار امام عزيزمان واين هه تكريم وبيان منزلت مادر در نزد پروردگار ، نشانه اهميت مسئوليت وجايگاه تربيتي مادر است . انقلاب اسلامي علاوه بر تحولات عظيمي كه در سطح ايران وجهان ايجاد كرد ، در نگرش به انسان ، زن وخانواده نيز موجد دگرگونيهاي نويني شد وبه ويژه تصوير نامطلوب ومعيوبي كه از زن در اذهان ايجاد شده بود را ترميم واصلاح كرد. در جايي دگر امام خميني(ره) در تبيين نقش مادر به عنوان يك عامل تربيتي فرموده اند : «در دامن مادر بچه ها بهتر تربيت مي شوند تا در پيش استادان . علاقه اي كه بچه به مادر دارد به هيچكس ندارد وآن چيزي كه در بچگي از مادر مي شنود . در قلبش نقش مي بندد وتا آخر همراهش است.
مادرها بايد توجه به اين معني كنند كه بچه ها را خوب تربيت كنند . پاك تربيت كنند . دامنهايشان يك مدرسه علمي وايماني باشد. واين يك مطلب بسيار بزرگي است كه از مادر ها ساخته است.
آنقدري كه بچه از مادر چيز مي شنود از پدر نمي شنود، آنقدري كه اخلاق مادر در بچه كوچك نورس تاثير دارد وبه او منتقل مي شود از ديگران عملي نيست .»
پس حال كه اخلاق ومنش مادري اينهمه در فرزند موثر است آيا مادران وزنان ما نبايد در تهذيب نفس وكسب مكارم اخلاق كوشا باشند؟
مگر نه آنكه يكي از آرمان هاي تربيتي هر مكتب ونظام تعليم وتربيت تحقق انسان كامل است ؟ انساني كامل با تمام ابعاد وجودي كه داراست ! يك سيستم تربيتي وقتي توانا وموفق است كه اين اعتقاد وباور فكري را به فعليت در آورد.
مي دانيم كه رويكرد عوامل تربيتي به آدمي رويكردي كيفي است نه كمي ، يعني به سن بستگي ندارد بلكه همان طور كه اشاره شد خردسال بيشتر مستعد يادگيري عوامل تربيتي صحيح است ، ودر اين ميان نقش عامل تربيتي اصلي يعني مادر بسيار پر رنگ تر واثرگذار تر مي باشد.
آنچنانكه امام راحلمان در جايي ديگر به مساله تهذيب نفس اشاره فرموده اند كه:« شما خانمها ارزش داريد در پيشگاه خدا انشاء الله ، تهذيب كنيد بچه هاي خود تان را ، تربيت كنيد ، تربيت اسلامي . اگر خانمها بچه هاي مهذب بار بياورند ، بچه هاي اسلامي بار بياورند هم دينتان وهم دنيايتان محفوظ است…
مادر بزرگترين مسئوليت وشريف ترين شغل را دارد . شريف ترين شغل در عالم بزرگ كردن يك بچه است ، وتحويل دادن يك انسان است به جامعه . در طول تاريخ از آدم تا خاتم ، انبياء آمده اند تا انسان در ست كنند . شما مي توانيد بچه هايي تربيت كنيد كه حفاظت از انبياء بكنند ، حفاظت از آمال انبياء … شما هم خود حافظ باشيد وهم نگهبان تربيت كنيد.
خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است واز خدمت همه كس بالاتر است واين امري است كه انبياء مي خواستند. »
با اين وصف زن ومادر امروز چگونه مي تواند در عمل فرزند مهذب بار بياورد ؟ چگونه باورها وارزشها و اعتقادات عميق مذهبي را به كودك بياموزد ؟ چگونه وبا چه عملكردي فرزندي را تربيت كند كه حامي وحافظ سيره انبياء الهي باشد؟
رويكرد امام راحل (ره) در خصوص نقش مادر به مثابه يك نجات دهنده امت، اينچنين است كه مي فرمايند: « مادر ها مبدا خيرات هستند واگر خداي نخواسته مادراني باشند كه بچه ها را بد تربيت كنند مبدا شرند. براي خانمها يك مطلب بالاتر است وآن مطلب تربيت اولاد است . يك انسان درست ، ممكن است يك عالم را تربيت كند ، ويك انسان غيرسالم وفاسد ، عالم را به فساد مي كشد. فساد وصلاح از دامنهاي شما واز تربيت هاي شما واز مدارسي كه شما در آن اشتغال داريد شروع مي شود. »
حال با اين نقش عظيم واساسي تربيتي ، مادران ومعلمان در امر خطير تربيت انسان سالم چگونه عمل كنند؟ حال كه صلاح وفساد جامعه وابسته به اين ايفاي نقش صحيح وكار ساز مي باشد، عملكرد ما مادران و مربيان چگونه باشد تا فرزندان اين مرز و بوم را به صلاح واقعي رهنمون سازيم ؟
امام فرزانه ما (ره )، در مقايسه جايگاه ومنزلت مادر با ديگر عوامل تربيتي نيز مي فرمايند :«شما خانمها شرف مادري داريد كه در اين شرف از مردها جلو هستيد ومسئوليت تربيت فرزند را در دامن خودتان داريد ، اول مدرسه اي كه بچه دارد دامن مادر است . مادر خوب ، بچه هاي خوب تربيت مي كند . »
با توجه به اين نكته مهم تربيتي كه كودكان در سنين خرد سالي تربيت را زود تر وبهتر پذيرا هستند ، آيا وقت آن نرسيده است كه با ديدي وسيع تر وهوشمندانه تر به بخش پيش دبستاني ودبستاني نگاه كنيم و براي اين مقطع سني كه پايه گذاري اخلاق ورفتار كودك در آن شكل مي گيرد ، از نيرويي كار آمد وخبره مدد جوئيم ؟ پس بيائيم اين برهه حساس سني كودكانمان را ساده نپنداريم وراهكاري به كار بنديم كه تربيت كودك را از دامن شريف مادر مهذب ، با تربيت اصولي وكار شناسانه مدرسه تلفيق نمائيم . بانوان ايران ، خالصانه جانشان را وجوانانشان را وقف اسلام كردند واميد است كه متعهدانه رسالت عظيم خويش را به سر منزل مقصود رسانند
علّامه طباطبائی در تفسیر این آیه، می نویسد: خداوند متعال این دو صفت (پرورش در زینت و عدم توانایی بر استدلال و محاجّه) را برای زن ذکر کرده; زیرا جنس زن طبیعتاً از احساسات و عواطف سرشاری برخوردار و نیروی تعقّل او در قیاس با مرد ضعیف تر است و جنس مرد به عکس این است. از روشن ترین نشانه های عواطف سرشار زن، میل و گرایش او به زیور و زینت و عدم توانایی و ضعف او در مقام بیان دلیل و حجّت است که مبتنی بر نیروی عقلانی است.
وی از این آیه وابستگی زیاد زن به زیور و زینت را استفاده می کند و همین را نشانه فزونی عواطف و احساسات در زنان می داند. او ویژگی اصلی زنان را برخورداری از عواطف و احساسات سرشار و ضعف تعقّل در مقایسه با مرد دانسته و بر این باور است که دو صفت در زنان مظهر این ویژگی هستند: نخست علاقه شدید به زیور و زینت که از جمله (أَوَ مَن یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَةِ)استفاده می شود و دوم عدم توانایی بر بیان مقصود خویش در استدلال و برهان که جمله (وَ هُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِین) بر آن دلالت دارد. وی علت ویژگی دوم را چنین بیان می کند: «استدلال و برهان نیازمند نیروی عقلانی زیاد است که زنان در مقایسه با مردان، در این امر ضعیف ترند.»
زن نمی تواند مکنونات خویش ر ا در منازعه ها و مجادله ها بیان و اظهار کند. نه اینکه زن توان احتجاج ندارد یا نیروی استدلالش کم است، بلکه زن منطق و استدلال را به کار می گیرد، اما قدرت اظهار ندارد. آنچه باعث می شود زنان نتوانند مکنونات خود را در مقام استدلال و محاجّه بیان کنند و مانع حرف زدن آن ها می شود، شدت احساسات و عواطف آنان است. احساسات و عواطف شدید زن از ادامه سخن گفتن وی مانع می شوند. زن با شروع به سخن در مجادله، شدیداً دچار احساس شده، گریه می کند یا سخن در گلویش می ماند و توان بیان آن را ندارد. بنابراین، با این تفسیر و معنا هماهنگی خوبی بین جمله صدر (أَوَ مَن یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَةِ) و جمله ذیل (وَ هُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِین) برقرار می شود. در این صورت، معنای آیه این است که شما کسانی را شریک خداوند می پندارید که از احساسات و عواطف زیادی برخوردارند و قادر بر بیان مکنونات و مطالب خویش نیستند. اگر «خصام» به معنای «پیکار» باشد، معنا چنین می شود که شما کسانی را شریک خدا قرار می دهید که دارای احساسات و عواطف شدید هستند، در جنگ و کشمکش هم نمی توانند شرکت کنند; چرا که عاطفه و احساسات زیاد با کشتن و دعوا کردن، که لازمه نزاع است، سازگار نیست.
در نتیجه می توان گفت:
الف. زنان عواطف و احساسات بیشتری در مقایسه با مردان دارند.
ب. در نزاع های لفظی و فیزیکی ضعیف هستند که این از عواطف و احساسات بیشتر آنان ناشی شده است.
2. برای استدلال به فزونی درک عقلانی مردان، بسیاری از مفسّران به آیه (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْض وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ)(نساء: 34)، که بیانگر نقش مدیریتی مرد در خانواده است، تمسّک کرده اند. با توجه به اینکه انجام نقش مدیریتی در خانواده نیازمند نگرشی منطقی و خردمندانه به قضایا در امور زندگی است، گذاشتن چنین مسئولیتی در کانون خانواده بر عهده مرد، از رجحان نوع مردان در برخورداری از این نگرش حکایت می کند.
خلاصه آنکه مفسّران زیادی جمله (بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْض)را، که بر وجود تفاوت بین زن و مرد دلالت می کند، بر همین نکته حمل نموده اند. با تکیه بر تحلیل حکم مدیریت مردان در خانواده، می توان گفت: از دیدگاه قرآن، بین زن و مرد نوعی تفاوت ادراکی وجود دارد.
در تبیین منشأ این اختلاف، برخی اصرار دارند که این تفاوت از ضعف و کاستی در قدرت ادراکی زنان ناشی می شود و برخی عوامل دیگری را در آن مؤثر می دانند.
آیت الله مصباح این تبیین را می پذیرند که تسلّط بر خود، ضبط و مهار عواطف و احساسات، شرط اول تفکر صحیح و سنجش و داوری درست است و زن در این زمینه آسیب پذیرتر و ناتوان تر است; زیرا شدت عاطفه در زنان مانعی جدّی از نگرش عقلانی به مسئله است، اما مرد چون عواطف ضعیف تری دارد، با سهولت بیشتری می تواند بر خود تسلّط یابد و با فرو نشاندن گرد و غباری که عواطف و احساسات برمی انگیزند، به روشنی و وضوح واقعیات را ببیند و از سر واقع بینی حکم و داوری کند. به تعبیر دیگر، تفکر واقع بینانه و ژرف نگرانه و درست فقط در فضای خالی از عواطف و احساسات روی می نماید. بنابراین، پیش از هر کار، باید این عوامل مزاحم را از صحنه خارج کرد. در زن، این طرد و اخراج با دشواری بسیار صورت می پذیرد و در مرد، با صعوبت کمتر. اینکه قدرت تعقّل در مرد بیشتر است ناشی از قوّت خود مرد نیست، بلکه معلول صفت دشمنان تعقّل در اوست. ۱
در واقع، می توان گفت: قدرت تعقّل در هر دو جنس وجود دارد، ولی در مرد به لحاظ اینکه مانع کمتر می باشد، اقتضای تعقّل بیشتر است. مطالب به دست آمده در علوم جدید نیز این توجیه را تأیید می کنند. این علوم عوامل متعددی را در تفاوت ادراک مؤثر می دانند. از جمله این عوامل، علاقه و رغبت های شخص ادراک کننده است. 2
گرایش قوی تر زنان به امور عاطفی و احساس سبب می شود از میان محرّک های گوناگون، که در برابرشان ایجاد می شود و پدیده ادراک در واقع پاسخ گویی به آن محرّک هاست، به محرّکی پاسخ گویند که تناسب و سنخیت بیشتری با روح حساس و عاطفی شان دارد. در نتیجه، عاطفی بودن جنس مؤنث موجب می گردد کانون توجه وی به امور مناسب و همسو با عواطف جلب گردد، در حالی که مردان کمتر عاطفی اند و تأثیرگذاری این عامل در آنان ضعیف تر است. تأثیر این تفاوت، گوناگونی ادراک مرد و زن را در پی دارد.
۱-محمّدتقی مصباح، معارف قرآن ، بخش حقوق، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1378، ص 92و93.
۲-استیفن پی رابینز، مدیریت رفتار سازمانی ، ج 1، ص 203 و 204.
نقش ادیان در تطور و حیثیت اجتماعی زن
محقق: صادق حشمت زاده
دانشکده ادبیات وعلوم انسانی / دانشگاه تهران- سال 1350
قبل از ظهور موسی (ع) زن در جامعه آنطور که شایسته است قابل احترام نبود و دستوراتی هم راجع به ازدواج و طلاق وجود نداشت و مراسم آنان هم تحت قواعد صحیحی اجرا نمی شد، چنانکه رعایت مزاوجت را با محارم خویش نمی نمودند.
پس از ظهور حضرت موسی تغییرکلی در مقام و حقوق زن ایجاد شد. احکام کلیدی در منع ازدواج با محارم نازل گردید و در اثر صدور اوامر اکید و توجه به ترقی دادن زن در امور اجتماعی، پیشرفت قابل توجهی در دیدگاه نسبت به زن ، با احترام به او در تحصیل و تعلیم و تربیت به وجود آمد.
بنابراین دین یهود موقعیت زن را نسبت به قبل بهتر کرد. در فروختن زن تغییر کلی داد ، ازدواج با محارم را ممنوع کرد و در بعضی از شؤون اجتماعی نیز به زن مقامی عطا کرد؛ اما از آنجا که یهود معتقدند زن از مرد ایجاد شده ، دارای وجود مستقل نیست و همواره تابع مرد خواهد بود، همچنین معتقدند عامل خروج آدم از بهشت حوا بوده است، بنابراین زن را موجب بدبختی نوع بشر، و موجودی پست در ردیف مار می دانند و برای او محرومیت هایی در نظر گرفته اند مانند اینکه عبادت زن ، نصف مرد ارزش دارد و نذر و دعا و تکالیفش بدون اذن و اجازه پدر یا شوهر بی اثر است.
در دیانت یهود، زن و مرد از حیث زناشویی همسان و همطراز نیستند. درست معلوم نیست که ازدواج در یهود واجب بوده یا نه ، ولی تأکید و تشویق فراوان نسبت به آن شده است. در این دین به زناشویی ، عفت ، عصمت و تحکیم اساس خانواده توجه زیادی مبذول شده و ازدواج را به شکل نکاح و متعه قبول دارد.
تعدد زوجات نیز در یهود جایز است و قید و حصری بر آن معین نشده است. انبیاء و پادشاهان بنی اسرائیل نیز زنان متعدد داشتند چنانکه سلیمان نبی 700 زن و 300متعه داشت.

قبل از زرتشت وضع حقوقی زن به درستی برای ما مشخص نیست اما با توجه به رژیم ملوک الطوایفی و حاکمیت قدرت پدری می توان گفت که زن مِلک مرد بوده است. زرتشت زنان را از آن وضع ناهنجار نجات داد و برای آنان حقوقی عظیم قائل شد. به تدریج زن در بسیاری از موارد در امور اجتماعی دخالت داده شد به طوری که در بعضی مواقع رهبری و ریاست خانواده به عهده او بوده است. اما مسلم است که هیچ گاه حقوق زنان به پای مردان نرسیده و همواره ملزم به اطاعت محض از آنان بوده اند و مهجوریت و محرومیت زنان در موارد مختلف پیش بینی شده است. با این حال زن در نزد زرتشتیان وضع محترم تری داشت تا دیگر بلاد شرق.
ازدواج در دین زرتشت غالباً به شکل نامزدی و شیرینی خوران در دوران کودکی، و با اذن پدر دختر شکل می گرفته است. البته دختر نیز حق اظهار نظر در مورد ازدواج خود را داشته و نمی توانستند او را به زور شوهر دهند. تعدد زوجات نیز میان زرتشتیان بخصوص نزد پادشاهان هخامنشی و ساسانی و روحانیان معمول بوده ، چنانکه خسرو پرویز حدود سه هزار زن داشت.
در یک نظر کلی مسیحیان نظرخوشی نسبت به زن نداشته و برای کسر مقام و نقصان شخصیت او دلایل متعدد می آوردند. از آن جمله قضیه آدم و حوا است که اعتقاد دارند خلقت زن مؤخر از مرد است ؛ بنابراین زن عرضی و تابع مرد بوده و جنس پلید و ناپاکی است که موجب هبوط آدم و باعث بدبختی و شرارت و بر هم زدن نظم جهان شد. همچنین کاتولیک ها معتقدند که جز مریم مقدس سایر زنان فاقد روح ، و برزخ بین انسان و حیوانند.
در سال 586 میلادی انجمنی در همین مورد که آیا زن دارای روح است یا نه ، تشکیل شد و سرانجام به این نتیجه رسیدند که زن انسانی است که برای مرد آفریده شده و همچون اطفال ، قیّم لازم دارد و شهادت نیز نمی تواند بدهد. معذلک مسیح(ع) برای زن حقوقی قائل شده و همچنانکه زن را موظف ساخته که حق شوهر را ادا نماید ، به مرد نیز تکلیف نموده که حقوق زن را محترم شمارد. اما در این دین کراراً به اطاعت زنان از شوهران تأکید و تصریح شده است.
در مورد ازدواج ، در مسیحیت «زناشویی» نه تنها تشویق نشده و امری واجب و لازم نیست ،بلکه عدم رغبت و بی میلی شدیدی نسبت به آن ابراز گردیده است. بنابراین تنها یک نوع زناشویی مرسوم است که آن هم از نوع تک همسری است. گرفتن کنیز هم در این دین ممنوع اعلام شده است. تعدد زوجات نیز جایز نیست و سنت بر یک زنی است.
پس از آن ، محقق به دیدگاه اسلام نسبت به زن پرداخته است.
محقق: محمد جعفری
زمستان 73
دانشگاه تهران/ دانشکده علوم اجتماعی.
این پایان نامه در سه بخش تنظیم شده است: در فصل اول مقام زن در اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده مورد بحث قرار گرفته ؛ در فصل دوم چند شوهری از نظر اسلام مورد بررسی قرار گرفته و در فصل سوم به موضوع تعدد زوجات یا چند زنی در اسلام پرداخته شده است. در اینجا به ذکر خلاصه ای از فصل سوم اکتفا می کنیم.
چند زنی یا تعدد زوجات در مقابل تک زنی قرار می گیرد. چند زنی دارای سابقه طولانی در میان ملت های قدیم است. علامه طباطبایی در" کتاب تعدد زوجات و مقام زن در اسلام " می نویسد:
" در بیشتر ملتهای قدیم چون مصر ، هند ، چین ، فارس قدیم و حتی در میان رومیان این پدیده دیده می شود."
در چین جامعه به کسی که می توانست از چند زن نگهداری کند به چشم اعتبار می نگریست. در ایران در زمان ساسانیان اصل تعدد زوجات اساس تشکیل خانواده ها به شمار می رفت و در عمل تعداد زنانی که مرد می توانست داشته باشد نسبت به استطاعت او بود .
ویل دورانت در کتاب "تاریخ تمدن "آورده است که، در آئین زرتشت تعدد زوجات و انتخاب و اختیار کردن همخوابگان و کنیزکان آزاد بوده و این به خاطر تشویق برای افزایش جمعیت بوده است.
دکتر سید رضا پاک نژاد در کتاب" ازدواج ، مکتب انسان سازی" می نویسد در تورات ( کتاب مقدس یهودیان ) برای چندزنی تعابیری اندیشیده شده که این معنی مجاز بودن آن است.
انجیل ( کتاب مقدس مسیحیان ) نیز در این زمینه اظهار نظر و مخالفتی نکرده ،منتهی کلیسا تعدد زوجات را ممنوع کرده است.
- ملحق شدن عده کثیری از زنان به دایره ازدواج وزناشویی
ازدواج یک حق ذاتی و فطری هر آدمی است، همچنین در اکثر نقاط جهان جمعیت زنان بیشتر از مردان است. و از آنجا که اسلام ارضاء جنسی از طریق همجنس بازی یا اموری از این قبیل را منع کرده و راه صحیح ارضاء غرایز را ازدواج دانسته، چند همسری و تعدد زوجات را با شرایط ویژه جایز می داند.
چندزنی عامل بسیار مهمی در جلوگیری از اسراف و به هدر رفتن سرمایه هاست. اگر درصد زنان اضافی به علت اینکه حقوق آنان مراعات نشده با عشوه و طنازی میل مردان را به خود جلب کنند، بر اثر روابط نامشروع چون حقوقی برای آنان محفوظ نیست ممکن است دست به خالی نمودن جیب مردان بزنند و بعد این پولها را صرف عیش و نوش خود کنند به این ترتیب سرمایه های جامعه به هدر می رود...
قانون چند زنی از این امر جلوگیری می کند.
- اصلاح جامعه از طریق تعدد زوجات: همانطور که بیان شد "حق تأهل" طبیعی ترین حق بشر است. اگر زنان اضافی جامعه احساس کنند که این حق آنان نادیده گرفته شده ، بسیار احتمال دارد از مقررات عدول کنند و از هر طریق ممکن ،حتی از روی حسادت ،حریم امن خانواده ها را درهم بشکنند.
- اما در صورتی که این زنان بتوانند با تعدد زوجات سامان یابند دیگر با حسادت ،انرژی و نیروی خود را بیهوده هدر نمی دهند و آن را صرف وضع زندگی، تربیت بهتر نسل خویش و پیشبرد اهداف عالی جامعه خواهند نمود.

طبق آیه سه سوره نساء، قرآن اجازه چند زنی را به شرط رعایت عدالت می دهد. ولی هیچگاه تعدد زوجات را واجب ننموده و تنها چیزی که واجب کرده رعایت عدالت بین زنان است . قرآن فرموده که رعایت عدالت کارهر کسی نیست و کسی که نتواند مراعات عدالت را بکند باید به همان یکی اکتفا کند.
-محدودیت: اسلام چند زنی را به حداکثر چهارزنی تقلیل داد.
- عدالت: در این مورد بسیار به رعایت عدالت سفارش شده است(سوره نساء-آیه3). محل ذکر این شرط بسیار جالب است، پس از آن که اجازه می دهد تاچهار زن، بلافاصله یادآوری می نماید که اگر نه تنها یقین، بلکه شک و بیم داشتی که نتوانی رعایت بکنی، فکر اینکه با چند زن ازدواج کنی را کنار بگذار و به خودت به کلی اجازه یک چنین عملی را مده.
اگر گرفتن چند زن در اسلام « جایز » است رعایت عدالت « واجب » است...
تعدد زوجات با این شرط اخلاقی شدید به جای آن که وسیله ای برای هوسرانی مرد واقع گردد شکل و قیافه انجام وظیفه به خود می گیرد.
در این قسمت پژوهشگر به این مسئله می پردازد که چگونه تعدد زوجات با توجه به سابقه تاریخی و رواج و منزلتی که بین مسلمانان داشته، امروز عملی قبیح و ناپسند به شمار می آید.
علت این امر در دوران مشروطیت ریشه یابی شده است . زمانی که تسلط فرهنگی استعمار بر فرهنگ خودی موجب شد بعضی سنت ها مثل تعدد زوجات یا ازدواج موقت ناهنجاری تلقی شود.
مرحوم آیت الله طالقانی ضمن اشاره به اینکه تعدد زوجات در جوامع اسلامی هیچگاه منشاء نابسامانی و اعتراض نبوده و مردان و زنان مؤمن و متقی در پرده عفاف و رشد با اطمینان زندگی می کردند اضافه می کند پس از قدرتمندی غرب و تحریک استعمار... طلایه داران استعمار به نامها و عناوین رنگارنگ به سنن و فرهنگ و افکار ما یورش بردند تا هرگونه مقاومت روحی و اخلاقی را در هم بشکنند... آنچه شرق شناسان و غربزده ها به رخ جوامع اسلامی و در نتیجه به رخ اسلام می کشند رفتار مسلمان نماهای جاهلیت خوی و حرمسراهای حکام مستبد و خلفای ناخلف و وابستگان به آنها است که اگر با نصوص قرآن و سنت و روش مسلمانان راستین مقایسه شود جدایی این دو از هم را در می یابند.
دکتر قدسیه حجازی در کتاب" ازدواج در اسلام" یکی از علل زوال چند زنی را قوانین مشروطیت و قانون گزاران آن می داند. وی معتقد استقانونگزاران مشروطیت از قوانین شرع آنچه حقوق آنها را تأمین می کرده گرفته اند ولی آنچه تکالیف آنها یعنی حق زن بوده را رها کرده اند.
خانم حجازی عامل دیگر زوال تعدد زوجه را " حیله مردان برای فرار از مسئولیت ازدواج "می داند ولی معتقد است چون "ازدواج و مقررات ناشی از آن برای مرد مشکل و دارای زحمت است لذا مرد به تمام حیله های ممکن متوسل می شود و می کوشد تا خود را از مشکل نجات دهد."
هوسرانی و شهوت پرستی بسیاری از مردان موجب شده است درصدد یافتن مجراهایی باشند که از راه سهل الوصول تری به میل جنسی خود پاسخ دهند. لذا بسیاری از مخالفت هایی که از سوی زنان با تعدد زوجات می شود حرف هایی است که مردان به طور غیرمستقیم - در ظاهر به خاطر دلسوزی ولیکن برای منفعت خویش- در گوش زنان فرو کرده اند.
در انتها علت اساسی زوال تعدد زوجات، روند هنجاری است که بخصوص از زمان ناصرالدین شاه شروع شد و در عصر رضاخان اوج گرفت، علاوه بر آن جاری شدن هنجار مدرنیسم و گسترش آن در جامعه عامل دیگری است. وگرنه تعدد زوجه عامل مناسبی است برای ممانعت از فحشاء ، فساد و ممانعت از انزوای زنان و...
در اسلام نظام خانواده مبتنی بر این قاعده است که عقد، قانون و حکم بین متعاقدین می باشد. همین عقد است که با بندها و التزامهای خود بر زوجین حکم می راند. زیرا که عقد نشان دهنده اراده مشترک هر دوی آنها می باشد. یکی از این اشتراکاتی که هر دو طرف عقد روی آن اشتراک دارند، این است که هر دو در خانه ای زندگی کنند که شوهر موظف به آماده ساختن آن است و باید شرایط یک زیست انسانی را برای همسر خود فراهم آورد. وقتی که عقد اجرا می شود، زن این را می داند و از آن آگاهی دارد. ولی برای زن نیز این حق وجود دارد که در هنگام عقد شرایطی را تعیین نماید. مانند زندگی کردن در کشور خود و یا خانه شخصی و یا در خانه خانواده خود و یا کشور دیگر. اگر مرد با این شرایط موافقت نماید، باید بدان ملتزم باشد. زیرا در حدیث شریف آمده است: "مؤمنان به شرایط خود پای بندی دارند."
در اسلام خانواده به صورت مطلق مردگرا نیست. بلکه بر حسب التزام حاصل از عقد و از جمله شرایطی که دو طرف مطرح می کنند، خانواه مسؤولیت مشترک بین زن و مرد است. خانواده نظامی است که در آن دو طرف این آزادی را دارند که از طریق عقدی که دو طرف با آزادی انسانی خود آن را اعمال می نمایند، اراده خود را مورد تأکید قرار دهند.
اما این که خانواده به پدر منتسب می باشد، مسأله ای اجتماعی است که از سنتهای تا ریخی ریشه می گیرد و امری شرعی نمی باشد. شاید در تاریخ بعضی مواردی را هم بیابیم که خانواده به زن منتسب بوده است. همان طور که محمد فرزند امام علی (ع) به محمد بن حنفیه مشهور بوده است و حنفیه مادر او بوده است. از این رو اگر عرف عمومی تغییر یابد، از نظر اسلامی هیچ مانعی وجود ندارد که انسان به مادر خود منتسب شود.
در باره ارث باید گفت که فرزندان اگر ارثشان از پدر باشد، از او ارث می برند و نیز از برادران خود ارث می برند و در موارد مشابه از مادر خود نیز ارث می برند.
در باره قضاوت باید اشاره داشت که مشهور بین فقها این است که زن نمی تواند قاضی شود. ولی در باره مشروعیت این کار هنوز هم بحث و جدلهایی وجود دارد. این مسأله برای ریاست دولت نیز وجود دارد. بعضیها چنین استدلال می کنند که علت این حکم غلبه بعد عاطفی زن است که می تواند روی تصمیمگیریهای زن در فضای قضاوت یا ریاست تأثیر بگذارد. کسانی که قائل به این نظریه هستند، معتقدند حکم شرعی به منظور احتیاط برای عدالت و مردم است نه این که از زن کم گذاشته شود. بعضی هم این نظر را مورد مناقشه قرار داده اند.
در باره ارث زن می توان گفت که اسلام در برابر چیزی که از زن گرفته است، معافیتهای مالی بسیاری را برای زن قرار داده است. مرد موظف است که این حقوق را بپردازد و چیزی بر عهده زن نیست. زن وظیفه ای ندارد که خرج خود یا شوهر یا اولاد خود را بدهد و برای زندگی زناشویی خرج نماید. بلکه این مرد است که عهده دار همه اینهاست. اگر زن در این بابت کاری انجام دهد از باب مشارکت رضایتمندانه و بخشندگی حاصل از ارزشهای انسانی می باشد. نه این که از جهت قانونی چیزی متوجه او باشد. به این ترتیب اسلام زن را از بعضی مالیاتهای مادی معاف کرده است. مانند دیه قتل اشتباهی و نظایر آن که همه اینها باعث می شود سهم زنان بیش از سهم مردان شود.
اما در این که مرد خرج خانه را می دهد، این کار تکریم زن و کاستن از بار اوست. زیرا زن به خاطر مادری و مسؤولیتهای آن رنجها و گرفتاریهایی دارد. مادر بودن زن در درون بدن اوست در حالی که پدر بودن مرد بیرون از بدن او قرار دارد. به این ترتیب زن نمی تواند در امر تولید سهم فعالی داشته باشد. به همین دلیل می بینیم که به خاطر رنجهای بسیار مادر به او مرخصیهای طولانی داده می شود. ولی زن و شوهر می توانند با رحمت و مودت و بخشندگی دوجانبه، در باره تأمین مخارج خانه با یکدیگر توافق نمایند.
اما در باره طلاق نیز باید گفت که اسلام طلاق را برای زن نیز قرار داده است البته اگر در هنگام عقد شرط نماید که از طرف شوهر خود وکالت داشته باشد تحت شرایطی خود را مطلقه نماید. این وکالت باید غیر قابل عزل باشد. بنابراین می توان چنین برداشت کرد که اسلام دروازه ها را به روی زن نبسته است و بر اساس این شرط زن می تواند خود را طلاق دهد.
اما این که می گویند اسلام زن را پست تر و کمتر از مرد قرار داده است؛ حرف دقیقی نیست. بلکه در ارزشهای انسانی و مسؤولیت پذیری و حقوق و وظایف مرد با زن برابر است. ولی بر اساس اصل دادن نقش بر اساس طبیعت روانی و عملی و بدنی، می دانیم که اسلام از زن نخواسته است که غیر از رابطه زناشویی، نیز حالت زنانگی داشته باشد. همین طور از مرد نیز خواسته است که از لحاظ جنسی مردانگی خود را به زندگی زناشویی محدود نماید. اسلام از زن و مرد خواسته است که در عرصه های عام انسانی، عقل و اراده و ارزشهای علمی و و فکری و عملی خود را داشته باشند. نباید جنبه جنسی بر این عرصه ها حاکمیت داشته باشد بلکه باید در روابط اجتماعی، جنبه انسانی رعایت شود. اسلام برای زن این حق را قائل شده است که به مانند مرد در فعالیتهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حضور داشته باشد. نیز اسلام برای زن این حق را قائل شده است که با در نظر داشت جنبه های امنیتی و نظامی، از روی رضایت و اختیار در جهاد نیز مشارکت داشته باشد و مانعی برای زن قرار نداده است و جز در حالتهای اضطراری که امت اسلامی مورد تعدی دشمنان قرار گرفته است، جهاد را بر او واجب نکرده است. حضرت محمد (ص) در جنگها برای درمان مجروحان و دادن آب به تشنگان، زنان را همراه خود می برد و این نمونه ای از مشارکت زنان در اعمال جهاد به شمار می آید.
*تسهیلات ویژه برای کار زنان
برای ایجاد تعادل بین وظایف و نقش های حیاتی زن، به عنوان همسر و مادر از یک سو و نقش های اجتماعی وی به عنوان یک کارگر و یا کارمند، پذیرش کار نیمه وقت و نیز تواتری بودن اشتغال زن، یکی از راه های اساسی است . یعنی زمانی که زن ازدواج می کند و صاحب فرزندانی می شود، باید بتواند شغل خود را به طور موقت رها سازد تا نقش خود را در خانه به صورت کامل ایفا کند و با افزایش سن کودکان، پس از چند سال، باید بتواند آرام آرام به سر کار خود بازگردد و یا از امکان کار نیمه وقت استفاده کند .
مسلم است که وقفه چندین ساله در اشتغال زن و بازگشت مجدد وی به سر کار، بازآموزی و انطباق وی با شرایط جدید را لازم دارد . رها ساختن کار نیمه وقت، از ویژگی های اشتغال زنان است و در سراسر جهان وجود دارد و به فرهنگ اسلامی و یا ایرانی ما مرتبط نیست . "زنان، 90% کارگران نیمه وقت را در انگلستان تشکیل می دهند و در حدود 40% زنان شاغل در اشتغال مزدبگیری، نیمه وقت هستند . بسیاری از زنان پس از تولد نخستین کودک، اگر کار را به کلی ترک نکنند، به کار نیمه وقت انتقال پیدا می کنند . زنان مسن تر که به محض بزرگ شدن کودکانشان به کار مزدبگیری برمی گردند، اغلب - یا به انتخاب خود یا از آن روی که مشاغل تمام وقت معدودی در دسترس آن هاست - مشاغل نیمه وقت می گیرند ."
*ارزش گذاری نقش همسری و مادری
فمینیست ها معتقدند، منفعت همه مردان در این است که زنان کارهای خانه را انجام دهند و آن ها از خدمات رایگان زنان در خانه، برای تغذیه، نظافت و . . . استفاده کنند . به همین دلیل، فمینیست ها به شدت به تقسیم کار بر مبنای جنسیت علاقه مندند . از سوی دیگر، "خانه داری " اغلب کاری رایگان و کم ارزش محسوب می شود و کار حقیقی به حساب نمی آید . گسترش دیدگاه فمینیست ها و نیز خودداری جوامع و دولت ها از پذیرش نقش "خانه داری " ، به عنوان مجموعه ای از نقش های همسری و مادری زن، در تولید ناخالص ملی، موجب افت منزلت زنان خانه دار در جامعه شده است. حال آن که اداره امور منزل، مستلزم صرف ساعت ها وقت و انرژی است . در یک پژوهش که در لندن و در سال 1971 میلادی، انجام شد، معلوم گردید که زنان به طور میانگین 77 ساعت در هفته به خانه داری می پردازند و این در حالی است که حداکثر ساعت کار رسمی در خارج از خانه 42 ساعت در هفته است . مطابق این پژوهش، کمترین زمان یعنی 48 ساعت را زنی صرف کرده که کار تمام وقت هم داشته و بالاترین میزان 105 ساعت بود .
کار خانگی زنان نه تنها جلوه ای از مناسبات تولید است و در تولید سرانه و ناخالص ملی مؤثر است، بلکه در حفظ معیارهایی که زندگی را برای مردان تحمل پذیر می سازد، نیز سهم دارد و می تواند فشارهای سیاسی و اقتصادی و نیز تغییرات شدید جامعه را کاهش دهد . زنان برای مصرف درست درآمد خانواده و حفظ استاندارد زندگی تلاش و انرژی چشم گیری به خرج می دهند . علاوه بر آن، مادر جایگاه مستحکمی در ایجاد آرامش روانی فرزندان خود و به تبع آن آرامش جامعه دارد . بر اساس نظر سنجی که توسط سازمان ملی جوانان و با استفاده از نظرات جوانان تمامی استان های کشور انجام پذیرفته، جوانان رابطه خود را با مادران صمیمانه تر از رابطه با پدرانشان توصیف کرده اند . تاریخ نشان داده است که در هر جامعه اگر قرار باشد شان زن ها از آن ها گرفته شود، از مقام مادری به مقام معشوقگی تنزل پیدا می کنند و فقط به جنسیت آن ها توجه می شود . و این در حالی است که اسلام برای تعیین جایگاه و منزلت زنان در داخل خانواده، حریم حرمت را مشخص کرده است . "مادر" محرم بر پسر، داماد، خواهر زاده، برادرزاده، و . . . است، پس نمی توان او را از بابت "جنسیتش " مورد توجه قرار داد، بلکه این صفا، محبت، درایت و اندیشه اوست که مامن دردها و رنج های این مردان می شود و در خارج از حریم خانه "حجاب " و "عفاف " زن حرف آخر را می زند . بازگشت دوباره زن به شان و جایگاه اصلی اش نیازمند بازنگری مجدد به ارزش ها و بها دادن به نقش همسری و مادری زن است .
زنان در حكومت قائم آل محمد ، عليهالسلام، چه ميكنند؟ چه كساني هستند؟ چند نفرند؟ از كجا ميآيند و چه مسئوليتي برعهده دارند؟ ما در اين نوشتار كوتاه نقش زنان در زمان ظهور امام زمان عليهالسلام، را مورد بررسي قرار دادهایم. براساس برخي از روايات ، حضور و نقش اين زنان ازنظر زمان و موقعيت ، چهارگونه است:
الف) حضور پنجاه زن در بين ياران امام
اولين گروه از زناني كه به محضر امام زمان ميشتابند آنهايند كه در آن ايّام ميزيستهاند و همانند ديگر ياران امام، عليهالسلام ، به هنگام ظهور در حرم امن الهي بهخدمت امام ، عليهالسلام ، ميرسند . در اينباره دو روايت وجود دارد: روايت اول : امّ سلمه ضمن حديثي درباره علايم ظهور ، از پيامبر(ص) روايت كرده است كه فرمود :"در آن هنگام پناهندهاي به حرم امن الهي پناه ميآورد و مردم همانند كبوتراني كه از چهار سمت به يك سو هجوم ميبرند بهسوي او جمع ميشوند تا اينكه در نزد آن حضرت سيصد و چهاردهنفر گرد ميآيند كه برخي از آنان زن ميباشند كه بر هر جبار و جبار زادهاي پيروز ميشود."
روايت دوم: جابربن يزيد جعفي ، ضمن حديث مفصلي از امام باقر(ع) ، در بيان برخي نشانههاي ظهور نقل كرده كه:"بهخدا سوگند، سيصد و سيزده نفر ميآيند كه پنجاه نفر از اين عده زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلي در مكه كنار يكديگر جمع خواهند شد . اين است معناي آيه شريفه : «هرجا باشيد خداوند همه شما را حاضر ميكند . زيرا او بر هر كاري توانا است».
پنجاه زن از سيصد و سيزده نفر!
نكته شگفت در اين دو روايت اين است كه ميفرمايد: سيصد و سيزده مرد گرد آيند كه پنجاه نفر ايشان زن هستند! اول آنكه: در روايتي كه نام ياران برشمرده شده است نام هيچ زني وجود ندارد . در پاسخ اين شبهه ميتوان گفت: اين چند نفر در زمره همان سيصد و سيزده نفر هستند . زيرا اولاً امام، عليهالسلام، ميفرمايد: «فيهم»؛ يعني در اين عده پنجاه زن ميباشد.
دوم: شايد تعبير مردان بدين سبب باشد كه بيشتر اين افراد مرد هستند و اين كلمه از باب فزوني عدد مردان، چنين ذكر شده است .
سوم اگر مقصود همراهي خارج از اين عده بود امام ميفرمود : «معهم» ، نه اينكه بفرمايد «فيهم» ، زيرا اين سيصد و سيزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شدهاند و همه ياران و فرماندهان عاليرتبه و ازنظر مقام و قدرت درحد بسيار بالايي هستند كه برخي با ابر جابهجا ميشوند و اينها بدون شك با بقيه مردم آن زمان فرق بسيار دارند.بنابراين اگر بگوييم آنها جزو همان سيصد و سيزده نفر هستند براي آنها رتبه و موقعيت ويژه قائل شدهايم و اگر بگوييم در زمره ياران ديگر حضرت باشند از امتياز كمتري برخوردارند.
ب) زنان آسماني
دسته دوم چهارصد بانوي برگزيده هستند كه خداوند براي حكومت جهاني حضرت وليعصر، عليهالسلام ، در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عيسي ، عليهالسلام ، به زمين ميآيند.ابوهريره از پيامبر(ص) روايت كرده كه :"عيسيبن مريم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترين و شايستهترين افراد روي زمين فرود خواهد آمد. "
آيا اين زنان از امتهاي پيشين هستند يا امت اسلامي زمان پيامبر ، صلّي اللَّه عليه و آله ، و معصومين ، عليهمالسلام ؛ يا از دورانهاي مختلف؟ آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شدهاند و براي عهدهداري منصبي در حكومت حضرت ميآيند يا براي مسايل ديگر؟ اينها پرسشهايي است كه اين حديث از آنها چيزي نميگويد.
ج) رجعت زنان
سومين گروه از ياوران حضرت بقيه اللَه، عليهالسلام ، زناني هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود . اين گروه دو دستهاند : برخي با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخي ديگر فقط از آمدنشان سخن به ميان آمده است. در منابع معتبر اسلامي نام سيزده زن ياد ميشود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد، صلّياللهعليهوآله، زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان به مداواي مجروحان جنگي و سرپرستي بيماران خواهند پرداخت.
طبري در دلائل الامامه، از مفضلبن عمر نقل كرده كه امام صادق فرمود :همراه قائم آل محمد، سيزده زن خواهند بود. گفتم آنها را براي چه كاري ميخواهد؟ فرمود : به مداواي مجروحان پرداخته، سرپرستي بيماران را بهعهده خواهند گرفت . عرض كردم : نام آنها را بفرماييد . فرمود : قنواء دختر رشيد هجري ، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه [مادر عمار ياسر]، زبيده ام خالد احمسيّه، ام سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، ام خالد جهنّيه.«صيانه ماشطه» در زمان حضرت موسي ميزيسته است و مادر عمار ياسر در ابتداي بعثت به شهادت رسيد. «حبابه» در زمان علي ، عليهالسلام، و «قنواء» در زمان امام حسن و امام حسين، عليهالسلام ، و بقيه در زمانهاي ديگر زندگي ميكردهاند. اين گروه سيزده نفري رجعت خواهند كرد و خداوند براي قدرداني از آنها ، به بركت امام زمان(عج) آنها را زنده خواهد كرد.در اين روايت امام صادق، عليهالسلام، از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد ميكند. در كتاب خصايص فاطميّه بهنام نسبيه، دختر «كعبه مازينه» ، و در كتاب منتخبالبصائر بهنام «وتيره» و «أحبشيه» اشاره شده است .
زنان سرافراز
اينك به اختصار به شرح حال برخي از زنان نامبرده اشاره ميكنيم .
1ـ صيانه ماشطه
او يكي از همان سيزده بانويي است كه در دولت حضرت مهدي ، عليهالسلام، زنده شده ، به دنيا بازميگردد. وي همسر «حزقيل»، پسر عموي فرعون ، و شغلش آرايشگري دختر فرعون بود . او همانند شوهرش به پيامبر زمان خود ، حضرت موسي، ايمان آورده بود امّا همچنان ايمان خود را پنهان ميكرد.
نوشتهاند: روزي وي مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بياختيار نام خدا را برزبان جاري ساخت. دختر فرعون گفت: آيا نام پدر مرا بر زبان آوردي؟ گفت : نه ، بلكه نام كسي را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون صيانه را احضار كرد و گفت : مگر به خدايي من اعتراف نداري؟ گفت: هرگز! من از خداي حقيقي دست نميكشم و تو را پرستش نميكنم.فرعون دستور داد تا تنور مسي برافروزند و همه بچههاي آن زن را در حضورش در آتش افكنند . چون نوبت به طفل شيرخوارش رسيد صيانه ميخواست به ظاهر از دين برائت جويد كه كودك شيرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر كن كه تو بر حق هستي! فرعونيان آن زن و بچه شيرخوارش را در آتش افكنده، سوزاندند.
2ـ سميه، مادر عمار ياسر
وي هفتمين نفري بود كه به اسلام گرويد و بدينسبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترين شكنجهها را براو روا داشت. او و شوهرش ياسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار كرد كه پيامبر خدا را دشنام دهند، امّا آنها حاضر به چنينكاري نشدند . او نيز زره آهني به سميه و ياسر پوشانيد و آنها را در آفتاب سوزان نگهداشت. سرانجام ابوجهل بر هر يك ضربتي وارد ساخت و ايشان را بهشهادت رساند.
3ـ نسيبه، دختر كعب مازنيه
او معروف به «امعماره» و از زنان فداكار صدر اسلام است كه در برخي از جنگهاي پيامبر اسلام، شركت جسته و مجروحان جنگي را مداوا كرده است. او در جنگ احد بهترين نقش را ايفا كرد. با ديدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر به دفاع از جان شريف پيامبر پرداخت و در اين راه بدنش زخمهاي فراوان برداشت.
4ـ امّ ايمن
از زنان پرهيزكار و خدمتكار حضرت رسول، است. پيامبر بهاو مادر خطاب ميكرد و ميفرمود:"اين زن، باقيماندهاي از خاندان من است."وي همواره در كنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداواي مجروحان ميپرداخت.ام ايمن از شيفتگان خاندان امامت بود كه در ماجراي فدك، حضرت زهرا، (س)، او را بهعنوان شاهد معرفي كرد. وي پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت.خداوند به بركت مهدي آل محمد به هنگام ظهور، او را زنده ميگرداند تا در لشكرگاه امام به خدمت گماشته شود.
5ـ امّ خالد
در روايت دو بانو بدين نام مشهور شدهاند: ام خالد احمسيه و ام خالد جهنّيه. شايد مقصود ام خالد مقطوعه اليد (دست بريده) باشد كه يوسفبن عمر، پس از بهشهادت رساندن زيدبن علي بن الحسين در كوفه، دست او را به جرم شيعه بودن قطع كرد. در كتاب رجال كشي درباره شخصيت و مقام اين زن فداكار از امام صادق، عليهالسلام، مطلبي ذكر گرديده كه حايز اهميت است. ابوبصير گويد : در خدمت امام صادق نشسته بوديم كه ام خالد مقطوعه اليد از راه رسيد. حضرت فرمود:اي ابابصير، آيا ميل داري كه كلام امّ خالد را بشنوي؟
من عرض كردم: آري اي فرزند رسول خدا، با شنيدن آن شادمان ميگردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. ديدم وي در كمال فصاحت و بلاغت صحبت ميكند. سپس حضرت پيرامون موضوع ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت .
6ـ زبيده
مشخصات كاملي از او نقل نشده است. احتمال دارد زبيده زن هارونالرشيد باشد كه شيخ صدوق، رحمتالله عليه، دربارهاش گفته است: وي يكي از هواداران و پيروان اهل بيت است. هنگامي كه هارون دانست از شيعيان است قسم خورد كه طلاقش دهد. زبيده كارهاي خدماتي بسياري داشت كه يكي آبرساني به عرفات است. همچنين نوشتهاند وي يكصد كنيز داشت كه پيوسته مشغول حفظ قرآن بودند و هميشه از محل سكونت او صداي تلاوت قرآن شنيده شد. زبيده در سال 216 ق. رحلت كرد .
7ـ حبّابه والبيّه
از زنان والامقامي است كه دوره زندگي هشت امام معصوم(ع) را درك كرد و پيوسته مورد لطف و عنايت ايشان قرار داشت. در يك يا دو نوبت بهوسيله امام زينالعابدين و امام رضا، عليهماالسلام، جوانياش بهاو بازگردانده شد. اولين ملاقات وي با امير مؤمنان، عليهالسلام، بود كه از آن حضرت دليلي بر امامت درخواست كرد. حضرت در حضور وي سنگي را برداشت و بر آن مهر خود را نقش كرد و اثر آن مهر در سنگ جاي گرفت و به او فرمود: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثري برجاي بگذارد او امام است. از اين رو حبابه پس از شهادت هر امامي نزد امام بعدي ميرفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ ميزدند و اثر آن نقش ميبست. نوبت كه به امام رضا، عليهالسلام، رسيد حضرت نيز چنين كرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا، عليهالسلام، زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت.
8ـ قنواءدختر رشيد هجري، يكي از شيعيان و پيروان علي، عليهالسلام، و خود از ياران باوفاي حضرت امام جعفر صادق، عليهالسلام، است. وي دختر بزرگمردي است كه در راه محبت و دوستي امير مؤمنان بهطرز دلخراشي بهشهادت رسيد. از گفتار شيخ مفيد برميآيد كه قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبيداللَه بن زياد شاهد قطع دو دست و دو پاي پدر خود بوده و بهكمك ديگران بدن نيمهجان پدر را از دارالاماره بيرون آورده و بهخانه منتقل كرده است. روزي قنواء به پدرش گفت: پدرجان، چرا اين همه خود را بهرنج و مشقت عبادت مياندازي ! پدر درجواب گفت: دخترم، پس از ما گروهي خواهند آمد كه بينش ديني و شدت ايمانشان از ما، كه اين همه خود را بهزحمت عبادت انداختهايم، بيشتر است.
د) بانوان منتظر
چهارمين گروه ياوران امام زمان بانوان پرهيزكاري هستند كه پيش از ظهور حضرت بقيه الله،عليهالسلام، رحلت كردهاند. به ايشان گفته ميشود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلي ميتواني حضور داشته باشي. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.رجعت زنان مربوط به گروه خاصي نيست و هر بانويي تقوا پیشه کند و خود را با خواستهها و شرايط زندگي در حكومت مهدي آل محمد، عليهالسلام، تطبيق دهد ممكن است در آينده از رحمت خداوندي بهرهمند گشته، براي ياري امام زنده شود. يكي از آن شرايط خواندن دعاي «عهد» است كه در فرد، نوعي آمادگي براي پذيرش حكومت آخرين ذخيره الهي ايجاد ميكند.خبرگزاری ایونا
خانمها مقاومت كنند
یك چیز بسیار مزخرف!
شأن زن مسلمان بالاتر از این حرفهاست
اینها اسراف است!کل عالم و مقام عصمت عالم اگر به صورت يک شکل و يک بافت و صورتي در بيايد، قهراً به بافت انسان در مي آيد . همانطور که قوه خيال حقايق آنسويي را مطابق با مناسباتي که بينشان است، با اشکال اين سويي براي انسان پياده مي کند، قوه خيال عالم، عصمت نظام عالم را در نشئه طبيعت به صورت انسان شکل مي دهد و چون عصمت بيشتر با اسم شريف "الباطن" سازگار است، لذا به صورت زن شکل مي دهد، نه صورت مرد . چون مرد بيشتر با اسم "الظاهر" و زن بيشتر با اسم شريف "الباطن"در ارتباط است . لذا همان مقام اسم شريف "الباطن " آمده در شريعت و براي زن به صورت حجاب مطرح شده است
اين حجاب در حقيقت صفت خدا داشتن زن است، خداوند هم محجوب است. خودش فرمود: "از پشت هفت هزار حجاب داريد من را مي بينيد "اگر عدد را بالاتر ببرد باز هم حق است .
نه اين که دين اگر به زن مي گويد:"تو حجاب را نگه داشته باش ".اين العياذ بالله جسارت به زن است اين در حقيقت يک احترامي به زن است . به او مي گويد :"چون تو مطابق اسم شريف الباطن الهي پياده شده اي، ما نمي خواهيم که تو در معرض ديد هر کسي قرار بگيري، لذا محجوب باش. بگذار اگر ديگران مي خواهند تو را ببينند از پشت حجابها ببينند" اين حجاب برگرفته از حجاب حق است، لذا حجاب دژ زن است، چه اينکه براي خداوند دژ است. فرمود هر چه کوشش کنيد نمي توانيد حقيقت غيبيه ذات مرا ببينيد، آنقدر محجوبم، آنقدر در حجابم، هر چه کوشش کنيد و حجابها را خرق کنيد و پاره کنيد باز هم همچنان مرا در پشت حجاب بايد ببينيد. هرگز من کشف تام نمي کنم، حتي در قرآن هم کشف تام ذاتي نکرد. قر آن هم اگر چه خدا را به ما معرفي کرد، اما يا با الفاظ يا با معاني يا با صور. هم الفاظ حجابند و هم معاني و هم صور حجابند. از پشت حجاب ها خدا خود را معرفي کرد و الا حق آنطوري که حق است، براي خلق جلوه نمي کند، که اگر بخواهد بکند لازمه جلوه گري حق براي خلق بساط خلق را جمع کردن است .
زن تا موقعي که در حجاب است، حق است؛ موقعي که از حجاب در آمده است وجهه ي خلقي پيدا مي کند. وقتي وجهه ي خلقي پيدا کرد، ديگر تواناييش شکسته مي شود . اين است که حجاب براي زن يک احترام است که زن بيشتر شبيه به خداوند شود. و اگر مي خواهند ((عصمت اعظم )) را به صورت شکل زني در بياورد، ظاهراً به بهترين شکل در مي آورد که بهتر و زيباتر از اين چهره در نظام هستي پيدا نمي شود . لذا مشابه چهره جناب صديقه طاهره در عالم هرگز زني پيدا نمي شود، چه اينکه مشابه چهره پيغمبر و اميرالمومنين هرگز در عالم پيدا نمي شود .
حال که اين عصمت کبراي الهي را در حضرت صديقه طاهره تجلي کرده است او آنچنان در حجاب قرار مي گيرد که فقط امير المومنين لياقت ديدار همچنين جمالي را خواهد داشت . که به او گفتنند :"زهراي عزيز اگر علي ابن ابيطالب نبود براي تو هرگز در عالم کفوي پيدا نمي شد " چون زن وشوهر بايد کفو هم ديگر باشند.
در مسائل فقهيه فرموده اند : شوهر و زن سعي کنند در سن و مسائل خانوادگي و مسائل اخلاقي هم کفو باشند، هم کفو که باشد با همديگر در امور زندگي دچار مشکل نمي شوند . جناب امير المومنين کفو صديقه طاهره است وحضرت فاطمه زهرا ء (س)کفو علي (ع ) است.
(حدیث ولایت-ج8 ص216)
اسلام، واقعا حیات دوبارهیی به زن بخشید.
(حدبث ولایت-ج6 –ص 139 )
(حدیث ولایت-ج3 –ص151 )
(حدیث ولایت-ج3-ص165)
زن، باید شان حقیقی خودش را پیدا کند و نبایستی به خاطر زن بودن، هیچ ستم و ظلمی به او بشود.
(حدیث ولایت ج6 ص 139)
آن زنی که خود را در دامنه آن قلهای میداند که در اوج آن حضرت فاطمه زهرا (س) قرار دارد، بزرگترین زن تاریخ بشر ایرانی است.
(روزنامه اطلاعات، مورخ 3/9/73)
امیدوارم با الهام از شخصیت ملکوتی و عظیم القدر فاطمه زهرا(س) زنان امت اسلامی بتوانند بن بستهای موجود در زندگی زنان را در سطح جهان بشکنند.
(روزنامه اطلاعات، مورخ 3/9/73)
_ بهشت زير پاي مادران است.
_ اگر نماز نافله ميگزاردي و پدرت تو را صدا زد, نماز را بر هم نزن و اگر مادرت تو را صدا زد آن (را) برهم بزن.
_ مادر است كه با ايفاي نقش تربيتي خود سعادت دنيا و آخرت فرزند را فراهم ميكند.
_ شقاوت و سعادت هر كسي در رحم مادر پيريزي ميشود.
-خداوند متعال نسبت به دختران مهربانتر از پسران است.
_ نزديكترين شما به جايگاه من در روز رستاخيز, كسانيند كه با همسرانشان بهتر (و انسانيتر) رفتار كنند.
امام صادق علیه السلام:
انسان آنگاه كه زنان را بيشتر دوست داشته باشد ايمانش رشد ميكند.
حضرت علي (ع): والله كه خانه تو , خانة سكينه و آرامش بود و من هر گاه به خانه در ميآمدم , يك نگاه تو, تمام غمها و غصهها را از دلم ميزدود.
شهيد بنتالهدي صدر: پاية شخصيت زن مسلمان در اسلام , بر اساس شرافت انساني اوست.
_ شهيد بهشتي : زن در اسلام فردي زنده, سازنده و رزمنده است به شرط آنكه لباس رزمش لباس عفتّش هم باشد.
آيت ا... جوادي آملي:
«اگر پيمودن راه عقل و تفكر براي مردان هموارتر باشد, راه دل براي زنان هموارتر خواهد بود. و راه دل از راه عقل و تفكر به هدف نزديكتر است.»
روژه گارودی: جنابعالی میدانید که مسئله زنان در مغرب زمین در دورانهای متا›خر از اهمیت بسیاری برخوردار است و به جهت شنیدن یا مطالعه مسائلی ناقص از دیدگاه اسلام در مورد زن و شخصیت او‚ مطالب غیرصحیح به طور فراوان شنیده میشود. شما در مقابل این برداشتهای ناقص درباره زن‚ چه نظری دارید؟
علامه جعفری: نخست باید در نظر بگیریم که امروزه دیدگاه مغرب زمین نه تنها درباره زنها با دیدگاه اسلامی متفاوت است‚ بلکه حتی آن شناختی که اسلام درباره انسان به طور عام (چه مرد و چه زن) دارد‚ برای غرب مطرح نیست. البته نمیخواهم بگویم: انسان در غرب در هر زمان از هر دیدگاهی با انسان در اسلام متفاوت است‚ زیرا با توجه به ایدههای عالی مذهبی و اخلاقی که در روزگار گذشته در آن سرزمین وجود داشته است - و هماکنون نیز میتوان گفت: آن ایدهها بهکلی از بین نرفته است‚ اگرچه اقلیت اسفناکی از مردم به آنها معتقدند- آنان نیز با شناختی که اسلام درباره انسان داشته است‚ مشترک میباشند.
لذا منظور ما‚ دیدگاه امروزی جوامع غربی است که به جهت عوارض یتی لیتاریانیسم (منفعتگرایی مطلق) و هدونیسم (سرخوشی و لذتگرایی) انسان را تا حد دندانههای ناآگاه ماشین درآورده و <حیات> و <شخصیت> و <من> و <جان> آدمیان را نه تنها از ارزش انداخته است‚ بلکه مورد انکار نیز قرار میدهد.
همانطورکه میدانید یکی از نتایج ویرانگر اینگونه دید درباره انسان اعم از مرد و زن‚ متلاشی شدن خانواده و نابودی احساسات و عواطف عالی انسانی بود که سقوط اخلاق را به دنبال داشت. بدین ترتیب‚ بار دیگر پردههای ضخیمی به چهره انسان انداخته شد و در نتیجه کتابهایی از قبیل <انسان موجود ناشناخته> تالیف الکسیس کارل‚ به طور فراوان نوشته شد. بالاتر از این‚ این پردههای ضخیم موجب شد که کمتر کتابی در علوم انسانی به عرصه تفکرات بشری عرضه شد که اعتراف به مجهولات فراوانی درباره ذات و مختصات انسانی‚ در آنها دیده نشود.
زن وسيله اي براي سوداگري و فرهنگ سازي
پيشگامي زنان در حركت هاي معنوي انسان
فاطمه(س) الگوي زنان دنيا
زن ريحانه خانواده است
حضور گسترده و فعال زنان در عرصه هاي اجتماعي
خيانت غرب و تزلزل بنيان خانواده
هويت والاي زن اسلامي را زنده كنيد
گرايش به حجاب در بسياري از كشورها
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|