زن از منظر اسلام
 

زنان ایده آل مهدویت

مهدویت

زن در جامعه اسلامی دوشا دوش مرد، علاوه بر تربیت فرزند، وظیفه ی سیاسی اجتماعی خویش را به نحو احسن ایفا می کند. حضور زن به عنوان فردی از پیکره ی جامعه در اجتماع، با توجه به ظرافتها و ویژگیهای روحی و جسمی، آفاتی را به دنبال خواهد داشت.

 

دو مسئله حائز اهمیت است:

امام زمان علیه السلام دو ویژگی یا دو عامل بسیار مهم را برای زنان ایده آل مهدوی ذکر می کند، که اگر زنان ملبس به این دو لباس شوند، علاوه براینکه ارزشهای الهی خویش را حفظ کرده ، بلکه جامعه ای سالم، خانواده ای سالم و فضایی الهی خواهند ساخت.

 

«وَ عَلی النِساءِ بالحَیاءِ وَ العِفّة»

 

حیا و عفت دو گوهر گرانبهای الهی که اگر زن دارای آن باشد، زن ایده آل مهدوی خواهد بود. عفت و پاکدامنی حالتی است که در انسان به وجود می آید و توانایی آنرا می بخشد که بر شهوت و راه و روشهای غیر انسانی غلبه پیدا کند و انسان را با اراده ی محکم قوی و نیرومند سازد.عفت و پاکدامنی انسان را در برابر آسیب پذیری حفظ می کند. وچون خود نوعی مسئولیت است باعث می شود که انسان در برابر جامعه اش به مسئولیتهای بزرگتری پی ببرد و در فکر انجام دادن آن باشد.

 

از نظر ائمه علیهم السلام عفت از جنبه های گوناگون قابل تجزیه و تحلیل است، به این معنی که آنان عفت را تعمیم داده و آنرا به عفت زبان، دیدگان، قلب، عفت اندیشه و فکر و... تقسیم کرده اند.

 

شخصی عفیف و پاکدامن است که مظاهر عفت در کلیه اعضا و جوارحش و تمام شئون زندگیش حکمفرما باشد. بنابراین چشم عفیف آن است که دیدگان را بر حرام بربندد و به نامحرم نگاه نکند.

 

امام صادق علیه السلام پیشوای شیعیان می فرمایند:

 

«همه ی چشمها در قیامت گریانند مگر سه چشم:

- چشمی که به نامحرم نگاه نکرد

- دیده ای که بیدار باشد در اطاعت خدا

-  چشمی که در دلهای شب از خوف خدا گریه کرده است».

 

پیامبر صلوات الله علیه وآله فرمودند: من بر امتم از سه چیز بیم دارم:

1- گمراهی و ضلالت پس از هدایت و راهنمایی

 2- فتنه های گمراه کننده

3- شکم پرستی و تمایل به اعمال غریزه جنسی

 

و فرمود: خدایا محمدوآل محمد و دوستانش را نعمت عفت و پاکدامنی عطا بفرما.

 

امام علی بن ابیطالب فرمودند: محبوب ترین کارها در نزد خدا، دعا و نیایش و با فضیلت ترین عبادتها و بندگی ها عفت و پاکدامنی است. همچنین علی علیه السلام فرموند: زیبایی شخص مومن عفت وپاکدامنی است.

 

حیا نشانه ایمان است و نیرویی که جلوی انحرافات را می گیرد. اگر زنی حیا داشته باشد، بی حجابی، آرایش، زینت برای نامحرم، برخورد با نامحرم و... را ترک کرده و علاوه بر سلامت خود، جامعه را نیز سالم نگه می دارد.

 

در حکومت مهدوی زنان باید سمبل حیا و عفت باشند و اینگونه زنان اند که نسیبه وار حافظ خود و اسلام و جامعه اسلامی اند.

منبع : zohoortv.com

 
  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 21:33  توسط واحد آموزش  | 
بازخوانی نظرات رهبر انقلاب پیرامون ورزش قهرمانی زنان

 تب و تاب مسابقات آسیایی گوانگجو و درخشش تیم اعزامی کشورمان در این مسباقات این روزها موضوع بحث بسیاری خانواده ها و محافل مردمی است. اما در این میان درخشش دختران و زنان ورزشکار ایرانی این تیم و این دوره از مسابقات را نسبت به دوره‌های گذشته متفاوت کرده است. به همین مناسبت و با توجه به داغ شدن بحث‌های مختلف پیرامون ورزش قهرمانی زنان و ترویج ورزش قهرمانی در جامعه اسلامی، رجانیوز اقدام به بازخوانی نظرات رهبر معظم انقلاب اسلامی پیرامون ترویج ورزش قهرمانی از یک سو و ورزش قهرمانی زنان از سوی دیگر کرده است.

رهبر معظم انقلاب 5 سال پیش در این ایام و همزمان با بازگشت تیم‌های کوهنوری مردان و زنان ایران از صعود به قله اورست، در دیداری به کوهنوردان قهرمان زن و مرد مطالب مهمی را پیرامون ورزش قهرمان و ورزش قهرمانی زنان مطرح کردند. ایشان در این دیدار با تجلیل ویژه از زنان کوهنور و صعود کننده به اورست این اقدام آنها را که همراه با ترویج فرهنگ اسلامی و برافراشتن پرچم «یا فاطمةالزهراء» بر فراز قله اورست بوده است افتخارآمپز و نمایشی از مکنونات ملت ایران برشمرده بودند.

رهبر معظم انقلاب در ادامه نیز با اشاره به اهمیت دادن به ورزش قهرمانی و قهرمانان ورزشی، این امر را متفاوت با شخص پرستی دانسته و آنرا نمایش قله ها برای تشویق افراد متوسط به حضور در دامنه‌های این قله‌ها قلمداد کرده بودند.

به نظر می رسد بازخوانی این سخنان مهم و روشن بینانه که در تاریخ  30/8/1384 و در دیدار با فاتحان قله اورست بیان شده است، مبنای مناسبی برای بسیاری تصمیم گیری مدیران فرهنگی و ورزشی جامعه باشد.

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم‏
 

خیلى خوشحالم كه یك بار دیگر با شما كوهنوردان عزیز ملاقات مى‏كنم. اهمیت فوق‏العاده‏یى كه دیدار این دفعه دارد، این است كه در جمع شما ورزشكاران سرافراز، خانم‏هاى فاتح قله اورست هم حضور دارند. واقعاً انسان احساس افتخار مى‏كند از این‏كه زنان جوانِ باایمان ما یك چنین حركت عظیم و ارزشمندى را مى‏توانند به وجود بیاورند و مایه‏ى افتخار براى جامعه‏ى ایرانى بشوند.

من خبر را كه شنیدم، لذت بردم؛ وقتى هم كه عكس‏هاى صعود خانم‏ها را دیدم كه در ارتفاع ظاهراً هشت هزار و هشتصد و خرده‏یى ایستاده بودند و پرچم «یا فاطمةالزهراء» را دست‏شان گرفته بودند، واقعاً بیشتر احساس افتخار كردم. حقاً عظمت این كار خیلى زیاد است. مطمئناً بسیارى از مستمعان و بینندگان این برنامه‏ها نمى‏توانند حس كنند كه چقدر اراده و نشاط جسمى و روحى لازم است تا یك انسان را در آن هواى نامساعد، در آن فشار شدید، با آن همه موانع و بدون هیچ تماشاچى، به آن‏جا برساند. در میدان فوتبال یا والیبال یا بسكتبال یا ورزش‏هایى كه جلوى چشم مردم انجام مى‏گیرد، این همه تماشاچى ایستاده‏اند، كف مى‏زنند، تشویق مى‏كنند، نگاه مى‏كنند؛ اما در غربت كوهستان، آن هم در آن نقطه‏ى دور از دسترس، آن هم بین این دره‏ها و برج‏هاى یخ و آن هواى نامساعد، زن شجاع و بااراده‏یى حركت مى‏كند و قصدش این است كه این قدرت و نیروى پنهان در جسم و وجود و روح خودش را استخراج كند و به معرض بروز و ظهور برساند؛ خیلى عظمت دارد؛ خیلى كار بزرگى است. من تجلیل از شماها را وظیفه‏ى خودم مى‏دانم و حقاً و انصافاً باید عظمت این كار به مردم نشان داده بشود. این كار از دو، سه نظر اهمیت دارد:

یكى، همین بُعدى است كه فرمودند؛ بُعد تبلیغى و نمایشى عظیم این كار در سطح جهان. این، یك نمایش عظیمى است. نمایش فقط به معناى بازى كردن نیست؛ نمایش یعنى مكنونات یك ملت را، انسان جلوى چشم مردم دنیا قرار بدهد تا آن را به چشم ببینند. با حرف، با زبان، خیلى ادعاها مى‏شود كرد. اگر یك ملتى بتواند آنچه را كه مى‏گوید - اگر مى‏گوید شجاعم، اگر مى‏گوید به فرهنگ خود مطمئن و دلگرمم، اگر مى‏گوید قدرت تربیت انسان‏هاى بزرگ را دارم، اگر مى‏گوید در من عزم و اراده موج مى‏زند؛ اینها را همه‏ى ملت‏ها مى‏توانند بگویند - در یك میدانى نشان بدهد و جلوى چشم مردم دنیا بگیرد، ارزش این كار از ده‏ها كتابى كه در فضیلت این ملت نوشته بشود، بیشتر است.

 الا اینکه ما بگوییم بانوى مسلمان ایرانى چنین و چنان است؛ این حرف است؛ مى‏تواند مخاطب ما را قانع بكند، مى‏تواند قانع نكند؛ اما وقتى بانوى مسلمان ما در یك چنین میدانى یا در میدان‏هاى بزرگ مشابه‏اش - همان‏طور كه ذكر كردند، در میدان نبرد، در میدان حماسه و ایثار، در میدان سیاست، در میدان مدیریت‏هاى كلان كشور یا در میدان علم - خودش را نشان داد، این كار از ده‏ها كتاب، از صدها ورق، از هزارها سطر نوشته ارزشش بیشتر است. این، تجسم واقعیت است؛ این، تبلور آن چیزى است كه وجود دارد؛ چشم‏شان را كه نمى‏توانند منكر بشوند. كارى كه مى‏توانند بكنند، این است كه در تبلیغات آن را منعكس نكنند؛ كما این‏كه نمى‏كنند و نكرده‏اند؛ اما ما خودمان باید در تبلیغات‏مان این را منعكس كنیم. شما آقایان مسؤولان این فدراسیون و مسؤولان سازمان تربیت بدنى تلاش كنید كه صدا و سیما حق این قضیه را بدرستى ادا كند؛ همچنانى كه در مورد برخى از ورزش‏هاى دیگر حق آن ورزش بدرستى ادا مى‏شود.

یك بُعد دیگر این كار، جنبه‏ى معنوى و روانى قضیه است. همچنان كه عروج و صعود به قله‏هاى بزرگ از سوى نخبگان، افراد متوسط را به دامنه‏ها مى‏كشاند - من بارها این را گفته‏ام - و لذا احترام به قهرمان، شخص‏پرستى نیست، تشویق انسان‏هاست براى حركت به این سمت - كه فوایدى براى كشور دارد - در زمینه‏هاى معنوى هم همین‏طور است؛ یعنى وقتى ما اراده و عزم یك جوان مسلمان یا یك بانوى مسلمان را تجسم مى‏دهیم و نشان مى‏دهیم كه چه عزم راسخى او را به این عرصه كشانده، این، تقویت اراده را در سطوح متوسط جامعه زمینه‏سازى مى‏كند. البته در این كار، فضایل اخلاقى دیگرى هم وجود دارد: كار دسته‏جمعى، توكل، اعتماد به نفس؛ همه‏ى اینها خصوصیاتى است كه آمیخته‏یى از همه‏ى این خصوصیات در وجود یك ورزشكار كه چنین كارهاى بزرگى را انجام مى‏دهد، نشان داده مى‏شود؛ یعنى در واقع یك مجموعه‏ى در هم تنیده‏یى از احساسات درست، از خُلقیات والا در یك ورزشكارى كه به یك چنین ورزش بزرگى و كار بزرگى دست مى‏زند، هست.

بُعد سوم قضیه، جنبه‏ى ورزشى است. كوهنوردى یعنى عروج به قله‏هایى كه در كشور ما به طور فراوان وجود دارد. كوهنوردى ورزشى است در اختیار همه؛ باید مردم بروند ورزش كنند؛ باید مردم به این ارتفاعات شمال تهران یا به ارتفاعات فراوانى كه در اغلب نقاط كشور وجود دارد، بروند و از این هواى پاك، از این كوهستانِ خداداده، استفاده كنند. بنابراین، براى تشویق مردم، بهترین كار نشان دادن همین كارى است كه این خانم‏ها و این آقایان انجام دادند. این بُعد سوم، در واقع تشویق به ورزش عمومى است. یك كشور و یك ملت، باید سلامت جسمانى خودش را تأمین كند و ورزش در تحقق این مسأله خیلى مهم است.

اشاره كردند به جنبه‏ى فرهنگى ورزش. البته جنبه‏ى فرهنگى حتماً در ورزش هست و لازم است و باید دنبال شود؛ اما آن هسته‏ى اصلى در ورزش، تربیت و پیشرفت جسمانى است. آدم‏هاى مریض، آدم‏هاى بى‏حوصله، آدم‏هایى كه توانایى‏ها و قدرت‏هایى را كه خدا در جسم یك انسان گذاشته، اصلاً نمى‏شناسند؛ چه برسد به این‏كه بخواهند آن را در میدان‏هاى عمل بروز بدهند، خیلى ازشان امید كارى نمى‏شود داشت. این جسم كوچك - همین جسمِ با این حجم و با این عرض و طول مختصرى كه بنده و شما داریم - توانایى‏هایش خیلى بیش از اینهایى است كه ما داریم از آن استفاده مى‏كنیم؛ این را در آینده بشر كشف خواهد كرد. در همه‏ى رشته‏هاى ورزشى این مسأله وجود دارد كه گوشه‏هایى از توانایى‏هاى جسمانى بشر بروز مى‏كند.

ما در حال عادى، این پا را براى این مى‏خواهیم كه از این‏جا بلند شویم و به محل كارمان در یك كیلومترى یا دو كیلومترى، یا كمتر یا بیشتر، برویم یا همین‏قدر را برگردیم؛ یا خم شویم و چیزى را از این‏جا برداریم و در آن‏جا بگذاریم - استفاده‏ى ما از این جسم، همین اندازه است - اما توانایى‏هاى جسم همین است؟! نه. وقتى شما مى‏بینید كه یك انسان مثلاً صد و بیست، سى كیلوگرمى، وزنه‏یى سه برابرِ وزن خودش را بالاى سرش مى‏برد؛ یا یك خانم جوانى، هشت هزار و هشتصد و چهل و چند متر از كوه بالا مى‏رود، معلوم مى‏شود كه حد توانایى ما، فقط بالا رفتن از این پله‏ها نیست. ببینید چقدر فاصله است بین بالا رفتن از طبقه‏ى اول به طبقه‏ى دوم، تا رفتن به ارتفاع پنج هزار و چند صد مترى و شصت و چند روز در آن‏جا زندگى كردن! این، به زبان آسان مى‏آید؛ ولى خیلى چیز فوق‏العاده‏یى است. این، گوشه‏یى از توانایى‏هاى جسمى انسان را نشان مى‏دهد؛ این است توانایى جسمى بشر.

انسان از همه‏ى موجودات عالم، قوى‏تر است و خداى متعال ذره ذره‏ى بافت‏هاى در هم تنیده‏ى این جسم را از مغز بگیرید - آن‏طور كه صاحبان این فن براى ما مى‏گویند، هنوز علم بشر عمده‏ترین كاركرد حجم مغز را نشناخته و اصلاً نمى‏شناسد كه این بخش مغز براى چیست - تا بقیه‏ى اعضاى بدن انسان، طورى خلق كرده كه ما هنوز بدن خودمان را نمى‏شناسیم. یكى از مهمترین كارهاى ورزش این است كه دایم میدان‏هاى تازه و افق‏هاى تازه‏یى را باز مى‏كند و قابلیت‏هاى جسم انسان و قدرت پروردگار را در به وجود آوردن این جسم، در خلق این شیى‏ء بدیع كه نامش انسان است، نشان مى‏دهد. این جسمِ با این همه داراى تحرك، با یك عامل معنوى همراه است و آن عامل، خرد و اراده‏ى انسان است، كه انسان مى‏تواند این دو را به كار بگیرد و جسم را هدایت كند و در جهت‏هاى گوناگون آن را حركت بدهد. آن اراده هم خودش یك چیز فوق‏العاده‏یى است.

گاهى انسان مى‏خواهد - همان‏طور كه گفتم - از طبقه‏ى اول به طبقه‏ى دوم برود؛ حوصله ندارد، حال ندارد؛ اراده‏ى او این‏قدر نیست كه یك چیز سنگینى را از این‏جا بردارد و آن‏جا بگذارد؛ اما همین اراده این‏قدر توانایى دارد كه برود روى بام دنیا؛ روى قله‏ى اورست. ببینید چقدر فاصله است! دكترها به ده دقیقه ورزش صبحگاهى قانعند و مى‏گویند صبح‏ها فقط براى ده دقیقه دست‏ها و پا و سر را تكان بدهید؛ اما اراده‏ى انسان كم مى‏آورد و مى‏گوید نمى‏توانم. هر چه هم مى‏گوییم چرا ورزش نمى‏كنى، مى‏گوید نمى‏توانم. «نمى‏توانم»؛ یعنى ظرف من خالى است و در این حد، اصلاً این ظرف توانایى ندارد؛ اما وقتى با همین ظرف بنا مى‏كنیم كار كردن، مى‏بینیم رفت تا قله‏ى اورست! چطور این ظرف خالى بود؟ براى این‏كه آن را به كار نگرفته بودیم.

شما خانم‏ها خیلى كار بزرگى كردید؛ دست‏تان درد نكند، پاتان درد نكند؛ همچنین شما جوان‏هاى عزیز كه رفتید؛ همچنین مسؤولان محترمى كه این كارها را برنامه‏ریزى كردند. از این‏كه بحمداللَّه این توفیق را به دست آوردید، خیلى خوشحال شدیم.

شما با فرهنگ خودتان به قله اورست رفتید. «یا فاطمةالزهراء»؛ این فرهنگ شماست؛ این مال شماست؛ و نشان‏دهنده‏ى همین كشور سرافراز امروز است كه در ورزش این كار را مى‏كند؛ در بخش علمى آن‏طور پیشرفت مى‏كند؛ در بخش‏هاى تجربى و عملى و فنى هم آن‏طور پیشرفت مى‏كند؛ آن انرژى هسته‏یى‏اش است، آن بخش سلول‏هاى بنیادى‏اش است و در بخش‏هاى سیاسى و كارهاى فراوان گوناگون دیگر هم همین‏طور است. این ملت مثل جسمى كه نبض آن مى‏زند و از همه طرف در حال رشد است، دارد كار مى‏كند. این، نشان‏دهنده‏ى یك ملت زنده است. این ملت زنده، شعارش همین چیزهایى است كه شما در آن‏جا مطرح كردید: نام خدا را آوردید، نام اولیاى خدا را آوردید، نام مقدس فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه) را آوردید.

ما از همه‏تان متشكر هستیم و امیدواریم كه همین اشكالاتى هم كه گفتند، همت كنید تا برطرف شود و كارى كنید كه این رشته‏ى ورزشىِ كاربرددار هر چه بیشتر رشد كند. بعضى از رشته‏هاى ورزشى اصلاً كاربرد ندارند؛ مثلاً شمشیربازى. وقتى یك نفر قهرمان شمشیر بازى مى‏شود، كاربردش چیست؟ یا از این قبیل چیزها، كه حالا اگر من از رشته‏هاى ورزشى بى‏فایده اسم نیاورم، بهتر است؛ اما این ورزش مثل خیلى از ورزش‏هاى دیگر، كاربرد دارد؛ این ورزش، مستقیم با زندگى مردم تماس دارد و از تولید به مصرف است و همه مى‏توانند آن را مصرف كنند. این ورزش را رشد بدهید و آن را تشویق كنید.

بنده گاهى اوقات كه بر همان تنبلىِ مورد بحث و بر ضعف‏هاى مربوط به سن و پیرى فایق مى‏آیم، چند قدمى از كوهستان‏هاى اطراف تهران مى‏روم بالا و مى‏بینم هیچ‏كس نیست! غصه مى‏خورم. در كوهستان، جاهایى هست كه ساختمان‏ها در زیر پا پیداست؛ این همه آدم در اتاق‏ها خوابیده‏اند كه در بین آنها جوان هست، در بین آنها كسانى هستند كه ظاهر جسم‏شان اقلاً ده برابر ما توان و قدرت دارد؛ اما از این اتاق‏ها بیرون نمى‏آیند، ولى ما از این گوشه‏ى شهر با سنِ نزدیك به هفتاد سال، مى‏رویم آن‏جا. دل انسان خیلى غصه‏دار مى‏شود كه چرا آنها در آن‏جا چهار قدم بالا نمى‏آیند و از این امكان استفاده نمى‏كنند. شما امكانات و اتوبوس بگذارید كه اگر كسى خواست از پایین شهر و از راه‏هاى دور به این ارتفاعات بیاید، بتواند. ارتفاعات بعضى از شهرها یك خرده با شهر فاصله دارد، بنابراین، وسایلى فراهم كنید كه اگر كسى خواست، بتواند بیاید - حالا اگر كسى همت نكرد و اراده نكرد، آن، بحث دیگرى است - و تشویق بشوند؛ نگویند وسیله نداشتیم و نیامدیم.

 ان‏شاءاللَّه موفق باشید
  نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 22:13  توسط واحد آموزش  | 
شناخت رازهای خلقت می تواند ما را در ارائه راه حلی صحیح برای مسائل بشری یاری دهد. انسان با ویژگی هایی خاص آفریده شده است. از مهمترین خصوصیات و ویژگیهای خلقت انسان – كه با عشق، صمیمیت، محبت و لذت همراه است- نیاز به ازدواج و ارتباط جنسی زن و مرد برای بقای نسل بشر است. ارزش بودن جذابیت متقابل جنسی و نعمت بزرگ الهی دانستن آن از نقاط مشترك دیدگاه های اسلام و غرب محسوب می شود. اما تفاوت در نگاه اسلام و غرب در این ارتباط است که اسلام جذابیت جنسی  را تنها یك ارزش زناشویی می داند ولی غرب آن را به عنوان ارزشی اجتماعی نیز قلمداد می كند. این مسأله یکی از مهمترین تفاوت های دیدگاه اسلام و غرب در این زمینه می باشد.
اسلام علاوه بر ارزش دانستن جذابیت جنسی در روابط زناشویی - و تأكید بر مطلوب بودن این رابطه، مانع تبدیل آن به یك ارزش اجتماعی می شود. سهولت ازدواج در اسلام گواه دیگری بر این مدعی است. اما در فرهنگ غربی جذابیت جنسی را ارزشی اجتماعی در كنار ارزش های دیگر می شناسند.
تا کنون در ارتباط با جذابیت جنسی چندین تحقیق علمی در غرب انجام شده است. موضوع آزمایش این بوده كه "غدد جنسی مرد و زن چگونه تحریک می شوند و به عبارتی مرد و زن گونه تحت تاثیر جنس مقابل قرار می گیرد". آزمایش كنندگان دستگاه هایی را به قلب، مغز و قسمت های مختلف بدن افراد متصل كردند و پس از انجام آزمایشات مختلف دریافتند كه تأثیر پذیری جنسی در مردان از طریق نگاه (چشم) بسیار بیشتر از تاثیر پذیری زنان از طریق نگاه است که آن را لذت بصری می نامند. البته این موضوع را باید از نعمت های خداوند و در دایره ی تدابیر و الطاف الهی به شمار آورد كه در صورت استفاده صحیح موجب سالم شدن روابط زناشویی و محیط های اجتماعی می گردد.
توصیه های اسلام، راه حل مناسبی است تا ضمن وجود این ارزش در روابط زناشویی و تأكید بر آن، از ورود جذابیت جنسی به حوزه های اجتماعی جلوگیری شود. حجاب زنان از مهمترین راه حل هایی است كه برای روابط اجتماعی مطرح شده است. البته حدود حجاب برای زن و مرد متفاوت است و دلیل آن هم خصوصیات و ویژگی های متفاوتشان است. اگر زن نیز مانند مرد از طریق نگاه تحت تأثیر جنسی قرار می گرفت، بایستی مردان هم برای خود پوشش كامل تری را انتخاب می كردند. عدم ورود این ارزش به حیطه ی امور اجتماعی اثرات بسزایی در سعادتمندی هر ملتی دارد. از دیدگاه اسلام ارزش اجتماعی یك زن به مدل ابرو، چانه، بینی، رنگ پوست، قد، وزن و دیگر خصوصیات اندامی اش نیست، زیرا در این صورت افرادی كه از جذابیت ظاهری كم بهره اند مورد ملامت قرار گرفته و ارزش اجتماعی آنان خدشه دار می شود. در واقع اسلام ارزش اجتماعی زن را در علم، وقار، حیا، شجاعت، ایثار و پرهیزگاری، مهر مادری و ... او می داند. می توان نتیجه گرفت حجاب راه حلی زیبا و مبتنی بر ویژگیهای خلقت بشر برای سعادتمندی جوامع انسانی است. حجاب یعنی آزادی روابط اجتماعی از تحت تأثیر قرار گرفتن جذابیت های جنسی. حجاب در حقیقت پوشش زیبایی ها و جذابیت های جنسی از غیر محارم است.
رعایت حجاب یعنی پرهیز از بر انگیختن شهوت شیطانی نامحرمان. حجاب یعنی مصونیت از نگاه شهوت آلود و شیطانی دیگران.
از آنجا که شهوت مردان مطابق با مطالعات علمی فوق الذکر از طریق نگاه برانگیخته می شود، زنی که حجاب و عفاف را رعایت نمی کند چه بخواهد و چه نخواهد، موجب تحریک شهوت هزاران مردی که چشمشان به وی افتاده است می شوند و مردی که در طول روز از منزل بیرون می رود، به ازای هر زنی که حجاب را رعایت نکرده و او آنها را می بیند شهوتش تحریک می شود.
قطعا اکثریت غریب به اتفاق زنانی که بدون رعایت حجاب از منزل خارج می شوند قصذ برانگیختن شهوت دیگران را ندارند و آن را دون شان خود می دانند. شاید می خواهند در چشم همسر و یا نامزد خود زیبا جلوه کنند، لیکن متوجه آثار شوم رفتار خود نیستند. در جامعه یافت می شوند مردانی که در مقابل این تحریکات شهوانی تاب مقاومت ندارند و به فساد کشیده شده و به فواحش و یا تجاوز به نوامیس روی می آورند و گاه زنانی قربانی این تجاوزات می شوند که خود در به وجود آوردن آن نقشی نداشته اند.
وقتی جذابیت جنسی به یک ارزش اجتماعی تبدیل شد، زنانی که به دلایل گوناگون توان رقابت در این عرصه را از دست می دهند، ارزش آنان کم محسوب می شود. زنان شوهردار نیز در رقابت با زنان جوان تر و زیباتر احساس ناکامی می کنند. بنابراین عدم رعایت حجاب در اجتماع، یکی از دلایل از دست رفتن شیرینی زندگی خانوادگی و از دلایل افزایش طلاق می باشد.
در این میان برخی زنان متاهل که احساس می کنند که در چشم همسران خود آن مطلوبیت قبلی را ندارند و احساس امنیت خود را در زندگی خانوادگی از دست داده و برای اینکه در این عرصه سخت رقابتی در چشم همسر خویش کم نیاورند، به آرایش خود در بیرون منزل روی می آورند، بویژه در بیرون از منزل و در همراهی با همسرشان، تا آن احساس کمبود را در چشم همسر خویش جبران کنند.
زنانی که دارای اتکاء به نفس هستند و احساس کمبود در ارزش اجتماعی ندارند و برای خود شان بالا و احترام قائلند، نیازی به نمایش اندام و زیبایی های خود نزد نامحرمان ندارند. به عبارتی دیگر آرایش و نمایش اندام در روابط اجتماعی، نشانه ای از احساس کمبود شخصیت است و اقدامی برای سرپوش نهادن بر این واقعیت و جبران این احساس کمبود محسوب می گردد.
در جامعه ای که رعایت حجاب و عفاف شود زنان از آرامش و امنیت بیشتری برخوردارند.
زمانی كه بنده این منطق را در جوامع غربی مطرح می كردم که ارزش اجتماعی زن نباید به جذابیتهای فیزیکی آنها بستگی داشته باشد مورد پسند آنان قرار می گرفت.
زنانی که خود را فمینیست (مدافع حقوق و ارزش زنان) معرفی می کنند، لیکن خود را آرایش کرده و در روابط اجتماعی به نمایش اندام خود می پردازند، نشان میدهند که چه مقدار برای قضاوت مردان در مورد خود اهمیت قائلند و خود را تا یک عنصر جنسی و یک محرک شیطانی عمومی تنزل می دهند، لذا برخی از شاخه های فمینیستی از آرایش خود و نمایش عمومی اندام خود پرهیز می کنند.  
در غرب زنان از ارزش اجتماعی تلقی شدن جذابیت جنسی به شدت رنج می برند و اگر فلسفه  حجاب خوب شناسانده شود، زمینه برای جذب آنان به اسلام فراهم می گردد.
در سخنرانی های خود در مجامع غربی، گاهی به حجاب حضرت مریم(س) اشاره می كردم، اینكه در تصاویر نصب شده در كلیساهای غرب و مجسمه هایی كه از ایشان طراحی كرده اند، او را با پوششی كامل - مانند چادری كه مسلمانان استفاده می كنند- نشان می دهند.
شاید این ذهنیت به وجود بیاید كه حجاب حضرت مریم (س)، پوششی عرفی در زمان آن حضرت بوده است! مدت ها پیش در موزه لوور فرانسه نقاشی ای قدیمی را دیدم كه در آن حضرت مریم(س) همراه عده ای از حواریون با حجاب كامل در محیطی باز و عمومی نشان داده شده اند و در اطراف ایشان زنانی بدون حجاب در حال صحبت با یكدیگر مشاهده می شدند. می توان از این تصویر نتیجه گرفت كه حجاب آن حضرت، از دید نقاش، پوشش عرفی آن دوران نبوده، زیرا در غیر اینصورت همه باید محجبه می بودند. لذا حجاب آن حضرت جزو امور اعتقادی ایشان بوده است.  در انجیل هم بر رعایت حجاب زنان تاکید شده است.
آنچه از حضرت مریم (س) در تاریخ مطرح شده است همگی از  معنویت، اخلاق و ایمانشان است نه قیافه و ظاهر ایشان. حجابی كه امروزه خواهران روحانی مسیحی دارا هستند، اقتباس از همان پوشش حضرت مریم(س) است. فلسفه حجاب اسلامی در اسلام نیز همان فلسفه حجاب حضرت مریم (س) می باشد.
خاطره ای ذكر می كنم از دختری كه بعد از ملزم شدن خانم ها برای رعایت حجاب در ایران به ایتالیا مهاجرت كرده بود. در رابطه با علت سفرش به ایتالیا گفته بود نمی تواند زیر بار اجباری به نام حجاب برود. پس از مدتی مشاهده شد که ایشان روسری سر می كند و در محیط های اجتماعی با حجاب وارد می شود. وی در باره علت این تغییر رفتار گفته بود: زمانی كه به ایتالیا آمده انتهای راه رعایت نكردن حجاب را دیده و به نتیجه فاجعه بر انگیز آن پی برده است.
همانطور که ذکر شد در جامعه ای كه ارزش های اسلامی حاكم نباشد و جذابیت جنسی به عنوان ارزشی اجتماعی مطرح گردد، به جهت مورد توجه و احترام قرار گرفتن در جامعه، افراد تمام تلاش خود را برای نزدیك شدن به این ارزش می كنند. از طرفی مشاهده می شود سینما، تلویزیون و نشریات مختلف از بین زنان زیبا و جذاب افرادی را انتخاب كرده و به عنوان یك الگو به جامعه خویش معرفی می كنند. همه ما می دانیم، با استفاده از فنون تصویر برداری و گریم، تصویر ارائه شده از این زنان، زیباتر از واقعیت آنان است. در چنین شرایطی اكثر جامعه نمی توانند خود را به این الگو ها نزدیك كنند و درصد كوچكی هم كه خود را در این عرصه موفق احساس می کنند، بعد از سپری شدن ایام جوانی دچار احساس حقارت می شوند. در چنین جوامعی، زنانی كه در میان سالی قرار دارند و شیب از دست دادن زیبایی آنان زیاد است به همان نسبت  احترام اجتماعی آنان كاهش می یابد و دچار بحران روانی می گردند. سن بروز این بحران روحی قبلا چهل سالگی و اخیرا در جوامع غربی به سی سالگی کاهش یافته است. در مقابل مشاهده می كنیم در جوامع اسلامی جایی که ارزشهای اسلامی و حجاب و عفاف رعایت می گردد، با افزایش سن زنان، احترام آنان در جامعه بیشتر می شود.
عده ای نیز بدون توجه به ارزشهای دیگر جوامع غربی مانند مطالعه و كار، گمان می كنند پیشرفت های آنان به خاطر وجود آزادی در نمایش جذابیت های جنسی است؛ اگر این گونه بود در فصول سرد سال كه اكثر افراد خود را به طور كامل می پوشانند نباید پیشرفتی صورت می گرفت! در حقیقت بسیاری از افرادی كه جذابیت های فیزیکی خود را در جامعه عرضه می كنند موجب تحریك دیگران می شوند، زمینه های بروز مفاسد اجتماعی و سست شدن بنیان خانواده ها را پایه گزاری می كنند. در مقابل، زنان محجبه اجازه نمی دهند دیگران با نگاه هوسرانی به آنها بنگرند و حرمت و وقار خود را حفظ می كنند. این چنین است اگر در جامعه ای با ارزشهای اسلامی مرد نامحرمی از زیبایی جنسی زنی تعریف كند و بگوید شما چه اندام زیبایی دارید، او بر افروخته شده و این گفته را یك توهین به خود تلقی می كند؛ اما در جوامع دیگر هنگام مواجهه زنی با تعریف دیگران از اندام خود مشاهده می شود كه او از این گفته خوشنود شده و تشكر می كند. البته عده ای تحت عنوان نهضت های فمنیستی در غرب اعتراضاتی به این مسائل دارند و مخالف استفاده تولیدكنندگان و بازرگانان از زنان نیمه برهنه برای تبلیغ كالاهایشان هستند. می گویند زنان نمایشگاه متحرك و بازیچه مردان نیستند كه آرایش كرده و زیبایی های جنسی خود را به دیگران عرضه كنند! این موج مخالفت بدانجا كشید كه قانونی در پارلمان اروپا مطرح شد مبنی بر عدم استفاده از جذابیت های جنسی زنان در تبلیغات و فروش كالا که البته با مخالفت صاحبان سرمایه مواجه گردید.
بنده خاطره ای به یاد دارم از "ادواردو آنیلی" فرزند یكی از ثروتمند ترین سرمایه داران ایتالیا، او از ارزشهای رایج در جامعه اش دور شده بود و برای ما می گفت كه بسیاری از ارزشهای اجتماعی غرب را قبول ندارد. مثالی از تبلیغات كمپانی پدرش برای فروش نوع جدیدی از اتومبیل زد كه در آن جوانی همراه نامزد خود پشت چراغ قرمز می ایستد و در كنار آنها جوانی دیگر با اتومبیل مورد نظر (جهت تبلیغ در این آگهی) توقف می كند. دختری كه در اتومبیل اول نشسته بود با مشاهده اتومبیل دوم، از ماشین پیاده شده و سوار ماشین دوم می شود. این نشان دهنده آن است كه در جوامع غربی روابط زناشویی به راحتی در برابر یك كالا فدا می گردد.   
اگر در جامعه ای ارزشهای دینی حاكم نباشد، حتی انحصار ازدواج بین زن و مرد را هم از بین می برند. مانند كشورهای هلند،كانادا و امریكا كه انسان را به یاد قوم لوط می اندازد. امروزه در غرب خود فروشی زن و خود فروشی مرد یك شغل محسوب می شود، تنها لازم است بهداشت را رعایت كنند و مالیات كار خود را به دولت بپردازند! تا جایی که از آنها با عنوان خدمات رسانان سکس یاد می کنند و در اقتصاد آن را جزو تولید خدمت محسوب می نمایند. آنها حتی می توانند كاندیدای مجلس و ریاست جمهوری شوند! آنها در خیلی از كمیسیونهای پارلمانی و كمیسیون حقوق بشر حضور فعال دارند.
آخیرا وزیر خارجه آلمان که یک مرد است با مرد دیگری ازدواج کرد و خانم مرکل صدر اعظم آلمان و خانم کلینتون وزیر خارجه آمریکا هم در جشن ازدواج آندو شرکت کرد.
 
ازدواح آقای وزیر خارجه آلمان با شوهرش با حضور خانم کلینتون !
عکس فوق وزیر خارجه آلمان و شوهرش به همراه خانم کلینتون در مراسم ازدواج آن دو است.
 
طبق آمارهای ارائه شده، از هر سه زن در ایتالیا به یكی از آنان تجاوز شده و از هر چهار دختر یكی از آنها اولین ارتباط جنسی اش با محارم خود بوده است. در انگلستان هر مردی که سه فرزند دارد یکی از آنها فرزند خود او نیست و از آن اطلاع ندارد. این موارد به علت عدم حاكم شدن قوانین و ارزشهای دینی در جامعه است.
آینده چنین جوامعی آزادی زنا با محارم است هر جند کم و بیش در این جوامع زمینه بروز آن مشاهده می شود.
اگر ما بتوانیم اسلام و حجاب را آنگونه كه هست تشریح كنیم خیلی از ذهنیت ها در جهان تغییر می كند. وقتی برای زنان، نگاه اسلام به زن و حجاب مطرح گردد، بسیاری از آنان به این دین آسمانی گرایش می یابند. به علت وجود این واقعیت هاست كه غرب برای جلوگیری از نفوذ اسلام در بین جوامع خود به تحریف در باره عقائد اسلام روی آورده است. اگر اصل اسلام موجب گریز این جوامع از اسلام می شد نیازی به تحریف نمی دیدند.
غربی كه همه نوع فساد و فحشا در آن آزاد است نمی تواند رعایت حجاب توسط زنان و دختران مسلمان را را تحمل كند و تا آنجا پیش می رود كه دختران نوجوان را به دلیل رعایت حجاب از تحصیل محروم می كنند.
ما باید از بابت اسلام و ایمانمان، خدا را شكر كنیم و به حجاب زنانمان ببالیم. همه باید بدانند در صورتی یك زندگی سالم و آرامتری خواهند داشت كه جذابیت جنسی تنها یك ارزش زناشویی شناخته شود و از بروز آن در روابط اجتماعی پرهیز گردد.
توصیه بنده به خانمهایی که عامدا اندام خود را در جامعه به نمایش می گذارند این است که احساس کمبود شخصیتی خود را با افزایش علم و عمل صالح جبران کنند که ارزشی ماندگار خواهد بود، نه با نمایش اندام که بر فرض کسب احساس کاذب، امری گذرا است و آسیب های اجتماعی بسیاری را به دنبال دارد.
در جامعه ایران از عبارت بدحجابی به نحو صحیحی استفاده نمی شود.
بد حجاب در حقیقت باید به کسی گفته شود که اندام خود را آنطور که شایسته است نمی پوشاند. مثلا حساسیتی به پیدا شدن موی خود ندارند هر چند قصد نمایش و خودنمایی و تحریک دیگران را نداشته باشد.
زنانی که خود را آرایش می نمایند و زیباتر از آنچه هستند به نمایش می گذارند شایسته عبارت دیگری هستند. شاید عبارتی مشابه "جلوه فروشان" برای آنها مناسب تر باشد.
تفاوت جلوه فروان با خود فروشان این است که جلوه فروشان عملا خواسته یا ناخواسته به تحریک شهوات شیطانی می پردازند بدون اینکه شهوت برانیخته را ارضاءنمایند، در حالی که خودفروشان به ارضاء مشتریان خود روی می آورند. در حقیت می توان جلوه فروشان را بازار یابانی برای خودفروشان محسوب نمود.
در اینجا ذکر این نکته ضروری است که زیایی اگر وارد عرصه تحریک جنسی در روابط اجتماعی نشود مذموم نیست. بطور مثال برخی ها چادرهای گلدار را بر می گزینند یا در محافل زنانه به آرایش خود می پردازند. چون در بین زنان جذابیت جنسی و تحریک پذیری به صورت طیعی وجود ندارد، لذا منعی برای آن گذاشته نشده است. بنابراین آنچه در اسلام منع شده است با هدف جلوگیری از تحریک شهوات جنسی در روابط اجتماعی و نامشروع است.
طرح  شعارهای زیر در جوامع غربی می تواند هدف اسلام از طرح موضوع حجاب را تا حدودی روشن نماید.
-        با رعایت حجاب از تحریک شهوت مردان پرهیز نمایید.
-        به نمایش گذاشتن جذابیت های جنسی نشانه احساس کمبود شخصیت است.
-        رعایت حجاب نشانه احساس شخصیت است.
-        در اسلام زن یک ابزار تبلیغاتی نیست.
-       در اسلام زن یک کالای تجاری نیست.
-        در اسلام جذابیت فیزیکی نباید به یک ارزش اجتماعی تبدیل شود.
-        زنی که اندام خویش را به نمایش عمومی می گذارد، از قدر و منزلت خویش غافل است.
-        رقابت در عرضه اندام در عرصه اجتماعی، بنیان خانواده را سست می کند.
-        ارزش زن بیش از این است که به رقابت در نمایش عمومی اندام خود برای جلب نظر مردان بپردازد.
-         مسابقه نمایش اندام زنان در جامعه بیشترین آسیب را به زنان می زند.
-        کسب احترام اجتماعی را از طریق افزودن بر علم و عمل صالح دنبال کنید و نه از طریق شرکت در مسابقات نمایش جذابیت های فیزیکی.
-       انتخاب ملکه دانایی را جایگزین مسابقه ملکه زیبایی نمایید
ذکتر محمد حسین قدیری ابیانه
  نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 21:39  توسط واحد آموزش  | 
زن و مسأله جهاد
زن مي تواند در بخش مهمي از امور مربوط به جهاد حضور يابد ، چرا که تمام جهاد ، در سنگر بودن و تيراندازي کردن نيست . علاوه بر کمکهاي تدارکاتي پشت جبهه و متن جبهه ، نقشه کشيدن و راهنمايي کردن نيز بخش هاي مهمي از جهاد به شمار مي آيد ، مگر آنان که در متن جنگ حضور دارند ، همه کار نظامي مي نمايند ؟ بخش قابل توجهي از آنان امور مربوط به نقشه برداري ، اطلاعات جنگي و ... را به عهده دارند . زنها فقط امور تنگاتنگ نظامي را که کار شاق و دشواري است ، به عهده نمي گيرند . نه اين که از فيض جهاد محروم باشند ، چه اين که اگر کشوري در حال جنگ و دفاع است و از طرف بيگانه ها تهديد مي شود ، زنها بايد دفاع کنند و لازمه دفاع آموزش نظامي ديدن است . پس در هيچ يک از اين مسائل ، زن را محروم ننموده اند بلکه در اکثر دشواري ها و باربرداري ها و امانت داريها ، در بسياري از مصائب و مشکلات ، زن همتاي مرد است .
اين که گفته مي شود جنگ و جهاد و مبارزه وظيفه زن نيست ، مربوط به جهاد ابتدايي است که مربوط به امام معصوم – سلام الله عليه – است و تنها بعضي از فقهاي ما – رضوان الله تعالي عليهم – فرموده اند ، که اختصاصي به امام معصوم ندارد ، اما در جنگهاي دفاعي و رد کيد اجانب ، اگر زن فرمانده لشکر زنان بشود نه تنها جايز است بلکه گاهي واجب است ، چون دفاع اختصاصي به زن و مرد ندارد . هر جا که دفاع باشد زن همتاي مرد است و در همه مسائل جنگي وغير جنگي حضور دارد .
هجرت نيز که در مبارزه بار سنگيني است ، بر زن و مرد واجب است . همواره هجرت با جهاد همراه بوده است . در صدر اسلام ، هم مهاجرين بودند و هم مهاجرات . و اکنون هم مهاجرت مخصوص مرد نيست بلکه به هنگام ضرورت بر هر دو گروه واجب است .

زن در آینه جمال و جلال حضرت آقای جوادی آملی

  نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:7  توسط واحد آموزش  | 

از آنجايى‏كه شمار دانشمندان زن در تاريخ نظام آموزش اسلامى در مقايسه با مردها كمتر است، بعضى‏هاپنداشته‏اند در اسلام محدوديتى درباره تحصيل زنان و دختران وجود دارد. زنان دانشمندى كه كم و بيش‏نامشان در تاريخ برده شده به طور غير رسمى تحصيل كرده‏اند و شيوه آموزشى اسلام ويژه مردان است.

براى رفع اين پندار طرح دو سؤال و پاسخ به آن‏ها ضرورت دارد:

1 - آيا در اسلام تحصيل علم و دانش تنها به مردان اختصاص دارد و يا شامل زنان هم مى‏شود؟

2 - آيا آموزش در ميان زنان و دختران مسلمان در طول تاريخ - به ويژه در صدر اسلام- يك شيوه رايج‏بوده‏است؟


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:38  توسط واحد آموزش  | 
اسلام بين زن و مرد از نظر تدبير شؤون زندگي مادي در اراده و عمل برابري و مساوات قرار داده است . پس همان طور كه مرد در نيازمنديهاي مادّي انساني مثل خوردن و آشاميدن و غير آن از مسائل حيات مادّي مستقلّ است ، زن نيز در اراده و عمل مستقل است و مالك دسترنج خود ميباشد؛ جز اينكه اسلام در او دو خصوصيت قرار داده كه فطرت و آفرينش الهي او به اين دو خصلت از مرد ممتاز و متفاوت ميشود:يكي از آنها اين است كه زن در ايجاد نوع انساني و نموّ آن به منزله كشت است و نوع انسان در بقاي نسل خود بر وي اعتماد دارد؛ و از احكام الهي به آنچه كه به كشت (توليد نسل ) اختصاص دارد؛ مختصّ شده و بدين ترتيب از مرد جدا و ممتاز گرديده است ؛ «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّي شِئْتُمْ»: زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند پس هر زمان كه بخواهيد، مى توانيد با آنها آميزش كنيد( بقره ، 223).


دوّم آن كه خلقت زن بر پايه رقّت احساس و عاطفه رقيق و لطافنت بنيان نهاده شده ، و اين ويژگي هاي جسماني در انجام وظائفي كه در يك اجتماع صالح بر عهده او است و بايد به انجامش قيام كند مدخليّت تامّ دارد. در اسلام احكام مشترك بين زن و مرد و احكام اختصاصي هر يك ، به اين فلسفه گرفته شده از فطرت باز ميگردد. و قبلاً اين آيه ذكر شده كه : «از خداوند درخواست برتري هائي را كه به بعضي (مردان ) نسبت به بعض ديگر (زنان ) داده شده ننمائيد، هر كدام از مردان و زنان به همان اندازه بهره دارند كه به دست آورده اند و از خدا طلب فضل و بخشش بنمائيد كه او به هر چيزي دانا است « وَ لاَ تَتَمَنَّوا مَا فَضَّلَ اللَهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَي بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِّلنِّسَآءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْئَلُوا اللَهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا، نساء 32».


خداوند متعال با اين بيان ميخواهد بفرمايد كه : ملاك اختصاص مردان به برتري هائي (نسبت به زنان ) فقط اعمال و وظايفي است كه عالم فطرت و آفرينش به هر يك از آنها محوّل ميكند و اين تنهاملاك اختصاص است و با اين معيار استوار مردان بر زنان قيموميّت دارند.بنابراين زن در همه حقوق اجتماعي و احكام عبادي با مرد مشترك است ، و در كسب و ملكيّت و تعليم و تعلّم و جلب منافع و دفع ضررها استقلال دارد، جز در آنچه كه به ملاحظه اين دو خصوصيّتي كه فطرت براي بقاي نوع انسان در زن قرار داده است از عهده او خارج است ، كه اين دو ويژگي يكي به منزله كشتزار بودن (و محلّ پرورش نطفه انسان بودن اوست ) و ديگري ظرافت و لطافت خلقت وي و به اين دو دليل از مرتبه مرد در فعاليّت و إعمال نيرو و سرسختي و شدّت و زندگي تعقّلي خارج ميشود.پس زن بر انجام اعمال سخت كه محتاج قدرت زياد و خشونت و تحمّل شديد است كه مهم ترين آنها جنگ و قضاوت و حكومت ميباشد (طبعاً) قادر نيست . به خلاف مرد كه در فطرتش اين خشونت و تعقّل قرار داده شده ، و او مرد است و براي مرد نسبت به زن درجه اي از برتري ميباشد و آن همان درجه تعقّل و بنيه جسماني و بسط و فزوني در علم و قدرت بدني اوست ، پس براي مردان بر زنان درجه و مزيّتي است .

 

همچنان كه خداوند عزّوجلّ بر اساس يك معيار كلّي مجاهدين از مؤمنين را بر قاعدين از آنان برتري داده و فرموده است : «فَضَّلَ اللَهُ الْمُجَـاهِدِينَ بِأَمْوَا لِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَي الْقَاعِدِينَ دَرَجَه وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَهُ الْحُسْنَي ، نساء ، 95»: (هرگز) افراد باايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، يكسان نيستند! خداوند، مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [ترك كنندگان جهاد] برترى مهمّى بخشيده و به هر يك از اين دو گروه (به نسبت اعمال نيكشان،) خداوند وعده پاداش نيك داده، و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظيمى برترى بخشيده است.پس خداوند مردان را بر زنان درجه اي از برتري داده است ، با وجود اينكه آنچه در عُرف زندگي اجتماعي و فطرت به نفع زن هاست همانند آن چيزي است كه بر عهده آنها ميباشد. و اين مطلب موجب اصلي منع وجوبي زن ها از قتال و قضاوت و حكومت و منع استحبابي آنها از بسياري از احكام ديگر ميباشد.در تفسير علي بن إبراهيم قُمّي پيرامون آيه شريفه «لّـِلرّ ِجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَتَه آمده است كه ميگويد امام عليه السّلام فرمود: «حقّ مردان بر زنان بيشتر از حقّ زنان بر مردان است » واين مطلب منافاتي با برابري آنها در حقوق ندارد.


خداوند هم چنین در مورد برتری مردان بر زنان در مواهب اجتماعی می فرماید:«وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِّلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَتَه وَاللَهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»: و براى آنان، همانند وظايفى كه بر دوش آنهاست، حقوق شايسته اى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است. (بقره ،228)معروف آن چيزي است كه مردم آنرا به خوبي مي شناسند، و عرف آنرا از نظر تمدّن متداول اجتماعي ميپذيرد و ضدّ آن منكر است . و آن چيزي است كه عرف آنرا انكار ميكند و در حيات اجتماعي قبول نمي نمايد. پس معروف حتماً بايد چيزي باشد كه مورد امضاء و تصديق عقل قرار گيرد و شرع به آن دستور دهد اعمّ از سنّت هاي پسنديده و فضائل اخلاقي و اخلاق حميده . و چون اسلام شريعت خود را بر پايه فطرت واقعي و خلقت اصلي نوع انسان بنا نهاده است ، معروف نزد وي همان است كه مردم آنرا بپذيرند، البتّه مردمي كه بر مسير فطرت حركت كرده و از راه مستقيم و روش استوار آن خارج نشده اند.يكي از احكامي كه بر اين پايه استوار است ، برابري افراد در حكم وارد بر آنها (حقوق و وظائف ) است ؛ كه در نتيجه همه افراد در وظائف و آنچه بر عهده آنها است و در منافع (سود و زيان ) برابرند. و مخفي نماند كه اين تساوي به نحو احسن برقرار نخواهد شد جز با حفظ آنچه كه براي هر فردي از افراد جامعه از خصوصيّات فطري و آثار لازمه خلقت و شئون مختلف حيات وجود دارد؛ نه مسائل اعتباري موهوم و قراردادهاي مصنوعي بر اساس تمدّن پست و زبون مادّي .پس در مدينه فاضله انساني بايد مراعات حال ضعيف و قوي ، جاهل و عالم ، نيازمند و بي نياز بشود، و هر فطرتي بر اساس بناء اوّليّه و اصلي آن مورد نظر و ملاحظه قرار گيرد و موادّ حياتي لازم بر حسب احتياج و درجه نيازمندي به آن اعطاء شود.

 

 و اين همان مساوات صحيح و واقعي است ، و بر اين پايه و اساس اسلام احكامش را در مورد سود و زيان زن ساري و جاري كرده است ؛ و چيزهائي را كه به نفع او و يا بر عهده او است همانند و برابر قرار داده است ، البتّه با حساب دقيق و حفظ موقعيّت فطرتي كه خداوند تبارك و تعالي در دايره اجتماع همراه مرد از تناكح و تناسل به او اعطاء فرموده است . اسلام معتقد است كه در مواهب اجتماعي براي مردان نسبت به زنان درجه اي از برتري است ؛ پس گفته خداوند متعال «وَ لِّلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَتَه»: «براي مردان نسبت به زنان مزيّتي است » قيدي متمّم و كامل كننده حكم سابق است و همه آيه معني واحدي را ميرساند؛ و آن اينست كه فطرت بين زن و مرد احكام واحدي را قرار داده است با حفظ برتري مردان بر زنان در اين مواهب اجتماعي . و با همين معيار خداوند بين آن دو تساوي قائل شده و براي آنان احكامي را وضع فرموده است و آنچه را كه به نفع و يا بر عهده او است همانند و مشابه قرار داده است .


البته اسلام به هنگام قانونگزاري ، احكام همسري و زوجيّت را بر اساس خلقت مردي و زني قرار داده ، زيرا تجاذب جنسي در ميان آنها غير قابل اجتناب است و دست طبيعت ، هر كدام از آنها را به وسائل و تجهيزات خاصّ توليد مثل مجهّز ساخته است ؛ و فرم جسماني خلقت بيهوده و باطل انجام نگرفته است . و جز توليد مثل جهت بقاي نسل هيچ غايت و منظوري براي اين تجهيز و ساختمان نبوده است ؛ بنابراين عمل نكاح و زناشوئي بر اين واقعيّت بنا نهاده شده ، و به همین جهت احكام بر عفّت و حجاب و اختصاص زن به شوهر و قرار دادن عدّه و مانند آن براي محكم كردن و استواري اساس خانواده ترتيب داده شده است . ولي قوانين موجود در دنيا اعمّ از غربي يا شرقي بنيان ازدواج را بر شركت زوجين در زندگي خانوادگي قرار داده است ، و اين يك نوع زندگي اشتراكي در دائره اي تنگ تر و محدودتر از دايره اجتماع شهري است بدون ملاحظه و در نظر گرفتن اصل توليد مثل و حفظ اولاد و نسل ، و به اين دليل قوانين دنياي امروز متعرّض هيچيك از چيزهائي كه اسلام در نظر گرفته است مثل عفّت و حجاب و نفقه و غير آن نشده است .

منبع:
كتاب رساله بديعه /قسمت چهارم /علامه حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدس‌سره

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 14:29  توسط واحد آموزش  | 
سعادت و خوشبختی زناشوئی در گرو صفا، صمیمیت، گذشت، فداکاری، وحدت و یگانگی است. و همه اینها در چند همسری به خطر می افتد. گذشته از وضع ناهنجار زنان و فرزندان دو مادره، از نظر خود مرد آنقدر مسؤولیتهای تعدد زوجات سنگین و خرد کننده است که رو آوردن به آن پشت کردن به مسرت و آسایش است.
اکثر مردانی که از تعدد زوجات راضی و خشنودند آنها هستند که عملا از زیر بار مسؤولیتهای شرعی و اخلاقی آن شانه خالی می کنند، زنی را مورد توجه قرار داده زن دیگر را از حساب خارج می کنند و به تعبیر قرآن کریم، او را " کالمعلقه "؛ «بدون تکلیف» (نساء/129) رها می کنند. آن چه این گونه افراد نام تعدد زوجات به آن می دهند در واقع نوعی تک همسری است توأم با ستمکاری و جنایت و بیدادگری .

مثل عامیانه ای در میان مردم رایج است، میگویند: " خدا یکی، زن یکی ". عقیده اکثر مردان بر این بوده و هست و حقا اگر خوشی و مسرت را مقیاس قرار دهیم و مسئله را از زاویه فردی و شخصی بسنجیم عقیده درستی است. اگر درباره همه مردان صادق نباشد درباره اکثریت مردان صادق است. اگر مردی خیال کند که تعدد زوجات با قبول همه مسؤولیتهای شرعی و اخلاقی به نفع اوست و او از نظر تن آسائی از این کار صرفه میبرد سخت در اشتباه است.

مسلما تک همسری از نظر تأمین خوشی و آسایش بر چند همسری ترجیح دارد. بررسی درستی و نادرستی مسائلی مانند تعدد زوجات كه ناشی از ضرورت های شخصی يا اجتماعی است باين نحو صحيح نيست كه آنرا با تك همسری مقايسه كنيم. بررسی صحيح اينگونه مسائل منوط به اينست كه از طرفی علل و موجبات ايجاب كننده آنها را در نظر بگيريم و ببينيم عواقب وخيم بی اعتنائی به آنها چيست.
از طرف ديگر نظری به مفاسد و معايبی كه از خود اين مسائل ناشی مي شود بيفكنيم، آنگاه يك محاسبه كلی روی مجموع آثار و نتايجی كه از دو طرف مسئله پيدا ميشود به عمل آوريم. تنها در اين صورت است كه اين گونه مسائل بصورت واقعی خود طرح و مورد بررسی قرار گرفته اند.

به طور مثال: فرض كنيد می خواهيم درباره " سربازی اجباری " نظر بدهيم. اگر تنها از زاويه منافع و تمايلات خانواده ای كه سرباز به آنها تعلق دارد بنگريم شك ندارد كه قانون سرباز وظيفه قانون خوبی نيست، چه از اين بهتر كه قانونی بنام قانون سربازی وظيفه وجود نداشته باشد و عزيز دل خانواده از كنارشان دور نرود و احيانا بميدان جنگ و خاك و خون كشيده نشود؟ اما بررسی اين مسئله به اين نحو صحيح نيست.

بررسی صحيح آن به اين نحو است كه ضمن توجه بجدا شدن فرزندی از خانواده ای و احتمالا داغدار شدن آن خانواده، عواقب وخيم سرباز مدافع نداشتن را برای كشور در نظر بگيريم. آن وقت است كه كاملا معقول و منطقی به نظر مي رسد كه گروهی از فرزندان وطن بنام " سرباز " آماده دفاع و جانبازی برای كشور باشند و خانواده های آنها رنجهای ناشی از سربازی را تحمل كنند. معايبی كه می شود برای تعدد زوجات ذكر كرد زياد است و می توان آنها را از جنبه های مختلف مورد بحث قرار داد:
از نظر روحی
از نظر تربيتی
از نظر اخلاقی
از نظر حقوقی

از نظر فلسفی

از نظر اخلاقی عده ای مي گويند - اجازه تعدد زوجات اجازه " شره " و شهوت است. به مرد اجازه ميدهد هواپرستی كند. اخلاق ايجاب می كند كه انسان شهوات خود را به حداقل ممكن تقليل دهد. زيرا مقتضای طبيعت آدمی اين است كه هر اندازه جلو شهوت را باز گذارد رغبت و تمايلش فزونی ميگيرد و آتش شهوتش مشتعلتر ميگردد.اخلاق اسلامی بر اين پايه نيست.

همچنین فرويديست ها مي گويند: " طبيعت بر اثر ارضاء و اقناع آرام مي گيرد و در اثر امساك فزونی ميگيرد و طغيان ميكند. به همین جهت اين عده صددرصد طرفدار آزادی و شكستن آداب و سنن، خصوصا در مسائل جنسی ميباشند از نظر اسلام چنين نيست كه هر چه از شهوات تقليل شود با اخلاق سازگارتر است و اگر به حد صفر برسد صد درصد اخلاقی است. از نظر اسلام، اخلاق با افراط در شهوترانی ناسازگار است.
از نظر اخلاق اسلامی هر دو عقيده خطاست. طبيعت، حقوق و حدودی دارد و آن حقوق و حدود را بايد شناخت. طبيعت، در اثر دو چيز طغيان ميكند و آرامش را بهم ميزند. يكی در اثر محروميت، و ديگر در اثر آزادی كامل دادن و برداشتن همه قيود و حدود از مقابل او.

به هرحال نه تعدد زوجات ضد اخلاق و به هم زننده آرامش روحی و مخالف پاكی نفوس است، آنچنانكه امثال " منتسكيو " ميگويند، و نه قناعت ورزيدن به زن يا زنان مشروع خود ضد اخلاق است آن چنان كه فرويديستها عملا تبليغ ميكنند. از نظر حقوقی نیز گفته اند: مرد و زن ديگری صورت ميگيرد در حقيقت معامله " فضولی " است.
زيرا كالای مورد معامله، يعنی منافع زناشوئی مرد قبلا بزن اول فروخته شده و جزء ما يملك او محسوب ميشود. پس آنكس كه در درجه اول بايد نظرش رعايت شود و اجازه او تحصيل گردد زن اول است. پس اگر بناست اجازه تعدد زوجات داده شود بايد موكول به اجازه و اذن زن اول باشد و در حقيقت اين زن اول است كه حق دارد درباره شوهر خود تصميم بگيرد كه زن ديگر اختيار بكند يا نكند.
بنابراين زن دوم و سوم و چهارم گرفتن درست مثل اينست كه شخصی يك بار مال خود را بشخص ديگر بفروشد و همان مال فروخته شده را برای نوبت دوم و سوم و چهارم به افراد ديگر بفروشد.

تعدد زوجات با اصل فلسفی، صحت چنين معامله ای بستگی دارد به رضايت مالك اول و دوم و سوم و اگر عملا شخص فروشنده، مال مورد نظر را در اختيار افراد بعدی قرار دهد قطعا مستحق مجازات است.از نظر فلسفی نیز ایراد گرفته اند که قانون تساوی حقوق زن و مرد که ناشی از تساوی آنها در انسانیت است، منافات دارد. مسئله تساوی زن و مرد در انسانيت و حقوق ناشی از انسانيت از نظر اسلام جزء الفباء حقوق بشری است. از نظر اسلام در حقوق زن و مرد مسائلی بالاتر از تساوی وجود دارد كه لازم است آنها دقيقا منظور گردد و اجرا شود.

از نقطه نظر روحی در روابط زناشوئی آنچه عمده و اساس است، امور روحی و معنوی است، عشق و عاطفه و احساسات است، كانون ازدواج و نقطه پيوند دو طرف بيكديگر دل است. عشق و احساسات هرگز در صورت تعدد آنقدر اوج نمي گيرد كه در وحدت ميگيرد.
اوج اعلای عشق و احساسات با تعدد سازگار نيست، همچنانكه با عقل و منطق نيز سازگار نيست. اما از نظر تربيتی چند همسری زنان را به قيام و اقدام عليه يكديگر و احيانا شوهر وا می دارد و محيط زناشوئی را كه بايد محيط صفا و صميميت باشد بميدان جنگ و جدال و كانون كينه و انتقام تبديل می كند.
دشمنی و رقابت و عداوت ميان مادران، بفرزندان آنها نيز سرايت می كند، دو دستگيها و چند دستگيها به وجود می آيد، محيط خانوادگی كه اولين مدرسه و پرورشگاه روحی كودكان است و بايد الهام بخش نيكی و مهربانی باشد درس آموز نفاق و نامردی ميگردد.

البته همه اين ناراحتيها معلول طبيعت تعدد زوجات نيست، بيشتر معلول طرز اجراء آن است اكثر ناراحتيها ناشی از طرز رفتار وحشيانه ای است كه مردان در اجراء اين قانون به كار ميبرند. قانون تعدد زوجات يك راه حل مترقيانه ناشی از يك ديد اجتماعی وسيعی است. حتما اجرا كنندگان آن نيز بايد در سطح عاليتری فكر كنند و از يك تربيت عالی اسلامی برخوردار باشند.

منبع:نظام حقوق زن در اسلام، ص 346- 337

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 14:25  توسط واحد آموزش  | 
اسماء دختر یزید انصاری، از طرف زنان مسلمان مدینه مأمور شد به نمایندگی آنان نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برود و پیام گلایه آمیز زنان مدینه را به رسول خدا ابلاغ کند و جواب بگیرد.
اسماء وقتی وارد شد که رسول خدا در میان جمع اصحاب بود. گفت:

" پدر و مادرم قربانت. من نماینده زنانم به سوی تو (''انا وافده النساء الیک''). ما زنان می گوییم خداوند عزوجل ترا هم بر مردان مبعوث فرمود و هم بر زنان. تو تنها پیامبر مردان نیستی. ما زنان نیز به تو و خدای تو ایمان آوردیم.
ما زنان در خانه های خویش نشسته حاجت جنسی شما مردان را بر می آوریم، فرزندان شما را در رحم خویش می پرورانیم. اما از آن طرف می بینیم وظائف مقدس و کارهای بزرگ و ارجمند و پر اجر و با ارزش به مردان اختصاص یافته و ما محرومیم. مردانند که توفیق جمعه و جماعت دارند، به عیادت بیماران می روند، در تشییع جنازه شرکت می کنند، حج مکرر انجام می دهند، و از همه بالاتر توفیق جهاد در راه خدا دارند. در صورتی که وقتی یک مرد به حج یا جهاد می رود ما زنان هستیم که اموال شما را نگهداری می کنیم، برای جامه های شما نخریسی می کنیم، فرزندان شما را تربیت می کنیم. چگونه است که ما در زحمتها شریک شما مردان هستیم اما در وظائف بزرگ و مقدس و کارهای پر اجر و پاداش شرکت نداریم و از همه آنها محرومیم؟"

رسول اکرم نگاهی به اصحاب کرد و فرمود: آیا تاکنون از زنی سخنی به این خوبی و منطقی بدین رسائی در امور دین شنیده اید؟
یکی از اصحاب گفت: خیال نمی کنم این سخن از خود این زن باشد. رسول خدا به جواب این مرد اعتنا نکرد. رو کرد به اسماء و فرمود: " ای زن آنچه می گویم درست فهم کن و به زنانی که ترا فرستاده اند نیز حالی کن. پنداشتی که هر که مرد شد به واسطه این کارها که برشمردی توفیق اجر و پاداش و فضیلت را می یابد و زنان محرومند؟ خیر چنین نیست. زن اگر خوب خانه داری و شوهرداری کند، نگذارد محیط پاک خانه با غبار کدورت آلوده شود، اجر و پاداش و فضیلت و توفیقش معادل است با همه آن کارها که مردان انجام می دهند."

اسماء زنی با ایمان بود و تقاضای او و زنان همفکرش از عمق ایمانشان بر می خاست نه از شهوات برانگیخته شده که غالبا امروز می بینیم. او و همفکرانش نگران این بودند مبادا وظائفی که به عهده آنان واگذار شده قدر و قیمتی نداشته باشد و همه وظائف مقدس و قدر و قیمت دار به مردان اختصاص یافته باشد. او و همفکرانش تقاضای مساوات زنان و مردان را داشتند. اما در چه؟ در ربودن گوی فضیلت و انجام وظیفه مقدس.
چیزی که در مخیله آنان هم خطور نمی کرد این بود که شهوات فردی را نام "حقوق" نهند و جنجال راه بیندازند. لهذا وقتی که آن جواب را شنید، چهره اش از خوشحالی برافروخته شد و با خوشحالی به سوی همفکرانش برگشت. (اسد الغابه جلد 5 صفحه 399 - 398. این داستان در کتب حدیث و تفسیر نیز نقل شده است).
در باب شرکت زنان در اینگونه موارد، در کتب حدیث روایات ضد و نقیضی وارد شده است. از بعضی از آنها ممنوعیت شدید استفاده می شود.

اما صاحب کتاب "وسائل الشیعه" که خود محدث متبحری است با توجه به مجموع آثار و روایات اسلام می گوید:
در بحارالانوار از امام کاظم علیه السلام حدیثی نقل می کند به این مضمون:
«کان ابی یبعث امی و ام فروه تقضیان حقوق اهل المدینة»
''ترجمه: پدرم امام صادق علیه السلام مادر من و مادر خودش را می فرستاد که حاجات درماندگان مدینه را انجام دهند. یا برای تشییع جنازه بیرون روند و در این مجامع شرکت کنند، همچنانکه حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام و همچنین زنان ائمه معصومین علیهم السلام در مثل این موارد شرکت می کرده اند.''
پس جمع بین روایات حکم می کند که روایات منع را حمل بر کراهت کنم. " (وسائل جلد 1 صفحه 72)

مسئله حجاب، صفحه 207-204

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 14:22  توسط واحد آموزش  | 

حضرت علی (ع) زنان و مردان را دارای سرمایه های یکسان خلقتی می داند که این سرمایه ها در جنسیت های متفاوت (زن – مرد) بروزهای متفاوتی می یابد؛ لذا اگرچه زن و مرد، به عنوان نوع انسان در بسیاری از صفات مشترک هستند، اما در برخی موارد اختلاف وجود دارد که این اختلاف بر ایفای وظایف آن ها اثر می گذارد. صفات و ویژگی های متفاوت زنان و مردان را می توان به دو بخش ذیل تقسیم نمود:

1.   صفات ذاتی

2.   صفات عرضی


 صفات ذاتی

زنان دارای صفات ذاتی خاص و تقریباً غیر قابل تغییر هستند که این امر آنان را از مردان متمایز می سازد. از جمله صفاتی که در نهج البلاغه برای زنان آورده شده می توان به تکبّر، ترس، بخل، و لطافت زنانه اشاره نمود.

تکبّر- ترس- بخل

حضرت امیر (ع) در حکمت 226 می فرمایند:

«خیار خصال النساء شرارخصال الرجال: الزهر و الجبن و البخل فاذا کانت المراه مزهوّه لم تمکن من نفسها و اذا کانت بخیله حفظت مالها و مال بعلها و اذا کانت جبانه فرقت من کل شیء یعرض علیها »


بهترین خوی زنان، بدترین خوی مردان است که همانا تکبّر، ترس و بخل است، پس هرگاه زن متکبّر باشد به کسی جز همسر سر فرود نمی آورد و هرگاه بخیل باشد، مال خود و همسرش را حفظ می کند و هرگاه ترسو باشد، از آنچه به او روی می آورد، می ترسد.


علی علیه السلام در این حکمت، نه تنها صفات ذاتی زنان و تفاوت آنها را با مردان بر شمرده اند، بلکه آثار و نتایج این صفات، یا بخشی از علل و فلسفه این صفات را در زنان ذکر نموده اند.

قابل ذکر است که نوع تکبّر زن، تکبّر در برابر بیگانگان و نامحرمان است تا سرافرازی و بزرگواری شخصیت زن در هنگام فعالیت های اجتماعی در اذهان تداعی می گردد. بخل زن به سبب کنترل حس زیبایی طلبی و گرایش به زیبایی های دنیوی است که می تواند از مصرف زدگی او جلوگیری نماید. ترس زن نیز موجب مصونیت خانواده است، اما چون می تواند عاملی جهت رکود فعالیت و ارتقای او در اجتماع محسوب گردد، با حکم حجاب اسلامی تعدیل شده است؛ زیرا حجاب، عامل ازدیاد شجاعت زن، در مواجهه با بیگانگان است که همراه رفتار متکبرانه زن شخصیت مستقل و فعال او را کامل ساخته و از هرگونه حقارت، فرودستی و کمبود در او جلوگیری می کند.

لطافت زنانه

عشق و احساس بشری، وابسته به زن است و پرورش زنان به طریق اسلامی، ضرورت ایجاد محیطی مناسب را در این ارتباط می طلبد، اما گاه در محیط اجتماعی یا خانواده، به سبب وسعت روحی و کشش رشد زنان، کارهای شاق و دشوار را در بخش های مختلف به آنان محول می کنند تا شاید کارها به نحو احسن انجام پذیرد یا حرکت و موجی را در جهت ایجاد غیرت کاری در مردان فراهم آورد، غافل از آن که اگر زنان در این حیطه، با روشی نامناسب وارد شوند، از فطرت اولیه خود دور شده و این امر به مصلحت آنها و بشریت نخواهد بود.

خدای متعال زن را به لطافت گل آفریده و سرمایه گذاری های هستی برای خلقت لطافت زن، کم نبوده و ضروری است ساختار رشد در اجتماع به گونه ای طراحی شود که نیازی نباشد تا زن برای دستیابی به آن، لطافت و فطرت خود را به معامله گذاشته و به انسانی خشن تبدیل گردد.

 

پس لطافت خلقت زن که یک صفت ذاتی است و حفظ و حراست آن امری مهم می باشد.

صفات عرضی

این صفات در زنان درحالی بروز می یابد که شرایط محیط پرورشی ایجاب کند و به همین لحاظ اعتباری نامیده می شوند. در نهج البلاغه در این راستا به چند فراز « نقص عقل » « نقص ایمان » و « نقص سرمایه»  اشاره شده است.

نقص عقل

در طول تاریخ، زنان به سبب زمینه های قوی فطری توانسته اند به خوبی وظایف طبیعی خود را ایفا کنند. حساسیت بشری به لطافت و زیبایی زن و گرایش به توسعه زیبایی های او، زن را در جهت به کارگیری از حربه احساس سوق داده است، به گونه ای که این امر، او را بسان یک ملعبه، شی و بازیچه در جهت ارائه زیبایی ها و به اسارت کشیدن ذهن مردان در آورده است. متاسفانه آنچه در این مسیر، به غفلت کشیده شده است، منطق، عقل و فعالیت فکری زنان و رشد آن ها است.

 

عقل یکی از منابع غنی انسانی است که به طور یکسان به زن و مرد اعطا شده است؛ اما تا این سرمایه بالفعل نشود نمی تواند کاربرد خود را نشان دهد، اگر در هر انسانی زمینه بالفعل شدن این سرمایه، به هر دلیلی فراهم نشود، نقص اساسی را در رشد او نشان می دهد. متاسفانه در بسیاری از جوامع و خانواده ها به سبب ویژگی های گسترده و مثبت زن، در جهت رشد و بالفعل نمودن سرمایه تعقل دختران هیچ تلاشی نمی شود و شیوه پرورش و تربیت زنان و سوق دادن آنان به تشریفات، تجملات و دوری از تعلیمات و آموزش، نشان می دهد که بشر این شبهه اعتباری و عرضی را به دست خود برای زن فراهم کرده است.

حضرت علی (ع) با ذکر این صفات اعتباری زنان، ضرورت ایجاد تغییر در پرورش و تربیت زنان را تذکر می دهند.

امیر المومنین (ع) در فرازهای مختلفی، این روش تربیتی (بالفعل نکردن تعقل دختران) را سبک پرورش زنان به شیوه جاهلیت دانسته و لحاظ این امر را در برنامه ریزی تربیتی زنان مهم می دانند.

. نقص ایمان

در خصوص نقص ایمان، سوالات متعددی مطرح است:

آیا اطاعت از درگاه الهی در خصوص ترک عبادت در زمانی خاص موجب نقص ایمان می شود؟ اگر چنین است ورود دختران به بلوغ و انجام اعمال عبادی در این مدت پنج تا شش سال  بیش از پسران می تواند همان اثر را برای پسران داشته باشد؟

-   روزه این ایام برای زنان باید قضا گردد و مبانی دینی برای جبران نماز این ایام، دستورات موکدی دارد.

-   آیا رعایت حجاب به عنوان حکم عبادی واجب که دارای ثواب بسیاری است، عبادت خاص زنان نیست که مردان از آن بی بهره اند؟

-   آیا اتصال به درگاه الهی تنها در نماز خلاصه می شود و این اتصال را یک زن برای تکامل خود نمی تواند از طریق دیگر برقرا نماید؟

-        آیا این مرحله جسمی بر تکامل روح اثر می گذارد؟

-   راه های جبران الهی برای زن بسیار متنوع است، این زمینه جسمی را که می تواند نقصی را در عدم توجه به درگاه الهی فراهم آورد می توان به فرصتی مناسب جهت اطاعت هرچه بیشتر فرامین الهی تبدیل نمود؛ زیرا با وجود این دوران جسمی است که زمینه برای شرکت در خلقت انسانی دیگر ( تداوم نسل) فراهم می گردد. لذا حضرت علی علیه السلام در این خطبه صفتی عرضی یعنی همان نقص ایمان را که تحقق آن ممکن است در صورت عدم اتصال به درگاه الهی برای زن پدید آید تذکر می دهند.

. نقص سرمایه

زن، انسانی فرهنگی است که تنها معنویت دینی می تواند ارزش و منزلت او را دریابد، لذا هرگاه که جامعه ای با اهداف فرهنگی به پیش رود، زن در آن جامعه می تواند رشد کند و منشا خدمات فراوانی برای بشریت گردد و اگر جامعه با اهداف اقتصادی، ساختار خود را طراحی نماید، زن عقب نشینی می  کند و به انزوا کشیده می شود؛ زیرا در این جوامع غیر از وسیله و شی شدن زن در راه تحقق مقاصد مادی، راه دیگری برای رشد او ترسیم نمی شود!

در حالی که طراحی سیستم مالی اسلام در مورد زنان نوع خاص است؛ شاید بدین سبب که خالق متعال اداره اقتصادی زنان را با عنوان نفقه بر عهده مردان نهاده و سیستم گردش مالی زنان را، متفاوت با مردان قرار داده است. خدای متعال پرداخت این اموال را در مراحل مهم و حساس عمر زن قرار داده است؛ مانند ابتدای ازدواج، مدت همسرداری، فوت همسر، طلاق و ... تا در زمان حوادث و افت و خیزهای زندگی، زن بهتر بتواند از آن بهره برداری نماید. در عین حال اسلام راه کسب درآمد را برای زنان بازگذاشته و آنها را در انتخاب این امر مخیر کرده است. کل درآمدهایی که از راه های نتقه، ارث، اجرت المثل و ... به زنان تعلق می گیرد، کمتر از سهم مردان در ارث نیست با این تفاوت که این سرمایه، یک جا به زنان پرداخت نمی گردد.

منبع

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 15:57  توسط واحد آموزش  | 

حسن معاشرت با زن1

يكي ديگر از حقوق زنان بر دوش شوهران ، خوش رفتاري آنان با زنان است . پيامبر اكرم (ص) در اين باره مي فرمايد : « بهترين مردان شما كساني هستند كه براي زن خود بهترين شوهر باشد و من از همه ي شما براي خانواده ام خوش رفتارترم . » 2

در حديث ديگري از ايشان وارد شده است كه : « در بهشت مقامي است كه سه نفر به آن مي رسند : حكم عادل ، خوش رفتاربه زن و صبور بر عيوب زن . » 3

همچنين از حضرت ختمي مرتبت (ص) منقول است كه : «جبرئيل به اندازه اي به من نسبت به زن ، سفارش كرد كه گمان كردم به او اف هم نمي توان گفت . » 4

با اين همه در قرآن آيه اي وجود دارد كه به شوهران ، اجازه داده است زير شرايطي و در مواردي خاص ، زنان خود را مورد ايراد ضرب قرار دهند . « بار نخست پندشان دهيد (سپس ) از خوابگاهشان دوري جوئيد و در صورت (تداوم) نشوز ، آن ها را به زدن تنبيه كنيد ، چنان چه اطاعت كردند ، ديگر حق هيچ گونه ستم بر آن ها نداريد كه همانا خداوند ، بزرگوار و عظيم الشان است . » 5

اين آيه ي قرآن ، معركه ي قضاوت ها و آراي ضد و نقيض فقها و متفكرين اسلامي و غير اسلامي از متقدمين و متاخرين است ؛ چنان كه برخي اشعار آن را ناظر به تاسيس حكم جديد و البته بسيار يك سويه و جانبدارانه در مورد مردان دانسته اند و حتي از آن ، مطلق نافرماني زن را استنباط كرده اند و برخي ديگر نيز آن را نه در مقام تاسيس حكم ، بل تحديد و اصلاح روال جاريه در ميان عرب ها و از باب امضاي بعضي براي در بعضي ديگر عادات جاريه تاويل كرده اند . با اين وجود در مورد اين آيه ، اشاره به چند نكته ي مهم ضروري است :

1 . مقصود از نشوز در مطاوي آيه ، به اجماع كثيري از فقها و مفسرين ، كناره گيري و استنكاف از وظايف جنسي و يا عدم تمكين به معناي خاص كلمه در برابر همسر است ، بنابراين آيه به هيچ وجه اطلاق و تسري به ديگر مسائل و اختلافات خانوادگي ندارد .

2 . آيه ، اشعار به لزوم مراعات مراتب دارد و چنان كه فاضل مقدار گفته است : قرآن درباره ي حكم نشوز زن ، سه مرحله ي تنبيه را با رعايت ترتيب براي شوهران جايز شمرده است كه اين مراحل كاملاً بر اساس تربيت – معنوي و نه لفظي – است ؛ يعني نخست ، اشعار به پند و نصيحت زن كه تنبيهي خفيف است ، سپس دوري از خوابگاه زن – كه تنبيهي نسبتاً شديد است و آن گاه ضرب او كه تنبيهي شديدتر است – دارد ، چنان كه در اقامه ي امر به معروف و نهي از منكر نيز چنين مراتبي وجود دارد و رعايت آن بر آمر به معروف و ناهي از منكر واجب است . هم چنين گفته شده است كه در اين آيه (تخافون ) به معني (تعلمون ) است و معناي آن اين است كه اگر امارات و قرائن نشوز در زنان هويدا شد ، « پس موعظه كنيد آن ها را »و اگر نشوز آن ها ظاهر شد ،« پس دوري گزينيد از آن ها » و اگر نشوز تداوم يافت ،« پس بزنيد آن را » و گفته ي قرآن اين است كه« اگر از شما در اين مورد اطاعت كردند » يعني از نشوز خود رجوع كردند ، پس بهانه جويي مكنيد و آزارشان ندهيد ، پس اگر چنين زناني از كرده ي خود توبه كردند مثل اين است كه بر ايشان گناهي نيست . 6

3 – كيفيت ايراد ضرب ، به اجماع فقها بايد به گونه اي باشد كه موجب حد براي شوهر ضارب نباشد ، يعني بدن زن ، كبود نشود و يا از آن خون جاري نگردد . امام محمد باقر (ع) در پاسخ يكي از اصحاب خود كه در مورد كيفيت حد ايراد تنبيه بدني زن ناشزه پرسيده بود ، فرمود : « مانند زدن با مسواك .» 7

4 – از اين آيه به هيچ روي نمي توان توصيه و امر به زدن را استنباط كرد ؛ زيرا چنان چه ايراد ضرب بر زن ناشزه از باب امر وجوب مي برد ، مستنكف از اين امر نيز بايستي تنذير به جزا مي شد ، حال آن كه چنين چيزي از اين آيه و سنت پيامبر (ص) استفاده نمي شود ، بلكه اتفاقاً توصيه ي مخالف نيز در اين زمينه وجود دارد ، چنان كه پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد : « لايضربهن الا اللعیم » يعني « زن ها را جز ، مردان پست كتك نمي زنند . » و يا در موضعي ديگر مي گويد : « هر مردي به صورت زنش يك سيلي بزند ، خداي بزرگ به مالك ( آتش بان و مامور جهنم ) دستور مي دهد تا هفتاد سيلي در آتش جهنم به او بزنند . » 8 لذا حداكثر استنباطي كه از اين آيه مي توان كرد ، اباحه ي ضرب زنان در يك مورد خاص (نشوز) و در واقع تحريم آن در موارد ديگر است . ضمن اين كه چنان كه بيشتر گفته شد اين اباحه نيز به هيچ وجه از باب «تاسيس» صادر نشده بلكه گامي تدريجي براي الغاي يك رسم جاهلي يعني ضرب و شتم گسترده ي زنان در ميان عرب ها بوده است ، چنان كه الغاي رباخواري يا حرمت شرب خمر و يا وضع حجاب و ... نيز در قرآن به گونه اي تدريجي صورت پذيرفته و با جهت گيري اسلام در مورد الغاي برده داري به صورت تدريجي بوده است . جالب اين است كه پس از نزول اين آيه ، بر اساس رواياتي كه وارد شده است ، پيامبر (ص) در دوره اي زدن زن را به شدت منع كرد و فرمود : « لا تضربوا اماد الله » يعني « كنيزان خدا را نزنيد » كه مقصودش از آن ، نهي مرد از زدن همسر خود بود .

و يا روايت است كه انصار نزد پيامبر (ص) آمدند و اعتراض كردند كه : « زن ها حرف ما را گوش نمي كنند ، ما چه كار كنيم ؟» پيامبر (ص) فرمود : « ميل خودتان ، ولي انسان هاي بزرگوار ، زنان را كتك نمي زنند . » 9

روايت ديگري از پيامبر (ص) در دست است كه مربوط به سال آخر حيات ايشان است كه در آن مي فرمايد :

« لا تضربوا النساء الا عن فاحشه مبينه»يعني «زن هايتان را نزنيد مگر زني را كه عملي زشت و منكر بدي انجام داده باشد .»

تمام اين روايات كه گفته آمد ، مي توانند قرائن روشني از براي اين نكته باشند كه منطوق آيه ي مورد بحث درباره ي ضرب زنان مي تواند از باب الغاي تدريجي اين پديده بوده باشد ، چنان كه سنت پيامبر (ص) نيز اين نظر را تقويت مي كند .

جالب اين است كه در صدر اسلام اين تنها زنان نبودند كه در صورت استنكاف از وظايف زناشويي خود توسط شوهران خود به زدن مجازات مي شدند ، بلكه چنين حقي براي زنان نيز محفوظ بود تا بتوانند شوهراني را كه از وظايف زناشويي سرباز مي زدند به مجازات برسانند ، اما از آن جا كه اقامه و اعمال اين مجازات نوعاً از عهده و توان زنان خارج بوده ، حكومت اسلامي موظف به اقامه ي آن بوده است ؛ چنان كه حضرت علي (ع) در دوره ي حكومت خود ؛ مردي را كه از وظايف خود در قبال همسرش استنكاف كرده بود با تازيانه مجازات كرد.10

 

·          پي نوشت :

1 . حقوق زن در كشاكش سنت و تجدد / محمد كريم پور / ص 248 – ص 252

2 . من لا يحضره الفقيه / ابن بابويه / كتاب النكاح /ص425

3 . بحارالانوار /ج104/ص70

4 . مستدرك الوسايل / محدث نوري /ج14/ص250

5 . قرآن كريم / سوره ي نساء / آيه ي 34

6 . كنز العرفان في فقه القرآن / فاضل مقداد /ج2 / ص 212 و ص 213

7 . البتيان في تفسير القرآن  / شيخ طوسي / ج 5 /ص191

8 . مستدرك الوسائل الشيعه /ج14/ص250

10 . تفسير التحرير التنوير / ابن عاشور /آيه ي 34 سوره ي نساء

11 . تفسير نمونه /ج2 / ص 374

طنین یاس

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 15:54  توسط واحد آموزش  | 
قرآن کریم با بیان نمونه هایى از حضور سیاسى بانوان در صحنه اجتماع، افزون بر آن که بر این حضور صحه گذارده، از این گونه فعالیتهاى آنان تجلیل نیز به عمل آورده است. این نمونه ها همچنان که شامل پایین ترین سطوح مشارکت سیاسى مى شود، امتداد آن به حضور در حساس ترین و سرنوشت سازترین صحنه هاى سیاسى نیز خواهد رسید. در این نوشتار، به مراتب مختلف مشارکت سیاسى بانوان با توجه به تربیت الگویى قرآن کریم در ابعاد سیاسى اشاره مى شود.

مشارکت عملى در امور سیاسى
از مشارکت این مرتبه خود داراى مراحلى است که در اینجا به مراحل سه گانه آن با توجه به نمونه هاى قرآنى اشاره مى شود:

دعا براى رهایى از سلطه جائر
مسلمانان مظلوم و مستضعف مکه براى رهایى از ستمى که از سوى مشرکان قریش بر آنان حاکم بود، به درگاه خداوند متعال استغاثه نمودند و با این درخواست، اولین مرحله از مشارکت عملى بانوان در صحنه هاى سیاسى را به منصه ظهور رساندند و خداوند نیز با فرو فرستادن آیه 75 سوره نساء و تحریض مسلمانان به جهاد در راه خدا و آزاد سازى آنان، از این مشارکت استقبال و زمینه اجابت دعاى ایشان را فراهم ساخت:

(وَ ما لَکُم لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذین یَقُولُونَ رَبَّنا أخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظالِمِ أهْلُها وَ اجْعَل لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّا وَ اجْعَلْ لنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا)

«و چرا در راه خدا و در راه [آزادسازى] مردان و زنان و کودکان مستضعف که مى گویند پروردگارا ما را از این شهرى که اهلش ستمگرند خارج فرما و از سوى خویش براى ما یار و یاورى بگمار، کارزار نمى کنید؟

آنان براى آن که پیوند سیاست و دیانت را در نگرش خود به اثبات رسانند، به جاى آن که فریاد بزنند که اى مردم با مروت، و یا اى قوم و یا اى بستگان و یا اى کسانى که خود را مرد مى دانید، به فریاد ما برسید، با زیباترین لفظ به جاى مردم، پروردگار خود را خوانده و عرضه داشتند: پروردگارا! ما را از این قریه که اهلش ستمکارند بیرون کن. آن گاه به طور اشاره عرض کردند: خدایا به دست رسولت و مؤمنان به وى که در راه تو جهاد مى کنند، ما را نجات بده.

از این درخواست فهمیده مى شود که از خدا، تمنّاى ولىّ و یاورى کردند، اما راضى نشدند خود آن ولىّ را صدا بزنند، بلکه از پروردگارشان خواستند ولىّ و نصیرى به یارى شان بفرستد. در اینجا ممکن است این شبهه مطرح گردد که صرف دعا و خواستن، نمى تواند نمودى از مشارکت عملى به شمار آید و حتى اگر آن را نوعى از مشارکت سیاسى به حساب آوریم، از اهمیت چندانى برخوردار نخواهد بود. در پاسخ این شبهه باید گفت: نخست این که، این گروه از زنان و مردان و کودکان تنها با دعا به دنبال نتیجه نبودند، بلکه آمادگى هرگونه رویارویى و جنگى را داشتند، از این رو در دعاى خود از خدا طلب ولىّ و نصیر کردند. در واقع این گروه، تحت فشار شدید مشرکان از هیچ وسیله اى براى دفاع برخوردار نبودند؛ از این رو، تنها راه نجات را در پناه بردن به پناهگاه امن الهى و جنگیدن در رکاب فرماندهى که خداوند برایشان مقرر کند، مى جُستند.

دوم این که خداوند با نازل کردن این آیه، از دعاى این گروه مستضعف به نیکى یاد کرده و مسلمانان را به جهاد در راه دفاع از آنان فرا خواند.

سوم این که، خداوند از دعاى مستضعفان براى آزادى خود آن چنان خشنود است که صاحب چنین دعاى خالصانه اى را الگوى مردان و زنان با ایمان معرفى کرده است. (نک: تحریم /11)

درایت سیاسى
در قرآن کریم جلوه هاى زیادى از هوشمندى و فراست سیاسى بانوان ترسیم شده که در این جا به نمونه هایى از آن مى پردازیم.

همزمان با آن که مادر موسى (علیه السلام) فرزندش را در آب نیل رها کرد، براى مراقبت لحظه به لحظه از موسى (علیه السلام) خواهرش را به دنبال او فرستاد. این دختر باکیاست، به صورت شایسته اى مأموریت خود را انجام داد و با درایت خاصى که از خود نشان داد، سبب شد تا خداوند، موسى را به آغوش مادرش باز گرداند. اولین نمود هوشمندى سیاسى وى آن بود که موسى را دورادور تعقیب مى کرد تا کسى متوجه ارتباط او با موسى نشود.

پس از آن که اصحاب فرعون، موسى (علیه السلام) را از آب گرفته و فرعون با میانجى گرى همسرش از کشتن او صرف نظر کرد، زنان متعددى را براى شیر دادن وى احضار کردند، ولى موسى (علیه السلام) از سینه هیچ یک شیر ننوشید تا آن که فرعون به شدت محزون گشت. خواهر موسى که در تمام مسیر و در طى این مدت طولانى به دنبال موقعیت مناسبى بود، شرایط را آماده دید و گفت:

«آیا شما را به خانواده اى راهنمایى کنم که نگهدارى او را براى شما بپذیرند و خیرخواه او باشند».

در این هنگام فرعون گفت: آرى، و به دنبال مادر موسى فرستادند. شاید اگر خواهر موسى قدرى عجله مى کرد و بى پروا سخن مى گفت، ارتباط وى با ماجرا روشن مى شد یا کسى به حرف او اعتنا نمى کرد. از این رو در سخن گفتن خود، دقت بسیار به خرج داد تا ماجرا افشا نشود. او نگفت: من مى توانم شما را به مادرش راهنمایى کنم، و حتى از هر گونه سخن دیگرى که در آنها ایجاد حساسیت کند، اجتناب نمود و تنها گفت: آیا شما را به خانواده اى که خیرخواه او باشند و او را نگه دارى کنند، راهنمایى کنم؟

حساسیت اصحاب فرعون در مورد این موضوع به اندازه اى زیاد بود که حتى با گفتن این جمله نیز در پى کشف مسئله بر آمدند؛ زیرا «هامان»، وزیر فرعون هنگامى که این سخنان را از خواهر موسى شنید، گفت: این زن مى داند که این فرزند متعلق به چه خانواده اى است؛ زیرا او گفت آن خانواده ناصح و خیرخواه او هستند. اما این دختر هوشمند به آنها گفت: منظورم آن بود که آن خانواده خیرخواه ملک [فرعون] هستند! اینجا بود که سخن او را پذیرفته و بدون آن که بویى از ماجرا ببرند، او را به دنبال مادر موسى فرستادند.

استقبال از خطر
اوج مشارکت سیاسى بانوان در وجود حضرت فاطمه (سلام الله علیها) جلوه گر شده است؛ زیرا او در حساس ترین صحنه مبارزه سیاسى و اعتقادى، رسول خدا را تنها نگذاشت و با شرکت در عرصه سرنوشت ساز مباهله، آمادگى خود را در استقبال از هر خطرى براى حفظ کیان دین و پشتیبانى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به اثبات رساند؛ از این رو، در آیه شریفه از اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله) تعبیر به انفس و نساء و ابناء شده و از بین همه مردان و زنان و فرزندان، تنها على، فاطمه و حسنین (علیهم السلام) جان رسول خدا، زن منتسب به رسول خدا و فرزندان رسول خدا خوانده شده اند.

مشارکت سیاسى بانوان به عنوان عضوى از امت
قرآن کریم حضور سیاسى بانوان را در نقش امت به دو گونه ترسیم نموده است:

در بخشى، الگوهاى مثبت مشارکت سیاسى را به نمایش گذارده و زنان را به انجام چنین مشارکتى ترغیب نموده و در بخش دیگر، به تشریح عملکرد نادرست الگوهاى منفى پرداخته و با اعلام نارضایتى خود از این گونه رفتار سیاسى، زنان را از انجام چنین حرکاتى باز داشته است.

الگوى مثبت مشارکت سیاسى بانوان
الف. مشارکت بانوان در پایه گذارى حکومت الهى
بانوان مؤمن براى برقرارى حکومت عدل و رهایى از چنگال ظالمان و ستمگران، از خداوند درخواست رهبر و نیروى انسانى کردند و از آن جا که براى براندازى حکومت ظالم و ایجاد حکومت عدل گستر، پیش از هر چیز، رهبر و سرپرست شایسته و دلسوز و سپس یار و یاور و نفرات کافى لازم است، در درخواست خود از خدا، ابتدا به رهبر و سپس به یاور و نیروى انسانى اشاره نمودند:

(وَ ما لَکُم لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذین یَقُولُونَ رَبَّنا أخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرِیَةِ الظّالِمِ أهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّا وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا)

آنان در طلب ولىّ و نصیر از خدا قید «من لدنک» را اضافه کرده و با آن، ویژگى رهبر و یاور مورد درخواست خود را الهى بودن او بیانى داشتند.

نمونه دیگر ایفاى نقش را مى توان در تلاش فراوان مادر و خواهر موسى (علیه السلام) در مراقبت از جان او مشاهده کرد. ب. مشارکت بانوان در استمرار حکومت الهى

یکى از زنان نمونه اى که هم در ایجاد حکومت الهى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و هم در استحکام و استمرار آن بسیار نقش داشت، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) همسر وفادار آن حضرت بود. او در زمانى که پیامبر از نظر مالى بسیار تحت فشار بود، دارایى سرشار خود را صرف هدف و راه رسول خدا نموده تا پاى جان نیز از آن حضرت دفاع کرد. قرآن کریم نیز با اشاره به حمایت مالى خداوند از پیامبر (صلى الله علیه و آله) این مطلب را تأیید مى کند که خداوند مال خدیجه را سبب نصرت و یارى مادى او در راه برقرارى و تثبیت حکومت الهى قرار داد.

هم چنین زنان در صدر اسلام دوشادوش مردان، با رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بیعت مى کردند و با این بیعت، پیمان مى بستند که به آنچه پیغمبر فرموده است، عمل و یا پیمان مى بستند که از آن حضرت پشتیبانى کنند. تشریفات بیعت چنین بود که پیامبر دستور فرمودند تا ظرفى پر از آب آوردند، مقدارى عطر در آن ریختند، سپس حضرت دست خود را میان آن ظرف گذاردند و آیه اى که مواد این پیمان را در بر داشت، تلاوت کردند، آن گاه ازجاى خود برخاستند و به زنان فرمودند: «هر کس حاضر است با شرایط یاد شده، با من بیعت کند، دست در میان ظرف آب کرده و به طور رسمى، وفادارى خود را به مواد این پیمان اعلام کند».

قرآن کریم مواد این پیمان را این گونه بیان مى کند:

«اى پیامبر! وقتى که زنان مؤمن مى آیند تا با تو بیعت کنند که هرگز شرک به خدا نیاورند، سرقت و زنا نکنند و اولاد خود را به قتل نرسانند و بر کسى افترا و بهتان نبندند و فرزند را به دیگرى نسبت ندهند و با تو در امر نیک و معروفى مخالفت نکنند؛ با این شرایط با آنها بیعت کن و برایشان از خدا، غفران طلب نما. (ممتحنه /13)

زنان با این شرایط، با پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) بیعت کردند و البته پیشاهنگ این حرکت مبارک، «فاطمه بنت اسد»، مادر حضرت على (علیه السلام) بود. دقت در محتواى این پیمان نشان مى دهد که مواد بیعت، جنبه اختصاصى براى زنان نداشته است، بلکه این مواد از وظایف و تعهدات مشترک زنان و مردان مسلمان است، همچون: نفى شرک، دورى از سرقت و زنا و تعهد بر پیروى از دستورهاى پیامبر. بنابراین، بیعت پیامبر با زنان، همان پیمانى بوده است که حضرت در گذشته با مردان نیز داشته اند و مفاد آن تغییرى نداشته است.

الگوى منفى مشارکت سیاسى بانوان
قرآن کریم، هم چنان که در پى آن است تا پاى زنان را به شرکت در صحنه هاى مهم سیاسى باز کند، به دنبال آن است که آنان را از بیراهه رفتن باز داشته و با بیان سرگذشت تلخ زنانى که از بصیرت لازم براى اتخاذ خط مشى سیاسى برخوردار نبوده و به جاى بهره بردن خود و جامعه از دخالتشان در سیاست، آسیب هاى جدى به بار آورده اند، بانوان را به عبرت آموزى از آن و آگاهى و تشخیص درست شرایط سیاسى فرا خوانده و از هر گونه حرکت نسنجیده و خالى از آگاهى لازم بر حذر داشته است.

نمونه بارز جهالت سیاسى را مى توان در مخالفت با رهبران الهى و دستورهاى آنان مشاهده کرد. این گونه مخالفتها که در قالبهاى گوناگونى صورت گرفته است، بیشتر در جهت تضعیف و تزلزل پایه هاى حکومت الهى اعمال شده است که در این جا به بررسى آن مى پردازیم.

خیانت به ولى خدا
از مشخصات بارز زنانى که در قرآن از حضور سیاسى آنان به بدى یاد شده، خیانت آنها به اولیاى الهى و افشاى راز آنان براى دشمنان و مخالفان است. قرآن کریم براى این خیانت آشکار، نمونه هاى متعددى بیان کرده که به بعضى از آنها اشاره مى شود.

الف. همسر نوح
قرآن کریم در تشریح رفتار ناشایست همسر نوح، او را به خیانت به نوح متهم ساخته است:

خداوند درباره کافران مثلى مى زند، و آن همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به ایشان خیانت کردند... (تحریم /10)

در مورد خیانت همسر نوح گفته شده که او آن ولى خدا را «مجنون» مى خواند و به وسیله ارتباطى که با ستمگران زمان نوح داشت، آنان را از ایمان کسانى که به نوح ایمان آورده بودند، آگاه مى ساخت و ستمگران نیز آنان را دچار فتنه کرده و یا به قتل مى رساندند.

ب. همسر لوط
قرآن کریم در آیه 10 سوره تحریم، همسر لوط را نیز خائن به آن بنده شایسته الهى معرفى کرده است. خیانت آن زن نیز چنین بوده که هرگاه مهمانى بر لوط وارد مى شد، مردم را از آمدن او آگاه مى کرد. نحوه اطلاع رسانى او نیز این گونه بوده است که با دست زدن و یا برپا کردن دود در روز و روشن کردن آتش در شب بر روى بام، ورود مهمانان به خانه همسرش را خبر مى داد و در این هنگام، مردان فاسد قوم لوط براى انجام عمل زشت هم جنس بازى به سوى خانه لوط سرازیر مى شدند. در آخرین مورد نیز هنگامى که جبرئیل و فرشتگان براى عذاب قوم لوط وارد منزل او شدند، وى به همسرش گفت که این راز را پوشیده دارد و او نیز نپذیرفت، امّا با روشن کردن آتش بر بام، مردم را آگاه کرد و به سوى خانه لوط فرا خواند. او هنگامى که مردم را دید، به آنها گفت: افرادى به منزل ما آمده اند که تاکنون به زیبارویى و خوش لباسى و خوشبویى آنها ندیده ام و با گفتن این کلمات آنان را به انجام این کار ناشایست تحریک نمود.

ج. همسر ابى لهب
قرآن کریم، ام جمیل، همسر ابولهب را «حمالة الحطب»؛ (آتش افروز معرکه) یاد کرده است. او علیه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) سخن چینى مى کرد و احادیث و سخنان رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را براى کفار مى برد.


پى نوشت ها:
1. تفسیر المیزان، ج 4، ص 673 .

2. ر.ک: سوره تحریم (66) آیه 11.

3. ر.ک: سوره قصص (28) آیه 11.

4. در روایت آمده که سه روز طول کشید تا موسى (علیه السلام) به مادرش باز گردانده شد (تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 379).

5. همان.

6. مجمع البیان، ج 4، ص 381.

7. آل عمران / 61.

8. تفسیر نمونه، ج 4، ص 11.

9. سوره نساء (4) آیه 75.

10. سوره ضحى (93) آیه 8.

11. ضبطاوى جوهرى، الجواهر فى تفسیر القرآن الکریم، مصر، مطبعة مصطفى البابى و اولاده، 1350 ق، ج 13، ص 206.

12. هاشم البحرانى، البرهان فى تفسیر القرآن، تهران، چاپخانه آفتاب، ج 4، ص 326.

13. همان.

14. سوره تحریم (66) آیه 10.

15. تفسیر کشف الاسرار، ج 10، ص 161.

16. از امام صادق (علیه السلام) در مورد شیوه اطلاع رسانى همسر لوط سؤال شد. آن حضرت فرمود: وى از خانه خارج مى شد و دست مى زد و آنان با شنیدن صداى کف مى آمدند. به همین دلیل، کف زدن مکروه دانسته شده است (تفسیر نور الثقلین، ج 5 ، ص 376).

17. تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 686 .

18. همان، ص 687 .

19. تفسیر کبیر، ج 18، ص 27.

20. سوره مسد (111) آیه 4.

21. تفسیر قمى، ج 2، ص 448.

تبیان زنجان

  نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 22:5  توسط واحد آموزش  | 
به عقيده برخي از انديشه وران سعادت ويا شقاوت فرزند به نوع خانواده مربوط است.

ودر تحليل جايگاه خانواده مادر نقش اول را داراست . مادر از دوجهت حائز اهميت ويژه اي در تربيت فرزند است اول اينكه كودك مهمترين سالهاي تكوين شخصيت خود را در محيط انس و الفت با او مي گذراند واين سالها فرصت  كم نظيري براي اكتساب عادات وصفات وساير ويژگيهاي رفتاري از مادر است ، ثانيا مادران به لحاظ عواطف خالصانه خود پناهگاه مطمئني براي كودكان هستند وكودك هر زماني كه احساس نا امني مي كند ابتدا به مارد پناه مي برد وامنيت مورد نظر خود را در آغوش  وي جستجو مي كند. از اين رو در تكريم جايگاه مادري رسول اكرم (ص) فرمودند : «مادر خود را رعايت كن . سپس پدر خود را و پس از آن كساني را كه به تو نزديك ترند. »

و يا به تعبير ارزنده حضرت زهرا (س) كه فرمودند :‹‹ در خدمت مادر باش كه بهشت زير پاي مادران است.››

وبه فرموده حضرت امام (ره ):«حقوق بسيار مادرها را نمي توان شمرد ونمي توان به حق ادا كرد.» در جائي ديگر در تجليل مقام شامخ مادر مي فرمايند :« يك شب مادر نسبت به فرزندش از سالها عمر پدر متعهد ارزنده تر است . تجسم عطوفت ورحمت ، در ديدگان نوراني مادر بارقه رحمت وعطوفت رب العالمين است . خداوند تبارك وتعالي قلب وجان مادران را بانور رحمت وربوبيت خود آميخته . آنگونه كه وصف آن را كس نتوان كرد وبه شناخت كسي جز مادران در نيايد واين رحمت لايزال است كه مادران را تحملي چون عرش ، در مقابل رنجها وزحمتها از نوزادي تا به آخر مرحمت فرموده واينكه در حديث آمده است «بهشت زير قدمها مادران است .» يك حقيقت است واينكه با اين تعبير لطيف آمده است براي بزرگي وعظمت آن است وهشياري به فرزندان است كه سعادت جنت را زير قدم آنان وخاك پاي مبارك آنان جستجو كنيد … و رضا وخشنودي پروردگار سبحان را در رضا وخشنودي مادران دريابيد.»

اين سخنان گهر بار امام عزيزمان واين هه تكريم وبيان منزلت مادر در نزد پروردگار ، نشانه اهميت مسئوليت وجايگاه تربيتي مادر است . انقلاب اسلامي علاوه بر تحولات عظيمي كه در سطح ايران وجهان ايجاد كرد ، در نگرش به انسان ، زن وخانواده نيز موجد دگرگونيهاي نويني شد وبه ويژه تصوير نامطلوب ومعيوبي كه از زن در اذهان ايجاد شده بود را ترميم واصلاح كرد. در جايي دگر امام خميني(ره)  در تبيين نقش مادر به عنوان يك عامل تربيتي فرموده اند : «در دامن مادر بچه ها بهتر تربيت مي شوند تا در پيش استادان . علاقه اي كه بچه به مادر دارد به هيچكس ندارد وآن چيزي كه در بچگي از مادر   مي شنود . در قلبش نقش مي بندد وتا آخر همراهش است.

مادرها بايد توجه به اين معني كنند كه بچه ها را خوب تربيت كنند . پاك تربيت كنند . دامنهايشان يك مدرسه علمي وايماني باشد. واين يك مطلب بسيار بزرگي است كه از مادر ها ساخته است.

آنقدري كه بچه از مادر چيز مي شنود از پدر نمي شنود، آنقدري كه اخلاق مادر در بچه كوچك نورس تاثير دارد وبه او منتقل مي شود از ديگران عملي نيست .»

پس حال كه اخلاق ومنش مادري اينهمه در فرزند موثر است آيا مادران وزنان ما نبايد در تهذيب نفس وكسب مكارم اخلاق كوشا باشند؟

مگر نه آنكه يكي از آرمان هاي تربيتي هر مكتب ونظام تعليم وتربيت تحقق انسان كامل است ؟ انساني كامل با تمام ابعاد وجودي كه داراست ! يك سيستم تربيتي وقتي توانا وموفق است كه اين اعتقاد وباور فكري را به فعليت  در آورد.

مي دانيم كه رويكرد عوامل تربيتي به آدمي رويكردي كيفي است نه كمي ، يعني به سن بستگي ندارد بلكه همان طور كه اشاره شد خردسال بيشتر مستعد يادگيري عوامل تربيتي صحيح است ، ودر اين ميان نقش عامل تربيتي اصلي يعني مادر بسيار پر رنگ تر واثرگذار تر مي باشد.

آنچنانكه امام راحلمان در جايي ديگر به مساله تهذيب نفس اشاره فرموده اند كه:« شما خانمها ارزش داريد در پيشگاه خدا انشاء الله ، تهذيب كنيد بچه هاي خود تان را ، تربيت كنيد ، تربيت اسلامي . اگر خانمها بچه هاي مهذب بار بياورند ، بچه هاي اسلامي بار بياورند هم دينتان وهم دنيايتان محفوظ است…

مادر بزرگترين مسئوليت وشريف ترين شغل را دارد . شريف ترين شغل در عالم بزرگ كردن يك بچه است ، وتحويل دادن يك انسان است به جامعه . در طول تاريخ از آدم تا خاتم ، انبياء آمده اند تا انسان در ست كنند . شما مي توانيد بچه هايي تربيت كنيد كه حفاظت از انبياء بكنند ، حفاظت از آمال انبياء …   شما هم خود حافظ باشيد وهم نگهبان تربيت كنيد.

خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است واز خدمت همه كس بالاتر است واين امري است كه انبياء مي خواستند. »

با اين وصف زن ومادر امروز چگونه مي تواند در عمل فرزند مهذب بار بياورد ؟  چگونه باورها وارزشها و اعتقادات عميق مذهبي  را به كودك بياموزد ؟ چگونه وبا چه عملكردي فرزندي را تربيت كند كه حامي وحافظ سيره انبياء الهي باشد؟

رويكرد امام راحل (ره) در خصوص نقش مادر به مثابه يك نجات دهنده امت، اينچنين است  كه مي فرمايند: « مادر ها مبدا خيرات هستند واگر خداي نخواسته مادراني باشند كه بچه ها را بد تربيت كنند مبدا شرند. براي خانمها يك مطلب بالاتر است وآن مطلب تربيت اولاد است . يك انسان درست ، ممكن است يك عالم را تربيت كند ، ويك انسان غيرسالم وفاسد ، عالم را به فساد مي كشد. فساد وصلاح از دامنهاي شما واز تربيت هاي شما واز مدارسي كه شما در آن اشتغال داريد شروع مي شود. » 

حال با اين نقش عظيم واساسي تربيتي ، مادران ومعلمان در امر خطير تربيت انسان سالم چگونه عمل كنند؟ حال كه صلاح وفساد جامعه وابسته به اين ايفاي نقش  صحيح وكار ساز مي باشد، عملكرد ما مادران و مربيان چگونه باشد تا فرزندان اين مرز و بوم را به صلاح واقعي رهنمون سازيم ؟

امام فرزانه ما (ره )، در مقايسه جايگاه ومنزلت مادر با ديگر عوامل تربيتي نيز مي فرمايند :«شما خانمها شرف مادري داريد كه در اين شرف از مردها جلو هستيد ومسئوليت تربيت فرزند را در دامن خودتان داريد ، اول مدرسه اي كه بچه دارد دامن مادر است . مادر خوب ، بچه هاي خوب تربيت مي كند . »

با توجه به اين نكته مهم تربيتي كه كودكان در سنين خرد سالي تربيت را زود تر وبهتر پذيرا هستند ، آيا وقت آن نرسيده است كه با ديدي وسيع تر وهوشمندانه تر به بخش پيش دبستاني  ودبستاني نگاه  كنيم و براي اين مقطع سني كه پايه گذاري اخلاق ورفتار كودك در آن شكل مي گيرد ، از نيرويي   كار آمد وخبره مدد جوئيم ؟ پس بيائيم اين برهه حساس سني كودكانمان را ساده نپنداريم وراهكاري به كار بنديم كه تربيت كودك را از دامن شريف مادر مهذب ، با تربيت اصولي وكار شناسانه مدرسه تلفيق نمائيم . بانوان ايران ، خالصانه جانشان را وجوانانشان را وقف اسلام كردند واميد است كه متعهدانه رسالت عظيم خويش را به سر منزل مقصود رسانند

ام ابیها

  نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 21:47  توسط واحد آموزش  | 
برای اثبات تفاوت ادراکی زن و مرد، به آیه (أَوَ مَن یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِین) (زخرف: 18) (آیا کسی ]را شریک خدا قرار می دهند[ که در زر و زیور پرورش یافته و در مجادله بیانش روشن نیست)استدلال شده است.این یکی ازآیاتی است که درباره میل و علاقه شدید زن به زینت مورد استدلال و بحث واقع شده.

علّامه طباطبائی در تفسیر این آیه، می نویسد: خداوند متعال این دو صفت (پرورش در زینت و عدم توانایی بر استدلال و محاجّه) را برای زن ذکر کرده; زیرا جنس زن طبیعتاً از احساسات و عواطف سرشاری برخوردار و نیروی تعقّل او در قیاس با مرد ضعیف تر است و جنس مرد به عکس این است. از روشن ترین نشانه های عواطف سرشار زن، میل و گرایش او به زیور و زینت و عدم توانایی و ضعف او در مقام بیان دلیل و حجّت است که مبتنی بر نیروی عقلانی است.

وی از این آیه وابستگی زیاد زن به زیور و زینت را استفاده می کند و همین را نشانه فزونی عواطف و احساسات در زنان می داند. او ویژگی اصلی زنان را برخورداری از عواطف و احساسات سرشار و ضعف تعقّل در مقایسه با مرد دانسته و بر این باور است که دو صفت در زنان مظهر این ویژگی هستند: نخست علاقه شدید به زیور و زینت که از جمله (أَوَ مَن یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَةِ)استفاده می شود و دوم عدم توانایی بر بیان مقصود خویش در استدلال و برهان که جمله (وَ هُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِین) بر آن دلالت دارد. وی علت ویژگی دوم را چنین بیان می کند: «استدلال و برهان نیازمند نیروی عقلانی زیاد است که زنان در مقایسه با مردان، در این امر ضعیف ترند.»

زن نمی تواند مکنونات خویش ر ا در منازعه ها و مجادله ها بیان و اظهار کند. نه اینکه زن توان احتجاج ندارد یا نیروی استدلالش کم است، بلکه زن منطق و استدلال را به کار می گیرد، اما قدرت اظهار ندارد. آنچه باعث می شود زنان نتوانند مکنونات خود را در مقام استدلال و محاجّه بیان کنند و مانع حرف زدن آن ها می شود، شدت احساسات و عواطف آنان است. احساسات و عواطف شدید زن از ادامه سخن گفتن وی مانع می شوند. زن با شروع به سخن در مجادله، شدیداً دچار احساس شده، گریه می کند یا سخن در گلویش می ماند و توان بیان آن را ندارد. بنابراین، با این تفسیر و معنا هماهنگی خوبی بین جمله صدر (أَوَ مَن یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَةِ) و جمله ذیل (وَ هُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِین) برقرار می شود. در این صورت، معنای آیه این است که شما کسانی را شریک خداوند می پندارید که از احساسات و عواطف زیادی برخوردارند و قادر بر بیان مکنونات و مطالب خویش نیستند. اگر «خصام» به معنای «پیکار» باشد، معنا چنین می شود که شما کسانی را شریک خدا قرار می دهید که دارای احساسات و عواطف شدید هستند، در جنگ و کشمکش هم نمی توانند شرکت کنند; چرا که عاطفه و احساسات زیاد با کشتن و دعوا کردن، که لازمه نزاع است، سازگار نیست.

در نتیجه می توان گفت:

الف. زنان عواطف و احساسات بیشتری در مقایسه با مردان دارند.

ب. در نزاع های لفظی و فیزیکی ضعیف هستند که این از عواطف و احساسات بیشتر آنان ناشی شده است.

2. برای استدلال به فزونی درک عقلانی مردان، بسیاری از مفسّران به آیه (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْض وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ)(نساء: 34)، که بیانگر نقش مدیریتی مرد در خانواده است، تمسّک کرده اند. با توجه به اینکه انجام نقش مدیریتی در خانواده نیازمند نگرشی منطقی و خردمندانه به قضایا در امور زندگی است، گذاشتن چنین مسئولیتی در کانون خانواده بر عهده مرد، از رجحان نوع مردان در برخورداری از این نگرش حکایت می کند.

خلاصه آنکه مفسّران زیادی جمله (بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْض)را، که بر وجود تفاوت بین زن و مرد دلالت می کند، بر همین نکته حمل نموده اند. با تکیه بر تحلیل حکم مدیریت مردان در خانواده، می توان گفت: از دیدگاه قرآن، بین زن و مرد نوعی تفاوت ادراکی وجود دارد.

در تبیین منشأ این اختلاف، برخی اصرار دارند که این تفاوت از ضعف و کاستی در قدرت ادراکی زنان ناشی می شود و برخی عوامل دیگری را در آن مؤثر می دانند.

آیت الله مصباح این تبیین را می پذیرند که تسلّط بر خود، ضبط و مهار عواطف و احساسات، شرط اول تفکر صحیح و سنجش و داوری درست است و زن در این زمینه آسیب پذیرتر و ناتوان تر است; زیرا شدت عاطفه در زنان مانعی جدّی از نگرش عقلانی به مسئله است، اما مرد چون عواطف ضعیف تری دارد، با سهولت بیشتری می تواند بر خود تسلّط یابد و با فرو نشاندن گرد و غباری که عواطف و احساسات برمی انگیزند، به روشنی و وضوح واقعیات را ببیند و از سر واقع بینی حکم و داوری کند. به تعبیر دیگر، تفکر واقع بینانه و ژرف نگرانه و درست فقط در فضای خالی از عواطف و احساسات روی می نماید. بنابراین، پیش از هر کار، باید این عوامل مزاحم را از صحنه خارج کرد. در زن، این طرد و اخراج با دشواری بسیار صورت می پذیرد و در مرد، با صعوبت کمتر. اینکه قدرت تعقّل در مرد بیشتر است ناشی از قوّت خود مرد نیست، بلکه معلول صفت دشمنان تعقّل در اوست. ۱

در واقع، می توان گفت: قدرت تعقّل در هر دو جنس وجود دارد، ولی در مرد به لحاظ اینکه مانع کمتر می باشد، اقتضای تعقّل بیشتر است. مطالب به دست آمده در علوم جدید نیز این توجیه را تأیید می کنند. این علوم عوامل متعددی را در تفاوت ادراک مؤثر می دانند. از جمله این عوامل، علاقه و رغبت های شخص ادراک کننده است. 2

گرایش قوی تر زنان به امور عاطفی و احساس سبب می شود از میان محرّک های گوناگون، که در برابرشان ایجاد می شود و پدیده ادراک در واقع پاسخ گویی به آن محرّک هاست، به محرّکی پاسخ گویند که تناسب و سنخیت بیشتری با روح حساس و عاطفی شان دارد. در نتیجه، عاطفی بودن جنس مؤنث موجب می گردد کانون توجه وی به امور مناسب و همسو با عواطف جلب گردد، در حالی که مردان کمتر عاطفی اند و تأثیرگذاری این عامل در آنان ضعیف تر است. تأثیر این تفاوت، گوناگونی ادراک مرد و زن را در پی دارد.

۱-محمّدتقی مصباح، معارف قرآن ، بخش حقوق، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1378، ص 92و93.

۲-استیفن پی رابینز، مدیریت رفتار سازمانی ، ج 1، ص 203 و 204.

منبع

  نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 17:28  توسط واحد آموزش  | 
اصل پیوستگی بین زن و مرد امری سفارشی و تحمیلی نیست، بلکه از اموری است که طبیعت‏بشری بلکه طبیعت‏حیوانی، با رساترین وجه آن را توجیه و بیان می‏کند و از آنجا که اسلام دین فطرت است طبعا این امر را تجویز کرده است، (و بلکه مقدار طبیعیش را مورد تاکید هم قرار داده).
و عمل تولید نسل و همچنین جوجه‏گذاری که از اهداف و مقاصد طبیعت است‏خود تنها عامل و سبب اصلی است که این پیوستگی را در قالب ازدواج ریخته و آن را از اختلاطهای بی‏بندوبار و از صرف نزدیکی کردن در آورده تا شکل ازدواج توام با تعهد به آن بدهد.و به همین جهت می‏بینیم حیواناتی که تربیت فرزندشان به عهده والدین است، زن و مرد و به عبارت دیگر نر و ماده خود را نسبت‏به یکدیگر متعهد می‏دانند، همانند پرندگان که ماده آنها مسؤول حضانت و پرورش تخم و تغذیه و تربیت جوجه است و نر آنها مسؤول رساندن آب و دانه به آشیانه.

ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 22:44  توسط واحد آموزش  | 
موضوع:

نقش ادیان در تطور و حیثیت اجتماعی زن

محقق: صادق حشمت زاده

دانشکده ادبیات وعلوم انسانی / دانشگاه تهران- سال 1350

زن در دین یهود

قبل از ظهور موسی (ع) زن در جامعه آنطور که شایسته است قابل احترام نبود و دستوراتی هم راجع به ازدواج و طلاق وجود نداشت و مراسم آنان هم تحت قواعد صحیحی اجرا نمی شد، چنانکه رعایت مزاوجت را با محارم خویش نمی نمودند.

پس از ظهور حضرت موسی تغییرکلی در مقام و حقوق زن ایجاد شد. احکام کلیدی در منع ازدواج با محارم نازل گردید و در اثر صدور اوامر اکید و توجه به ترقی دادن زن در امور اجتماعی، پیشرفت قابل توجهی در دیدگاه نسبت به زن ، با احترام به او در تحصیل و تعلیم و تربیت به وجود آمد.

بنابراین دین یهود موقعیت زن را نسبت به قبل بهتر کرد. در فروختن زن تغییر کلی داد ، ازدواج با محارم را ممنوع کرد و در بعضی از شؤون اجتماعی نیز به زن مقامی عطا کرد؛ اما از آنجا که یهود معتقدند زن از مرد ایجاد شده ، دارای وجود مستقل نیست و همواره تابع مرد خواهد بود، همچنین معتقدند عامل خروج آدم از بهشت حوا بوده است، بنابراین زن را موجب بدبختی نوع بشر، و موجودی پست در ردیف مار می دانند و برای او محرومیت هایی در نظر گرفته اند مانند اینکه عبادت زن ، نصف مرد ارزش دارد و نذر و دعا و تکالیفش بدون اذن و اجازه پدر یا شوهر بی اثر است.

در دیانت یهود، زن و مرد از حیث زناشویی همسان و همطراز نیستند. درست معلوم نیست که ازدواج در یهود واجب بوده یا نه ، ولی تأکید و تشویق فراوان نسبت به آن شده است. در این دین به زناشویی ، عفت ، عصمت و تحکیم اساس خانواده توجه زیادی مبذول شده و ازدواج را به شکل نکاح و متعه قبول دارد.

تعدد زوجات نیز در یهود جایز است و قید و حصری بر آن معین نشده است. انبیاء و پادشاهان بنی اسرائیل نیز زنان متعدد داشتند چنانکه سلیمان نبی 700 زن و 300متعه داشت.

زن در دین زرتشت

قبل از زرتشت وضع حقوقی زن به درستی برای ما مشخص نیست اما با توجه به رژیم ملوک الطوایفی و حاکمیت قدرت پدری می توان گفت که زن مِلک مرد بوده است. زرتشت زنان را از آن وضع ناهنجار نجات داد و برای آنان حقوقی عظیم قائل شد. به تدریج زن در بسیاری از موارد در امور اجتماعی دخالت داده شد به طوری که در بعضی مواقع رهبری و ریاست خانواده به عهده او بوده است. اما مسلم است که هیچ گاه حقوق زنان به پای مردان نرسیده و همواره ملزم به اطاعت محض از آنان بوده اند و مهجوریت و محرومیت زنان در موارد مختلف پیش بینی شده است. با این حال زن در نزد زرتشتیان وضع محترم تری داشت تا دیگر بلاد شرق.

ازدواج در دین زرتشت غالباً به شکل نامزدی و شیرینی خوران در دوران کودکی، و با اذن پدر دختر شکل می گرفته است. البته دختر نیز حق اظهار نظر در مورد ازدواج خود را داشته و نمی توانستند او را به زور شوهر دهند. تعدد زوجات نیز میان زرتشتیان بخصوص نزد پادشاهان هخامنشی و ساسانی و روحانیان معمول بوده ، چنانکه خسرو پرویز حدود سه هزار زن داشت.

زن در دیانت مسیحیت

در یک نظر کلی مسیحیان نظرخوشی نسبت به زن نداشته و برای کسر مقام و نقصان شخصیت او دلایل متعدد می آوردند. از آن جمله قضیه آدم و حوا است که اعتقاد دارند خلقت زن مؤخر از مرد است ؛ بنابراین زن عرضی و تابع مرد بوده و جنس پلید و ناپاکی است که موجب هبوط آدم و باعث بدبختی و شرارت و بر هم زدن نظم جهان شد. همچنین کاتولیک ها معتقدند که جز مریم مقدس سایر زنان فاقد روح ، و برزخ بین انسان و حیوانند.

در سال 586 میلادی انجمنی در همین مورد که آیا زن دارای روح است یا نه ، تشکیل شد و سرانجام به این نتیجه رسیدند که زن انسانی است که برای مرد آفریده شده و همچون اطفال ، قیّم لازم دارد و شهادت نیز نمی تواند بدهد. معذلک مسیح(ع) برای زن حقوقی قائل شده و همچنانکه زن را موظف ساخته که حق شوهر را ادا نماید ، به مرد نیز تکلیف نموده که حقوق زن را محترم شمارد. اما در این دین کراراً به اطاعت زنان از شوهران تأکید و تصریح شده است.

در مورد ازدواج ، در مسیحیت «زناشویی» نه تنها تشویق نشده و امری واجب و لازم نیست ،بلکه عدم رغبت و بی میلی شدیدی نسبت به آن ابراز گردیده است. بنابراین تنها یک نوع زناشویی مرسوم است که آن هم از نوع تک همسری است. گرفتن کنیز هم در این دین ممنوع اعلام شده است. تعدد زوجات نیز جایز نیست و سنت بر یک زنی است.

پس از آن ، محقق به دیدگاه اسلام نسبت به زن پرداخته است.

تبیان

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 20:21  توسط واحد آموزش  | 
موضوع پایان نامه: چند همسری ازنظر اسلام

محقق: محمد جعفری

زمستان 73

دانشگاه تهران/ دانشکده علوم اجتماعی.

این پایان نامه در سه بخش تنظیم شده است: در فصل اول مقام زن در اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده مورد بحث قرار گرفته ؛ در فصل دوم چند شوهری از نظر اسلام مورد بررسی قرار گرفته و در فصل سوم به موضوع تعدد زوجات یا چند زنی در اسلام پرداخته شده است. در اینجا به ذکر خلاصه ای از فصل سوم اکتفا می کنیم.

چند زنی و سابقه آن

چند زنی یا تعدد زوجات در مقابل تک زنی قرار می گیرد. چند زنی دارای سابقه طولانی در میان ملت های قدیم است. علامه طباطبایی در" کتاب تعدد زوجات و مقام زن در اسلام " می نویسد:

" در بیشتر ملتهای قدیم چون مصر ، هند ، چین ، فارس قدیم و حتی در میان رومیان این پدیده دیده می شود."

در چین جامعه به کسی که می توانست از چند زن نگهداری کند به چشم اعتبار می نگریست. در ایران در زمان ساسانیان اصل تعدد زوجات اساس تشکیل خانواده ها به شمار می رفت و در عمل تعداد زنانی که مرد می توانست داشته باشد نسبت به استطاعت او بود .

چند زنی در بین مذاهب و ادیان:

ویل دورانت در کتاب "تاریخ تمدن "آورده است که، در آئین زرتشت تعدد زوجات و انتخاب و اختیار کردن همخوابگان و کنیزکان آزاد بوده و این به خاطر تشویق برای افزایش جمعیت بوده است.

دکتر سید رضا پاک نژاد در کتاب" ازدواج ، مکتب انسان سازی" می نویسد در تورات ( کتاب مقدس یهودیان ) برای چندزنی تعابیری اندیشیده شده که این معنی مجاز بودن آن است.

انجیل ( کتاب مقدس مسیحیان ) نیز در این زمینه اظهار نظر و مخالفتی نکرده ،منتهی کلیسا تعدد زوجات را ممنوع کرده است.

آثار چندزنی از نظر اسلام:

- ملحق شدن عده کثیری از زنان به دایره ازدواج وزناشویی

ازدواج یک حق ذاتی و فطری هر آدمی است، همچنین در اکثر نقاط جهان جمعیت زنان بیشتر از مردان است. و از آنجا که اسلام ارضاء جنسی از طریق همجنس بازی یا اموری از این قبیل را منع کرده و راه صحیح ارضاء غرایز را ازدواج دانسته، چند همسری و تعدد زوجات را با شرایط ویژه جایز می داند.

- منافع اقتصادی چندزنی:

چندزنی عامل بسیار مهمی در جلوگیری از اسراف و به هدر رفتن سرمایه هاست. اگر درصد زنان اضافی به علت اینکه حقوق آنان مراعات نشده با عشوه و طنازی میل مردان را به خود جلب کنند، بر اثر روابط نامشروع چون حقوقی برای آنان محفوظ نیست ممکن است دست به خالی نمودن جیب مردان بزنند و بعد این پولها را صرف عیش و نوش خود کنند به این ترتیب سرمایه های جامعه به هدر می رود...

قانون چند زنی از این امر جلوگیری می کند.

- اصلاح جامعه از طریق تعدد زوجات: همانطور که بیان شد "حق تأهل" طبیعی ترین حق بشر است. اگر زنان اضافی جامعه احساس کنند که این حق آنان نادیده گرفته شده ، بسیار احتمال دارد از مقررات عدول کنند و از هر طریق ممکن ،حتی از روی حسادت ،حریم امن خانواده ها را درهم بشکنند.

- اما در صورتی که این زنان بتوانند با تعدد زوجات سامان یابند دیگر با حسادت ،انرژی و نیروی خود را بیهوده هدر نمی دهند و آن را صرف وضع زندگی، تربیت بهتر نسل خویش و پیشبرد اهداف عالی جامعه خواهند نمود.

چندزنی از نظر قرآن:

طبق آیه سه سوره نساء، قرآن اجازه چند زنی را به شرط رعایت عدالت می دهد. ولی هیچگاه تعدد زوجات را واجب ننموده و تنها چیزی که واجب کرده رعایت عدالت بین زنان است . قرآن فرموده که رعایت عدالت کارهر کسی نیست و کسی که نتواند مراعات عدالت را بکند باید به همان یکی اکتفا کند.

شرایط اسلام برای چند زنی:

-محدودیت: اسلام چند زنی را به حداکثر چهارزنی تقلیل داد.

- عدالت: در این مورد بسیار به رعایت عدالت سفارش شده است(سوره نساء-آیه3). محل ذکر این شرط بسیار جالب است، پس از آن که اجازه می دهد تاچهار زن، بلافاصله یادآوری می نماید که اگر نه تنها یقین، بلکه شک و بیم داشتی که نتوانی رعایت بکنی، فکر اینکه با چند زن ازدواج کنی را کنار بگذار و به خودت به کلی اجازه یک چنین عملی را مده.

اگر گرفتن چند زن در اسلام « جایز » است رعایت عدالت « واجب » است...

تعدد زوجات با این شرط اخلاقی شدید به جای آن که وسیله ای برای هوسرانی مرد واقع گردد شکل و قیافه انجام وظیفه به خود می گیرد.

علل زوال چند زنی:

در این قسمت پژوهشگر به این مسئله می پردازد که چگونه تعدد زوجات با توجه به سابقه تاریخی و رواج و منزلتی که بین مسلمانان داشته، امروز عملی قبیح و ناپسند به شمار می آید.

علت این امر در دوران مشروطیت ریشه یابی شده است . زمانی که تسلط فرهنگی استعمار بر فرهنگ خودی موجب شد بعضی سنت ها مثل تعدد زوجات یا ازدواج موقت ناهنجاری تلقی شود.

مرحوم آیت الله طالقانی ضمن اشاره به اینکه تعدد زوجات در جوامع اسلامی هیچگاه منشاء نابسامانی و اعتراض نبوده و مردان و زنان مؤمن و متقی در پرده عفاف و رشد با اطمینان زندگی می کردند اضافه می کند پس از قدرتمندی غرب و تحریک استعمار... طلایه داران استعمار به نامها و عناوین رنگارنگ به سنن و فرهنگ و افکار ما یورش بردند تا هرگونه مقاومت روحی و اخلاقی را در هم بشکنند... آنچه شرق شناسان و غربزده ها به رخ جوامع اسلامی و در نتیجه به رخ اسلام می کشند رفتار مسلمان نماهای جاهلیت خوی و حرمسراهای حکام مستبد و خلفای ناخلف و وابستگان به آنها است که اگر با نصوص قرآن و سنت و روش مسلمانان راستین مقایسه شود جدایی این دو از هم را در می یابند.

دکتر قدسیه حجازی در کتاب" ازدواج در اسلام" یکی از علل زوال چند زنی را قوانین مشروطیت و قانون گزاران آن می داند. وی معتقد استقانونگزاران مشروطیت از قوانین شرع آنچه حقوق آنها را تأمین می کرده گرفته اند ولی آنچه تکالیف آنها یعنی حق زن بوده را رها کرده اند.

خانم حجازی عامل دیگر زوال تعدد زوجه را " حیله مردان برای فرار از مسئولیت ازدواج "می داند ولی معتقد است چون "ازدواج و مقررات ناشی از آن برای مرد مشکل و دارای زحمت است لذا مرد به تمام حیله های ممکن متوسل می شود و می کوشد تا خود را از مشکل نجات دهد."

هوسرانی و شهوت پرستی بسیاری از مردان موجب شده است درصدد یافتن مجراهایی باشند که از راه سهل الوصول تری به میل جنسی خود پاسخ دهند. لذا بسیاری از مخالفت هایی که از سوی زنان با تعدد زوجات می شود حرف هایی است که مردان به طور غیرمستقیم - در ظاهر به خاطر دلسوزی ولیکن برای منفعت خویش- در گوش زنان فرو کرده اند.

در انتها علت اساسی زوال تعدد زوجات، روند هنجاری است که بخصوص از زمان ناصرالدین شاه شروع شد و در عصر رضاخان اوج گرفت، علاوه بر آن جاری شدن هنجار مدرنیسم و گسترش آن در جامعه عامل دیگری است. وگرنه تعدد زوجه عامل مناسبی است برای ممانعت از فحشاء ، فساد و ممانعت از انزوای زنان و...

تبیان

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 20:19  توسط واحد آموزش  | 

در اسلام نظام خانواده مبتنی بر این قاعده است که عقد، قانون و حکم بین متعاقدین می باشد. همین عقد است که با بندها و التزامهای خود بر زوجین حکم می راند. زیرا که عقد نشان دهنده اراده مشترک هر دوی آنها می باشد. یکی از این اشتراکاتی که هر دو طرف عقد روی آن اشتراک دارند، این است که هر دو در خانه ای زندگی کنند که شوهر موظف به آماده ساختن آن است و باید شرایط یک زیست انسانی را برای همسر خود فراهم آورد. وقتی که عقد اجرا می شود، زن این را می داند و از آن آگاهی دارد. ولی برای زن نیز این حق وجود دارد که در هنگام عقد شرایطی را تعیین نماید. مانند زندگی کردن در کشور خود و یا خانه شخصی و یا در خانه خانواده خود و یا کشور دیگر. اگر مرد با این شرایط موافقت نماید، باید بدان ملتزم باشد. زیرا در حدیث شریف آمده است: "مؤمنان به شرایط خود پای بندی دارند."

در اسلام خانواده به صورت مطلق مردگرا نیست. بلکه بر حسب التزام حاصل از عقد و از جمله شرایطی که دو طرف مطرح می کنند، خانواه مسؤولیت مشترک بین زن و مرد است. خانواده نظامی است که در آن دو طرف این آزادی را دارند که از طریق عقدی که دو طرف با آزادی انسانی خود آن را اعمال می نمایند، اراده خود را مورد تأکید قرار دهند.

اما این که خانواده به پدر منتسب می باشد، مسأله ای اجتماعی است که از سنتهای تا ریخی ریشه می گیرد و امری شرعی نمی باشد. شاید در تاریخ بعضی مواردی را هم بیابیم که خانواده به زن منتسب بوده است. همان طور که محمد فرزند امام علی (ع) به محمد بن حنفیه مشهور بوده است و حنفیه مادر او بوده است. از این رو اگر عرف عمومی تغییر یابد، از نظر اسلامی هیچ مانعی وجود ندارد که انسان به مادر خود منتسب شود.

در باره ارث باید گفت که فرزندان اگر ارثشان از پدر باشد، از او ارث می برند و نیز از برادران خود ارث می برند و در موارد مشابه از مادر خود نیز ارث می برند.

در باره قضاوت باید اشاره داشت که مشهور بین فقها این است که زن نمی تواند قاضی شود. ولی در باره مشروعیت این کار هنوز هم بحث و جدلهایی وجود دارد. این مسأله برای ریاست دولت نیز وجود دارد. بعضیها چنین استدلال می کنند که علت این حکم غلبه بعد عاطفی زن است که می تواند روی تصمیمگیریهای زن در فضای قضاوت یا ریاست تأثیر بگذارد. کسانی که قائل به این نظریه هستند، معتقدند حکم شرعی به منظور احتیاط برای عدالت و مردم است نه این که از زن کم گذاشته شود. بعضی هم این نظر را مورد مناقشه قرار داده اند.

در باره ارث زن می توان گفت که اسلام در برابر چیزی که از زن گرفته است، معافیتهای مالی بسیاری را برای زن قرار داده است. مرد موظف است که این حقوق را بپردازد و چیزی بر عهده زن نیست. زن وظیفه ای ندارد که خرج خود یا شوهر یا اولاد خود را بدهد و برای زندگی زناشویی خرج نماید. بلکه این مرد است که عهده دار همه اینهاست. اگر زن در این بابت کاری انجام دهد از باب مشارکت رضایتمندانه و بخشندگی حاصل از ارزشهای انسانی می باشد. نه این که از جهت قانونی چیزی متوجه او باشد. به این ترتیب اسلام زن را از بعضی مالیاتهای مادی معاف کرده است. مانند دیه قتل اشتباهی و نظایر آن که همه اینها باعث می شود سهم زنان بیش از سهم مردان شود.

اما در این که مرد خرج خانه را می دهد، این کار تکریم زن و کاستن از بار اوست. زیرا زن به خاطر مادری و مسؤولیتهای آن  رنجها و گرفتاریهایی دارد. مادر بودن زن در درون بدن اوست در حالی که پدر بودن مرد بیرون از بدن او قرار دارد. به این ترتیب زن نمی تواند در امر تولید سهم فعالی داشته باشد. به همین دلیل می بینیم که به خاطر رنجهای بسیار مادر به او مرخصیهای طولانی داده می شود. ولی زن و شوهر می توانند با رحمت و مودت و بخشندگی دوجانبه، در باره تأمین مخارج خانه با یکدیگر توافق نمایند.

اما در باره طلاق نیز باید گفت که اسلام طلاق را برای زن نیز قرار داده است البته اگر در هنگام عقد شرط نماید که از طرف شوهر خود وکالت داشته باشد تحت شرایطی خود را مطلقه نماید. این وکالت باید غیر قابل عزل باشد. بنابراین می توان چنین برداشت کرد که اسلام دروازه ها را به روی زن نبسته است و بر اساس این شرط زن می تواند خود را طلاق دهد.

اما این که می گویند اسلام زن را پست تر و کمتر از مرد قرار داده است؛ حرف دقیقی نیست. بلکه در ارزشهای انسانی و مسؤولیت پذیری و حقوق و وظایف مرد با زن برابر است. ولی بر اساس اصل دادن نقش بر اساس طبیعت روانی و عملی و بدنی، می دانیم که اسلام از زن نخواسته است که غیر از رابطه زناشویی، نیز حالت زنانگی داشته باشد. همین طور از مرد نیز خواسته است که از لحاظ جنسی مردانگی خود را به زندگی زناشویی محدود نماید. اسلام از زن و مرد خواسته است که در عرصه های عام انسانی، عقل و اراده و ارزشهای علمی و و فکری و عملی خود را داشته باشند. نباید جنبه جنسی بر این عرصه ها حاکمیت داشته باشد بلکه باید در روابط اجتماعی، جنبه انسانی رعایت شود. اسلام برای زن این حق را قائل شده است که به مانند مرد در فعالیتهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حضور داشته باشد. نیز اسلام برای زن این حق را قائل شده است که با در نظر داشت جنبه های امنیتی و نظامی، از روی رضایت و اختیار در جهاد نیز مشارکت داشته باشد و مانعی برای زن قرار نداده است و جز در حالتهای اضطراری که امت اسلامی مورد تعدی دشمنان قرار گرفته است، جهاد را بر او واجب نکرده است. حضرت محمد (ص) در جنگها برای درمان مجروحان و دادن آب به تشنگان، زنان را همراه خود می برد و این نمونه ای از مشارکت زنان در اعمال جهاد به شمار می آید.

سایت علامه فضل الله

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 19:56  توسط واحد آموزش  | 
سهم زنان از لطمات وصدماتی که در جریان انقلاب و هشت سال دفاع مقدس بر مردم ایران وارد شد، کمتر از مردان نبوده و حتی گاه می توان ادعا کرد که در برخی عرصه ها، بیش از مردان متحمل این سختی ها شده اند . همچنین در هر برهه ای که انقلاب به وجود زنان نیاز داشته، در پای صندوق های رای، تظاهرات، پشت جبهه و . . . آن ها در صحنه حاضر شدند . بنابراین طبیعی است که باید این حضور را حرمت نهاد و از استفاده ابزاری و نمادین از زنان، برای به نمایش درآوردن وحدت و یا توسعه در کشور خودداری کرد . به عبارت دیگر، "زنان نیروی کمکی یا موتورهای یدک توسعه نیستند" ، که در موقع احتیاج آنان را به صحنه آورده و پس از رفع نیاز رهایشان کرد .
*ضروری دانستن کار برای زنان
باید توجه داشت که اشتغال زنان تنها از دیدگاه توسعه و مادی حایز اهمیت نبوده، بلکه دلایل دیگری نیز دارد . اشتغال، به زن احساس سازندگی و خلاقیت می دهد و موجب استقلال فکری و مالی وی می گردد که اگر در مسیر صحیح باشد، در مجموع قدرت خانواده را افزایش می دهد همچنین پایگاه اجتماعی - اقتصادی وی را در جامعه تحکیم می بخشد و تاثیر آن نه تنها در شخصیت و رفتار زن، بلکه در روحیات یک یک اعضای خانواده، به ویژه کودکان و به صورت غیر مستقیم در کل جامعه احساس می شود . اشتغال زن مانع یکنواختی زندگی و خستگی ناشی از وظایف تکراری خانه شده و زن را از احساس بطالت و بیهودگی رها می سازد . تحقیقات انجام شده، بیانگر این است که "به موازات افزایش حضور زنان در عرصه های شغلی، آمار خودکشی در این قشر کاسته می شود" . از سوی دیگر، برآورده نشدن نیازهای اجتماعی زنان، از عوامل شیوع اعتیاد در میان زنان جوان، به ویژه زنان تحصیل کرده است . 
*کار باید مناسب جایگاه زنان باشد
ضروری دانستن کار برای زنان، به معنای اشتغال بی قید و شرط آنها در هر شغل و حرفه ای نیست . زنان در طول تاریخ و در سراسر جهان، عهده دار نقش های همسری و مادری هستند و هیچ مرد و یا ابزار دیگری نمی تواند وظایف اصلی و اساسی آنان را انجام دهد . اضافه کردن وظیفه ای دیگر بر دوش زنان، اضطراب، افسردگی، هراس، وسواس و تنش را در آنان به وجود آورده و یا افزایش می دهد .حتی نامناسب بودن ساعت کار برای زنان، ایجاد خطر می کند . مثلا "احتمال ابتلا به سرطان سینه در زنانی که برای سال های طولانی به کار شبانه می پردازند، بیشتر است ."

*تسهیلات ویژه برای کار زنان
برای ایجاد تعادل بین وظایف و نقش های حیاتی زن، به عنوان همسر و مادر از یک سو و نقش های اجتماعی وی به عنوان یک کارگر و یا کارمند، پذیرش کار نیمه وقت و نیز تواتری بودن اشتغال زن، یکی از راه های اساسی است . یعنی زمانی که زن ازدواج می کند و صاحب فرزندانی می شود، باید بتواند شغل خود را به طور موقت رها سازد تا نقش خود را در خانه به صورت کامل ایفا کند و با افزایش سن کودکان، پس از چند سال، باید بتواند آرام آرام به سر کار خود بازگردد و یا از امکان کار نیمه وقت استفاده کند .
مسلم است که وقفه چندین ساله در اشتغال زن و بازگشت مجدد وی به سر کار، بازآموزی و انطباق وی با شرایط جدید را لازم دارد . رها ساختن کار نیمه وقت، از ویژگی های اشتغال زنان است و در سراسر جهان وجود دارد و به فرهنگ اسلامی و یا ایرانی ما مرتبط نیست . "زنان، 90% کارگران نیمه وقت را در انگلستان تشکیل می دهند و در حدود 40% زنان شاغل در اشتغال مزدبگیری، نیمه وقت هستند . بسیاری از زنان پس از تولد نخستین کودک، اگر کار را به کلی ترک نکنند، به کار نیمه وقت انتقال پیدا می کنند . زنان مسن تر که به محض بزرگ شدن کودکانشان به کار مزدبگیری برمی گردند، اغلب - یا به انتخاب خود یا از آن روی که مشاغل تمام وقت معدودی در دسترس آن هاست - مشاغل نیمه وقت می گیرند ."

*ارزش گذاری نقش همسری و مادری
فمینیست ها معتقدند، منفعت همه مردان در این است که زنان کارهای خانه را انجام دهند و آن ها از خدمات رایگان زنان در خانه، برای تغذیه، نظافت و . . . استفاده کنند . به همین دلیل، فمینیست ها به شدت به تقسیم کار بر مبنای جنسیت علاقه مندند . از سوی دیگر، "خانه داری " اغلب کاری رایگان و کم ارزش محسوب می شود و کار حقیقی به حساب نمی آید . گسترش دیدگاه فمینیست ها و نیز خودداری جوامع و دولت ها از پذیرش نقش "خانه داری " ، به عنوان مجموعه ای از نقش های همسری و مادری زن، در تولید ناخالص ملی، موجب افت منزلت زنان خانه دار در جامعه شده است. حال آن که اداره امور منزل، مستلزم صرف ساعت ها وقت و انرژی است . در یک پژوهش که در لندن و در سال 1971 میلادی، انجام شد، معلوم گردید که زنان به طور میانگین 77 ساعت در هفته به خانه داری می پردازند و این در حالی است که حداکثر ساعت کار رسمی در خارج از خانه 42 ساعت در هفته است . مطابق این پژوهش، کمترین زمان یعنی 48 ساعت را زنی صرف کرده که کار تمام وقت هم داشته و بالاترین میزان 105 ساعت بود .
کار خانگی زنان نه تنها جلوه ای از مناسبات تولید است و در تولید سرانه و ناخالص ملی مؤثر است، بلکه در حفظ معیارهایی که زندگی را برای مردان تحمل پذیر می سازد، نیز سهم دارد و می تواند فشارهای سیاسی و اقتصادی و نیز تغییرات شدید جامعه را کاهش دهد . زنان برای مصرف درست درآمد خانواده و حفظ استاندارد زندگی تلاش و انرژی چشم گیری به خرج می دهند . علاوه بر آن، مادر جایگاه مستحکمی در ایجاد آرامش روانی فرزندان خود و به تبع آن آرامش جامعه دارد . بر اساس نظر سنجی که توسط سازمان ملی جوانان و با استفاده از نظرات جوانان تمامی استان های کشور انجام پذیرفته، جوانان رابطه خود را با مادران صمیمانه تر از رابطه با پدرانشان توصیف کرده اند . تاریخ نشان داده است که در هر جامعه اگر قرار باشد شان زن ها از آن ها گرفته شود، از مقام مادری به مقام معشوقگی تنزل پیدا می کنند و فقط به جنسیت آن ها توجه می شود . و این در حالی است که اسلام برای تعیین جایگاه و منزلت زنان در داخل خانواده، حریم حرمت را مشخص کرده است . "مادر" محرم بر پسر، داماد، خواهر زاده، برادرزاده، و . . . است، پس نمی توان او را از بابت "جنسیتش " مورد توجه قرار داد، بلکه این صفا، محبت، درایت و اندیشه اوست که مامن دردها و رنج های این مردان می شود و در خارج از حریم خانه "حجاب " و "عفاف " زن حرف آخر را می زند . بازگشت دوباره زن به شان و جایگاه اصلی اش نیازمند بازنگری مجدد به ارزش ها و بها دادن به نقش همسری و مادری زن است .

منبع

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 19:29  توسط واحد آموزش  | 
 
به دلیل ارزش و جایگاهی كه اسلام برای زن قائل است، سفارش‌های بسیاری در زمینه تكریم، محبت و احترام به زن بیان شده است. دین اسلام، زن را از جایگاه زن بودنش مورد تقدیر قرار می‌دهد.
علی(ع) در این باره به نقل از پیامبر می‌فرماید: "احترام بانوان را پاس نمی‌دارد، مگر كسی كه بزرگوار و كریم است و به ایشان اهانت نمی‌نماید مگر كسی كه پست و فرومایه است." (نهج‌الفصاحه؛ علائی رحمانی، فاطمه، به نقل از كتاب زن از دیدگاه نهج‌البلاغه) آن حضرت در جایی دیگر، مقام مادری را مورد تقدیس و ستایش قرار می‌دهدو می‌فرماید: اگر فرزند در حق مادر محبت كند، نمی‌تواند یك روز بارداری وی را جبران كند.در جامعه عرب قبل از اسلام، مردم برای زنان و دختران ارزشی قائل نبودند و اگر كسی دارای فرزند دختر می‌شد، او را زنده به‌گور می‌كردند. اما بعد از ظهور اسلام با تلاش‌های پیامبر(ص)، تحولی بزرگ درباره زنان صورت گرفت و نگرش‌های جدیدی در جامعه به‌وجود آمد كه زن را مورد تكریم و احترام قرار می‌داد. رسول گرامی اسلام(ص) هر گاه فاطمه(س) دختر گرامی‌اش را می‌دید، او را بسیار گرامی می‌داشت و پیشانی دخترش را می‌بوسید، اصولاً احترام و نكوداشت مقام زن در سیره و گفتار اهل بیت رسول خدا(ص) جلوه‌ای شاخص دارد، چنانكه علی(ع) می‌فرماید: "دختر حسنه است و پسر نعمت، حسنه ثواب دارد، ولی از نعمت حساب می‌كشند "(مستدرك، ابواب الاولاد، باب5، خ6)" و باز آن حضرت می‌فرماید: "كسی كه دختری دارد، یاری، بركت و آمرزش خدا، شامل حال او می‌شود." (همان)
یكی از مسائل مورد توجه بزرگان دین اسلام، دور نگهداشتن زنان از تهدیدها و آسیب‌های روحی و جسمی است. هم اینك در عصر ما، بی‌توجهی به این مسئله، بسیاری از زنان را قربانی ناملایمات اخلاقی و جنسی نموده است.
علی(ع) برای حفظ شخصیت زن و جلوگیری از آسیب‌های جسمی و روحی وی، به مواردی اشاره می‌كند. از نگاه آن حضرت، زن می‌تواند با حفظ حریم خود، در جامعه حضور یابد و در فعالیت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شركت كند و مانع تعدی بیگانگان شود. علی(ع) به زنان توصیه می‌كند هنگامی كه برای تحقق مسئولیت‌های اجتماعی، در اجتماع و محافل عمومی حضور می‌یابند، حریم و پوشش مناسب داشته باشند. در این صورت، او در برخوردهای اجتماعی از مصونیت لازم برخوردار می‌شود.
حیا و پاكدامنی اگر چه برای هر فردی نیكو و زیبنده است، اما برای بانوان نیكوتر و لازم‌تر است.
لذا می‌بینیم كه امام علی(ع) در حكمت 474 نهج‌البلاغه می‌فرماید:‌ "پاداش مجاهد شهید در راه خدا، بزرگتر از پاداش فرد پاكدامن نیست كه قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی‌شود. همانا انسان پاكدامن، فرشته‌ای‌از فرشته‌های خداوند است." امروزه زنان بسیاری در اقصی نقاط جهان، منزلت و حریم انسانی خود را به خوبی پاس می‌دارند. حضرت علی(ع) 3 خصلت متانت، احتیاط و حسابگری را از ویژگی‌های مهم زن مسلمان می‌داند. از سخن آن حضرت چنین استنباط می‌شود كه زنان باید در مراودات اجتماعی، متانت و در عین حال قاطعیت داشته باشند. این كار برای جلوگیری از تعدی مردان بیمار دل، به آنها مفید است.
آن حضرت هم‌چنین یادآور می‌شود كه زنان باید در مراودات اجتماعی، محتاط، دانا و زیرك باشند تا مورد طمع و سوءاستفاده قرار نگیرند و جامعه به چشم كالایی مصرفی به آنها نگاه نكند. علی(ع)، ویژگی دیگر زن مسلمان را، حسابگری بیان می‌كند. آن حضرت به زنان حسابگر ارج می‌نهد و متذكر می‌شود كه زنان حسابگر و دقیق، از مال و آبروی همسر خویش مراقبت می‌كنند. بنابراین اگر یك زن به 3 صفت متانت، حسابگری و احتیاط مزین باشد، به راحتی و آزادی می‌تواند در خانه و اجتماع، گام‌های سازنده و موثری بردارد.
منابع:
- نهج‌البلاغه
- علائی رحمانی، فاطمه، زن ازدیدگاه نهج‌البلاغه، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، زمستان 1369
- واتسون، هلن، ترجمه بحرانی، مرتضی، "زنان و حجاب" فصلنامه كتاب زنان شماره 20
- شاملی، عباسعلی، "منزلت زن در اندیشه والای امیرالمومنین(ع)" فصلنامه كتاب زنان شماره 11
- نهج الفصاحه
- بورسوا، آدام "افول اخلاقی آمریكا" ماهنامه سیاحت غرب، مركز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، سال دوم، شماره هفدهم، آذر 1383.
منبع :
hamshahrionline.ir
  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 19:25  توسط واحد آموزش  | 

 

زنان در حكومت قائم آل محمد ، عليه‌السلام، چه مي‌كنند؟ چه كساني هستند؟ چند نفرند؟ از كجا مي‌آيند و چه مسئوليتي برعهده دارند؟ ما در اين نوشتار كوتاه نقش زنان در زمان ظهور امام زمان عليه‌السلام، را مورد بررسي قرار داده‌ایم. براساس برخي از روايات ، حضور و نقش اين زنان ازنظر زمان و موقعيت ، چهارگونه است:

الف) حضور پنجاه زن در بين ياران امام
اولين گروه از زناني كه به محضر امام زمان مي‌شتابند آنهايند كه در آن ايّام مي‌زيسته‌اند و همانند ديگر ياران امام، عليه‌السلام ، به هنگام ظهور در حرم امن الهي به‌خدمت امام ، عليه‌السلام ، مي‌رسند . در اين‌باره دو روايت وجود دارد: روايت اول : امّ سلمه ضمن حديثي درباره علايم ظهور ، از پيامبر(ص) روايت كرده است كه فرمود :"در آن هنگام پناهنده‌اي به حرم امن الهي پناه مي‌آورد و مردم همانند كبوتراني كه از چهار سمت به يك سو هجوم مي‌برند به‌سوي او جمع مي‌شوند تا اينكه در نزد آن حضرت سيصد و چهارده‌نفر گرد مي‌آيند كه برخي از آنان زن مي‌باشند كه بر هر جبار و جبار زاده‌اي پيروز مي‌شود."

روايت دوم: جابربن يزيد جعفي ، ضمن حديث مفصلي از امام باقر(ع) ، در بيان برخي نشانه‌هاي ظهور نقل كرده كه:"به‌خدا سوگند، سيصد و سيزده نفر مي‌آيند كه پنجاه نفر از اين عده زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلي در مكه كنار يكديگر جمع خواهند شد . اين است معناي آيه شريفه : «هرجا باشيد خداوند همه شما را حاضر مي‌كند . زيرا او بر هر كاري توانا است».
پنجاه زن از سيصد و سيزده نفر!
نكته شگفت در اين دو روايت اين است كه مي‌فرمايد: سيصد و سيزده مرد گرد آيند كه پنجاه نفر ايشان زن هستند! اول آنكه: در روايتي كه نام ياران برشمرده شده است نام هيچ زني وجود ندارد . در پاسخ اين شبهه مي‌توان گفت: اين چند نفر در زمره همان سيصد و سيزده نفر هستند . زيرا اولاً امام، عليه‌السلام، مي‌فرمايد: «فيهم»؛ يعني در اين عده پنجاه زن مي‌باشد.
دوم: شايد تعبير مردان بدين سبب باشد كه بيشتر اين افراد مرد هستند و اين كلمه از باب فزوني عدد مردان، چنين ذكر شده است .
سوم  اگر مقصود همراهي خارج از اين عده بود امام مي‌فرمود : «معهم» ، نه اينكه بفرمايد «فيهم» ، زيرا اين سيصد و سيزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده‌اند و همه ياران و فرماندهان عالي‌رتبه و ازنظر مقام و قدرت درحد بسيار بالايي هستند كه برخي با ابر جابه‌جا مي‌شوند و اينها بدون شك با بقيه مردم آن زمان فرق بسيار دارند.بنابراين اگر بگوييم آنها جزو همان سيصد و سيزده نفر هستند براي آنها رتبه و موقعيت ويژه قائل شده‌ايم و اگر بگوييم در زمره ياران ديگر حضرت باشند از امتياز كمتري برخوردارند.

 ب) زنان آسماني
دسته دوم چهارصد بانوي برگزيده هستند كه خداوند براي حكومت جهاني حضرت ولي‌عصر، عليه‌السلام ، در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عيسي ، عليه‌السلام ، به زمين مي‌آيند.ابوهريره از پيامبر(ص) روايت كرده كه :"عيسي‌بن مريم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترين و شايسته‌ترين افراد روي زمين فرود خواهد آمد. "

آيا اين زنان از امت‌هاي پيشين هستند يا امت اسلامي زمان پيامبر ، صلّي‌ اللَّه‌ عليه ‌و آله ، و معصومين ، عليهم‌السلام ؛ يا از دوران‌هاي مختلف؟ آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده‌اند و براي عهده‌داري منصبي در حكومت حضرت مي‌آيند يا براي مسايل ديگر؟ اينها پرسش‌هايي است كه اين حديث از آنها چيزي نمي‌گويد.

ج) رجعت زنان

 سومين گروه از ياوران حضرت بقيه اللَه، عليه‌السلام ، زناني هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود . اين گروه دو دسته‌اند : برخي با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخي ديگر فقط از آمدنشان سخن به ‌ميان آمده  است. در منابع معتبر اسلامي نام سيزده زن ياد مي‌شود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد، صلّي‌الله‌عليه‌وآله، زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان به مداواي مجروحان جنگي و سرپرستي بيماران خواهند پرداخت.
طبري در دلائل الامامه، از مفضل‌بن عمر نقل كرده كه امام صادق فرمود :همراه قائم آل محمد، سيزده زن خواهند بود. گفتم آنها را براي چه كاري مي‌خواهد؟ فرمود : به مداواي مجروحان پرداخته، سرپرستي بيماران را به‌عهده خواهند گرفت . عرض كردم : نام آنها را بفرماييد . فرمود : قنواء دختر رشيد هجري ، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه [مادر عمار ياسر]، زبيده ‌ام خالد احمسيّه، ام سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، ام خالد جهنّيه.«صيانه ماشطه» در زمان حضرت موسي مي‌زيسته است و مادر عمار ياسر در ابتداي بعثت به شهادت رسيد. «حبابه» در زمان علي ، عليه‌السلام، و «قنواء» در زمان امام حسن و امام حسين، عليه‌السلام ، و بقيه در زمان‌هاي ديگر زندگي مي‌كرده‌اند. اين گروه سيزده نفري رجعت خواهند كرد و خداوند براي قدرداني از آنها ، به بركت امام زمان(عج) آنها را زنده خواهد كرد.در اين روايت امام صادق، عليه‌السلام، از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد مي‌كند. در كتاب خصايص فاطميّه به‌نام نسبيه، دختر «كعبه مازينه» ، و در كتاب منتخب‌البصائر به‌نام «وتيره» و «أحبشيه» اشاره شده است .
زنان سرافراز
اينك به اختصار به شرح حال برخي از زنان نامبرده اشاره مي‌كنيم .
1ـ صيانه ماشطه
او يكي از همان سيزده بانويي است كه در دولت حضرت مهدي ، عليه‌السلام، زنده شده ، به دنيا بازمي‌گردد. وي همسر «حزقيل»، پسر عموي فرعون ، و شغلش آرايشگري دختر فرعون بود . او همانند شوهرش به پيامبر زمان خود ، حضرت موسي، ايمان آورده بود امّا همچنان ايمان خود را پنهان مي‌كرد.
نوشته‌اند: روزي وي مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بي‌اختيار نام خدا را برزبان جاري ساخت. دختر فرعون گفت: آيا نام پدر مرا بر زبان آوردي؟ گفت : نه ، بلكه نام كسي را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون صيانه را احضار كرد و گفت : مگر به خدايي من اعتراف نداري؟ گفت: هرگز! من از خداي حقيقي دست نمي‌كشم و تو را پرستش نمي‌كنم.فرعون دستور داد تا تنور مسي برافروزند و همه بچه‌هاي آن زن را در حضورش در آتش افكنند . چون نوبت به طفل شيرخوارش رسيد صيانه مي‌خواست به ظاهر از دين برائت جويد كه كودك شيرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر كن كه تو بر حق هستي! فرعونيان آن زن و بچه شيرخوارش را در آتش افكنده، سوزاندند.
2ـ سميه، مادر عمار ياسر
وي هفتمين نفري بود كه به اسلام گرويد و بدين‌سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترين شكنجه‌ها را براو روا داشت. او و شوهرش ياسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار كرد كه پيامبر خدا را دشنام دهند، امّا آنها حاضر به چنين‌كاري نشدند . او نيز زره آهني به سميه و ياسر پوشانيد و آنها را در آفتاب سوزان نگه‌داشت. سرانجام ابوجهل بر هر يك ضربتي وارد ساخت و ايشان را به‌شهادت رساند.

 3ـ نسيبه، دختر كعب مازنيه
او معروف به «ام‌عماره» و از زنان فداكار صدر اسلام است كه در برخي از جنگ‌هاي پيامبر اسلام، شركت جسته و مجروحان جنگي را مداوا كرده است. او در جنگ احد بهترين نقش را ايفا كرد. با ديدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر به دفاع از جان شريف پيامبر پرداخت و در اين راه بدنش زخم‌هاي فراوان برداشت.
4ـ امّ ايمن
از زنان پرهيزكار و خدمتكار حضرت رسول، است. پيامبر به‌او مادر خطاب مي‌كرد و مي‌فرمود:"اين زن، باقي‌مانده‌اي از خاندان من است."وي همواره در كنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداواي مجروحان مي‌پرداخت.ام ايمن از شيفتگان خاندان امامت بود كه در ماجراي فدك، حضرت زهرا، (س)، او را به‌عنوان شاهد معرفي كرد. وي پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت.خداوند به بركت مهدي آل محمد به هنگام ظهور، او را زنده مي‌گرداند تا در لشكرگاه امام به خدمت گماشته شود.
5ـ امّ خالد
در روايت دو بانو بدين نام مشهور شده‌اند: ام خالد احمسيه و ام خالد جهنّيه. شايد مقصود ام خالد مقطوعه اليد (دست بريده) باشد كه يوسف‌بن عمر، پس از به‌شهادت رساندن زيدبن علي بن الحسين در كوفه، دست او را به جرم شيعه بودن قطع كرد. در كتاب رجال كشي درباره شخصيت و مقام اين زن فداكار از امام صادق، عليه‌السلام، مطلبي ذكر گرديده كه حايز اهميت است. ابوبصير گويد : در خدمت امام صادق نشسته بوديم كه ام خالد مقطوعه اليد از راه رسيد. حضرت فرمود:اي ابابصير، آيا ميل داري كه كلام امّ خالد را بشنوي؟
من عرض كردم: آري اي فرزند رسول خدا، با شنيدن آن شادمان مي‌گردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. ديدم وي در كمال فصاحت و بلاغت صحبت مي‌كند. سپس حضرت پيرامون موضوع ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت .
6ـ زبيده
مشخصات كاملي از او نقل نشده است. احتمال دارد زبيده زن هارون‌الرشيد باشد كه شيخ صدوق، رحمت‌الله عليه، درباره‌اش گفته است: وي يكي از هواداران و پيروان اهل بيت است. هنگامي كه هارون دانست از شيعيان است قسم خورد كه طلاقش دهد. زبيده كارهاي خدماتي بسياري داشت كه يكي آبرساني به عرفات است. همچنين نوشته‌اند وي يكصد كنيز داشت كه پيوسته مشغول حفظ قرآن بودند و هميشه از محل سكونت او صداي تلاوت قرآن شنيده شد. زبيده در سال 216 ق. رحلت كرد .
7ـ حبّابه والبيّه
از زنان والامقامي است كه دوره زندگي هشت امام معصوم(ع) را درك كرد و پيوسته مورد لطف و عنايت ايشان قرار داشت. در يك يا دو نوبت به‌وسيله امام زين‌العابدين و امام رضا، عليهماالسلام، جواني‌اش به‌او بازگردانده شد. اولين ملاقات وي با امير مؤمنان، عليه‌السلام، بود كه از آن حضرت دليلي بر امامت درخواست كرد. حضرت در حضور وي سنگي را برداشت و بر آن مهر خود را نقش كرد و اثر آن مهر در سنگ جاي گرفت و به او فرمود: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثري برجاي بگذارد او امام است. از اين رو حبابه پس از شهادت هر امامي نزد امام بعدي مي‌رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ مي‌زدند و اثر آن نقش مي‌بست. نوبت كه به امام رضا، عليه‌السلام، رسيد حضرت نيز چنين كرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا، عليه‌السلام، زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت.
8ـ قنواءدختر رشيد هجري، يكي از شيعيان و پيروان علي، عليه‌السلام، و خود از ياران باوفاي حضرت امام جعفر صادق، عليه‌السلام، است. وي دختر بزرگمردي است كه در راه محبت و دوستي امير مؤمنان به‌طرز دلخراشي به‌شهادت رسيد. از گفتار شيخ مفيد برمي‌آيد كه قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبيداللَه بن زياد شاهد قطع دو دست و دو پاي پدر خود بوده و به‌كمك ديگران بدن نيمه‌جان پدر را از دارالاماره بيرون آورده و به‌خانه منتقل كرده است. روزي قنواء به پدرش گفت: پدرجان، چرا اين همه خود را به‌رنج و مشقت عبادت مي‌اندازي ! پدر درجواب گفت: دخترم، پس از ما گروهي خواهند آمد كه بينش ديني و شدت ايمانشان از ما، كه اين همه خود را به‌زحمت عبادت انداخته‌ايم، بيشتر است.

 د) بانوان منتظر
چهارمين گروه ياوران امام زمان بانوان پرهيزكاري هستند كه پيش از ظهور حضرت بقيه الله،عليه‌السلام، رحلت كرده‌اند. به ايشان گفته مي‌شود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلي مي‌تواني حضور داشته باشي. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.رجعت زنان مربوط به گروه خاصي نيست و هر بانويي تقوا پیشه کند و خود را با خواسته‌ها و شرايط زندگي در حكومت مهدي آل محمد، عليه‌السلام، تطبيق دهد ممكن است در آينده از رحمت خداوندي بهره‌مند گشته، براي ياري امام زنده شود. يكي از آن شرايط خواندن دعاي «عهد» است كه در فرد، نوعي آمادگي براي پذيرش حكومت آخرين ذخيره الهي ايجاد مي‌كند.خبرگزاری ایونا

  نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 14:59  توسط واحد آموزش  | 
هیچ ظلمى بالاتر از این نیست
چه ستم‌هایى كه در حق زن روا داشته شده و اسمش ستم است و چه ستم‌هایى كه اسمش هم ستم نیست، اما در حقیقت ستم است؛ مثل همین سوق دادن به تجمل و مصرف‌گرایى و آرایش‌هاى بیهوده و مخارج سنگین و تبدیل شدن به یك وسیله‌ى مصرف. این، ستم بزرگى بر زن است. شاید بشود گفت كه هیچ ظلمى بالاتر از این نیست؛ زیرا كه او را به‌كلى از آرمان‌ها و اهداف تكاملى خودش غافل و منصرف مى‌كند و به چیزهاى خیلى كوچك و حقیر سرگرم مى‌نماید. این، كارى بوده كه در رژیم ظالم پادشاهى انجام شده و حالا باید جلوى آن گرفته مى‌شد. البته در اوایل انقلاب، خیلى هم خوب بود؛ لیكن بعدها باز غفلت‌هایى شده است كه باید نسبت به آن، حسابى برنامه‌ریزى كرد.
دیدار با اعضاى شوراى فرهنگى، اجتماعى زنان 16/10/1369
خانم‌ها مقاومت كنند
به اعتقاد من، گرایش به سمت مدگرایى و تجمل‌گرایى و تازه‌طلبى و افراط در كار آرایش و نمایش در مقابل مردان، یكى از بزرگ‌ترین عوامل انحراف جامعه و انحراف زنان ماست. در مقابل این‌ها، خانم‌ها بایستى مقاومت كنند.
دیدار با جمع كثیرى از پرستاران، به مناسبت میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار 22/08/1370
یك چیز بسیار مزخرف!
این گرایش به تجمل‌گرایى كه مدت‌ها بود در جامعه‌ى ما یواش یواش كم شده بود، یا در اوایل انقلاب مثلاً خانم‌ها به تجملات و زر و زیورها اعتنایى نمى‌كردند، متأسفانه باز این چیزها- آن‌طور كه شنیده مى‌شود- در جامعه‌ى ما دارد رشد مى‌كند. زنان اندیشمند و با فكر و با معرفت جامعه‌ى ما باید این را خطر بدانند. نباید زنان به سمت تجمل‌گرایى سوق پیدا كنند. البته این خطر براى مردان هم هست؛ منتها در زنان بیشتر و امكانش زیادتر است. وانگهى در این قضیه، در موارد بسیارى، مردان تحت تأثیر زنانشان قرار مى‌گیرند. شماها واقعاً باید با این قضیه مبارزه كنید؛ خودتان هم مراقبت نمایید. من با تظاهر به تجمل و تجمل‌گرایى در حد معتدلِ كمِ ناگزیرش مخالفتى نمى‌كنم؛ لیكن اگر بنا شد كه روند افراطى پیدا كند، چیز بسیار مزخرفى است.
دیدار با اعضاى شوراى فرهنگى، اجتماعى زنان 04/10/1370
شأن زن مسلمان بالاتر از این حرف‌هاست
من به خانم‌هاى مسلمان، به خانم‌هاى جوان و به خانم‌هاى خانه‌دار عرض مى‌كنم: سراغ این مصرف‌گرایى كه غرب مثل خوره به جان جوامع دنیا و از جمله جوامع كشورهاى در حال توسعه و كشورهاى رو به پیشرفت و از جمله كشور ما انداخته است، نروید. مصرف باید در حد لازم باشد، نه در حد اسراف. خانم‌هاى كسانى كه همسرانشان یا خودشان مسؤولیت‌هایى در بخش‌هاى مختلف كشور دارند، باید از لحاظ دورى از اسراف، نسبت به دیگران الگو باشند. باید براى دیگران درس باشند و نشان دهند كه شأن زن مسلمان بالاتر از این حرف‌هاست كه اسیر زر و زیور و جواهر آلات و از این قبیل شود. نمى‌خواهیم بگوییم این‌ها حرام است؛ مى‌خواهیم بگوییم شأن زن مسلمان بالاتر از این است كه در دورانى كه بسیارى از مردم جامعه‌ى ما محتاج كمك‌اند، كسانى بروند پول بدهند طلا بخرند، زینت‌آلات بخرند، وسایل زندگى رنگارنگ بخرند و در انواع و اقسام روش‌ها و منش‌هاى زندگى، اسراف كنند. اسراف، الگوى زن مسلمان نیست.
دیدار با گروهى از زنان، به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س) و روز زن 25/09/1371
این‌ها اسراف است!
در جمهورى اسلامى، كسانى هستند كه دستشان به نعمت‌هاى الهى نمى‌رسد. نه به خاطر این‌كه كم داریم. به خاطر این‌كه بسیارى به خودشان حق مى‌دهند كه نعمت‌هاى الهى را بى‌حساب و كتاب مصرف كنند؛ بى‌اندازه مصرف كنند؛ هیچ ملاحظه‌اى نكنند؛ هیچ حدى نگه ندارند و حتّى نعمت‌هاى الهى را ضایع كنند. چقدر نان ضایع مى‌شود! چقدر غذاى طبخ شده ضایع مى‌شود! چقدر میوه‌ى مصرف نشده ضایع مى‌شود و از خانه‌ها بیرون ریخته مى‌شود! چقدر لباس زیادتر از اندازه‌ى لازم، چند برابر اندازه‌ى لازم خریدارى مى‌شود و در خانه‌ها و صندوق‌ها مى‌ماند، براى این‌كه یك‌بار در مراسمى پوشیده شود! این‌ها اسراف است.
  نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 14:54  توسط واحد آموزش  | 

کل عالم و مقام عصمت عالم اگر به صورت يک شکل و يک بافت و صورتي در بيايد، قهراً به بافت انسان در مي آيد . همانطور که قوه خيال حقايق آنسويي را مطابق با مناسباتي که بينشان است، با اشکال اين سويي براي انسان پياده مي کند، قوه خيال عالم، عصمت نظام عالم را در نشئه طبيعت به صورت انسان شکل مي دهد و چون عصمت بيشتر با اسم شريف "الباطن" سازگار است، لذا به صورت زن شکل مي دهد، نه صورت مرد . چون مرد بيشتر با اسم "الظاهر" و زن بيشتر با اسم شريف "الباطن"در ارتباط است . لذا همان مقام اسم شريف "الباطن " آمده در شريعت و براي زن به صورت حجاب مطرح شده است


 

 اين حجاب در حقيقت صفت خدا داشتن زن است، خداوند هم محجوب است. خودش فرمود: "از پشت هفت هزار حجاب داريد من را مي بينيد "اگر عدد را بالاتر ببرد باز هم حق است .


 

نه اين که دين اگر به زن مي گويد:"تو حجاب را نگه داشته باش ".اين العياذ بالله جسارت به زن است اين در حقيقت يک احترامي به زن است . به او مي گويد :"چون تو مطابق اسم شريف الباطن الهي پياده شده اي، ما نمي خواهيم که تو در معرض ديد هر کسي قرار بگيري، لذا محجوب باش. بگذار اگر ديگران مي خواهند تو را ببينند از پشت حجابها ببينند" اين حجاب برگرفته از حجاب حق است، لذا حجاب دژ زن است، چه اينکه براي خداوند دژ است. فرمود هر چه کوشش کنيد نمي توانيد حقيقت غيبيه ذات مرا ببينيد، آنقدر محجوبم، آنقدر در حجابم، هر چه کوشش کنيد و حجابها را خرق کنيد و پاره کنيد باز هم همچنان مرا در پشت حجاب بايد ببينيد. هرگز من کشف تام نمي کنم، حتي در قرآن هم کشف تام ذاتي نکرد. قر آن هم اگر چه خدا را به ما معرفي کرد، اما يا با الفاظ يا با معاني يا با صور. هم الفاظ حجابند و هم معاني و هم صور حجابند. از پشت حجاب ها خدا خود را معرفي کرد و الا حق آنطوري که حق است، براي خلق جلوه نمي کند، که اگر بخواهد بکند لازمه جلوه گري حق براي خلق بساط خلق را جمع کردن است .


 

 زن تا موقعي که در حجاب است، حق است؛ موقعي که از حجاب در آمده است  وجهه ي خلقي پيدا مي کند. وقتي وجهه ي خلقي پيدا کرد، ديگر تواناييش شکسته مي شود . اين است که حجاب براي زن يک احترام است که زن بيشتر شبيه به خداوند شود. و اگر مي خواهند ((عصمت اعظم )) را به صورت شکل زني در بياورد، ظاهراً به بهترين شکل در مي آورد که بهتر و زيباتر از اين چهره در نظام هستي پيدا نمي شود . لذا مشابه چهره جناب صديقه طاهره در عالم هرگز زني پيدا نمي شود، چه اينکه مشابه چهره پيغمبر و اميرالمومنين هرگز در عالم  پيدا نمي شود .


 

حال که اين عصمت کبراي الهي را در حضرت صديقه طاهره تجلي کرده است او آنچنان در حجاب قرار مي گيرد که فقط امير المومنين لياقت ديدار همچنين جمالي را خواهد داشت . که به او گفتنند :"زهراي عزيز اگر علي ابن ابيطالب نبود براي تو هرگز در عالم کفوي پيدا نمي شد " چون زن وشوهر بايد کفو هم ديگر باشند.


 

در مسائل فقهيه فرموده اند : شوهر و زن سعي کنند در سن و مسائل خانوادگي و مسائل اخلاقي هم کفو باشند، هم کفو که باشد با همديگر در امور زندگي دچار مشکل نمي شوند . جناب امير المومنين کفو صديقه طاهره است وحضرت فاطمه زهرا ء (س)کفو علي (ع ) است.

  نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 14:49  توسط واحد آموزش  | 
زن اسلامی، زنی است که راه را درست می‌رود، هدف را درست تشخیص می‌دهد و در این راه حاضر به فداکاری است، و چنین زنی عظمت می‌آفریند، همچنان که زنان ایران عظمت آفریدند.

(حدیث ولایت-ج8 ص216)


اسلام، واقعا حیات دوباره‌یی به زن بخشید.
(حدبث ولایت-ج6 –ص 139 )
 

اسلام می‌خواهد که رشد فکری و علمی و اجتماعی و سیاسی و –بالاتر از همه- فضیلتی و معنوی زنان، به حد اعلی برسد و وجودشان برای جامعه بشری – به عنوان یک عضو- حد اعلای فایده و ثمره را داشته باشد.

(حدیث ولایت-ج3 –ص151 ) 

 

من به شما بانوان مسلمان و انقلابی سفارش می‌کنم که هر چه می‌توانید و در هر کجا  که هستید، ایمان و معرفت اسلامی خود را رشد و عمق بدهید و روز به روز آگاهی خودتان را بیشتر کنید.

(حدیث ولایت-ج3-ص165)  

  
امروز شما زنان، سنگربان ارزشهای اسلامی در مقابل وضع جاهلی دنیای غرب هستید.
(حدیث ولایت،ج8 ص218)  


در علم، در فرهنگ، در سیاست و در همه چیز، زن باید پرورش اسلامی پیدا کند، در میدانهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و همه جا برود و پیشتاز باشد.
(حدیث ولایت ج8 ص 218)  


صلاح زنان در جامعه، به دنبال خود، صلاح مردان را هم می‌آورد.
(حدیث ولایت ج8 ص219) 

 
زن، باید شان حقیقی خودش را پیدا کند و نبایستی به خاطر زن بودن، هیچ ستم و ظلمی به او بشود.
(حدیث ولایت ج6 ص 139) 

 
آن زنی که خود را در دامنه آن قله‌ای می‌داند که در اوج آن حضرت فاطمه زهرا (س) قرار دارد، بزرگترین زن تاریخ بشر ایرانی است.
(روزنامه اطلاعات، مورخ 3/9/73) 

 
امیدوارم با الهام از شخصیت ملکوتی و عظیم القدر فاطمه زهرا(س) زنان امت اسلامی بتوانند بن بست‌های موجود در زندگی زنان را در سطح جهان بشکنند.
(روزنامه اطلاعات، مورخ 3/9/73)  

  نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 14:47  توسط واحد آموزش  | 
احادیث پیامبر گرامی اسلام درباره مقام زن:

_ بهشت زير پاي مادران است.

 _ اگر نماز نافله مي‌گزاردي و پدرت تو را صدا زد, نماز را بر هم نزن و اگر مادرت تو را صدا زد آن (را) برهم بزن.

_ مادر است كه با ايفاي نقش تربيتي خود سعادت دنيا و آخرت فرزند را فراهم مي‌كند.

_ شقاوت و سعادت هر كسي در رحم مادر پي‌ريزي ميشود.

 -خداوند متعال نسبت به دختران مهربانتر از پسران است.

_ نزديكترين شما به جايگاه من در روز رستاخيز, كسانيند كه با همسرانشان بهتر (و انساني‌تر) رفتار كنند.

امام صادق علیه السلام:

انسان آنگاه كه زنان را بيشتر دوست داشته باشد ايمانش رشد مي‌كند.

حضرت علي (ع): والله كه خانه تو , خانة سكينه و آرامش بود و من هر گاه به خانه در مي‌آمدم , يك نگاه تو, تمام غم‌ها و غصه‌ها را از دلم مي‌زدود.

شهيد بنت‌الهدي صدر: پاية شخصيت زن مسلمان در اسلام , بر اساس شرافت انساني اوست.

_ شهيد بهشتي : زن در اسلام فردي زنده, سازنده و رزمنده است به شرط آنكه لباس رزمش لباس عفتّش هم باشد.

آيت ا... جوادي آملي:

«اگر پيمودن راه عقل و تفكر براي مردان هموارتر باشد, راه دل براي زنان هموارتر خواهد بود. و راه دل از راه عقل و تفكر به هدف نزديك‌تر است.»

  نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 14:45  توسط واحد آموزش  | 
شارح بزرگ نهج‌البلا‌غه و فیلسوف شهیر شرق‚ علا‌مه محمدتقی جعفری قدس‌سره‚ در طول حیات پربرکت خود علا‌وه بر تا›لیف دهها اثر گرانسنگ و سخنرانی‌های پربار علمی در مجامع مختلف‚ گفتگوها و مناظرات عالمانه و ارزشمندی نیز با متفکران و دانشمندان کشورهای گوناگون جهان داشتند; و در این گفت‌وشنود به ‌خوبی دیدگاه‌های دین مبین اسلا‌م را در ابعاد مختلف تبیین کردند.

روژه گارودی: جناب‌عالی می‌دانید که مسئله زنان در مغرب زمین در دوران‌های متا›خر از اهمیت بسیاری برخوردار است و به جهت شنیدن یا مطالعه مسائلی ناقص از دیدگاه اسلا‌م در مورد زن و شخصیت او‚ مطالب غیرصحیح به طور فراوان شنیده می‌شود. شما در مقابل این برداشت‌های ناقص درباره زن‚ چه نظری دارید؟

علا‌مه جعفری: نخست باید در نظر بگیریم که امروزه دیدگاه مغرب زمین نه تنها درباره زن‌ها با دیدگاه اسلا‌می متفاوت است‚ بلکه حتی آن شناختی که اسلا‌م درباره انسان به طور عام (چه مرد و چه زن) دارد‚ برای غرب مطرح نیست. البته نمی‌خواهم بگویم: انسان در غرب در هر زمان از هر دیدگاهی با انسان در اسلا‌م متفاوت است‚ زیرا با توجه به ایده‌های عالی مذهبی و اخلا‌قی که در روزگار گذشته در آن سرزمین وجود داشته است - و هم‌اکنون نیز می‌توان گفت: آن ایده‌ها به‌کلی از بین نرفته است‚ اگرچه اقلیت اسفناکی از مردم به آنها معتقدند- آنان نیز با شناختی که اسلا‌م درباره انسان داشته است‚ مشترک می‌باشند.

لذا منظور ما‚ دیدگاه امروزی جوامع غربی است که به جهت عوارض یتی لیتاریانیسم (منفعت‌گرایی مطلق) و هدونیسم (سرخوشی و لذت‌گرایی) انسان را تا حد دندانه‌های ناآگاه ماشین درآورده و <حیات> و <شخصیت> و <من> و <جان> آدمیان را نه تنها از ارزش انداخته است‚ بلکه مورد انکار نیز قرار می‌دهد.

همان‌طورکه می‌دانید یکی از نتایج ویرانگر این‌گونه دید درباره انسان اعم از مرد و زن‚ متلا‌شی شدن خانواده و نابودی احساسات و عواطف عالی انسانی بود که سقوط اخلا‌ق را به دنبال داشت. بدین ترتیب‚ بار دیگر پرده‌های ضخیمی به چهره انسان انداخته شد و در نتیجه کتاب‌هایی از قبیل <انسان موجود ناشناخته> تالیف الکسیس کارل‚ به طور فراوان نوشته شد. بالا‌تر از این‚ این پرده‌های ضخیم موجب شد که کمتر کتابی در علوم انسانی به عرصه تفکرات بشری عرضه شد که اعتراف به مجهولا‌ت فراوانی درباره ذات و مختصات انسانی‚ در آنها دیده نشود.

  نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 14:43  توسط واحد آموزش  | 

زن وسيله اي براي سوداگري و فرهنگ سازي

مثل همه ى موضوعات ديگر، موضوع زن هم دستمايه يى شده است در دست سوداگران همه ى ارزشهاى انسانى . در دنيا و در رسانه هاى جمعى عالم ، در طول سالهاى متمادى ، آن كسانى كه نه براى زن ، نه براى جنس انسان ، نه براى كرامتهاى انسانى ، جز در محاسبه ى با پول ارزشى قائل نيستند - كه متاءسفانه در تمدن كنونى مغرب نقش مهمى را در همه ى عرصه ها ايفا مى كنند - مساءله ى زن را هم براى خودشان در ميدانهاى مختلف به صورت يك سرمايه ، به صورت يك وسيله ى سوداگرى درآوردند؛ روى آن بحث مى كنند، فرهنگ سازى مى كنند، تبليغ مى كنند، ذهنهاى مرد و زن همه ى دنيا را در سر دو راهىِ يك وسوسه و گمراهىِ بزرگ قرار مى دهند. در چنين شرايطى ، جا دارد زن مسلمان با تاءمل در مفاهيم اسلامى و ارزشگذاريهاى اسلامى و با دقت در خطوطى كه در نظام اسلامى براى پيشرفت زنان و مردان پيش بينى شده است ، هويت خود را بازيابى كند؛ قامت رساى استدلال را در مقابل سفسطه ها و وسوسه هاى عوامل صهيونيسم و سرمايه گذارى و زراندوزى به نمايش دربياورد.
اسلام در مقابل جاهليتى كه به زن ظلم مى كرد، ايستادگى كرد؛ هم در ميدان معنويت و فكر و ارزشهاى انسانى ، هم در ميدان حضور سياسى ، هم از همه بالاتر در عرصه ى خانواده . زن و مرد ناگزير اجتماع كوچكى به نام خانواده دارند، كه اگر در جامعه يى ارزشگذارى درست صورت نگيرد، اولين نقطه يى كه به زن ستم مى شود، داخل خانواده است . در هر سه عرصه ، اسلام ارزشگذارى كرده است .

پيشگامي زنان در حركت هاي معنوي انسان

در زمينه ى مسائل معنوى ، زنان جزو پيشگامان حركت معنوى انسان به سوى پيشرفتها هستند. در قرآن وقتى مى خواهد براى انسانهاى مؤ من مثال بزند، مى فرمايد: ((و ضرب اللّه مثلا للذين امنوا اءمراءة فرعون ))؛ از يك زن مثال مى زند. آن جايى كه بحث ايمان و اسلام و صبر و صدق و مجاهدت در راه به دست آوردن ارزشهاى انسانى و اسلامى و معنوى است ، مى فرمايد: ((انّ المسلمين والسلمات و المؤ منين و المؤ منات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات )). در اين آيه ده عنوان براى ارزشهاى معنوى ذكر مى شود؛ اسلام ، ايمان ، قنوت ، صدق ، صبر، خشوع و ديگر چيزها. زن و مرد در اين ميدان دوش به دوش حركت مى كنند و پيش مى روند؛ هر دو را ذكر مى كند. اين بت مردگرايى كه در جاهليتها هميشه به وسيله ى مردان و حتى به وسيله ى زنان پرستيده مى شد، اسلام در اين آيات اين بت را مى شكند. در ميدان مسائل سياسى و اجتماعى ، بيعت زن را يك امر لازم و يك مساءله زنده معرفى مى كند.
شما ملاحظه كنيد كه در دنياى غرب و همين كشورهاى اروپايى كه اين همه مدعى دفاع از حقوق زنان هستند - كه تقريبا همه اش هم دروغ است - تا دهه هاى اول اين قرنى كه تمام شد، زنان نه فقط حق راءى نداشتند، نه فقط حق گفتن و انتخاب كردن نداشتند، حق مالكيت هم نداشتند؛ يعنى زن مالك اموال موروثى خودش هم نبود؛ اموال او در اختيار شوهر بود! در اسلام بيعت زن ، مالكيت زن ، حضور زن در اين عرصه هاى اساسى سياسى و اجتماعى تثبيت شده است :
((اذا جائك المؤ منات يبايعنك على ان لا يشركن باللّه )). زنها مى آمدند با پيغمبر بيعت مى كردند. پيغمبر اسلام نفرمود كه مردها بيايند بيعت كنند؛ به تبع آنها، هرچه كه آنها راءى دادند، هرچه كه آنها پذيرفتند، زنها هم مجبور باشند قبول كنند؛ نه ، گفتند زنها هم بيعت مى كنند؛ آنها هم در قبول اين حكومت ، در قبول اين نظم اجتماعى و سياسى شركت مى كنند. غربيها هزار و سيصد سال در اين زمينه از اسلام عقبند و اين ادعاها را مى كنند! در زمينه ى مالكيت هم همين جور؛ و زمينه هاى ديگرى كه مربوط به مسائل اجتماعى و سياسى است .

فاطمه(س) الگوي زنان دنيا

خود الگوى فاطمه ى زهرا (سلام اللّه عليها) كه چه در دوران كودكى ، چه بعد از هجرت پيغمبر به مدينه ، در داخل مدينه ، در همه ى قضاياى عمومى آن روز پدرش كه مركز همه ى حوادث سياسى اجتماعى بود، حضور داشت ، نشاندهنده ى نقش ‍ زن در نظام اسلامى است . البته فاطمه ى زهرا (سلام اللّه عليها) قله ى اين فضائل است . زنان برجسته ى ديگرى هم در صدر اسلام بودند؛ بامعرفت ، باخرد، باعلم ، حاضر در ميدآنها حتى حاضر در ميدانهاى جنگ ؛ حتى تعدادى كه نيروى بدنى داشتند، حاضر در ميدان دلاورى در جنگ ؛ شمشيرزنى و سربازى . البته اين را اسلام براى بانوان واجب نكرده و از دوش آنها برداشته است ؛ چون با طبيعت جسمى و نيز با عواطف آنها سازگار نيست .

زن ريحانه خانواده است

در داخل خانواده هم ، از نظر اسلام مرد موظف است كه زن را مانند گلى مراقبت كند. مى فرمايد: ((المراءة ريحانة ))؛ زن گل است . اين مربوط به ميدانهاى سياسى و اجتماعى و تحصيل علم و مبارزات گوناگون اجتماعى و سياسى نيست ؛ اين مربوط به داخل خانواده است .
((المراءة ريحانة و ليست بقهرمانة ))؛ اين چشم خطابينى كه گمان مى كرد زن در داخل خانه موظف به انجام خدمات است ، اين ديد را پيغمبر با اين بيان تخطئه كرده است . زن مانند گلى است كه بايد او را مراقبت كرد. با اين چشم بايد به اين موجود داراى لطافتهاى روحى و جسمى نگاه كرد؛ اين نظر اسلام است . هم خصوصيت زنانگى زن كه همه ى احساسات و خواستهاى او بر اساس اين خصوصيت زنانگى است ، حفظ شده است ، بر او تحميل نشده است ، از او خواسته نشده است ، كه در حالى كه زن است ، مثل مرد فكر كند، مثل مرد كار كند، مثل مرد بخواهد - يعنى خصوصيت زن بودن كه يك خصوصيت طبيعى و فطرى و محور همه ى احساسات و تلاشهاى زنانه است ، در ديد اسلامى حفظ شده - هم درعين حال ، ميدان علم ، ميدان معنويت ، ميدان تقوا، ميدان سياسى ، بر روى او باز شده است و او، هم به كسب علم تشويق شده است ، هم به حضور در ميدانهاى گوناگون اجتماعى و سياسى . آن وقت در داخل خانواده هم به مرد گفته اند كه حق تكليف ، تحميل ، زياده روى ، اعمال قدرتهاى جاهلانه و غير قانونى ندارد. اين ، آن نگاه اسلامى است .

حضور گسترده و فعال زنان در عرصه هاي اجتماعي

با همين نگاه بود كه وقتى نهضت اسلامى به مرحله ى انقلاب اسلامى رسيد، زنان با همان برداشت طبيعى كه از اسلام در جامعه ى زنانه بود، جلو افتادند؛ كه امام فرمودند، درست هم فرمودند: اگر زنان در اين نهضت همكارى نمى كردند، انقلاب هم پيروز نمى شد. يقينا اگر زنها در داخل خيابانها و در راهپيماييهاى عظيم حضور پيدا نمى كردند - آن حضور عظيم و باشكوه زنان در دوران انقلاب - انقلاب پيروز نمى شد. در جنگ تحميلى اگر امثال همين مادر گرامى سه شهيد و مادران شهيدان و همسران شهيدان - كه من افتخار داشته ام با هزارها نفر اينها از نزديك نشست و برخاست و گفتگو كنم و خصوصيات آنها را مشاهده كنم - ايمان خود، صبر خود، ايستادگى خود، معرفت خود، روشن بينى خود در قبال ضايعات جنگ و فداكاريهاى جوانان و مردان را نشان نمى دادند، جنگ پيروز نمى شد. اگر مادران شهدا و همسران شهدا بى صبرى نشان مى دادند، شوق جهاد در راه خدا و شهادت در دل مردها مى خشكيد؛ اين جور نمى جوشيد؛ اين جور به جامعه طراوت نمى داد. در ميدان جنگ هم زنان نقشهاى درجه ى اول را ايفا كردند. اگر در طول انقلاب وفادارى زنان ، عواطف زنان ، حضور زنان در ميدانهاى مختلف ، در راهپيماييها، در انتخاباتها نمى بود، يقينا اين حركت عظيم مردمى نمى توانست اين جور شكل پيدا كند و ادامه يابد. اين نظر اسلام است ، اين نظر نظام اسلامى است .

خيانت غرب و تزلزل بنيان خانواده

غربيها درباره ى جنس زن بايد پاسخگو باشند؛ آنها به زن خيانت كردند. تمدن غربى به زن هيچ نداده است . اگر پيشرفت علمى و سياسى و فكرى ديده مى شود، مال خود زنهاست . هرجا اين جور چيزها پيش مى آيد - در ايران اسلامى و در كشورهاى ديگر هم پيش آمده است - مال خود زنهاست . آنچه كه غربيها به آن دامن زدند و تمدن غربى پايه گذار اين خشت كج و بناى كج بود، بى بندوبارى و ابتذال زنانه است . زن را به ابتذال كشانده اند و داخل خانواده ى او را هم اصلاح نكرده اند. مكرر در مطبوعات امريكايى و اروپايى ، ميزان بالاى زن آزاريها و شكنجه ها و بى مهريها منتشر شده است . فرهنگ غربى در مورد زن و بى بندوبارى و به ابتذال كشاندن زنان آن مناطق موجب شده است كه خانواده سست بشود؛ بنيان خانواده متزلزل بشود؛ زن و مرد در داخل خانواده خيانت به يكديگر برايشان خيلى مهم شمرده نشود. اين گناه نيست ؟ اين خيانت به جنس ‍ زن نيست ؟ با اين فرهنگ ، از همه ى دنيا هم طلبكارند؛ در حالى كه بايد بدهكار باشند! فرهنگ غربى در مورد زنان بايد در موضع مدافع قرار بگيرد؛ بايد از خودش دفاع كند؛ بايد توضيح بدهد؛ اما غلبه و سلطه ى سرمايه دارى و رسانه هاى مستكبر جبار غربى قضيه را بعكس مى كنند؛ آنها مى شوند طلبكار؛ آنها مى شوند مدافع حقوق زن به قول خودشان و به اصطلاح خودشان ! در حالى كه چنين چيزى نيست . البته در بين غربيها هم مسلما متفكرانى ، فلاسفه يى ، انسانهاى صادق و صالحى هستند كه صادقانه فكر مى كنند و حرف مى زنند. آنچه كه من مى گويم ، گرايش عمومى فرهنگ و تمدن غربى به زيان زن و بر عليه زن است .

هويت والاي زن اسلامي را زنده كنيد

زن ايرانى در ايران اسلامى ، بايد كوششش اين باشد كه هويت والاى زن اسلامى را آن چنان زنده كند كه چشم دنيا را به خود جلب كند؛ اين امروز وظيفه يى است بر دوش زنان مسلمان ؛ بخصوص زنان جوان و دختران دانش آموز و دانشجو.
هويت اسلامى اين است كه زن در عين اين كه هويت و خصوصيت زنانه ى خود را حفظ مى كند - كه طبيعت و فطرت است و براى هر جنسى خصوصيات آن جنس ارزش است - يعنى آن احساسات رقيق را، عواطف جوشان را، آن مهر و محبت را، آن رقّت را، آن صفا و درخشندگى زنانه را براى خود حفظ مى كند، درعين حال ، هم بايد در ميدان ارزشهاى معنوى - مثل علم ، مثل عبادت ، مثل تقرب به خدا، مثل معرفت الهى و سير واديهاى عرفان - پيشروى كند، هم در عرصه ى مسائل اجتماعى و سياسى و ايستادگى و صبر و مقاومت و حضور سياسى و خواست سياسى و درك و هوش سياسى ، شناخت كشور خود، شناخت آينده ى خود، شناخت هدفهاى ملى و بزرگ و اهداف اسلامى مربوط به كشورهاى اسلامى و ملتهاى اسلامى ، شناخت توطئه هاى دشمن ، شناخت دشمن ، شناخت روشهاى دشمن بايد روزبه روز پيشرفت كند؛ و هم در زمينه ى ايجاد عدل و انصاف و محيط آرامش و سكونت در داخل خانواده بايد پيشرفت كند. اگر قوانينى لازم است ، اگر تصحيح و اصلاحى در مسائلى كه به اين جا منتهى مى شود، لازم است ، زنان ، زنان باسواد، زنان آگاه ، زنان بامعرفت ، در همه ى اين ميدانها بايستى پيشروى كنند؛ الگوى زن را نشان بدهند؛ بگويند زن مسلمان آن زنى است كه هم دين خود را، حجاب خود را، زنانگى خود را، ظرافتها و رقتها و لطافتهاى خود را حفظ مى كند؛ هم از حق خود دفاع مى كند؛ هم در ميدان معنويت و علم و تحقيق و تقرب به خدا پيشروى مى كند و شخصيتهاى برجسته يى را نشان مى دهد؛ و هم در ميدان سياسى حضور دارد؛ اين مى شود الگويى براى زنان .

گرايش به حجاب در بسياري از كشورها

شما بدانيد زنان مسلمان در بسيارى از نقاط دنيا امروز به شما نگاه مى كنند و از شما ياد مى گيرند. اين كه مى بينيد در بعضى از كشورهاى غربى ، در بعضى از كشورهاى مسلمان اما با حكومتهاى غير اسلامى ، اين جور حجاب اسلامى مورد تهاجم دشمنان دين قرار مى گيرد، اين نشاندهنده ى گرايش آنها به حجاب است . در كشورهاى همسايه ى ما، آن جاهايى كه به حجاب اهتمام نمى شد؛ در كشورهاى اسلامى كه بنده خودم از نزديك بعضى جاها را ديدم كه هرگز اسمى از حجاب در آن جا آورده نمى شد؛ در مدت بيست ساله ى بعد از انقلاب ، زنان بخصوص زنان روشنفكر، بخصوص دختران دانشجو، به حجاب گرايش پيدا كردند؛ علاقه پيدا كردند؛ رو آوردند و حجاب را حفظ كردند؛ كه نمونه هايش علاوه ى بر اينها در كشورهاى غربى هم مشاهده شده است . شما الگوييد، شما نمونه ايد.
بدانيد امروز در هيچ جاى دنيا زنانى كه مثل اين مادران شهداى ما، مادر دو شهيد، مادر سه شهيد، مادر چهار شهيد باشند، نيست . در جامعه ى ما، مادرانى با اين خصوصيات كه از پدرها بهتر و قوى تر و آگاهانه تر ايستادند، در اين ميدان بسيار داريم ؛ اين همان تربيت اسلامى است ؛ اين همان دامان پاك و مطهر و نورانى فاطمه ى زهرا (سلام اللّه عليها) است . شما دختران فاطمه هستيد؛ فرزندان فاطمه ى زهرا هستيد؛ دنباله روان فاطمه ى زهرا هستيد.
اميدوارم كه انوار مقدس ولايت و معنويت و معرفت ، دلهاى همه ى شما را روشن كند و روزبه روز در جهت حفظ هويت اسلامى ، زنان مسلمان گامهاى بلندتر و بهترى بردارند و روح مطهر امام راحل - كه اين راه را به روى زنان ما باز كرد - مشمول الطاف و تفضلات الهى باشد و ان شاءاللّه ادعيه ى زاكيه ى حضرت ولى عصر (ارواحنافداه ) شامل همه ى شما خواهران گرامى و عزيز من باشد.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
  نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 14:8  توسط واحد آموزش  | 
آنچه در پي مي‌آيد، ترجمه مقاله "Attitude of Women in Buddhist Text and Holy Quran" است كه سال گذشته در سمينار بين‌المللي «زن در اديان مختلف» به مناسبت گراميداشت مقام زن در روز مادر مصادف با زادروز دختر گرامي پيامبر اسلا‌م، حضرت زهرا (س)، در مركز مطالعات علوم انساني دهلي‌نو هابيتات سنتر توسط نگارنده ارائه شد و اينك تقديم خوانندگان صفحه انديشه مي‌شود.
نوشتار ذيل قصد دارد پيدايش تحول اجتماعي و ارزش نهادن به مقام زن را پس از ظهور دو دين اسلام و بوديسم مورد بررسي قرار دهد.
به لحاظ تاريخي، ظهور و گسترش دين بودا در مشرق‌زمين به بيش از هزار سال پيش از ظهور اسلام در جزيره العرب برمي‌گردد. در حوزه تاريخي مطالعات زنان جامعه برهمنيسم با ديدگاه طبقاتي و جامعه عرب جاهلي (به دوران پيش از نزول قرآن كريم طبق آيه قرآن دوران جاهلي گفته مي‌شود) جايگاه زن يكي از سياه‌ترين و مخدوش ترين دوره‌هاي حضور خود را پشت سر گذاشته است.
به عقيده بسياري از تاريخدانان و دين‌شناسان در حوزه بوداپژوهي، با ظهور آيين بودا گام بزرگي در سيستم برهمنيسم نسبت به بالا بردن مقام زن در خانواده و اجتماع برداشته شد.
پروفسور ساراوِو، استاد دانشگاه و بوداشناس، دليل عقب‌ماندگي زنان در سيستم برهمنيسم را تحت فشار بودن زنان و محروميت از تحصيل و نيازهاي اوليه مادي و معنوي ايشان مي‌داند. وي مبارزه بودا و نفي سيستم طبقاتي هند توسط او را مهم‌ترين عامل تحول اجتماعي زنان مي‌داند. بودا، بنيانگذار آيين بوديسم ‌ شاهزاده‌اي هندي و از طبقه برهمنان بود. (برهمن بالاترين طبقه اجتماعي و حتي معنوي مردمان در سيستم طبقاتي هندويي است). وي پيش از بودا شدن، يعني پيش از به اشراق رسيدن سيذارتا گؤوتما نام داشت.
او در سن 29 سالگي تاج و تخت پادشاهي را رها كرد و پس از 13 سال رياضت و تفكر به اشراق رسيد. هر چند شخص بودا ديدگاه خاصي نسبت به زنان و درك ايشان نداشت، اما مريدان و اطرافيان وي همچون برادرش آناندا، نگرش بودا را نسبت به زن متحول كردند.
تعاليم بودا در آن زمان چنان فراگير و دلنشين بود كه به زنان جرات داد چهره به چهره با بودا صحبت كنند و خواهان ابتدايي‌ترين حقوق خود يعني «باور ِ بودن» شوند. حتي حق ديندار بودن از زنان جامعه آن زمان سلب شده بود. زني كه در جامعه برهمنيسم از بهره‌هاي دنيوي چيزي عايدش نمي‌شد، به لحاظ معنوي هم دست خالي محسوب مي‌شد. بودا با توجه به اين‌كه در چنين فضايي رشد يافته بود و تا پيش از سن 29 سالگي كه پشت پا به همه تعلقات دنيوي زد، تصويري جز لذت جنسي از زنان نداشت، بنابراين توقع خاصي در بذل توجه وي به مسأله زنان نمي‌توان داشت؛ با اين حال نگرش او به كل هستي و تفاوت قائل نشدن بين انسان‌ها به لحاظ طبقاتي از پيش تعيين شده كه در آن متولد مي‌شوند و مي‌ميرند بسيار حايز اهميت است. اين نكته براحتي در يكي از اولين فراخوان هايش به نام (Samyutta Nikaya) سميوتا نيكايا كه به زبان پالي، مكتوب است آشكار مي‌باشد. وي در ابتداي اين خطابه چنين مي‌گويد : هر كس اعم از زن و مرد به راه آيين قلباً ايمان داشته باشد به نيبانا بالاترين درجه رهايي انسان در تعريف بودايي چنگ خواهد انداخت. و اين يكسان دانستن زنان و مردان در دستيابي به ايمان، مهم‌ترين نكته در فراخوان آموزه‌هاي بودا در تاريخ اديان هند است، آموزه‌هايي كه بعدها در سنگ نبشته‌هايي كه از دوران پادشاهي آشوكا حدود 250 سال پس از فوت بودا به جاي مانده، بسيار پررنگ‌تر خود را نمايان كرده‌اند يعني خطابه‌هاي معروف آشوكا كه دلبستگي تام او را در فراخواندن يكسان زنان و مردان براي پيوستن به راه آيين بودا در تاريخ ماندگار كرده است.
اما نكات بسيار قابل تأمل ديگري با مطالعه متون كهن بودايي بر طبق رواياتي كه در آنها ثبت شده است، به دست مي‌آيد. به عنوان نمونه در وينايا پيتاكا كه شامل قوانين زندگي براي راهبان بودايي اعم از زن يا مرد است و كتاب اول از مجموعه تي پيتاكا يا 3 سبد است (3 مجموعه بزرگ از تعاليم بودا كه در 3 كتاب تنظيم شده‌اند: وينايا پيتاكا (قوانين زندگي راهبان)‌، سوتا پيتاكا (گفتارها)‌، ابي دمّه پيتاكا (شرح نظام فلسفي آيين بودا)) داستان زني به نام مهاپاجاپتي گوتاما را مي‌خوانيم كه براي به عضويت درآمدن در انجمن راهبان بودايي نزد بودا مي‌آيد و از او كسب اجازه مي‌كند، اما بودا درخواست وي را به خاطر زن بودنش تا 3 مرتبه رد مي‌كند و پس از آن با احترام به پا در مياني آناندا وي را مي‌‌پذيرد با اين شرط كه او و همه زناني كه خواهان پيوستن به انجمن هستند همچون مردان از تمام ظواهر زيبايي دست بكشند و همواره مو ها و ابروان خويش را تراشيده و لباس رهبانيت بپوشند؛ البته آن زن از تمام اين شروط استقبال مي‌كند و آنها را مي‌پذيرد، ولي با اين حال بودا بصراحت مي‌گويد: «حال كه زنان به انجمن راه يافتند، اين آيين بيش از 500 سال نخواهد پاييد» و بدين سان علناً اقرار مي‌كند كه سنگهه يا همان انجمن راهبان با راهيابي زنان به آن تضعيف خواهد شد.
بودا همچنين گاه كه زبان به سرزنش يك زن راهب مي‌گشايد از به كاربردن هرگونه كلام نابجا در مورد شخصيت زن به طور كلي فروگزار نمي‌كند و الفاظي همچون: غيرقابل كنترل، ضعيف، آزمند، متقلّب و متملّق را به كار مي‌برد.
هر چند ذكر نكات فوق از ارزش متحول كننده آموزه‌هاي بودا براي ديدگاه اجتماعي نسبت به آن نمي‌كاهد، اما شايان توجه است كه تشويق به ازدواج نكردن و همسر نگزيدن و كم بها جلوه دادن زن و زندگي خانوادگي همان‌طور كه خود در اولين صبح پس از تولد پسرش بدون اين‌كه او را ببيند خانه و خانواده را ترك كرد نيز از ديگر نقاط ضعف بودا در نگرشش نسبت به مقام زن در آموزه‌هاي بودايي است. با يك فاصله تاريخي هزار ساله درمي‌يابيم اسلام در سرزمين جزيره العرب تحولي به مراتب بيشتر با ديدگاهي به مراتب بالاتر به زن نسبت به ديگر مكاتب و اديان ارائه مي‌كند. قرآن كريم كه اصيل‌ترين و كهن‌ترين متن ديني مسلمانان جهان است حتي در كوچك‌ترين نكات زن و مرد را در يك طيف و مساوي قرار مي‌دهد تا جايي كه در تعداد به كار بردن واژه زن در كل 6236 واژه نازل شده در آن، دقيقاً برابر با تعداد به كار بردن واژه مرد كه 24 مرتبه است، دقت مي‌ورزد.
در قرآن گناه آلود بودن يا رتبه معنوي انسان را هرگز بر اساس جنسيت يعني زن يا مرد بودن تعيين نمي‌كند در اين ميان اعلام و ترويج آموزه‌هاي اسلامي‌ را خوش خلق‌ترين انسان‌ها يعني (حضرت محمد(ص)) عهده‌دار مي‌شود. مردي كه به گفته خودش زن، عطر و نماز دوست داشتني‌ترين‌ها در زندگيش هستند و اين خود يك عطف تاريخي بزرگ براي ارج نهادن به مقام زن تلقي مي‌شود. پيامبري كه از مادرش (حضرت آمنه) و دايه‌اش حليمه و همسرش حضرت خديجه(س) همواره با احترام ياد مي‌كند و نام مي‌برد. در جامعه‌اي كه كمي‌آن طرف‌تر دختر را صرفا به دليل ديدگاه تبعيض جنسيتي زنده به گور مي‌كنند، او در مقابل چشم همگان، بر دستان دخترش بوسه مي‌زند و نه تنها زن را با ارزش‌ترين و گرامي‌ترين پديده هستي معرفي مي‌كند، بلكه مبين ابعاد وجودي يك زن در همه عرصه‌هاي خانوادگي، عاطفي و اجتماعي مي‌گردد تا جايي كه دختر مهربان ايشان لقب امّ‌ابيها يعني مادر پدرش را مي‌گيرد .
در قرآن كريم يكي از بزرگ‌ترين سوره‌ها به نام زنان نساء نامگذاري شده است. طبق تفسير بيشتر مفسرّان قرآن كريم سوره كوثر به يمن وجود حضرت فاطمه زهرا(س)‌ بر پيامبر نازل شده و آنجا كه مي‌فرمايد «ما تو را [چشمه] كوثر داديم» (سوره كوثر آيه 1)‌ كوثر به معناي خير كثير و منظور از آن دختر پيامبر اسلام(ص) است. قرآن كريم بصراحت در آيه 140 سوره انعام‌ ششمين سوره كتاب قرآن زنده به گور كردن دختران را گناهي نابخشودني كه امكان بازگشت در آن نيست، اعلام مي‌كند و به اين‌گونه بر رايج‌ترين رسم مردم آن سرزمين در آن زمان خط بطلان مي‌كشد و در واقع مي‌توان گفت اين آيه اولين لايحه دفاع از حقوق زن در اسلام است:
«كساني كه از روي بي‌خردي و ناداني فرزندان خود را كشتند و آنچه را خدا روزيشان كرده بود از راه افترا به خدا حرام شمرده‌اند، سخت زيان كردند آنان براستي گمراه شده و هدايت نيافته‌اند.»
انعام، 140
در آيات متعدد ديگر به طور پياپي مردان و زنان را هر دو و در كنار هم مورد خطاب قرار مي‌دهد.
در قرآن، گناه آلود بودن يا رتبه معنوي انسان را هرگز بر اساس جنسيت يعني زن يا مرد بودن تعيين نمي‌كند و اگر خبيثاتي (زنان ناپاك) در جهان حضور دارند براي خبيثون (مردان ناپاك) هستند و البته طبق آيه 26 سوره نور اينان براي ازدواج با يكديگرند. همان طور كه الطيبات (زنان پاكدامن) براي ازدواج با الطيبات ( مردان پاكدامن ) برگزيده خواهند شد.
همچنين در موارد متعدد در كتاب آسماني مسلمانان وعده رستگاري براي زن ومرد و برخورداري از سيمايي نوراني به طور يكسان آمده است از جمله : «در روزي كه مردان و زنان مؤمن را مي‌بيني كه نورشان در پيش ايشان و از راست ايشان شتابان مي‌رود. امروز شما را مژده‌اي است به باغ‌هايي كه آنچه [درختان] آن نهرها روان است و در آنجا جاودان بمانيد. اين است كاميابي و رستگاري بزرگ.»
حديد، 12
در قرآن كريم در برخورداري از صفات و اخلاقيات برگزيده انساني مانند: تسليم در برابر حقيقت بودن، شكيبايي، صداقت، تواضع، راستگويي، خردورزي، حيا و... زن و مرد برابرند.
در عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي زنان همواره دوشادوش مردان در قرآن كريم حضور دارند:
« مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان فروتن و زنان فروتن، مردان راست گفتار و زنان راست گفتار، مردان شكيبا و زنان شكيبا، مردان خداترس و زنان خداترس، مردان صدقه‌دهنده و زنان صدقه‌دهنده، مردان روزه‌دار و زنان روزه‌دار، مردان با عفت و زنان با عفت و مردان و زناني كه خدا را بسيار ياد مي‌كنند، خداوند براي همه ايشان آمرزش و مزدي بزرگ آماده كرده است.»
احزاب، آيه 35
«همانا مردان و زنان صدقه‌دهنده و آنان كه خداي را وام دادند وامي‌ نيكو، به آنان دو چندان‌ افزون‌ باز داده شود و ايشان مزدي گرانمايه دارند.»
در انجام اعمال و دريافت نتيجه نيز زن و مرد در قرآن كريم يكسان معرفي مي‌شوند:
هر كس از زن و مرد كه كاري نيك و شايسته انجام دهد در حالي كه ايمان داشته باشد همانا او را به زندگاني پاك و خوشي زنده بداريم و مزدشان را بر پايه نيكو ترين كاري كه مي‌كردند پاداش دهيم.
(نحل 97)‌
منبع: www.jamejamonline.ir
  نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 13:24  توسط واحد آموزش  | 
حضرت فاطمه (س) افتخار خاندان وحي و چون خورشيدي بر تارک اسلام عزيز مي درخشد.
-هويت انساني در حضرت فاطمه (س) جلوه گر است.
-روز زن, روز حيات زن و روز پايه گذاري افتخار و نقش بزرگ او در جامعه است.
-زن, عنصر تابناکي است که زير بناي فضيلت هاي انساني و ارزش هاي والاي خليفه الله در جهان است.
-ولادت حضرت زهرا(س) از معجزات تاريخ و افتخارات عالم وجود است.
-حضرت زهرا(س) در حجره اي کوچک و خانه اي محقر انسان هايي تربيت کرد که نورشان از بسيط خاک تا آن سوي افلاک و از عالم ملک تا آن سوي ملکوت اعلي مي درخشد.
-الگو حضرت زهرا(س) است.
-حضرت زهرا(س) موجود الهي جبروتي است که در صورت يک زن ظاهر شده است.
-معنويات, جلوه هاي ملکوتي , جلوه هاي الهي, جلوه هاي جبروتي, جلوه هاي ملکي و ناسوتي همه در اين موجود (حضرت زهرا(س)) مجتمع است.
-زن مربي جامعه است.
-زن مبدا همه خيرات است.
-امروز زنان در جمهوري اسلامي, همدوش مردان در تلاش سازندگي خود و کشور هستند.
-رحمت خداوند بر مادراني که جوانان نيرومند خود را به ميدان دفاع از حق فرستاده و به شهادت ارجمند آنان افتخار مي کنند.
-اسلام زن ها را قدرت داده است.
-اگر زنان شجاع و انسان ساز از ملت ها گرفته شوند, ملت ها به شکست و انحطاط کشيده مي شوند.
-زن مبدا همه سعادت ها بايد باشد.
-مادرها مبدا خيرات هستند.
-امروز به برکت نهضت اسلامي , زن عضو موثر جامعه تا حدودي مقام خود را يافته است.
-در نظام اسلامي, زن همان حقوقي را دارد که مرد دارد.
-در نظام اسلامي, زن به عنوان يک انسان مي تواند مشارکت فعال با مردان در بناي جامعه اسلامي داشته باشد.
-زن بايد در مقدرات اساسي مملکت دخالت کند.
-اسلام مي خواهد شما را يک انسان کامل تربيت کند که بر دامن شما انسانهاي کامل تربيت مي شوند.
-دامن مادر بهترين مکتب است براي اولا دها
-دامن مادر بزرگترين مدرسه اي است که بچه در آنجا تربيت مي شود.
-تجسم عطوفت و رحمت در ديدگان نوراني مادر, بارقه رحمت و عطوفت رب العالمين است.
-رحمت لايزال الهي است که مادران را تحملي چون عرش در مقابل رنج ها و زحمتها، مرحمت فرموده
-در مادري تان بايد بچه ها را تهذيب کنيد.
-مادر بزرگترين مسئوليت و شريف ترين شغل را دارد, شغل بچه داري.
-خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم و از خدمت همه کس بالاتر است.
-بانوان ايران جانشان را , جوانانشان را , وقتشان را وقف اسلام کردند و اسلام را به اينجا رساندند.
-ملتي که بانوانش در صف مقدم براي پيشبرد مقاصد اسلامي هست آسيب نخواهد ديد.
-ملتي که حتي بانوان محترمه اش با تظاهرات محجوبانه , بيزاري خود را از رژيم شاه اعلام مي کنند, پيروز است.
-ما همگي مرهون شجاعت هاي شما زنان شيردل هستيم.
-فاطمه(س) يک زن روحاني, يک زن ملکوتي, يک زن به تمام معني انسان , تمام نسخه انسانيت تمام حقيقت زن و تمام حقيقت انسان است.
-شما بانوان توجه کنيد که بچه ها را خوب تحويل جامعه بدهيد و آموزشتان با پرورش باشد.
-مساله مادري, همسري و خانه و خانواده بسيار اساسي و حياتي است.
-فاطمه(س) زني است که تمام خاصه هاي انبيا» در اوست, زني که اگر مرد بود به جاي رسول الله بود.
-بانوان محترم ايران ثابت کردند که دستخوش توطئه ها نشده اند و نمي شوند.
-بانوان ثابت کردند که در دژ محکم عفت و عصمت هستند.
-دامن شما (بانوان) دامن عفت و عصمت و عظمت است.
-قرآن کريم انسان ساز است و زن نيز انسان ساز.
-بانوان در اسلام بلندپايه هستند.
-پيروز و سرافراز باد نهضت اسلامي زنان معظم ايران.
-شما بانوان محترم براي خدا قيام کرده ايد و براي خدا در اين قيام پايدار هستيد.
-رحمت و برکت حق تعالي نثار زنان با شخصيت اسلام و ايران عزيز.
-مادر خوب بچه خوب تربيت مي کند.
 -زنان سازندگان جامعه هستند.
-اسلام زن را مثل مرد در همه شئون دخالت مي دهد
-مرد و زن اين کشور همه پاسدار اسلام هستند.
-اسلام برابري بين مرد و زن را تاکيد کرده است.
-مبدا همه سعادتها از دامن زن بلند مي شود.
-زنان از نظر اسلام نقش حساسي در بناي جامعه اسلامي دارند.
-آيه حجاب براي شخصيت دادن به زنهاست. براي شخصيت انساني اوست.
-تمام حقيقت زن و تمام شخصيت زن در روز تولد فاطمه(س) موجود مي شود.
-درود خدا بر زناني که در اين انقلاب و در دفاع از ميهن به درجه والاي شهادت نائل شده اند.
-درود و رحمت خداوند بر مادراني که جوانان برومند خود را به ميدان دفاع از حق فرستاده و به شهادت ارجمند  آنان افتخار مي کنند.
-ما نهضت خودمان را مديون زنان مي دانيم
-زن تربيت کننده جوامع بشري است.
-روز تولد صديقه کبري حضرت زهرا(س) روز زن است
-مبارکباد روز زن بر زنان متعهد کشورهاي اسلامي
-به واسطه تعهد بانوان اميدوارم که در آتيه پشتوانه اين ملت و اسلام محکمتر بشود.
-درود بر بانوان سراسر کشور که در اين نهضت شريف معلم مردان بودند.
-مردان ما مرهون شجاعتهاي شما زنهاي شيردل هستند.
-بانوان ايران در اين نهضت (انقلاب اسلامي) پيشقدم بودند و مثل بانوان صدر اسلام بودند.
-ملتي که خواهران و مادران دليرش افتخار به مرگ جوانان برومندشان مي کنند که در صف شهدا هستند، پيروز است.
-زن مظهر تحقق آمال بشر است.
-از دامن زن مرد به معراج مي رود.
-دامن زن محل تربيت بزرگ زنان و بزرگ مردان است.
-سعادت و شقاوت کشورها بسته به وجود زن است.
-زنها مردان شجاع را در دامن خود بزرگ مي کنند.
-شما خواهران در اين نهضت سهم بسزايي داشتيد و در همه جا کمک کرديد و پيشوا بوديد.
-شما بانوان حق بزرگي بر ملت ايران داريد.
-زنان در عصر ما ثابت کردند در مجاهده همدوش مردان بلکه مقدم برآنند.
-زنان همچون مردان در ساختن جامعه اسلامي فردا شرکت دارند.
-زنان از نظر اسلام نقش حساسي در بناي جامعه اسلامي دارند.
-شما (بانوان) مي توانيد بچه هايي تربيت کنيد که حفاظت از انبيا» بکنند.
 -اساسا تربيت از دامان پاک مادر و جوار پدر شروع مي شود و با تربيت اسلامي و صحيح آنان استقلال و آزادي و تعهد به مصالح کشور پايه ريزي مي شود.
-اينجانب به زنان پرافتخار ايران مباهات مي کنم.
-شما خانمها ارزش داريد و در پيشگاه خدا انشا»الله تهذيب مي کنيد. بچه هاي خودتان را تربيت کنيد، تربيت اسلامي.
  نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 13:13  توسط واحد آموزش  | 
زن در نگاه عارفان
كتاب: زن در آيينه جلال و جمال، ص 235
نويسنده: آية الله جوادى آملى

قيصرى در شرح فص محمدى از فصوص محى‏الدين چنين مى‏گويد: «اعلم ان المراة باعتبار الحقيقة عين الرجل وباعتبار التعين يتميز كل منهما عن الاخر..».

يعنى از نظر حقيقت‏بين زن ومرد امتيازى نيست وحقيقت زن عين حقيقت مرد است، فقط از جهت تعين وتشخص از يكديگر ممتازند وچون اصل هر دو يكى است واز نظر حقيقت‏بين آنها تمايزى نيست، همه مقام‏هايى كه براى مرد متصور است نيل به آنها مقدور زن نيز مى‏باشد، چنانكه شيخ اكبر فرموده است: «ان هذه المقامات ليست مخصوصة بالرجال، فقد تكون للنساء ايضا لكن لما كانت الغلبة للرجال تذكر باسم الرجال‏».

امروز غلبه مردان بر زنان در نيل به مقام‏هاى معنوى مورد پذيرش است ولى بايد ديد آيا اين غلبه مربوط به استعداد ذاتى مرد وبى‏استعدادى گوهر زن است ويا در اثر تربيت محيط وخانواده، وسنت وعادت و... است. البته برخى از مردهاى نژادهاى مختلف نيز نه تنها از مردان ديگر كم استعدادترند بلكه از بعضى از زنان نيز نازل‏تر خواهند بود.

جناب محى‏الدين سر محبوب بودن زن را كه در بيان پيامبر گرامى اسلام آمده است در اين مى‏داند كه چون ذات اقدس خداوند منزه از آن است كه بدون مجلى ومظهر مشاهده شود، پس هر مظهرى كه بيشتر جامع اسماء واوصاف الهى باشد، بهتر خدا را نشان مى‏دهد. و زن در مظهريت‏خدا كامل‏تر از مرد است، زيرا مرد فقط مظهر قبول وانفعال الهى است، اما زن مظهر فعل و تاثير الهى نيز هست چون در مرد تصرف مى‏كند وآن را مجذوب خويش قرار داده ومحب خود مى‏سازد، واين تصرف وتاثير نمودارى از فاعليت‏خداست، از اين جهت زن كامل‏تر از مرد است. اگر مرد بخواهد خدا را در مظهريت‏خود مشاهده كند، شهود او تام نيست ولى اگر بخواهد خدا را در مظهريت زن بنگرد، شهود او به كمال وتمام مى‏رسد. لذا زن محبوب پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم قرار گرفت ودر آن حديث معروف فرمود: از دنياى شما زن وبوى خوش محبوب من قرار داده شد ونور چشم من در نماز است.

نكاتى كه در تبيين گفتار محى‏الدين لازم است عبارت است از:

1 - منظور از محبت در اين بحث‏حب الهى است نه شهوت حيوانى، چنانكه خود ابن عربى فرموده است: «ومن احبهن على جهة الشهوة الطبيعية خاصة نقصه علم هذه الشهوة فكان صورة بلا روح..».

يعنى اگر كسى زنان را از جهت غريزه طبيعى دوست داشته باشد راز اين اشتياق را نمى‏داند، وچون علم به هدف وآگاهى از راز به منزله روح بوده وخود گرايش به منزله صورت وهيكل است، كسى كه اهل شهوت بدون محبت الهى است همانند صورت بى‏روح مى‏باشد.

2 - منظور از فاعليت ومنفعليت زن همانا نسبت‏به مرد است‏يعنى زن منفعل از مرد بوده وفاعل در اوست نه منفعل از او وفاعل در جنين باشد كه در آنجا مظهر خالقيت‏خدا شده ودر سازماندهى جنين در رحم نقش دارد چون خالقيت زن گرچه به نوبه خود داراى اهميت است ولى از محور بحث كنونى بيرون است، زيرا بحث در تشريح محبوبيت زن نزد رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است واصولا سخن ابن عربى در آغاز فص محمدى تفسير همان حديث‏ياد شده است كه در آن زن وبوى خوش محبوب پيامبر قرار داده شده است.

3 - آنچه در شرح قيصرى راجع به اين موضوع آمده بسيار روشن از مطالبى است كه در ساير شروح نظير مؤيدالدين جندى وملا عبدالرزاق كاشانى و... آمده است.

محى‏الدين در كتاب كبير فتوحات نكات ديگرى دارد كه عبارت است از:

1 - پيدايش زن از مرد مى‏باشد لذا هرگز زن به درجه مرد نمى‏رسد وآيه وللرجال عليهن درجه را تاييد اين مطلب مى‏داند. 

البته پيدايش زن از مرد مطلبى در خور تحقيق وتجديد نظر است، وما در بحث قرآنى به آن پرداختيم.

2 - واصلان به سوى خدا اعم از زن ومردند و وصول به حق اختصاصى به مرد ندارد.

3 - حيض پليدى وآلودگى است كه اغتسال از آن لازم است وهمه پيش‏كسوتان طريقت ورياضت اتفاق دارند كه دروغ، حيض نفوس است، يعنى انسان دروغگو حائض وآلوده است چه زن باشد وچه مرد. بنابراين «راستى‏»، غسل از حيض «كذب‏» در مردان وزنان است.

4 - در صورتى كه جنازه زن ومرد براى نماز ودفن در قبر آماده وجمع شده باشد وامام بخواهد بر هر دو به يك نماز انجام وظيفه كند، آيا بايد جنازه زن را نزديك قبله ومقدم بدارد وجنازه مرد را به طرف خود قرار دهد يا به عكس، ابن عربى مى‏گويد: بهتر آن است كه جنازه مرد را نزديك قبله قرار داده وجنازه زن را نزديك خود بگذارد. اما در تبيين اسرار حكم، نظر شريف او اين است كه چون زن محل تكوين فرزند است وبه مكون حقيقى يعنى خداوند نزديك‏تر از مرد است لذا سزاوارتر آن است كه زن مقدم بر مرد واقع شده وبه قبله نزديك‏تر باشد تا فرزند او به فطرت توحيدى تولد شود. 

5 - در تفسير:

رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله...

مردانى كه هيچ تجارت وخريد وفروشى آنان را از ياد خدا مشغول نمى‏كند.

تصريح مى‏نمايد كه درجه كمال نسبت‏به زنان محجور وممنوع نيست وزن هم مشمول آيه كريمه مى‏باشد گرچه صريحا نام وى نيامده است. 

6 - همين مطلب يعنى عدم عدم محجوريت زن از كمال باتوجه به تقدم مرد در باب هفتاد ودو، نيز تكرار شده است.

7 - در باب هفتاد ودو چنين مى‏فرمايد: زن در بسيارى از احكام حج‏با مرد اختلاف دارد زيرا گرچه در انسانيت اجتماع دارند ليكن در اثر عروض ذكوريت وانوثيت از يكديگر امتياز يافتند (يعنى انسانيت گوهر آنها را تشكيل مى‏دهد ونر وماده بودن عارضى است).

8 - در باب مزبور مى‏فرمايد: گاهى زن در كمال به درجه رجال مى‏رسد وگاهى مرد به طورى تنزل مى‏كند كه از نقص زن نيز پايين‏تر مى‏آيد. 

9 - در باب هفتاد وسوم مردان وزنان نامدارى كه به مقام‏هاى منيع بار يافتند مطرح مى‏فرمايد ودر بحث‏حافظون وحافظات حدود الهى ودر مبحث‏حلم چنين مى‏گويد:

«ما من صفة للرجال الا و للنساء فيها مشرب تولاهم الله بالحلم...»
  نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 21:48  توسط واحد آموزش  | 
مقام زن در اسلام و در آئين‏هاى ديگر
كتاب: ترجمه الميزان، ج 4، ص 140
نويسنده: علامه طباطبايى
مشاهده و تجربه اين معنا را ثابت كرده كه مرد و زن دو فرد، از يك نوع و از يك جوهرند، جوهرى كه نامش انسان است، چون تمامى آثارى كه از انسانيت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نيز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضائلى از قبيل سخاوت، شجاعت، علم خويشتن دارى و امثال آن ديده شده در صنف زن نيز ديده شده است)آنهم بدون هيچ تفاوت، بطور مسلم ظهور آثار نوع، دليل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نيز انسان است، بله اين دو صنف در بعضى از آثار مشتركه(نه آثار مختصه از قبيل حامله شدن و امثال آن)از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولى صرف شدت و ضعف در بعضى از صفات انسانيت، باعث آن نمى‏شود كه بگوئيم نوعيت در صنف ضعيف باطل شده و او ديگر انسان نيست.و با اين بيان روشن مى‏شود كه رسيدن به هر درجه از كمال كه براى يك صنف ميسر و مقدور است‏براى صنف ديگر نيز ميسور و ممكن است و يكى از مصاديق آن استكمالهاى معنوى، كمالاتى است كه از راه ايمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مى‏شود، با اين بيان كاملا روشن مى‏شود كه در افاده اين بحث، بهترين كلام و جامع‏ترين و در عين حال كوتاه‏ترين كلام همين عبارت: "انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى بعضكم من بعض"است و اگر خواننده محترم اين كلام را با كلامى كه در تورات در اين باره وارد شده مقايسه كند برايش روشن مى‏گردد كه قرآن كريم در چه سطحى است و تورات در چه افقى!.

در سفر جامعه تورات آمده: من و دلم بسيار گشتيم(من با كمال توجه بسيار گشتم) تا بدانم از نظر حكمت و عقل جرثومه شر يعنى جهالت و حماقت و جنون چيست، و كجا است؟

ديدم از مرگ بدتر و تلخ‏تر زن است كه خودش دام و قلبش طناب دام است و دستهايش قيد و زنجير است تا آنجا كه مى‏گويد من در ميان هزار نفر مرد يك انسان پيدا مى‏كنم، اما ميان هزار نفر زن يك انسان پيدا نمى‏كنم.

بيشتر امتهاى قديم نيز معتقد بودند كه عبادت و عمل صالح زن در درگاه خداى تعالى پذيرفته نيست، در يونان قديم زن را پليد و دست‏پرورده شيطان مى‏دانستند، و روميان و بعضى از يونانيان معتقد بودند كه زن داراى نفس مجرد انسانى نيست و مرد داراى آن هست و حتى در سال 586 ميلادى در فرانسه كنگره‏اى تشكيل شد تا در مورد زن و اينكه آيا زن انسان است‏يا خير بحث كنند!، بعد از بگومگوها و جر و بحثهاى بسيار، به اين نتيجه رسيدند كه بله زن نيز انسان است اما نه چون مرد انسانى مستقل، بلكه انسانى است مخصوص خدمت كردن بر مردان، و نيز در انگلستان تا حدود صد سال قبل زن جزء مجتمع انسانى شمرده نمى‏شد، و خواننده عزيز اگر در اين باب به كتابهائى كه در باره آراء و عقايد و آداب ملت‏ها نوشته شده مراجعه كند به عقايدى عجيب بر مى‏خورد.
  نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 21:45  توسط واحد آموزش  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM