خود آرايي در طبيعت

آرايش امري فطري و طبيعي بوده و در طبيعت ركن مهمي است كه هر مخلوقي و هر سير تكاملي به ناچار از آن بهره و نصيبي دارد ، تا هر زشتي را به زيبايي و هر مضر يا زايد و بي فايده اي را به چيزي مفيد و ثمر بخش و بالاخره هر ناقصي را به مراحلي از كمال ممكنه اش برساند .

تزيين و آرايش زمين با انواع رستني ها ، گل ها ، گياهان ، حتي سير و حركت و گردش موجوات زنده ، اعم از حشرات و حيوانات و پرندگان و غيره ، دائماً در حال تامين است .

علاوه بر آن ، حتي در متن ظاهراً بي حال و جمود طبيعت كه همان ظاهرماده است به وسيله ي ابداع و ايجاد نقش ها ، رنگ ها ، سايه روشن ها ( سايه روشن هايي كه لحظه به لحطه با حركت خورشيد جا عوض مي كنند ) تجلي زيبايي در دامن طبيعت به خوبي ديده مي شود .

همچنين است زينت دادن آسمان به وسيله ي ستارگان كه خداوند آن را يكي از وسايل مهم تنبه انسان در كتاب آسماني ذكر كرده و منكرين و بي خبران را دعوت به نظر در تامل در آن مي كند :

« افلم ينظروا الي السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها و مالها من فروج » (سوره ق آيه 6 )

آيا آنان آسماي بالاي سرخود را نمي نگرند كه چگونه آن را بر پا داشته و به زيور ستارگان درخشان آراسته ايم و هيچ خللي در آن راه ندارد .

نگاهي به صحنه هاي زنده و با روح طبيعت ، نشان مي دهد كه دستگاه طبيعت چنان تنظيم شده است كه مدام با به كارگرفتن انواع علل و عوامل موجود در خود ، زشتي ها و يكنواختي ها را از خود دفع نموده و دايماً در حال تجديد و تغيير و بهبود وضع است . به طوري كه همواره و بدون دخالت عواملي از خود ، دشت ها و كوه ها و صحرا ها را از انواع فضولات و كثافات و مواد متعفن پاك نموده و جاهاي خالي را به زينت هاي طبيعي مي آرايد ، تا آنجا كه طي اعصار و قرون متمادي ، زيبايي خود را حفظ كرده و هرگز مغلوب عوامل از بين برنده ي زيبايي نشده است .

در صورتي كه در شهرها و مراكز متمدن كه تحت تصرف انسان ها قرار دارند وضع برعكس است .

در اين مراكز دخل و تصرف صنعت در طبيعت مانع از آن است كه عوامل طبيعي از عهده ي پاكسازي و تزيين آن ها برآيند .

 

طبيعت و دستگاه آفرينش ، خلقت موجودات را از چيزهاي پست و ظاهراً بي ارزش آغاز مي كند كه چه بسا در همان مراحل اوليه ي پيدايش حيات و يا به همان صورت اصلي و ماده اوليه اش بسيار زشت و كريه و چيزي نفرت انگيز باشد . به مانند آنچه در قرآن در مقام تنبه بشر ، به مراتب خفت و حقارت اوليه اش اشاره نموده و مي فرمايد :         « آيا شما را از آب بي مقدار خلق نكرديم ؟ » ( سوره ي مرسلات ، آيه 20)

همچنين نوزاد انسان و حيوان كه در لحظه ي تولد عاري از هر زيوري است ؛ به هيچ وجه مخلوقي زيبا و دوست داشتني نبوده و به جز مادرش از نظر ديگران محبوبيتي ندارد ، اما همين موجود زشت و ناقص در مراحل قبل از تولد و مراحل اوليه ي تولد به تدريج كه عناصر و موادي را از خارج دريافت كرده و در آرايش ظاهري و باطني موفق شده و در جهت خود آرايي به درجه ي كمال مطلوب گام بر مي دارد ، در اثر آرايش ظاهري كم كم منظره ي ظاهري زيبا و دلپسند پيدا كرده و به مرور كه از نظر جسمي و روحي رو به تكامل مي رود ، به مرحله اي مي رسد كه از نظر دلپسندي هم فراتر رفته و آن قدر جذاب و زيبا مي شود كه عنوان «دلربايي » به خود مي گيرد ، كه صرف نظر از آثار و نتايج مراحل مختلف دلربايي عادي ، بالاخره پس از تكميل آرايش ظاهر و باطن ، موجودي ماجرا آفرين گشته و دلباختگان بسياري پيدا مي كند . ماجراهاي فراواني از مراحل مختلف دلربايي ها و دلدادگي ها در تاريخ زندگي بشر وجود دارد كه نيازي به برشمردن يك يك آن ها در اينجا نيست و تنها كافي است يادآور شويم چه بسيار قتل ها و جنايت ها و خود كشي ها و ماجراهاي بي شمار تلخ و شيرين كه به همين لحاظ در متن آرايش طبيعي در صحنه زندگي به وجود آمده است .

قرينه موضوع در عالم حيوانات نيز وجود دارد . نوزاد حيوانات قبل از رويش مو و شكل گرفتن و برخورداري از آرايش طبيعي و به كار انداختن استعدادهاي فطري كه هنوز پاره گوشتي بيش نيست ، نه تنها در نظر انسان ها زيبا و دوست داشتني نيستند ، بلكه بسياري از آن ها در همان حالت گوشتي و به صورت ناقص ، با چشمان بسته يا نيم باز ، كسالت آوري حتي نفرت و انزجار افراد حساس را تحريك نموده و در مجموع منظره ي تهوع آوري را به خود مي گيرد . بد انسان كه انسان منظره ي گوشت جويده ي بيرون ريخته اي را بنگرد .

اما همين نوزاد كريه المنظر به تدريج با آرايشي كه به مقتضاي طبيعت خود در مراحل رشد و تكامل تدريجي پيدا مي كنند ، موجوداتي زيبا و دوست داشتني مي شوند به خصوص در دوران طفوليت و قبل از رسيدن به مرحله ي بلوغ ، از تجليات روحي نيز برخوردار بوده و به همين مناسبت بيش از مراحل ديگر دل ها را به سوي خود جذب مي كنند .

اما در مراحل بعد از بلوغ به جهت رشد غرايز و به خصوص ظهور ميل جنسي ، در قالب غرايز گرفتار شده و از چنان تجليات زيبايي بي نصيب مي شوند .

اين مسئله در مورد انسان نيز صادق است با اين تفاوت كه اگر انسان در مراحل بعد از بلوغ بتواند به سير تكامل روحي خود ادامه داده و از گرفتاري در قيد غرايز و شهوات و اميال پست حيواني آزاد شود ، نه تنها تجليات روحي خود را از دست نمي دهد بلكه به جهت نيل به كمال روحي و معنوي ، از تجليات روحي كامل تر و عميقتري نيز برخوردار مي شودتاآنجا كه مي توان آثار زيبايي روحي و دروني را در كليه مظاهر وجودي او به وضوح تشخيص داد .

بنابراين ، آرايش از سنت هاي دايمي و عمومي خلقت و طبيعت است و در ذات خود از جهات مختلف چندي ( اعم از مادي يا معنوي ، جسمي يا روحي ) داراي اصالت و اهميت خاصي است . حال اگر انسان برخلاف اين سنت اوليه ي خلقت و طبيعت گام بر دارد و از امكاناتي كه وي را مطبوع طبع و محبوب القلوب مي سازد ، استفاده نكرده و خود را آشفته و پريشان بر جامعه عرضه كند و احساسات انسان هاي ديگر را ناديده گرفته يا جريحه دار سازد ، آيا به نظر نمي رسد كه مرتكب قصوري مهم شده و خود را از امتيازات بسياري محروم كرده است ؟

نقش اجتماع خودآرايي

ترديدي نيست كه زندگي انسان در اين جهان يك زندگي انفرادي نيست ؛ او در ميان همنوعان خود به طور دسته جمعي و به صورت اجتماعي زندگي مي كند و زندگي اجتماعي محتاج پيوند ميان انسان ها از طريق محبت و دوستي و تفاهم و امثال آن است . هر آنچه بر محبت و پيوند قلبي ميان انسان ها افزوده و انسان ها را به همديگر نزديك تر سازد ، پايه هاي زندگي اجتماعي را تقويت كرده و منافع و برخورداري هايي كه از طريق اجتماع عايد انسان ها مي گردد ، افزايش مي دهد . زيرا ساختمان وجودي انسان چنان است كه كمال استحقاقي او در ظرف اجتماع و در زندگي مشترك با ديگران تحقق مي پذيرد . از اين رو ، هر عاملي كه انسان ها را از همديگر دور ساخته و نفرت و انزجار را جايگزين محبت و دوستي سازد ، مخالف زندگي اجتماعي او بوده و برخلاف مصالح عاليه اي است كه از اين طريق عايد انسان ها مي گردد .

براين اساس ، انسان در زندگي اجتماعي خود و در ارتباط با انسان هاي ديگر ناگزير بايد از عواملي كه او را منفور ديگران مي سازد و كراهت و نفرت آن ها را نسبت به وي بر مي انگيزد ، دوري گزيند تا زمينه براي تحبيب قلوب و برقراري مهر و الفت و نزديكي ميان انسان ها فراهم گردد .

اين مساله ، در عصرحاضر كه بشر از لحاظ روحي و عصبي به غايت مراتب دقت و حساسيت رسيده و از شدت مشكل پسندي به كمترين بهانه اي از هر چيزي روي گرداني مي كند ، از اهميت بيشتري برخوردار است ، به طوري كه تحمل كوچكترين عاملي كه بر خلاف طبع حساس او بوده و ايجاد كراهت و نفرت كند ، براي او بسي مشكل است ؛ تا آنجا كه به كمترين عاملي دستخوش هيجانات عاطفي منفي ناشي از نفرت و انزجار و جدايي و مفارقت مي گردد . در چنين شرايطي بايد از طبع لطيف و ظريف و زودرنج انسان ها بيش از پيش ترسيده و راه هر نوع بهانه و عذري را در ايجاد نفرت و تفرقه بست .

البته نبايد فراموش كرد كه اين اندازه حساسيت روحي و مشكل پسندي گرچه عاري از مشكلات چندي در روابط انساني نيست اما خود از مهمترين عوامل محرك انسان در جهت تكامل و تعالي است ، زيرا سبب مي شود كه انسان از عيب و نقص گريزان شده و مدام در حال ايجاد بهبود در وضع موجود باشد و به چيزهايي پست و بي ارزش خوشنود نشود بلكه به جهت علو طلبي و داشتن طبع عالي ، روز به روز در جستجوي كمالات برتر برآيد . همين مشكل پسندي همراه با حس زيبايي موجب شده است انسان در بين همنوعان خود به كسي بيشتر اعتناء كند كه برايش جالب تر بوده و كمالات بيشتر و جاذبه ي كاملتري داشته باشد .

بنابراين ، لازمه ي زندگي اجتماعي ، تحبيب قلوب بين انسان هاست كه آن نيز مستلزم زدودن زشتي ها و كليه ي عواملي است كه منتهي به ايجاد نفرت و كراهت مي شود تا در مرحله ي بعدي ، با آراستن خود به زيبايي ها ، دل هاي ديگران را به طرف خود جلب و جذب نمايد .

از اين رو ، دست تواناي خالق از وراي فطرت ، انسان را ملهم ساخته است تا به اصلاح وضع خود پرداخته و خويشتن را با چيزهايي كه مطبوع ديگران و مقبول جامعه است ، زينت دهد و بدين وسيله با تحريك حس زيبايي در ديگران و ايجاد ارضاء روحي در آن ها ،زمينه را براي پيدايش انس و الفت و تحبيب قلوب فراهم سازد .

زيرا اين يك اصل فطري است كه انسان زيبايي را دوست مي دارد و از مشاهده ي زيبايي لذت برده و ارضاء مي شود . سرچشمه ي پيدايش انواع هنرها در زندگي بشر نيز در همين «حس زيبايي» نهفته است ، به طوري كه مطابق آخرين كشفيات باستان شناسي و تاريخي ، انسان نخستين با ايجاد نقش ها در ديواره هاي غارها و تزيين اسباب و آلات مورد استفاده ي خود ، به ارضاء اين نياز روحي در خود مي پرداخت تا اينكه به تدريج با پيشرفت فرهنگ و مدنيت انواع هنرها كه نقش زيبا آفريني را در زندگي انسان بر عهده داشتند ، پا در عرصه ي وجود نهاده و به رشد و تكامل خود ادامه دادند .

به هر حال نياز انسان به زيبايي و در نتيجه هنر ، يك نياز روحي اصيل بوده و «حس زيبايي» يكي از استعدادهاي خاص روح انساني است كه در هر عصر و دوراني منشا يك سلسله تحولات در صحنه ي زندگي بوده و بهتر صورت در متن زندگي جايي براي خود باز كرده است .

خودآرايي يا زينت دادن خود به صورت معقول و مشروع سبب ارضاء اين ميل فطري در ديگران شده و به طور طبيعي باعث جلب و جذب دل هاي آنان مي شود كه همين امر ، خود در تحكيم روابط انساني و تقويت بنيان اجتماع نقش مؤثري بر عهده دارد . بنابراين خود آرايي و زينت از امور فطري و از سنت هاي ثابت و دايمي است كه هيچ اجتماعي از آن جدا نمي گردد و از اموري است كه به موازات ترقي و تنزل فرهنگ و مدنيت ، ترقي و تنزل مي نمايد به طوري كه از قديمي ترين ايام نيز در هر ملت و اجتماعي ، «خودآرايي» به نوعي مرسوم بوده و هست .

از اين رو خداوند در عالم خلقت و طبيعت زينت هايي براي انسان قرار داده و در عين حال كه او را به استفاده از آن ها به طور فطري الهام كرده ، از طريق تعاليم آسماني نيز او را در اين جهت سوق داده و در هر موردي حد اعتدال را به او نشان داده است .

نقش رواني خودآرايي در خود فرد

خودآرايي و زينت كردن نه تنها آثار مثبت روحي و رواني در ديگران داشته و موجبات ارضاء روحي آن ها را فراهم مي آورد ، بلكه اثرات رواني مثبتي نيز در خود فرد دارد . آراستن خود و پرهيز از هر نوع آشفتگي و پريشاني ، در درجه ي اول ناشي از وجود نظام فكري و ذوق سليم در انسان است ، به طوري كه مي توان گفت آشفتگي بروني خود به تنهايي حكايت از آشفتگي درون مي كند .

كساني كه علي رغم اقتضاي عقل و فطرت و ذوق سليم به پريشاني و آشفتگي در وضع ظاهري خود رضايت مي دهند ، در واقع ابتدا اين آشفتگي را در درون خود پذيرفته اند و اينك ، اين پريشاني مظهري از مظاهر آن آشفتگي دروني است و گرنه انساني كه طبع لطيف و ذوق سليم خود را از دست نداده واز محول عقل و فطرت دور نشده است ، به طور طبيعي از هر نوع آشفتگي و به هم ريختن گريزان بوده و نظم و ترتيب و تميزي آراستگي را بر هر نوع ژوليدگي و پريشاني ترجيح مي دهد .

در اينجا بايد به اين نكته توجه داشت كه بر خلاف تصور بعضي ناآگاهان ، پرهيز از خود آرايي نه دليل وارستگي از قيد نفس و نه علامت بي اعتنايي به دنيا است . كساني كه به جهت پرهيز از خودآرايي نفرت ديگران را بر مي انگيزند  و بدين وسيله تن به خفت و حقارت مي دهند ، به تصور اين كه از اين طريق با خودخواهي و خودنمايي مبارزه مي كنند ، خويشتن را به كلي به دست فراموشي مي سپارند غافل از اين كه اين نوع خود فراموشي كه ناشي از جهل و عدم آگاهي بر ارزش هاست ، غير از خود فراموشي است كه در مراتب بالاتري از كمال و در نتيجه ي ا فزايش ايمان و معرفت براي عرفاي واقعي حاصل مي شود .

اين نوع خود فراموشي كه حاصل كمال مجذوبيت به مبدا بوده و از آثار و علايم كمال وارستگي از قيد «خود» است ، هرگز قابل قياس با نوع كاذب آن كه همراه با بي اعتنايي به وضع ظاهري خود مي باشد ، نيست . آثار و نشانه هاي خود فراموشي حقيقي ( نه ژوليدگي و آشفتگي ) اعمال و رفتار و حالات موزوني است كه حكايت از وارستگي از قيد خودخواهي ها داشته و جز در درجات والاي كمال حاصل شدني نيست .

آنان كه به بهانه ي از خودگذشتگي و اعراض از دنيا ، از تمام مزاياي زندگي صرف نظر كرده يا دست به «خودفراموشي » عمدي و ارادي مي زنند مسلماً در پشت ماسك خودفراموشي ، بيش از هر كسي با تمام توجهات قلبي و عقلي بر«خود» و «منافع خود» معطوف و متوجه اند ! اين نوع خود فراموشي كه توام با بي اعتنايي به وضع ظاهري خويش است ، از آن جهت كه سبب استخفاف و تحقير انسان در انظار مي گردد موجبات از بين رفتن عزت نفس را فراهم مي آورد . گرامي داشتن نفس مؤمن و حفظ و حراست از عزت نفس ، نه تنها ناشي از خودخواهي و خودپرستي نيست ، بلكه لازمه ي تكامل روحي انسان بوده و از نظر تعاليم آسماني از تكاليف مسلم هر فرد باايمان است . تا آنجا كه از نظر اسلام هم چنانكه انسان مجاز به توهين به ديگران نيست ، براي نفس خود نيز چنين حقي ندارد و نمي تواند آن را در معرض خفت و خواري قرار دهد ، (حق النفس) .

وضع ژوليده و آشفته و عدم مراعات تميزي و نظافت ظاهري ، خود به خود نفس هر مؤمني را در انظار ديگران خوار و حقير نموده و زبان طعن و توهين دشمن را دراز مي نمايد ، در تعاليم اسلامي توصيه مؤكد شده بر اينكه خود را در برابر دشمنان بياراييد و خود را بدحال و پريشان يا فقير و تهيدست نشان ندهيد ، تا در برابر دشمن خوار و بي مقدار نشويد . خود را پريشان و بينوا نشان دادن در برابر دشمن سبب تشجيع و از موجبات جسارت و گستاخي اوست . از اين رو ، هم چنانكه خواهيم گفت : در اسلام آرايش ظاهري ( البته در حد مشروع نه به طور افراطي و در حد ممتازتر از ديگران جلوه دادن خود و فخر و مباهات و خودنمايي) يكي از وظايف اجتماعي مؤمنين است .

پرهيز از خودآرايي و پذيرفتن آشفتگي و ژوليدگي به جهت تعارض با خواسته هاي فطري و نظام فكري ، اثرات سويي در زمينه رواني خود انسان بر جاي مي گذارد به طوري كه به تدريج سبب بروز افسردگي روحي و انهدام ذوق سليم در انسان شده و منجر به بي اعتدالي رواني مي شود ؛ تا آنجا كه علايق طبيعي انسان را نسبت به زندگي و مواهب موجود در آن از حد اعتدال و مقتضاي طبيعي حال كاهش داده و بالاخره منجر به قطع علاقه كامل دنيوي مي گردد كه خود مقدمه اي بر تارك دنيايي و كناره گيري از زندگي است .

بنابراين ، برخلاف آنچه در بادي امر به نظر مي رسد ، خودآرايي گرچه يك امر ظاهري است ، مع الوصف آثار و نتايج روحي فردي و اجتماعي مهمي دارد كه كنار گذاشتن آن در زندگي ، منتهي به بروز اختلالات بسي مهمي مي گردد . از اين رو ، با اينكه ظواهر از نظر شارع مقدس اصالت ندارد ، اما به طوري كه در مباحث بعدي خواهيم گفت ، در تعاليم اسلامي عنايت خاصي نسبت به اين مساله مبذول گرديده و دستورات مؤكدي در اين زمينه به پيروان اسلام داده شده است .

خودآرايي دروني

      نكته ي مهمي كه در اينجا بايد به آن توجه داشت ، اين است كه گرچه خودآرايي ابتدائاً مربوط به آراستن ظاهر است ، اما اين اولين قدم و حداقل وظيفه در جهت خودآرايي و برخورداري از عزت نفس در مناسبات اجتماعي است .

بعد مهمتر خودآرايي ، مربوط به آراستن درون انسان است ؛ مادامي كه خودآرايي از باطن شروع نشود ، خودآرايي ظاهري به تنهايي درجلب انظار و تحبيب قلوب منشاء اثر نتواند بود ؛ چرا كه زيبايي ظاهر بدون پشتوانه اي از زيبايي روح بسان كالبد بي روحي است كه در ظاهر شبيه انسان يا حيوان كاملي بوده اما با مفارقت روح تبديل به زشت ترين و نفرت انگيزترين چهره ها مي گردد .

بنابراين فراموش ننماييم كه اساس تجلي زيبايي در وجود انسان به باطن او منتهي مي گردد . چرا اعمال و رفتار ناآگاهانه ي كودكان علي رغم نقايص موجود ( در عقل و فكر و آگاهي ) عقلا و صاحبان بصيرت را مجذوب خود مي كند ؟ زيرا كه اين مجذوبيت به امتيازات ظاهري و اكتسابي او بستگي نداشته و منحصراً از اعماق روح پاك سرچشمه مي گيرد ؛ كه به گفته افلاطون :

«جسمش آينه روح و روحش عرصه ي تجلي خداست .»

در مباحث آينده به اين نكته اشاره خواهيم كرد كه اسلام با اينكه خودآرايي ظاهري را تاكيد نموده و آن را بر مؤمنين تكليف كرده است ؛ معذلك در قبال اهميت خودآرايي باطن ، آن را در حكم عدم مي داند و اين درست نقطه مقابل روش احمقانه در ملل غرب است كه تنها به كمك خودآرايي ظاهر سعي در زيبا جلوه دادن خود مي كنند كه بازتاب آن را در زندگي زنان بي مغز زمان طاغوت در كشور خود مشاهده كرديم .

رمز محبوبيت

از آنچه در بالا گفته شد مي توان دريافت كرد كه ، خودآرايي با يك زيربناي انساني و دروني ، تنها رمز موفقيت انسان در جلب محبت و راه يافتن در دل هاست ؛ به  طوري كه بدون برخورداري از چنان شرايط ظاهري و باطني ، انتظار محبوب قلوب بودن ، انتظار بي جايي بيش نيست . كساني كه انتظار دارند ديگران در هر شرايطي آن ها را دوست داشته و مهر و محبت آن ها را در دل داشته باشند و گويا به طور ناخودآگاه چنان مي پندارند كه ديگران در هر حال موظف به دوست داشتن آن ها هستند ، فراموش كرده اند كه اين وظيفه در درجه ي اول متوجه خود آن هاست كه خويشتن را چنان كنند تا دوست داشتني باشند .

اگر كسي به جهت قصور در ر فع معايب و زدودن نقايص از ظاهر و باطن خود دوست داشتني نيست ، تقصير يا گناهي متوجه ديگران نخواهد بود كه چرا او را دوست نمي دارند يا نمي توانند دوست بدارند .

بنابراين ، اين اصل را نبايد فراموش كرد كه هيچ كس موظف نيست در هر شرايطي ما را دوست بدارد و محبت ما را در دل داشته باشد بلكه اين وظيفه ي ماست كه خود را چنان كنيم كه ديگران خود به خود گرماي محبت را نسبت به ما ، در دل هاي خود احساس كرده و با ميل و رغبت به طرف ما متمايل گردند و توقع محبت از ديگران بدون توجه به اين نكته ي اساسي ، در هر حال توقع بي جا و ناشي از جهالت و خودخواهي است .

آرايش و پيرايش

آرايش ، در مفهوم كلي و رايج آن،تنها به آراستن و زينت دادن از راه افزودن چيزي بر متن موجود اطلاق مي شود، كه مسلماً در عمل جوابگوي همه ي نيازها نيست . زيرا در امر زيباسازي ، غالباً بايد به كاستن نيز پرداخت . از اين رو ، دو اصطلاح «آرايش» و «پيرايش» در زبان فارسي تواماً براي رساندن مفهوم ، شايد از موارد مشابهش در زبان هاي ديگر كامل تر و غني تر بوده و مجموعاً مفهوم جامع و كاملي را در اين زمينه در بر دارد :

در زبان فارسي ، آرايش و پيرايش قرينه و مكمل يكديگر در امر زيباسازي است كه در اولي عمل تزيين با اضافه كردن عوامل و عناصر ديگري در متن و زمينه ي موجود ، به نوعي مي تواند نقش خوش نما كردن و دل پذير ساختن را بر عهده گيرد ، حال آنكه دومي ، زيبا سازي از راه كاستن عوامل و عناصري است كه وجود و حضورشان در متن و زمينه ي موجود ، مانع ايجاد هماهنگي لازم ما بين اجزاء و اعضاء موجود است .

اشاره به اين نكته ضروري است كه غرض از آرايش و پيرايش ، جزء زيباتر و خوش نماتر ساختن چيزي از وضع موجود نيست . اما اين امر زماني امكان پذير است كه در زمينه و خميره ي اوليه آن ، استعداد براي زيباترشدن و قبول آرايش وجود داشته باشد زيرا هرگز نمي توان صرفاً با توسل به وسايل و ابزار و امكانات مادي و ظاهري ، زشتي فطري و نقص نهادي را تبديل به زيبايي و كمال كرد ، ولو در بادي امر هم ريا و كامل به نظر آيد و به اصطلاح «چشمگير» و «خوش نما» هم باشد و تا به سر حد «دلپذيري» و حتي «دلربايي» هم جلوه اي داشته باشد ، ، اين «ديد» و «برداشت» مخصوص عوام است نه خواص و عوام را «اقناع» مي كند اما براي خواص «ارضاء» كننده نيست ، چرا كه اين زيبايي و كمال ، سطحي است و در اولين مراحل انس و الفت و برخورد و معاشرت ، از پشت پرده زيبايي «عاريتي» كه از بركت فن «آرايش» و هنر «آرايشگري » به وجود آمده و ديده ي ظاهر بينان را خيره نموده است ، به مرور يا دفعتاً «در مراحل حساس و استثنايي» ماهيت اصلي و واقعي آن شي ء يا شخص بالاخره ظاهر خواهد شد و يا لااقل به جهت عدم اصالت ، جلوه ي مداوم و پايين پذيري نخواهد داشت و دير يا زود ، زيبايي سطحي ، با زشتي و نقص و نارسايي اصلي و عمقي ، زدوده خواهد شد .

بر اين اساس مي توان به يكي از روش هاي غلط كه امروزه در جوامع منحط و منحرف غرب جاي پايي براي خود باز كرده است اشاره كرد و آن اينكه : هنر آرايشگري در اين جوامع در ابعاد وسيع ، به پيشرفت هايي نايل آمده و موجب خيرگي ديدگان ظاهر بينان گرديده است ؛ تا آنجا كه فاقدان ذوق سليم تحت عناويني چون «آرايشگر» ، «هنرمند» «متخصص زيبايي » و امثال آن ، خود را به عنوان صاحب نظر بر جامعه تحميل كرده اند .

برخلاف تصور عموم،اين امر خود يكي از عوامل مهم منحرف كننده ي ذوق انساني بوده و ذوق انسان را درحالتي گنگ و در گره كوري به بن بست كشانده است ؛ بدين معني كه وقتي مطابق اصول نامبرده در مباحث قبلي دانستيم كه اگر انسان يا حتي حيواني از اعماق روح خود نتواند زيبايي باطن را متجلي سازد ، با الحاق و الصاق زيور و زينت ظاهر و يا هزار قلم آرايش نمي توان خلاء موجود يا بلكه زشتي درون را با چنان آرايشي از ديده ي تيزبين صاحب نظران يا روح حساس هر انساني براي هميشه مخفي نگه داشت . در اين جا است كه فن آرايشگري ، به خصوص در عالم بانوان ، به ناچار دنبال ابتكار ديگري است تا بتواند خود را از اين بن بست برهاند .

براي اين منظور سعي در منحرف ساختن ذوق سليم انساني با ارائه معيارهاي نسبي و قلابي زيبايي مي نمايد تا از اين طريق بتواند بعد و مسافت موجود بين ذوق سليم انساني با چنان زشتي فطري و نهادي را از ميان بردارد ؛ به عبارت ديگر ، وقتي فن آرايشگر جديد و آرايشگران آنچناني خود را از زيبا ساختن صورت انسان هاي بد سيرت عاجز و ناتوان مي يابند ، سعي در انحراف و انحطاط حس زيبايي طبيعي در روح انساني و ذوق سليم و فطري روح آدمي مي كنند كه بازتاب گسترده اش را در شرق به صورت هاي مختلف مشاهده مي نماييم .

بنابراين غير منتظره نخواهد بود كه آراستگان به چنان زينت و زيور ظاهري كه از زيبايي بهره اي نداشته و از آرايش هاي آن چناني نيز طرفي نبسته اند ، در ميان خود جوي به وجود آورند كه همديگر را تاييد و صاحبان ذوق سليم را به ترديد اندازند . امروزه هزينه هاي هنگفت و ارقام سرسام آوري صرف آرايش در عالم زنان مي گردد ، بدون اينكه بدانند بعد از آن همه پرداختن به سر و صورت و گيسو ، تازه در نظر بيداردلان از زشتي اوليه زشت تر گرديده اند و اين ارمغاني است كه استعمار غرب ، در استحمار سبك مغزان براي شرق به ارمغان آورده و از آن بهره ها مي برد !

خودآرائي در تعاليم اسلامي

به طور كلي در اسلام به مساله ي «زيبايي» يا «جمال»و«زينت» توجه خاصي شده و وجود زيبايي درخلقت ازنعمت ها و آثار و نشانه هاي خداوند معرفي شده است . در آيات متعددي از قرآن در مقام تنبه انسان ها به وجود آثار و تجليات زيبايي در اجزاء مختلف جهان و موجودات اشاره شده است و از اينجا مي توان دريافت كه از نظر قرآن استعداد درك زيبايي از جمله مواهب فطري روح انسان بوده و وجود موجودات زيبا در عالم خارج ، در واقع پاسخي به اين خواسته ي فطري انسان و نعمتي از نعمت هاي عاليه ي خداوندي است كه هر انساني مي تواند از آن به برخورداري هاي روحي و معنوي نايل آيد .

قرآن و مظاهر زيبايي در طبيعت

از جمله موارد مذكور ، اشاره به وجود زيبايي در صحنه رفتن چهارپايان به طرف صحرا (هنگام صبح) و برگشتن آنها (هنگام عصر) به استراحت گاه خويش است :

« والانعام خلقها لكم فيها دف و منافع و منها تاكلون و لكم فيها جمال حين تريحون و حين تسرحون » ( سوره نحل آيه 5 و6 )

وخداوند چهارپايان را خلق كرد كه در آن ها براي شما وسيله ي تامين گرما و منافع ديگر هست و نيز از آن ها مي خوريد و براي شما در رفتن آن ها به چراگاه (هنگام صبح) و برگشتن آن ها (هنگام عصر) زيبايي و حسن منظر است .

در جاي ديگر خداوند به خلقت گياهان اشاره فرموده و آفرينش گياهان زيبا و خوش نما و بهجت افزا (خوش رنگ و داراي برگ و گل خندان ) را از نشانه هاي خود معرفي مي فرمايد .

« ... و تري الارض هامده فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت و ربت و انبتت من كل زوج بهيج » (سوره حج آيه 5)

... و زمين را خشك و افسرده مي بيني ، پس چون آب را بر آن فرو فرستيم حركت كند و بلند شود و انواع گياهان بهجت آور و خوش نما را بروياند .

در يكي ديگر از آيات شريفه ي قرآن ، خداوند آنچه را كه بر روي زمين است زينت و آرايش زمين و وسيله ي آراستگي و زيبايي آن معرفي كرده ، مي فرمايد :

« انا جعلنا ما علي الارض زينه لها ... » (سوره كهف آيه 7)

ما آنچه را كه بر روي زمين است زينت و آرايش زمين قرار داديم ...

در موارد متعدد از قرآن ، خداوند به تزيين آسمان و خوش منظر شدن آن به وسيله ي ستارگان اشاره فرموده و آن را يكي از وسايل تنبه انسان مي شمارد .

« انا زينا السماء الدنيا بزينه الكواكب » (سوره صافات آيه 6)

ما آسمان دنيا را به زينت ستارگان بياراستيم .

همين معني به صورت هاي ديگر در پنج آيه بيان شده است .

قرآن و خود آرايي

در جاي ديگر خداوند به خلقت هاي جامه هاي زيبا به عنوان وسيله اي براي آراستن تن اشاره فرموده و آن را از آيات و نشانه هاي خود مي شمارد :

« يا بني آدم انزلنا عليكم لباسا يواري سواتكم و ريشا و لباس التقوي ذلك خير ذلك من آيات الله لعلهم يذكرون » (سوره اعراف آيه 26)

اي فرزندان آدم ! ما براي شما لباسي كه عورت هاي شما را بپوشاند و جامه هاي زيبا ( كه به آن خود را بياراييد ) فرو فرستاديم و لباس تقوي بهتر است . اين ها همه از آيات خداست كه شايد خدا را ياد آرند .

در آيه ي 31 از سوره ي اعراف ، خداوند انسان ها را به برگرفتن زينت هاي خود ، هنگام رفتن به سوي مسجد و عبادت ( كه مسلماً منحصر در آرايش ظاهري نبوده و زينت هايي را نيز شامل است كه مناسب با نماز و عبادت باشد ؛ يعني خود آرايي معنوي ) توصيه فرموده و سپس در آيه بعد حكم كلي تري صادر كرده و با يك استفهام انكاري ، جواز استفاده از زينت هاي خدا و طيبات رزق را صادر فرموده است و بدينوسيله آن ها را به استفاده از خودآرايي و پرهيز از عوامل ايجاد نفرت و اشمئزاز نظر ديگران ، سوق داده است ؛

« يا بني آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد ...»

اي فرزندان آدم ! زينت و آرايش خود را در هر مسجدي برگيريد ...

« قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق ...»

بلگو ( اي رسول ) زينت خدا را كه براي بندگان خود آفريده و روزي هاي پاكيزه را چه كسي حرام كرده است ؟

از مجموع آنچه نقل شد مي توان دريافت كه نه تنها قرآن نسبت به مساله ي «زيبايي» در حالت كلي و خودآرايي در انسان بي توجه نيست ، بلكه توجه خاصي نسبت به آن مبذول داشته است . اما نبايد فراموش كرد كه قرآن نه تنها خودآرايي را در آرايش ظاهري خلاصه نكرده بلكه آرايش دروني را مقدم شمرده است .

همچنانكه وقتي درباره ي جامه هاي زيبا سخن مي گويد و آن را نعمت هاي خدا مي شمارد ، بلافاصله اضافه مي كند كه لباس تقوي بهتر و عالي تر است ، زيرا اگر لباس ظاهر عيب هاي ظاهر را مي پوشاند لباس تقوي معايب و نقايص دروني را ، كه به مراتب زشت تر و نفرت انگيزتر و آثار و نتايجش وخيم تر است ، مي پوشاند و وسيله ي آراستگي دروني انسان را فراهم مي آورد .

خودآرايي در تعاليم پيشوايان اسلام

در تعاليم رسيده از پيشوايان عظيم الشان اسلام ، توجه كاملي به مساله ي «خودآرايي» شده و اين مساله با تمام بي اهميت بودن ظاهر امر ، ناديده گرفته نشده است ، تا آنجا كه براي بشر عموماً و براي مؤمنين و مسلمين خصوصاً ، راه و روش صحيح و اصولي در اين امر حيات روحي و معنوي يا ذوقي ، نشان داده شده است كه در زير به مواردي از آن اشاره مي نماييم :

« ان الله تعالي يحب من عبده اذا خرج الي اخوانه ان يتهيا لهم و يتجمل »  (بحار ج16،ص249)

خداوند متعال دوست مي دارد هنگامي كه بنده اش به سوي برادرانش بيرون مي رود ، خود را براي آن ها آماده كرده و خود آرايي كند . ( پيامبر اكرم )

« ان الله جميل يحب الجمال و يحب ان يري اثر نعمته علي عبده و يبغض البوس و التباوس » (كنز العمال ، خ17166)

خداوند زيباست و زيبايي را دوست مي دارد و دوست دارد (خوشنود مي شود اگر) اثر نعمت خود را بر بنده اش ببيند ( با برخورداري به جا و به موقع ، از آن نعمت استفاده كند) و خداوند دشمن مي دارد اينكه كسي خود را به فقر و سختي افكند ( و از نعمت هاي خدا استفاده ي شايسته نكند ) يا تظاهر به فقر كند .پيامبر (ص)

«ليتزين احدكم لاخيه المسلم اذا اتاه كما يتزين للغريب الذي ان يراه في احسن الهيئه » ( بحار ج79 ، ص 298)

بايد هر يك از شما ، براي برادر مسلمان خود ، خويش را بيارايد ؛ چنانكه از براي بيگانه زينت مي كند و دوست دارد كه او را به نيكوترين شكل ببيند .  امام علي (ع)

التجمل من اخلاق المومنين (غررالحكم و در الكلم)

خودآرايي از اخلاق مؤمنين است . امام علي (ع)

لا ينبغي للمراه ان تعطل نفسها و لوان تعلق في عنقها قلاده ( وسايل الشيعه ج3ص335)

براي زن سزاوار نيست كه خود را رها سازد ( به خود نرسد يا خود را فراموش كند ) ولو گردن بندي به گردن خود بياويزد .  امام جعفر صادق (ع)

« زنان بني اسرائيل از جاده ي عفت خارج نشدند مگر به علت اينكه مردان آن قوم براي همسرانشان خود را آرايش نمي كردند .» امام رضا (ع)

« چنانكه مردان انتظار دارند زنان خود را تميز و زينت كرده ببينند ، زنان نيز از شوهران خود همين انتظار را دارند .» امام علي (ع)

«بهترين و پاكيزه ترين لباس خود را پيش مخالفين خود بپوشيد .» امام صادق (ع)

علاوه بر تعاليم مذكور كه نظايرش در منابع روايي ما كم نيست ، زندگي عملي پيشوايان اسلام نيز مؤيد توجه آن ها به اين اصل مهم است . در سيره ي پيامبر اكرم (ص) آمده است كه آن حضرت وقتي مي خواستند از خانه بيرون بروند ، يا به ديدار كسي روند ، موي سرشان را شانه مي زدند و سر و وضع خود را مرتب كرده خويش را مي آراستند و براي اين كار ، گاه در خم آب مي نگريستند ؛ (به جاي آينه)

روزي مردي به در خانه ي پيامبر (ص) آمد و اجازه ي ورود خواست ، آن حضرت طبق معمول در ظرف آب نگاه كرده و خود را مرتب كردند ، چون عايشه علت را پرسيد ، آن حضرت در پاسخ فرمودند :

« خداوند دوست مي دارد وقتي بنده اش براي ديدن برادرانش از خانه بيرون مي رود خود را مرتب و آراسته كند .»

آن حضرت روزي مردي را مشاهده كرد كه ريش بلند و آشفته اي داشت . فرمود : « چه ضرر داشت اگر اين مرد ريش خود را اصلاح مي كرد ؟ » آن مرد به محض شنيدن اين مطلب ، رفت و به طور معتدل اصلاح كرد و سپس نزد رسول اكرم(ص) آمد . آن حضرت او را مورد تشويق قرار داد .

از سخنان آن حضرت است كه : « هريك از شما اگر موي خود را دراز كند بايد به آن برسد و آن را تميز و مرتب نگهدارد ، در غير اين صورت آن را كوتاه كند .» (وسائل ، ج1ص432)

در سيره ي آن حضرت آمده است كه از هر كوي و برزني كه مي گذشتند ، بوي عطر تامدتي بعد از عبور او به مشام مي رسيد و نيز جاي حضرت صادق (ع) در مسجد از بوي عطر و اثر سجده ي آن حضرت شناخته مي شد .

در تعاليم پيشوايان اسلام ، در باب خودآرايي به موارد مشخص تري اشاره شده كه از آن جمله است : لباس تميز و آراسته پوشيدن ، شانه زدن و مراقبت از موي سر و محاسن و پرهيز از ژوليدگي ، تميز نگهداشتن بدن و موي سر ، خوشبو كردن خود ، كوتاه كردن ناخن و موي شارب و موي بيني ، پرهيز از هر آنچه برخلاف شان شخص است و ... (بحار ج79باب 109 ،التجمل و اظهار النعمه ، وسايل ،ج3، ص 340 استحباب التجمل و كراهه التباوس . )

علاوه بر آن ، در آيين بهزيستي اسلام ، دستورات و توصيه هايي وجود دارد كه اگر چه ظاهراً ارتباط مستقيم با مساله ي خودآرايي ندارند ، اما چون سبب دوري از كليه ي عوامل ايجاد كننده ي نفرت و كراهت مي شوند نقش مهمي را در اين جهت ايفاء مي كنند ؛ به عنوان مثال دستوراتي از قبيل : استحباب مؤكد خلال كردن دندان بعد از صرف غذا ، استحباب ابتداء و اختتام غذا با نمك ، شستن و تميز كردن دهان بعد از صرف غذا ، استحباب مسواك دندان ها و ... كه همگي علاوه بر جهات و جنبه هاي مختلف ، در عين حال مانع فساد و تخمير مواد غذايي در لاي دندان ها يا گوشه و كنار دهان و خلل و فرج حلق شده و در نتيجه از بوي بد دهان كه يكي از شايع ترين عوامل ايجاد نفرت و كراهت در مناسبات اجتماعي ، به خصوص در روابط زناشويي است ، جلوگيري به عمل مي آورند . نظير اين قبيل دستور العمل ها در ساير زمينه ها نيز وجود دارد .

همچنين دستورات غير مستقيمي نيز درباره ي خودآرايي در اسلام آمده است . مانند : استحباب استفاده از لباس آراسته و حتي در مواردي لباس فاخر و نو ، كه علاوه بر اثرات و جنبه هاي اجتماعي اين نوع خودآرايي ،اساساً لباس نو و آراسته در خود شخص مستقيماً ايجاد وجد و سرور و به طور غيرمستقيم  ايجاد نوعي اعتماد به نفس – به خصوص در قبال تمكن ديگران – مي نمايد كه البته اين خاصيت در خود شخص ربطي به حس خودنمايي كه دامنگير جهال است ندارد ؛ بلكه چنين كيفيت روحي در شخص كه لباس نو و مرتب پوشيده و در تنهايي به سر مي برد به وضوح مشاهده مي شود و عكس آن هم در پوشاك كثيف و آلوده و مندرس يا در احوال آشفته و پريشان شخص كج سليقه است .

از آنچه گفته شد معلوم مي گردد كه اسلام نه تنها خودآرايي را بر پيروان خود منع نفرموده ؛ بلكه با سفارشات مؤكد آن ها را به تامين اين اصل فطري توصيه نموده است . از اين رو بايد توجه داشت كه اگر مسلماني با وضع آشفته و ظاهري زشت و پريشان در جامعه ظاهر شود ، وجود او به تنهايي يكي از وسايل تبليغ منفي بر عليه اسلام خواهد بود . كسي كه در مناسبات اجتماعي و معاشرت با مردم ، خود را موجودي بي ارزش نشان مي دهد ، در واقع عزت نفسي را كه يك مؤمن بايد داشته باشد از دست مي دهد و خود را شبيه افراد و گروه هايي مي سازد كه در زندگي الگوي صحيح و مشخصي ندارند يا از روي جهالت و تعصب ، يا ضعف و بي لياقتي ، هيچ گونه توجهي به ظواهر ندارند .

وارستگي از قيد ظواهر ، همچنانكه قبلاً نيز گفتيم ، به اين معني نيست كه شخص از هر نوع آرايش مجاز خود را محروم گرداند و بدينوسيله خود را در انظار خوار و دشمن را شاد و خوشنود سازد .

خودآرايي معقول و مشروع

نكته اي كه در اينجا قابل توجه است اين است كه ، پيشوايان ديني ضمن توصيه به خودآرايي ، تاكيد فرموده اند كه بايد خودآرايي از راه حلال باشد و اگر زينت كردن از راه حلال مقدور نباشد ، قناعت كند به آنچه مقدور و ممكن است و جايز نيست خود را به مشقت اندازد و از حد شان و مناسب حال خارج شود .

بنابراين تشويق و ترغيب مسلمانان به خود آرايي ، با حدود و قيودي كه معرفي كرده اند ، هرگز تاييدي بر چشم هم چشميهاي موجود و تجمل پرستي و زندگي لوكس و اشرافيگري و مدپرستي و امثال آن نيست كه متاسفانه در هر عصري به نوعي محل ابتلاء خود مسلمانان نيز بوده و هست و منشاء بسياري از ناراحتي ها و اختلافات زناشويي و ايجاد عقده ي حقارت در برخي و كينه و عداوت در برخي ديگر مي گردد و يا سبب ايجاد سردي در روابط مسلمانان شده و مانع رفت و آمدهاي ساده و بي آلايشي كه وسيله ي تحبيب قلوب تواند بود ، مي گردد .

همچنين جنبه ي اسراف كه در اين نوع رقابت هاي تجملاتي وجود دارد صرف نظر از اينكه مؤمن را وادار به ارتكاب معصيتي مانند اسراف و تبذير نموده كه قرآن مجيد او را «برادرشيطان» معرفي كرده ، در عين حال چنين رقابت هاي تجملاتي وسيله ي تحريك هواهاي نفساني شده و در اثر چشم و هم چشمي و اسارت در خود نمايي ها بالاخره منتهي به تامين وسايل خودآرايي از راه حرام خواهد گرديد ، چرا كه براي هر كسي ميسر نيست كه اندك درآمد حلال خود را اين چنين به اسراف و تبذير نابود كند مگر اينكه از راه حرام صاحب درآمدهاي سرشاري گرددكه در صحنه ي رقابت تجملاتي بر رقيب خود غالب آيد .

حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمود :

«البس و تجمل فان الله جميل يحب الجمال و ليكن من حلال » ( وسائل ، ج 3، ص340)

بپوشيد و زينت كنيد (خود را بياراييد) كه خداوند زيباست و زيبايي را دوست مي دارد ( اما اين زينت و خودآرايي) بايد از راه حلال باشد .

از مرور در تعاليم عاليه ي اسلامي در باب خودآرايي ، اين نكته ي ظريف به دست مي آيد كه اسلام نه خود آرايي را منع مي كند و نه عنان اختيار خودآرايي را به هواي نفس حواله مي نمايد بلكه راه اعتدالي با حدود و موازين كاملاً ، مشخص در اين زمينه ارائه مي دهد كه همين خود شاهد زنده ايست بر اينكه چگونه دين مبين اسلام كاملترين و عالي ترين نوعي از « آيين بهزيستي » را در آن واحد دارا بوده و در هر شرايطي به نوعي براي درست زيستن و زندگي بهتر – كه مورد آرزوي همگان و شعار حكومت هاي عوام فريب جهان است – عملاً در زندگي مسلمانان پياده مي كند ؛ در حالي كه وقتي تنها در همين مورد به احوال ملل عالم نگاه مي كنيم ، يا در حال افراطند ؛ مانند ملل غرب و يا در حال تفريطند ؛ مانند تمدن شرق خدانشناسي كه انسان هايش نه از زيبايي درون بهره دارند و نه از زينت ظاهر ، جز آنكه اندرونشان با حليه ي (!) قساوت قلبي و خشونت طبع و عناد و لجاج در برابر حق آراسته و ظاهرشان هم با زينتي (!) از روابط اخلاقي خشك و بي روح و بي محتواي انساني آراسته شده است .

خودآرايي دروني در تعاليم اسلامي

نكته ي ديگري كه در اينجا قابل توجه است اين است كه همچنانكه قبلاً نيز اشاره كرديم ، خودآرايي در تعاليم اسلامي در زينت ظاهر خلاصه نمي شود ، بلكه در عين حال ، با برنامه هاي جدي در زمينه ي سازندگي روحي و معنوي ، به آراستن درون به فضايل و كمالات ، اهميت بيشتري داده شده است .

اين نوع آرايش دروني جز در سايه تعاليم آسماني و تعليم و تربيت اصولي در عالم دين حاصل شدني نيست . اسلام با تعاليم همه جانبه ي خود با ايجاد اعتدال در اخلاق و روحيات و ايجاد تناسب لازم بين اجزاء خلقي – كه لازمه ي هرگونه زيبايي دروني است – و تثبيت فضايل و كمالات بر مبناي ايمان به مبدا و معاد ، پيروان حقيقي خود را به درك زيبايي بالاتري كه زيبايي ظاهر در قبال آن ناچيز ، بلكه معدوم الاثر است ، رهنمون مي شود و بدينوسيله افق وسيع تري را در برابر ديدگان آن ها مي گشايدتا از هرگونه سطحي نگري وظاهر بيني در باب خودآرايي نجات يافته ودرمرحله ي زينت ظاهر متوقف نگردند . از اين رو ، زياده روي هاي موجود در باب خودآرايي ظاهري ، در افرادي كه موفق به درك مراتبي از زيبايي دروني مي گردند ، راه ندارد و تنها كساني كه از زيبايي ظاهري و از خودآرايي به خودآرايي ظاهر بسنده كرده اند ، گرفتار چنان زياده روي ها و تجمل پرستي هايي مي شوند ، زيرا به چيزي بالاتر از ظواهر دسترسي ندارند . از فرمايشات امام علي (ع) است كه :

« زينه البواطن اجمل من زينه الظواهر » (غرر الحكم و درالكلم )

زينت دروني زيباتر است ( بسي برتر و عالي تر است ) از زينت ظاهر .

باز از آن حضرت است كه :

« الجمال الظاهر حسن الصوره ، الجمال الباطن حسن الشريره » ( غررالحكم و درالكلم )

زيبايي ظاهري به نيكويي صورت و زيبايي باطن به نيكويي دروني و (زيبايي روح ) است .

در تعاليم رسيده از پيشوايان اسلام در توصيف زيبايي باطن و بيان اجزاء گوناگون زينت دروني ، مطالب فراواني وجود دارد كه پرداختن به آن ما را از بحث اصلي نوشته ي حاضر دور مي سازد .

يكي از آثار سوء مجذوب شدن به خودآرايي ظاهري اين است كه انسان به جهت اشتغال ذهن به برتري ها و امتيازات خود نسبت به ديگران ، به تدريج تمام مفاخر روحي خود را در امتيازات نسبي زودگذر ظاهري خلاصه نموده و تمام ابعاد شخصيت خود را محدود در ظواهر مي كند . در نتيجه به علت غفلت از پرداختن به خودآرايي باطني ، از رسد و تكامل شخصيت به معني واقعي باز مي ماند . اين قبيل افراد به مرور قدرت درك امتيازات باطني را از دست داده و تمام برتري هاي خود را در علل و اسباب ظاهري جستجو مي كنند .

به دنبال پيدايش چنين خصلتي يا ابتلاء به چنين عادت روحي ، به تدريج عارضه ي مهمتر خودخواهي به صورت خودنمايي ، شهرت طلبي ، مقام پرستي و رياست طلبي و نظاير آن پا در عرصه ي وجود مي گذارد .

در چنين شرايطي باز بهتر مي توانيم به اهميت آيين بهزيستي اسلام پي ببريم كه چگونه بزرگترين و پيچيده ترين ابتلائات بشر را (گرايش به ظواهر و اسارت در برخورداري هاي ظاهري را ) به ساده ترين روش هايي از سر راه زندگي فردي و اجتماعي مسلمانان بر مي دارد كه ولو به ظاهر امري مهم جلوه نكند اما با يك توجه به احوال مردم زمان ، مي توان اسارت قريب به اتفاق آنان را در امتيازات سطحي و گذراي ظاهري به خوبي مشاهده كرد . 

طنین یاس