زن از منظر اسلام
 

تاریخچه حجاب در ادیان

قدر مسلم این است که قبل از اسلام در میان بعضى ملل حجاب وجود داشته است. در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت‏تر بوده است، اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسیله اسلام در عرب پیدا شده است. ویل دورانت در صفحه 30 جلد 12 تاریخ تمدن (ترجمه فارسى) راجع به قوم یهود و قانون تلمود مى‏نویسد: «اگر زنى به نقض قانون یهود مى‏پرداخت چنانکه مثلا بى‏آنکه چیزى بر سر داشت‏به میان مردم مى‏رفت و یا در شارع عام نخ مى‏رشت‏یا با هر سنخى از مردان درد دل مى‏کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه‏اش تکلم مى‏نمود همسایگانش مى‏توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت‏بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.» علیهذا حجابى که در قوم یهود معمول بوده است از حجاب اسلامى بسى سخت‏تر و مشکلتر بوده است.

در جلد اول تاریخ تمدن صفحه 552 راجع به ایرانیان قدیم مى‏گوید: «در زمان زردشت زنان منزلتى عالى داشتند، با کمال آزادى و با روى گشاده در میان مردم آمد و شد مى‏کردند...» آنگاه چنین مى‏گوید: «پس از داریوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد.زنان فقیر چون براى کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادى خود را حفظ کردند ولى در مورد زنان دیگر گوشه نشینى زمان حیض که برایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا کرد و سراسر زندگى اجتماعى‏شان را فرا گرفت، و این امر خود مبناى پرده پوشى در میان مسلمانان به شمار مى‏رود.زنان طبقات بالاى اجتماع جرات آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش‏دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمى‏شد که آشکارا با مردان آمیزش کنند.زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردى را ولو پدر یا برادرشان باشد ببینند.در نقشهایى که از ایران باستان بر جاى مانده هیچ صورت زن دیده نمى‏شود و نامى از ایشان به نظر نمى‏رسد...» چنانکه ملاحظه مى‏فرمایید حجاب سخت و شدیدى در ایران باستان حکمفرما بوده، حتى پدران و برادران نسبت‏به زن شوهردار نامحرم شمرده مى‏شده‏اند.

به عقیده ویل دورانت مقررات شدیدى که طبق رسوم و آئین کهن مجوسى درباره زن حائض اجرا مى‏شده که در اتاقى محبوس بوده، همه از او در مدت عادت زنانگى دورى مى‏جسته‏اند و از معاشرت با او پرهیز داشته‏اند، سبب اصلى پیدا شدن حجاب در ایران باستان بوده است.در میان یهودیان نیز چنین مقرراتى درباره زن حائض اجرا مى‏شده است. اما اینکه مى‏گوید: «و این امر خود مبناى پرده‏پوشى در میان مسلمانان به شمار مى‏رود» منظورش چیست؟
آیا مقصود این است که علت رواج حجاب در میان مسلمانان نیز مقررات خشنى است که درباره زن حائض اجرا مى‏شود؟ !همه مى‏دانیم که در اسلام چنین مقرراتى هرگز وجود نداشته است و ندارد.زن حائض در اسلام فقط از برخى عبادات واجب نظیر نماز و روزه معاف است و همخوابگى با او نیز در مدت عادت زنانگى جایز نیست، ولى زن حائض از نظر معاشرت با دیگران هیچ گونه ممنوعیتى ندارد که عملا مجبور به گوشه نشینى شود.

و اگر مقصود این است که حجاب رایج میان مسلمانان عادتى است که از ایرانیان پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت کرد، باز هم سخن نادرستى است، زیرا قبل از اینکه ایرانیان مسلمان شوند آیات مربوط به حجاب نازل شده است. از سخنان دیگر ویل دورانت هر دو مطلب فهمیده مى‏شود یعنى هم مدعى است که حجاب به وسیله ایرانیان پس از مسلمانان شدنشان در میان مسلمانان رواج یافت و هم مدعى است که ترک همخوابگى با زن حائض، در حجاب زنان مسلمان و لااقل در گوشه‏گیرى آنان مؤثر بوده است. در جلد 11 صفحه 112 (ترجمه فارسى) مى‏گوید: «ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام بود. عربان از دلفریبى زن بیم داشتند و پیوسته دلباخته آن بودند و نفوذ طبیعى وى را با تردید معمولى مردان درباره عفاف و فضیلت زن تلافى مى‏کردند.عمر به قوم خود مى‏گفت: با زنان مشورت کنند و خلاف راى ایشان رفتار کنند.ولى به قرن اول هجرى مسلمانان زن را در حجاب نکرده بودند، مردان و زنان با یکدیگر ملاقات مى‏کردند و در کوچه‏ها پهلو به پهلوى مى‏رفتند و در مسجد با هم نماز مى‏کردند. حجاب و خواجه‏دارى در ایام ولید دوم (126- 127 هجرى) معمول شد.

گوشه‏گیرى زنان از آنجا پدید آمد که در ایام حیض و نفاس بر مردان حرام بودند.» در صفحه 111 مى‏گوید: «پیامبر از پوشیدن جامه گشاد نهى کرده بود، اما بعضى عربان این دستور را ندیده مى‏گرفتند.همه طبقات زیورهایى داشتند.زنان پیکر خود را به نیم تنه و کمربند براق و جامه گشاد و رنگارنگ مى‏آراستند، موى خود را به زیبایى دسته مى‏کردند یا به دو طرف سر مى‏ریختند، یا به دسته‏ها بافته به پشت‏سر مى‏آویختند و گاهى اوقات با رشته‏هاى سیاه ابریشم نمایش آن را بیشتر مى‏کردند.غالبا خود را به جواهر و گل مى‏آراستند.پس از سال‏97 هجرى چهره خویش را از زیر چشم به نقاب مى‏پوشیدند.از آن پس این عادت همچنان رواج بود.»

ویل دورانت در جلد 10 تاریخ تمدن صفحه‏233 راجع به ایرانیان باستان مى‏گوید: «داشتن متعه بلا مانع بود.این متعه‏ها مانند معشوقه‏هاى یونانى آزاد بودند که در میان مردم ظاهر و در ضیافت مردان حاضر شوند، اما زنان قانونى معمولا در اندرون خانه نگهدارى مى‏شدند.این رسم دیرین ایرانى به اسلام منتقل شد.» ویل دورانت طورى سخن مى‏گوید که گویى در زمان پیغمبر کوچکترین دستورى درباره پوشیدگى زن وجود نداشته است و پیغمبر فقط از پوشیدن جامه گشاد نهى کرده بوده است!و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجرى با بى‏حجابى کامل رفت و آمد مى‏کرده‏اند. و حال آنکه قطعا چنین نیست.تاریخ قطعى بر خلاف آن شهادت مى‏دهد.بدون شک زن جاهلیت همچنان بوده که ویل دورانت توصیف مى‏کند ولى اسلام در این جهت تحولى به وجود آورد.عایشه همواره زنان انصار را این چنین ستایش مى‏کرد: «مرحبا به زنان انصار.همینکه آیات سوره نور نازل شد یک نفر از آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیابد.سر خود را با روسریهاى مشکى مى‏پوشیدند.گویى کلاغ روى سرشان نشسته است‏» . (کشاف، ذیل آیه 31 از سوره نور) .

در سنن ابو داود جلد 2 صفحه 382 همین مطلب را از ام سلمه نقل مى‏کند با این تفاوت که ام سلمه مى‏گوید: «پس از آنکه آیه سوره احزاب« یدنین علیهن من جلابیبهن» نازل شد زنان انصار چنین کردند.» «کنت گوبینو» در کتاب سه سال در ایران نیز معتقد است که حجاب شدید دوره ساسانى، در دوره اسلام در میان ایرانیان باقى ماند.او معتقد است که آنچه در ایران ساسانى بوده است تنها پوشیدگى زن نبوده است‏بلکه مخفى نگه داشتن زن بوده است. مدعى است که خودسرى موبدان و شاهزادگان آن دوره به قدرى بود که اگر کسى زن خوشگلى در خانه داشت نمى‏گذاشت کسى از وجودش آگاه گردد و حتى الامکان او را پنهان مى‏کرد زیرا اگر معلوم مى‏شد که چنین خانم خوشگلى در خانه‏اش هست دیگر مالک او و احیانا مالک جان خودش هم نبود. «جواهر لعل نهرو» نخست وزیر فقید هند نیز معتقد است که حجاب از ملل غیر مسلمان روم و ایران به جهان اسلام وارد شد.در کتاب نگاهى به تاریخ جهان جلد اول صفحه 328 ضمن ستایش از تمدن اسلامى به تغییراتى که بعدها پیدا شد اشاره مى‏کند و از آن جمله مى‏گوید: «یک تغییر بزرگ و تاسف‏آور نیز تدریجا روى نمود و آن در وضع زنان بود.در میان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت.

زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ایشان زندگى نمى‏کردند بلکه در اماکن عمومى حضور مى‏یافتند، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه مى‏رفتند و حتى خودشان به وعظ و خطابه مى‏پرداختند.اما عربها نیز بر اثر موفقیتها تدریجا بیش از پیش رسمى را که در دو امپراطورى مجاورشان یعنى امپراطورى روم شرقى و امپراطورى ایران وجود داشت اقتباس کردند.عربها امپراطورى روم را شکست دادند و به امپراطورى ایران پایان بخشیدند.اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند این امپراطوریها گشتند.به قرارى که نقل شده است مخصوصا بر اثر نفوذ امپراطورى قسطنطنیه و ایران بود که رسم جدایى زنان از مردان و پرده نشینى ایشان در میان عربها رواج پیدا کرد.تدریجا سیستم «حرم‏» آغاز گردید و مردها و زنها از هم جدا گشتند.» سخن درستى نیست.فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیر عرب، حجاب از آنچه در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وجود داشت‏شدیدتر شد نه اینکه اسلام اساسا به پوشش زن هیچ عنایتى نداشته است.

از سخنان نهرو برمى‏آید که رومیان نیز (شاید تحت تاثیر قوم یهود) حجاب داشته‏اند و رسم حرمسرادارى نیز از روم و ایران به دربار خلفاى اسلامى راه یافت. این نکته را دیگران نیز تایید کرده‏اند. در هند نیز حجاب سخت و شدیدى حکمفرما بوده است ولى درست روشن نیست که قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و یا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج یافته است و هندوان غیر مسلمان تحت تاثیر مسلمانان و مخصوصا مسلمانان ایرانى حجاب زن را پذیرفته‏اند.آنچه مسلم است این است که حجاب هندى نیز نظیر حجاب ایران باستان سخت و شدید بوده است.از گفتار ویل دورانت در جلد دوم تاریخ تمدن برمى‏آید که حجاب هندى به وسیله ایرانیان مسلمان در هند رواج یافته است. نهرو پس از سخنانى که از او نقل کردیم مى‏گوید: «متاسفانه این رسم ناپسند کم کم یکى از خصوصیات جامعه اسلامى شد و هند نیز وقتى مسلمانان بدین جا آمدند آن را آموخت.» به عقیده نهرو حجاب هند به واسطه مسلمانان به هند آمده است. ولى اگر تمایل به ریاضت و ترک لذت را یکى از علل پدید آمدن حجاب بدانیم باید قبول کنیم که هند از قدیمترین ایام حجاب را پذیرفته است، زیرا هند از مراکز قدیم ریاضت و پلید شمردن لذات مادى بوده است.

راسل در زناشویى و اخلاق صفحه 135 مى‏گوید: «اخلاق جنسى آن چنان که در جوامع متمدن دیده مى‏شود از دو منبع سرچشمه مى‏گیرد: یکى تمایل به اطمینان پدرى، و دیگرى اعتقاد مرتاضانه به خبیث‏بودن عشق.اخلاق جنسى در اعصار ما قبل مسیحیت و در ممالک خاور دور تا به امروز فقط از منبع اول منشعب مى‏شود و استثناى آن هند و ایران است که ظاهرا ریاضت طلبى در آنجا پدید آمده و در سراسر جهان پراکنده شده است.» به هر حال آنچه مسلم است این است که قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتکر آن نیست.
مسئله حجاب ، ص 31-21 ،مجموعه آثار جلد 19 صفحه 385

برخی نظریات درباره تأثیر اجتماعی پدیده حجاب

مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور می رود، در عمق روح خویش از ابتذال زن و از تسلیم و رایگانی او متنفر است. مرد همیشه عزت و استغناء و بی اعتنائی زن را نسبت به خود ستوده است.
ابن العفیف می گوید:
تبدی النفار دلالا و هی آنسه *** یا حسن معنی الرضا فی صوره الغضب
با وجود انس و صمیمیت در قالب ناز و کرشمه دورباش می زند. چه نیکوست که رضایت خشمگینانه نمایش داده شود.
نظامی می گوید:
چه خوش نازی است ناز خوبرویان *** زدیده رانده را از دیده جویان

به طور کلی رابطه ای است میان دست نارسی و فراق از یک طرف و عشق و سوز و گرانبهائی از طرف دیگر، همچنانکه رابطه ای است میان عشق و سوز از یک طرف و میان هنر و زیبائی از طرف دیگر، یعنی عشق در زمینه فراقها و دست نارسی ها می شکفد و هنر و زیبائی در زمینه عشق رشد و نمو می یابد.
برتراند راسل می گوید: " از لحاظ هنر مایه تأسف است که به آسانی به زنان بتوان دست یافت و خیلی بهتر است که وصال زنان دشوار باشد بدون آنکه غیرممکن گردد ".
هم او می گوید: " در جائی که اخلاقیات کاملا آزاد باشد، انسانی که بالقوه ممکن است عشق شاعرانه ای داشته باشد عملا بر اثر موفقیتهای متوالی به واسطه جاذبه شخصی خود، ندرتا نیازی به توسل به عالیترین تخیلات خود خواهد داشت ".
ویل دورانت در لذات فلسفه می گوید: " آنچه بجوئیم و نیابیم عزیز و گرانبها می گردد. زیبائی به قدرت میل بستگی دارد و میل با اقناع و ارضاء، ضعیف و با منع و جلوگیری، قوی می گردد ".

از همه عجیب تر سخنی است که یکی از مجلات زنانه از آلفرد هیچکاک - که به قول آن مجله به حسب فن و شغل فیلمسازی خود درباره زنان تجارب فراوان دارد - نقل می کند. او می گوید: " من معتقدم که زن هم باید مثل فیلمی پرهیجان و پرآنتریک باشد، بدین معنی که ماهیت خود را کمتر نشان دهد و برای کشف خود مرد را به نیروی تخیل و تصور زیادتری وادارد. باید زنان پیوسته بر همین شیوه رفتار کنند یعنی کمتر ماهیت خود را نشان دهند و بگذارند مرد برای کشف آنها بیشتر به خود زحمت دهد ".
ایضا همان مجله در شماره دیگری از همین شخص چنین نقل می کند: " زنان شرقی تا چند سال پیش به خاطر حجاب و نقاب و رویبندی که به کار می بردند خود بخود جذاب می نمودند و همین مسأله جاذبه نیرومندی بدانها می داد، اما به تدریج با تلاشی که زنان این کشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان می دهند حجاب و پوششی که دیروز بر زن شرقی کشیده شده بود از میان می رود و همراه آن از جاذبه جنسی او هم کاسته می شود ".

مسئله حجاب، صفحه 67-65

تمثیل مولوی درباره تأثیر حجاب در افزایش مقام زن

مولوی، عارف نازک اندیش و دوربین خودمان مثلی بسیار عالی دارد، اول درباره تسلط معنوی زن بر مرد می گوید:
زین للناس حق آراسته است *** زانچه حق آراست چون تانند رست
چون پی یسکن الیهاش آفرید *** کی تواند آدم از حوا برید
رستم زال ار بود، وز حمزه بیش *** هست در فرمان اسیر زال خویش
آنکه عالم مست گفتارش بدی *** کلمینی یا حمیرا می زدی


آنگاه راجع به تأثیر حریم و حائل میان زن و مرد در افزایش قدرت و محبوبیت زن و در بالا بردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز، مثلی لطیف می آورد: آنها را به آب و آتش تشبیه می کند، می گوید مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل آتش، اگر حائل از میان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه می کند و آنرا خاموش می سازد، اما اگر حائل و حاجبی میان آن دو برقرار گردد مثل اینکه آب را در دیگی قرار دهند و آتش در زیر آن دیگ روشن کنند، آنوقت است که آتش آب را تحت تأثیر خود قرار می دهد، اندک اندک او را گرم می کند و احیانا جوشش و غلیان در او به وجود می آورد، تا آنجا که سراسر وجود او را تبدیل به بخار می سازد.
می گوید:
آب غالب شد بر آتش از لهیب *** زآتش او جوشد چو باشد در "حجیب"
چونکه دیگی حایل آمد آن دو را *** نیست کرد آن آب را کردش هوا

مسئله حجاب، صفحه 65-64

ریشه درونی حجاب و پوشش زن

در مورد حجاب و پوشش، یک علت اساسی در کار است که مورد غفلت واقع شده است. آن علت این است که ریشه اجتماعی پدید آمدن حریم و حائل میان زن و مرد را در میل به ریاضت، یا میل مرد به استثمار زن، یا حسادت مرد، یا عدم امنیت اجتماعی، یا عادت زنانگی نباید جستجو کرد و لااقل باید کمتر در اینها جستجو کرد. ریشه این پدیده را در یک تدبیر ماهرانه غریزی خود زن باید جستجو کرد.
به طور کلی بحثی است درباره ریشه اخلاق جنسی زن از قبیل حیا و عفاف، و از آنجمله است تمایل به ستر و پوشش خود از مرد. در اینجا نظریاتی ابراز شده است.
دقیق ترین آنها این است که حیا و عفاف و ستر و پوشش تدبیری است که خود زن با یک نوع الهام برای گرانبها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است. زن با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از لحاظ جسمی نمی تواند با مرد برابری کند و اگر بخواهد در میدان زندگی با مرد پنجه نرم کند از عهده زور بازوی مرد بر نمی آید، و از طرف دیگر نقطه ضعف مرد را در همان نیازی یافته است که خلقت در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب، و زن را مظهر معشوقیت و مظلومیت قرار داده است. در طبیعت، جنس نر گیرنده و دنبال کننده آفریده شده است.

به قول ویل دورانت:
" آداب جفتجوئی عبارت است از حمله برای تصرف در مردان، و عقب نشینی برای دلبری و فریبندگی در زنان... مرد طبعا جنگی و حیوان شکاری است، عملش مثبت و تهاجمی است. زن برای مرد همچون جایزه ای است که باید آنرا برباید ".
وقتی که زن مقام و موقع خود را در برابر مرد یافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست، همانطور که متوسل به زیور و خودآرائی و تجمل شد که از آن راه مرد را تصاحب کند، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نیز شد. دانست که نباید خود را رایگان کند بلکه بایست آتش عشق و طلب او را تیزتر کند و در نتیجه مقام و موقع خود را بالا برد.
ویل دورانت می گوید:
" حیا امر غریزی نیست بلکه اکتسابی است. زنان دریافتند که دست و دلبازی مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند ".
وی می گوید:
" خودداری از انبساط، و امساک در بذل و بخشش بهترین سلاح برای شکار مردان است. اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشریح می کردند توجه ما به آن جلب می شد ولی رغبت و قصد به ندرت تحریک می گردید. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بی آنکه بداند حس می کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر می دهد ".

می گویند:
" مشتاقی است مایه مهجوری ". این صحیح است، اما عکس آن هم صحیح است که: " مهجوری است مایه مشتاقی ".
امروز یکی از خلأهایی که در دنیای اروپا و امریکا وجود دارد خلأ عشق است . در کلمات دانشمندان اروپائی زیاد این نکته به چشم می خورد که اولین قربانی آزادی و بی بند و باری امروز زنان و مردان، عشق و شور و احساسات بسیار شدید و عالی است. در جهان امروز هرگز عشقهائی از نوع عشقهای شرقی از قبیل عشقهای مجنون و لیلی، و خسرو و شیرین رشد و نمو نمی کند.
از این داستانها می توان فهمید که زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترسی مرد تا کجا پایه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نیاز مرد را به آستان خود فرود آورده است؟ قطعا درک زن از این حقیقت، در تمایل او به پوشش بدن خود و مخفی کردن خود به صورت یک راز تأثیر فراوان داشته است .

http://www.tahoorkotob.com/home.php

فلسفه حجاب

از نظر اسلام محدودیت کامیابیهای جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع ، از جنبه روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می کند، و از جنبه خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می گردد، و از جنبه اجتماعی موجب حفظ و استیفاء نیروی کار و فعالیت اجتماع می گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب می گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.

فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است. بعضی از آنها جنبه روانی دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی و بعضی دیگر جنبه اجتماعی، و بعضی مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او. حجاب در اسلام از یک مسأله کلی تر و اساسی تری ریشه می گیرد و آن اینست که اسلام می خواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد، اجتماع منحصرا برای کار و فعالیت باشد. برخلاف سیستم غربی عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذت جوئی های جنسی به هم می آمیزد. اسلام می خواهد این دو محیط را کاملا از یکدیگر تفکیک کند.

آرامش روانی
چرا باید مسأله محرم و نامحرم مطرح باشد؟ چرا باید زن خودش را از غیر محارم خودش بپوشاند؟ رمز و سر این مطلب چیست و چه فایده ای دارد؟ اولین خاصیتش خاصیت روانی است، یعنی آرامش روانی. در هر جامعه ای که روابط زن و مرد بر اساس عفاف بود عفاف در همین حدود اسلامی یعنی زنان در خارج دایره ازدواج، خود آرا و خودنما نبودند و وسیله تهییج مردان را فراهم نکردند و مردان هم در خارج از دایره ازدواج دنبال لذت جویی و کامجویی به وسیله چشم، دست، لامسه و غیر لامسه نبودند قلبها و روحها آرام و سالم است، و در هر جامعه ای که بر عکس ( این حالت ) است اولین ناراحتی اجتماعی، ناراحتیهای روانی است.

گروهی از فرنگیها گفتند خیر، وقتی زن و مرد از یکدیگر دور باشند ناراحتیهای روانی و عقده های روانی به وجود می آید. ولی تجربه همین یک قرن گذشته و کمتر از یک قرن گذشته کاملا ثابت کرد که مسأله برعکس است، به هر اندازه که آزادی در مسائل جنسی بیشتر است التهاب در افراد زیادتر و بیشتر است چون غریزه جنسی انسان ( مانند چند غریزه دیگر مثل غریزه جاه طلبی، غریزه علم طلبی و غریزه عبادت ) صرفا ظرفیت جسمانی ندارد، ظرفیت روحی هم دارد. غرائزی که صرفا ظرفیت جسمانی دارند مثل خوردن، دارای یک ظرفیت محدودی هستند. انسان یک مقدار محدود می تواند غذا بخورد، از آن بیشتر نمی تواند، اگر بگویند باز هم می خواهی، برایش مجازات است. ولی مالکیت چطور؟ مالکیت هم مثل خوردن است؟ آیا ظرفیت مالکیت برای انسان یک ظرفیت محدود است، یعنی اگر انسان مالک صدهزار تومان شد دیگر روحش هم از مالکیت سیر می شود؟ نه، وقتی صد هزار تومان را دارا شد می خواهد دویست هزار تومان داشته باشد، وقتی دویست هزار تومان دارا شد تشنه تر است برای پانصد هزار تومان، میلیونر که شد تشنه تر می شود برای میلیاردر شدن، و آنکه از همه مردم دنیا ثروتمندتر است از همه مردم دنیا برای ثروت تشنه تر است. جاه طلبی چطور؟ آن هم همین طور است. غریزه جنسی انسان هم همین طور است.

نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بندوبار، هیجانها و التهابهای جنسی را فزون می بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی در می آورد. غریزه جنسی، غریزه ای نیرومند، عمیق و " دریا صفت " است، هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش تر می گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند، شعله ورتر می شود. تاریخ از آزمندانی در زمینه مسائل جنسی یاد می کند. اینها نیز به هیچ وجه از نظر حس تصرف تملک زیبارویان در یک حدی متوقف نشده اند. صاحبان حرمسراها و در واقع همه کسانی که قدرت استفاده داشته اند چنین بوده اند. اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است. روایات زیادی درباره خطرناک بودن غریزه ای که مرد و زن را به یکدیگر پیوند می دهد وارد شده است.

اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه هم برای زنان و هم برای مردان، تکلیف معین کرده است. یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد، هر دو، مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است. قرآن کریم در آیه 30 سوره نور می فرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون؛ بگو به مؤمنین که چشمها را فرو خوابانند و دامنهای خودشان را حفظ کنند، این برای آنها پاکتر و پاکیزه تر است»، یعنی این دستورهای عفاف به منظور پاکیزگی داده شده است و خدا داناست به آنچه که شما انجام می دهید. خلاصه این دستور اینست که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم چرانی کنند، نباید نگاههای مملو از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اینست که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه گری و دلربائی نپردازند. به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانه ای کاری نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند.

قرآن در اینجا مسأله « ذلک ازکی لهم » را بیان می کند، می گوید این دستور باز برای پاک بودن روح شماست، یعنی چه؟ فلسفه این مطلب این است که اسلام نمی خواهد (در) مردم بیش از آن اندازه ای که طبیعت از ارضای غریزه جنسی اقتضا می کند موجبات اشتغال خاطر، اشتغال ذهن و تهییج شهوت را فراهم کند. هر چه را که انسان نمی بیند درباره اش هم نمی اندیشد. مردم به دلیل اینکه همیشه عوراتشان از یکدیگر پوشیده است البته در سنت اسلامی نه در سنت فرنگی هیچ وقت اتفاق نمی افتد که کسی درباره عورت دیگری بیندیشد. اصلا این امری است " مغفول عنه " ، یعنی هرگز مورد توجه نیست. فکر انسان، مغز انسان، قلب انسان، اندیشه انسان، مقدس تر و منزه تر از این است که درباره اینجور مسائل بیندیشد و ضرورتی ندارد که در این باره بیندیشد. برای اینکه قلبهای شما، فکرهای شما و مغزهای شما پاک باشد که درباره این جور مسائل نیندیشید که عورت فلانکس اینجور است و عورت دیگری اینجور است و هرگز چنین چیزی نباشد اسلام دستور به ستر عورت داده است و چقدر هم از این جهت نتیجه گرفته است. نتیجه، همین است که ذهن و فکر اتباع خودش را همیشه پاک و عالی و برتر از این نگه داشته که در این باره اساسا بیندیشند، و اصلا در این باره فکر نمی کنند.

استحکام پیوند خانوادگی
شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود. و بالعکس هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد. اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم می سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می شود. فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی اینست که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود، در حالی که در سیستم آزادی کامیابی، همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می رود و در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می شود.

علت اینکه جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هر وقت به آنان پیشنهاد می شود، جواب می دهند که حالا زود است، ما هنوز بچه ایم، و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالی می کنند همین است. و حال آنکه در قدیم یکی از شیرین ترین آرزوهای جوانان ازدواج بود. جوانان پیش از آنکه به برکت دنیای اروپا کالای زن این همه ارزان و فراوان گردد، " شب زفاف را کم از تخت پادشاهی " نمی دانستند. معاشرتهای آزاد و بی بندوبار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک وظیفه و تکلیف و محدودیت در آورده است که باید آن را با توصیه های اخلاقی و یا احیانا - چنانکه برخی از جرائد پیشنهاد می کنند - با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد. تفاوت آن جامعه که روابط جنسی را محدود می کند به محیط خانوادگی و کادر ازدواج قانونی، با اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده می شود اینست که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت، و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می دهد و آنها را ملزم می سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می بخشد.

سیستم روابط آزاد اولا موجب می شود که پسران تا جائی که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامی که نیروهای جوانی و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستی می نهد، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احیانا برای خدمتکاری و کلفتی بخواهند، و ثانیا پیوند ازدواجهای موجود را سست می کند و سبب می گردد به جای اینکه خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادی و محدودیت ببیند و چنانکه اصطلاح شده است یکدیگر را زندانبان بنامند. مسأله مهم دیگر ایجاد پاکترین و صمیمی ترین عواطف بین زوجین و برقرار ساختن یگانگی و اتحاد کامل در کانون خانواده است. تأمین این هدف وقتی ممکن است که زوجین از هرگونه استمتاع از غیر همسر یا همسران قانونی چشم بپوشند، مرد چشم به زن دیگر نداشته باشد و زن نیز در صدد تحریک و جلب توجه کسی جز شوهر خود نباشد، و اصل ممنوعیت هر نوع کامیابی جنسی در غیر کادر خانواده حتی قبل از ازدواج هم رعایت گردد.

استواری اجتماع
کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع ، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می کند. برعکس آنچه که مخالفین حجاب خرده گیری کرده اند و گفته اند: " حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است " بی حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است. آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه می گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه می گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد - بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است - و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می کند. اسلام هرگز نمی خواهد زن بیکار و بیعار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثناء وجه و کفین مانع هیچگونه فعالیت فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذتجوئیهای شهوانی است.

ارزش و احترام زن
مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد. از نظر مغز و فکر نیز تفوق مرد لااقل قابل بحث است. زن در این دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد، ولی زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه تفوق خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصا تأکید کرده است که زن هر اندازه متین تر و با وقارتر و عفیفتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می شود. قرآن کریم پس از آنکه توصیه می کند زنان خود را بپوشانند می فرماید: « ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفورا رحیما؛ این براى آن که به عفیف بودن شناخته شوند و مورد تعرض هوسبازان قرار نگیرند نزدیک تر است، و خدا آمرزنده و مهربان است» ( احزاب/ 59)، یعنی این کار برای اینکه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختیار مردان قرار نمی دهند بهتر است، و در نتیجه دور باش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبکسر می گردد.

بنابراین حکمت و فلسفه پوشش از نظر اسلام عبارت است از: آرامش روانی، استحکام پیوند خانوادگی، استواری اجتماع، ارزش و احترام زن. نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بند و بار هیجانها و التهابهای جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی در می آورد. غریزه جنسی یک غریزه نیرومند، عمیق و دریاصفت است، هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش تر می گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند شعله ورتر می گردد. فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیرهمسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می رود و در نتیجه کانون خانوادگی بر اساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می شود. بی حجابی و ترویج روابط آزادی جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است. آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای اوست حجاب به صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد.

http://www.tahoorkotob.com

لزوم رعایت حریم در روابط زن و مرد

آنچه اسلام می‏گوید نه آن چیزی است‏ که مخالفان اسلام، اسلام را بدان متهم می‏کنند، یعنی محبوسیت زن در خانه‏، و نه نظامی است که دنیای جدید آنرا پذیرفته است و عواقب شوم آن را می‏بیند، یعنی اختلاط زن و مرد در مجامع.

حبس کلی زن در خانه، نوعی مجازات بود که به طور موقت در اسلام برای‏ زنان بدکار مقرر شد:
«و اللاتی یأتین الفاحشة من نسائکم فاستشهدوا علیهن اربعة منکم فان‏ شهدوا فامسکوهن فی البیوت حتی یتوفاهن الموت او یجعل الله لهن سبیلا» (نساء/15).
''ترجمه: زنانی از شما که مرتکب زنا می‏شوند، چهار شاهد بر آنان بگیرید. اگر چهار شاهد شهادت دادند (به ترتیبی که به تفصیل در سنت بیان شده و فقه‏ متصدی آن است) آنان را در خانه حبس کنید تا عمرشان به پایان رسد یا خدا راه دیگری بر ایشان معین کند.''

مفسران می‏گویند:
مقصود از راه دیگر اشاره به این است که این حکم موقت‏ است و در آینده حکم دیگری برای آنان خواهد آمد. آیه 2 از سوره نور که‏ حکم مرد و زن زناکار را بیان کرده است همان است که این آیه با اشاره آنرا وعده داده است.

مقصود این است که اسلام، با اختلاط مخالف است نه با شرکت زن در مجامع‏ و لو با حفظ حریم.
اسلام می‏گوید: نه حبس و نه اختلاط بلکه حریم.

سنت جاری مسلمین از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع‏ نمی شده‏اند؛ ولی همواره اصل " حریم " رعایت شده است. در مساجد و مجامع، حتی در کوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است. شرکت مختلط زن و مرد در مکان ها، برخلاف مرضی شارع مقدس اسلام است.

مسئله حجاب، صفحه 220-219

حجاب

موضوع حجاب و پوشش اسلامي براي زن در اسلام مسئله ايست كه از سويي به ارزش و موقعيت زن و از سوي ديگر به سلامت و عفت عمومي جامعه ارتباط مي يابد .

اسلام ، زن را به عنوان يكي از اركان مهم جامعه پذيرفته است . به همين دليل به او حق دخالت در اكثر امور اجتماعي داده شده و در حفظ و پاسداري از ارزش هاي اصيل اسلامي ، مسئول و متعهد است . در آيه مباركه سوره ي احزاب مي خوانيم :

« يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفوراً رحيما . »

پوشش اسلامي به اين منظور تشريع گرديد :

ما وقتي اين جمله كوتاه ، در عين حال پرمحتوا را در مقايسه با جايگاه وجودي زن در جهان استكباري امروز مورد توجه قرار مي دهيم به فلسفه ي اصيل و ارزشمند حجاب در اسلام آگاه مي شويم . كه اسلام خواسته بدين وسيله مقام و موقعيت انساني زن را آنچنان بالا برد كه از رسيدن دست هاي شوم و پليد به مقام بلند او جلوگيري شود و تا آن هنگام كه زن مسلمان به وسيله ي حجاب خويش در پاسداري از عفت عمومي جامعه كوشاست و به دفاع از حريم اسلام و كشور اسلامي مي پردازد ، دشمن استعمارگر مي داند كه هيچگونه جاي پايي براي نفوذ او به كشورهاي اسلامي پيدا نخواهد شد . ايادي استعمارگران كشف حجاب را به عنوان وسيله اي براي فساد و تباهي زن اعمال نمودند . زن به عنوان يك مادر و به عنوان عضوي از اعضاء جامعه مي تواند در سرنوشت و ساختار جامعه مؤثر باشد . افراد ديكتاتور و مزدوري چون آتاتورك در تركيه و رضاخان در ايران و ديگران در ساير مناطق اسلامي ، طرح كشف حجاب را پياده نمودند . در اين رابطه ، رضاخان آن كثيف ترين چهره ي بي اراده ي استعمار انگلستان در ايران ، ماموريت اسلام زدايي يافت و بدين سان نقاط حساس مذهب را مورد هدف قرار داد ، تا از اين راه هر گونه مانعي را از سر راه نفوذ استعمار به كشورمان از ميان بردارد .

مسئله حجاب ، از جمله مسائلي بود كه استعمارگران آن را به عنوان سد راه خويش تلقي مي كردند ، به همين سبب رضاخان را مامور مبارزه با آن نمودند تا براي هميشه حجاب و عفاف زن مسلمان ايراني را به خواهش اربابان خويش دفن كند . غافل از اينكه اين خون هاي مقدس روزي آنچنان جوشان و خروشان ، در رگ و پوست بانوان مسلمان و با حجاب كشور به جريان خواهد افتاد و آنان را در تظاهرات ضد ستم شاهي متشكل خواهد كرد و بساط استبداد پهلوي و استعمار غربي را براي هميشه از ايران اسلامي جمع خواهد ساخت .

انقلاب اسلامي آزادي اصيل را براي زن مسلمان به ارمغان آورد و به صورت واقعي و مفيد عرضه شد . از جمله به زن اجازه داد در اكثر شئون اجتماعي شركت كند ، مانند آگاهي به مسائل سياسي روز و شركت در ميدان هاي كارزار در دوران جنگ تحميلي . زن ايراني ، با شركت در جبهه ها امور تداركات و پشتيباني پشت جبهه را گرم نگه مي داشت و به عنوان شغل حضرت زينب (س) ، اين بانوي بزرگوار اسلام ، عملاً در خط مقدم جبهه ها به پرستاري و امداد رساني به مجروحين جنگي مي پرداخت . حضور بانوان متعهد و آگاه و مسلمان در مراكز بسيج خواهران ، ستاد پشتيباني ، دانشگاه ها ، كارخانجات ، مدارس ... و حتي مراقبت هاي پزشكي با حجاب و وقار اسلامي در دوران بعد از رژيم منحوس طاغوت بر همگان مبرهن است .

بدون ترديد ، زن همچون مرد داراي صلاحيت ها و استعدادهاي ذاتي است كه اگر فرصت شكوفايي به آن ها داده شود مي تواند در تمامي زمينه هاي متناسب با وضع و موقعيت خاص خويش بدرخشد . براي نمونه شرايط تربيتي و اجتماعي مناسبي كه در صدر اسلام به وسيله ي پيامبر اكرم (ص) و اميرمؤمنان(ع) به وجود آمد از فاطمه (س) آنچنان انسان والا و با فضيلتي ساخت كه نور چشم پيامبر و كوثر رضوان و منشا خير و بركت فراوان گرديد .

امروز نيز در ايران اسلامي به زنان فرصت داده شده تا از سويي با اسلامي ساختن محيط تربيتي خانه ، فرزنداني چنين مجاهد و نستوه در دامان خويش تربيت نموده آنان را به صحنه هاي ايثار و شرف روانه سازد تا بار ديگر امثال رضاخان به وسيله ي استعمار بر اين ملت مستولي نگردند و از سويي در زمينه هاي علمي و فرهنگي و سياسي امكان شكوفايي استعدادهاي خدادادي را پيدا نمايند . در طول تاريخ و در صدر اسلام مي بينيم نهضت ها و انقلابات زيادي در زمينه ي نقش زن با حجاب كوبنده تر از خون شهيدش، رخ داده است نسيبه دختر كعب در جنگ احد شركت كرد و خود عملاً شمشير برداشت و به ياري پيامبر خدا جنگيد .

در انقلاباتي كه در قرون اخير به وقوع پيوسته وجود زنان با حجاب خدا پسند و قلب كينه توزش نسبت به عدوالله تا اندازه اي محسوس است كه مشخص مي سازد به ثمر رسيدن انقلابات در جهت رشد و احياء ارزش هاي اصيل جامعه ، صرفاً در اثر پايداري مردان آن جامعه نيست بلكه در گرو مقاومت و ايثارگري شيرزنان آن خطه نيز مي باشد . اينگونه نبردها ، جهادي است كه در آن زن تنها بر كشته هايش اشك نمي ريزد بلكه با حجاب دشمن شكنش ، پيام رسان خون پاك شهيدان مي گردد .

جاي بسي تاسف است كه در كشورهاي تحت سيطره فرهنگ غرب و در كشور ما ، قبل از انقلاب ، ثروت و شهرت و موقعيت اجتماعي كاذب نصيب زنان آلوده و بي بند و بار مي گرديد . اينان با عناوين زن شايسته ، زن انتخاب شده ي سال ، هنر پيشه و آواز خوان معروف شده بودند . شكر خداي را كه آن بساط برچيده شد ، زن از صورت ابتذال سابق و كالاي بي ارزش در آمد . حجاب برخود پوشيد اما بي آنكه منزوي شود ، در تمام صحنه هاي سازنده اجتماعي و حتي در صحنه ي جنگ ، تظاهرات سياسي ، راه پيمايي ها ، مساجد و ... با همان حجاب اسلاميش ظاهر شد .

حضور زنان متعهد و آزاده در طول 8 سال دفاع مقدس اين مسئله را روشن مي سازد كه زنان الحق نيمي از پيكره ي جامعه را تشكيل مي دهند . زنان كشاورز و روستايي ما ، مخصوصاً زنانيكه در برنج زارها مهمترين مشكلات كار كشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند نشان داده است كه يك زن روستايي با داشتن پوشش اسلامي در بسياري از موارد ، حتي بهتر از مردان ، كار مي كند و الگوي اين زنان فداكار زهراء مرضيه (س) مي باشد كه زيربناي فضيلت هاي انساني و ارزش هاي والاي خليفه الهي در جهان است . نهايتاً در پايان به اين نتيجه مي رسيم كه از مهمترين مصاديق فرهنگ مبتذل غرب ، بدحجابي و بي حجابي است كه سرچشمه بسياري از مفاسد اجتماعي است . داشتن حجاب اسلامي مانع بروز اين مفاسد مي گردد .

بي بند و باري و رواج فرهنگ مبتذل غربي ، مهمترين وسيله ي نفوذ فرهنگي دشمن است . ابر قدرت ها و عوامل مزدور آن ها در كشورهاي اسلامي مانند الجزائر ، لبنان ، تركيه و ايران ... ساليان دراز در ترويج آن كوشيدند اما با بيداري مسلمانان و پيروزي انقلاب اسلامي اكنون حجاب به عنوان سمبل تعهد و تعبد زن به فرهنگ اسلام و مبارزه با استكبار در جهان مطرح مي باشد . حجاب آنقدر براي جهانخواران خطرناك است كه در برابر حجاب چند دختر مسلمان در غرب اعلام جنگ و مبارزه مي كند . در فرانسه و ديگر كشورهاي اروپائي ، گروه هاي مختلف چپ و راست متفق القولند كه بايد با حجاب اسلامي به شدت جنگيد زيرا پايه هاي فرهنگ غرب را متزلزل و نابود مي كند و مقدمه ورود بنيادگرائي اسلامي به غرب است .

دفع شخصيت در زن او را وادار مي كرد كه براي خودش يك شخصيت كاذب درست كند با جلوه گري اين انحطاط بود براي زن .

ثریا خدایاری

اثرات مختلف رنگ ها

اثرات مختلف رنگ ها

هر يك از رنگ ها از لحاظ روحي و عصبي و حتي زيستي و حياتي آثار كيفي مخصوص به خود دارند ، به طوري كه امروزه با توجه به آثار مختلف رنگ ها در عالم طب ، بهداشت و صنعت و حتي در زندگي روزمره ، رنگ ها كاربرد وسيعي پيدا كرده اند به خصوص در كشورهاي پيشرفته از آثار گوناگون رنگ ها در زمينه هاي مختلف ، مخصوصاً از اثرات رواني رنگ ها بهره برداري هاي فراواني به عمل مي آورند كه به نمونه هايي از آن ها در مباحث آينده اشاره خواهيم كرد .

اما قبل از اينكه در اين زمينه وارد بحث شويم لازم است به يك اصل كلي توجه كنيم و آن عبارت از اين است كه ؛ وقتي ما مثلاً ، نور قرمز را نور محرك و نورآبي را آرامش بخش و داراي اثر تسكيني معرفي مي كنيم ، منظور اين نيست كه اين اثرات شديد بوده و مثلاً از نور آبي مي توان به عنوان يك داروي مسكن مؤثري در تسكين دردها يا تخفيف آلام استفاده كرد ؛ بلكه منظور آثاري در حداقل مراتب شدت است .

اصولاً در دستورات اسلامي روال كار بر اين است كه حتي اندك تغييرات علل و عوامل از مثبت به منفي يا مفيد به مضر نيز مورد توجه است . گاهي در يك مورد آثار مضر چنان ناچيز و نامحسوس است كه نمي توان حتي توسط وسايل آزمايشگاهي و وسايل مجهز امروزي نيز حدود ضرر را تشخيص داد . اما كمترين ميزان نفع و ضرر در دستورات اسلامي عميقاً منظور شده و به نوبه ي خود مساله اي اساسي است . زيرا گرچه آثار سوء يك عامل غير طبيعي يا نامانوس به محيط زنده ي بدن در تماس هاي كوتاه مدت به هيچ وجه محسوس و مشخص نيست ، اما بر عكس همان آثار سوء ناچيز و نامحسوس وقتي در مدت زمان طولاني مانند تماس در سرتاسر عمر تكرار و استمرار پيدا مي كند مسلم است كه در مجموع همان اثرات منفي ناچيز به يك اثر منفي كلي مي تواند ختم شود .

يك اصل كلي

اين يك اصل كلي است كه ، معمولاً گرفتاري انسان از ناحيه مسائل حاد كمتر از مسائل جزئي است . زيرا اثرات ناشي از مسائل حاد،شديد و محسوس بوده و به طور كلي به سرعت نظر هر كس را به خود جلب و او را تحريك و به دفع آن مي نمايد .

به عنوان مثال ، كسي جرات نمي كند با برق بازي كند ، يا با مواد سمي و كشنده ، از قبيل مرگ موش و سموم كشاورزي سروكار پيدا كند در حاليكه داروهايي كه اثرات سمي كمتري دارند به صورت وسيعي در زندگي انسان وارد شده اند .

مطابق آمار،ساليانه ميليون ها قرص مسكن و آرام بخش از قبيل ليبراكس و غيره در آمريكا مصرف مي شود ، كه با وجود مضر بودن ، چون اثرات سمي محسوس از خود نشان نمي دهند بسياري افراد ندانسته از آن ها آسيب مي بينند . اينجاست كه بايد گفت بشر غالباً از مسائلي كه به نظرش اهميتي نداشته و از آن ها نمي ترسد ، ضربه مي خورد ؛ نه از عواملي كه از آن ها هراس داشته و در نتيجه مراقبت هاي لازم را به عمل مي آورد .

بر عكس سود و زيان هاي جزئي كه در مورد توجه افكار عمومي نبوده و حتي در علوم نيز جايي براي آن ها نيست عميقاً مورد توجه تعاليم اسلامي است و لذا وقتي درباره ي رنگ ها و اثرات جسمي و روحي رنگ لباس در زندگي انسان بحث مي كنيم نبايد انتظار داشت كه اثرات شديد و قابل احساسي براي همه باشد تا در رديف مواد مضره شناخته شود بلكه اثراتي جزيي است كه چون در طول مدت يك عمر روي هم انباشته مي شود آثار و نتايج گسترده اي را در زندگي انسان بر جاي مي گذارد . به طوري كه بسياري از افراط و تفريط هاي خلقي و حتي تصميم گيري هاي ما متاثر از همين عوامل ظاهراً بي اهميت است . زيرا نقشي كه اين عوامل در ايجاد آرامش روحي يا برعكس اضطراب روحي و ناآرامي عصبي و هم چنين در ايجاد ميل و رغبت يا بي ميلي و نفرت نسبت به چيزي دارند ، در تصميم گيري ها و عكس العمل هاي رواني ما مؤثر است . در حال حاضر بسياري از مراكز مهم فعاليت هاي اقتصادي و صنعتي و تجارتي جهان با توجه به وجود چنين زمينه ها و حساسيت هاي ناشناخته ي رواني در انسان ها توانسته اند در جلب مشتري و بالابردن سطح مصرف برخي وسايل و مصنوعات خود حداكثر استفاده را بنمايند چرا كه در باب «تبليغات» و جلب مشتري هيچ عاملي به اندازه ي مراعات همين ريزه كاري ها نقش مهم و مؤثري بازي نمي كند .

به هر حال اگر دقت كنيم معلوم خواهد گرديد كه سروكار ما در زندگي روزمره بيشتر با همين عوامل گمنام و ظاهراً ناچيز است ، ولي متاسفانه انسان ظاهربين غالباً از اين عوامل كه سرتاسر زندگي را در برگرفته غفلت كرده و بيشتر به مسائل حاد وشديد توجه دارد ؛ به عنوان مثال ، در تعاليم اسلامي براي تخليه روده ها دستورالعمل هاي ساده اي ارائه شده است كه اگر مراعات شود‌، نيازي به آن همه ملين و مسهل ، كه به گواهي آمار هم اكنون در غرب به علت ابتلاء به يبوست هاي حاد و مزمن و بيماري هاي روده اي جنبي ديگر به كار برده مي شود ، نخواهد بود ؛ يعني مراعات آن اصول ساده با دايره ي تاثير محدود ، انسان را از گرفتاري در ابتلائات شديد كه جز از طريق استعمال داروهاي مؤثر و غالباً مضر قابل رفع نيست ، مصونيت مي بخشد . نمونه هايي از اين قبيل فراوان است . ملل غرب هم اكنون از نظر علوم پزشكي و بهداشت و مسائل بهزيستي به پيشرفت هاي چشمگيري دست يافته اند اما در عين حال به علت عدم دسترسي به يك « آيين بهزيستي » مدون در بسياري از ساده ترين مسايل كه براي ما مسلمانان مساله اي نيست ، با مشكلات حادي مواجه بوده و به امراض مزمني گرفتار هستند .

نقش حساسيت روحي و عصبي

علت عمده ي تحمل آثار سوء ظاهراً ناچيز ولي تدريجي و مداوم بسياري از عوامل مضر در زندگي روزمره ي بشر را بايد در عدم حساسيت لازم جسمي و روحي او جستجو كرد . اصولاً شناخت انسان نسبت به آثار مفيد يا مضر عواملي كه در زندگي او منشا اثر است ، به تناسب حساسيت روحي و عصبي اش ، افزايش پيدا مي كند .

به طوري كه كساني كه حساسيت عصبي در آن ها حداقل است ، گاهي حتي يك ضربت شديد را نيز چندان احساس نمي كنند و لذا مقاومتشان به طور طبيعي در برابر علل و عوامل خارجي بيشتر است در حالي كه در افرادي  كه از حساسيت عصبي بيشتري برخوردارند كار برعكس است ؛ يعني حتي از ضعيف ترين عوامل نيز اثر پذيرفته و از خود عكس العمل نشان مي دهند .

از اين روست كه ديد و قضاوت هر كس بستگي به كيفيت مزاجي او دارد ، به طوريكه ممكن است چيزي براي ما دردناك و براي ديگري بي تاثير باشد و لذا وقتي بشر براي خود مقررات زندگي تدوين كند ،‌حتماً خواسته ها و نظرات فردي در آن گنجانده مي شود نه قواعد كلي . بدين جهت دين آسماني در مسايل حساس دستورالعمل هايي قاطع داده و آن را بر عهده ي عرف نگذاشته است . از اين جا مي توان دريافت كه قانون گذار براي زندگي انسان بايد حاضر و ناظر بر احوال همه باشد و آن جز ذات خداوندي كس ديگري نيست .

صرف نظر از عوامل موروثي و محيطي ، بزرگ ترين عاملي كه موجب كاهش درجه حساسيت انسان شده و در نتيجه توازن و تعادل روحي را در سطوح بالاتر بر هم مي زند ، زياده روي و افراط در امور مختلف و به خصوص در برخورداري از لذت هاست . افراط در كسب لذات ،‌هر چند جزئي نيز باشد به نوبه ي خود سبب بروز اختلالاتي در كيفيت عملكرد حواس و وضع مزاجي و رواني مي شود ، به عنوان مثال ، ذوق و حواس سالم انسان طبيعي از بوي بد سيگار و طعم تلخ آن اكراه و پرهيز دارد . اما استعمال سيگار و عادت به آن اين حساسيت طبيعي را از سلب مي كند و در نتيجه كيفيت عملكرد حواس در مقابل ساير عوامل مشابه پايين آمده و از درك عوامل لذت بخش ملايم و ظريف مربوط به اين حس ناتوان مي شود . لذا چنين افرادي براي كسب لذت در اين زمينه ، به دنبال لذات حادتري مي روند . اين مساله در مورد همه حواس ظاهري و بلكه در سطح وسيعتري در مورد تمام حساسيت هاي روحي و رواني انسان صادق است .

نكته ي ديگر در اين زمينه آن كه هر چه اختلال در وضع مزاجي و رواني انسان ادامه يابد ، بيشتر زمينه براي پيدايش اختلال هاي بزرگتر آماده مي گردد و بيش از پيش حساسيت انسان نسبت به عوامل ظريف مفيد يا مضر از بين مي رود . در اين صورت انسان از عوامل و مواهب طبيعي كه معمولاً از آثار مفرح و لذت بخش ملايم ( ونه حاد) برخوردار هستند ارضاء نشده و به دنبال لذات حاد مي رود . نمونه اي از اين نوع عدم حساسيت و اعتدال حقيقي را در زندگي افراد طبقات مرفه و متمول مي توان ملاحظه كرد كه در اثر افراط و تفريط هاي بي حد و حصر در شئون مختلف زندگي نمي توانند مانند افراد سالم و حساس از نعم الهي بهره مند شوند و حتي ( به اعتراف خود) با حسرت به زندگي افراد بي چيز مي نگرند كه با وجود عدم دسترسي به چنان امكاناتي ، به مراتب بيش از آنان از لذات طبيعي بهره مند هستند .

بنابراين بين درك آثار مثبت و مفيد و يا منفي و مضر عوامل مختلف از يك سو و حساسيت و اعتدال مزاجي و رواني از سوي ديگر ، رابطه ي مستقيمي وجود دارد . لذا وقتي از اثرات مفيد يا مضر ، مهيج يا آرام بخش عوامل طبيعي و از جمله رنگ ها صحبت مي شود ،‌معيار ، انسان سالم با حساسيت هاي جسمي و روحي طبيعي است و نه سود و زيان هايي كه آن قدر بزرگ و حاد باشد كه همه افراد با هر نوع عدم اعتدال در وضع مزاجي و رواني ، فوراً و مستقيماً قادر به تشخيص دقيق آن باشند . البته در مواردي درك آثار سود و زيان هاي جزئي بعضي از عوامل ، براي اشخاص حساس نيز سهولت ميسر نيست . حتي امكان دارد آثار بسياري از آن ها هنوز در محدوده ي علوم و فرهنگ بشري مطرح نشده باشد ، اما شرع مقدس اسلام در آيين بهزيستي خود به آن ها اهميت داده و راه و رسم صحيح استفاده از آن ها را در قالب تعاليم ظريف و در عين حال ساده ، ارائه كرده است . در اين جا نيز همچنانكه خواهيم ديد ، بر خلاف تصور اوليه ، رنگ ها و از جمله رنگ لباس – عملاً در حالات و خلقيات و اعمال ناخودآگاه ما مؤثرند .

حال بعد از اين مقدمات به بررسي اثرات رواني رنگ ها مي پردازيم .

رنگ قرمز

اشعه ي قرمز و مادون قرمز خاصيت حرارتي داشته و در اصطلاح به آن «رنگ گرم» گفته مي شود و از لحاظ رواني اثر محرك و هيجان آوري دارد و در ميان انواع رنگ ها ، اثر تحريكي آن از همه بيشتر است و به علت همين اثر تحريكي است كه براي جلب توجه و دادن علامت يا نماياندن سريعتر و صريح تر چيزي از فواصل دور به كار مي رود . از اين رو در راهنمايي و رانندگي به عنوان اعلام خطر يا چراغ هاي خطر عقب اتومبيل ها مورد استفاده قرار مي گيرد ، زيرا رنگ هاي ديگر اين اندازه جلب كننده نبوده و انسان به طور ناخودآگاه بيشتر از هر رنگ ديگري به رنگ قرمز عكس العمل  رواني نشان مي دهد . بر اين اساس است كه رنگ قرمز و مشتقات آن در سطح مستوي برجسته به نظر           مي رسد و بيشتر از ساير رنگ ها جلب توجه مي كند .

مطالعات حيوان شناسي نشان مي دهد كه حشراتي مانند زنبور نيز به رنگ هاي خانواده ي قرمز حساسيت زيادي دارند و اين امر سبب مي شود كه از فواصل بسيار دور گل هاي قرمز را تشخيص داده و به طرف آن ها بروند كه در مباحث آينده در اين باره بيشتر بحث خواهيم كرد .

البته تماس هاي دائمي با رنگ قرمز و عكس العمل هاي رواني حاصله به جهت تحريك اعصاب و تاثير آن در فعاليت عمومي موجب سلب آسايش و آرامش مي گردد ؛ يعني اگر قرار باشد همه جا قرمز شود ، به خصوص قرمز روشن ، انسان مدام به طور ناخودآگاه تحريك مي گردد .

با توجه به آثار و خواص محرك رنگ قرمز در بدن و عكس العمل هاي رواني و عصبي ( به خصوص اعصاب خودكار بدن ) مي توان گفت اثرات نور قرمز معادل و هماهنگ است با فعاليت اعصاب سمپاتيك ( كه تحريك آن فعاليت عمومي انسان و حيوان را زياد مي كند . )

نكته ي ديگري كه بايد به آن توجه داشت اين است كه رنگ قرمز يك رنگ ثابت و معين نيست ، بلكه به نسبت تغييراتي كه پيدا مي كند از نارنجي تا ماوراء قرمز طيفي را به وجود مي آورد كه گرچه تشخيص اختلافات جزئي بين اين رنگ ها براي اشخاص عادي ممكن نيست ، اما در هنر نقاشي – كه حساس تر از نقاشي دكوري است نقاش هنرمند چندين نوع رنگ قرمز را به خوبي از هم تشخيص مي دهد ؛ زيرا چنين افرادي از دقت و ظرافت و حساسيت روحي و بصري خاصي نسبت به رنگ ها برخوردارند .

استفاده ي طبي از رنگ قرمز

علاوه بر اثرات روحي و عصبي ، نور و رنگ قرمز در فعاليت برخي سلول هاي بدن انسان به طور محسوس مؤثر است ، به طوري كه در اثر تابش مداوم نور قرمز به پوست بدن ، گلبول هاي سفيد خون به مرور به طرف پوست كشيده مي شوند و در آن ناحيه بيشتر متمركز شده و فعاليت مي كنند . از اين خاصيت در پزشكي براي تسريع درمان برخي از بيماري هاي ويروسي مانند سرخك و مخملك استفاده مي كنند و به همين علت است كه در طب سنتي و به طور تجربي به آثار و خواص نور قرمز از قديم متوجه بوده و در تسريع درمان اين قبيل بيماري ها به روشن كردن لامپ قرمز و نصب پرده هاي قرمز در اطاق بيمار و نيز پوشاندن لباس هاي قرمز به كودك توصيه مي شود كه به نظر مي رسد اين تعليم نيز مانند اكثر دستورات طب سنتي در شرق ، ريشه ي اسلامي داشته و ماخوذ از تعاليم پيشوايان اسلام باشد .

چراغ خواب قرمز !

با اين مقدمه مسلم است كه سنت انتخاب چراغ قرمز براي اتاق خواب از جمله شيوه هاي غلطي است كه ندانسته مرسوم شده ؛ زيرا نور قرمز به علت تحريك اعصاب ، مناسب با شرايط خواب نيست ؛ چرا كه وقتي روز به اقتضاي فطرت و طبيعت پايان مي پذيرد تا موجودات زنده به تدريج از حركت باز ايستاده و حالت رفلكسي (تحرك) را از دست بدهند و بدن آماده براي خواب شود ، در اين حال اگر انسان اتاق خواب را با نور قرمز زينت دهد ، عملاً منافات با فطرت و طبيعت انسان داشته و مانع خواب راحت مي گردد ( هر چند كه در رديف ساير عوامل مضر نامحسوس نامبرده در پيش آثار سوئش به وضوح براي خود شخص محسوس و ملموس نگردد ) مسلم است كه هر چه خواب از جهات مختلف راحت تر و توام با آرامش باشد ، در سلامت جسمي و روحي و شادابي انسان تاثير بيشتري داشته و در رفع خستگي و جبران انرژي هاي از دست رفته در جريان فعاليت روزانه مؤثرتر است . البته بايد براي برخورداري از خواب راحت شرايط و عوامل جسمي و رواني لازم مراعات شود كه در اين جا مجال اشاره به آن ها نيست . اما مسلم است كه هر كدام از آن عوامل ولو ظاهراً در قبال برخي عوامل ديگر ناچيز به نظر آيد . به سهم خود در سلامت جسمي و روحي انسان مؤثرند به خصوص اگر مدت زمان تاثير آن عوامل محدود و گذرا نباشد . اثرات منفي نور چراغ قرمز از زمره ي اين عوامل است چه ، اگر اثر اين عامل حاد مي بود ، مسلماً همگان پس از چندي متوجه آثار سوء آن مي شدند و ديگري نيازي به تشريح زيان هاي آن نبود .

بنابراين ، براي جلوگيري از آثار سوء تدريجي چراغ خواب قرمز ، بايد از رنگ هاي ديگر براي اين منظور استفاده كرد . رنگ آبي براي چراغ خواب رنگ مناسبي است زيرا با توضيحي كه خواهيم ديد ، خواص و آثار آن با حالت خواب و آرامش تطابق دارد .

كوررنگي

در خصوص تشخيص رنگ ها ، نوعي بيماري در چشم است به نام دالتونيسم يا كوررنگي :‌(دالتون دانشمند معروفي است كه خود مبتلا به اين بيماري بود‌.) دالتونيسم عدم تشخيص درست رنگ هاست ؛ بدين معني كه افراد مبتلا به اين بيماري قادر به تشخيص يك يا چند يا هيچ يك از رنگ ها نيستند (كور رنگي كامل) و بعضي افراد درجات نازل تري از اين بيماري را دارند‌؛ يعني نمي توانند بعضي از رنگ ها را به طور كامل و دقيق تشخيص دهند و لذا غالباً اشخاص مختلف رنگ ها را به صورت هاي متفاوت تشخيص مي دهند ؛ مثلاً رنگ قرمزي را كه كسي تشخيص مي دهد ، ديگري آن را دقيقاً با همان طول موج نمي بيند بلكه بين درك آن دو ، تفاوتي وجود دارد كه مربوط است به نوع ساختمان طبيعي چشم يا عوارض حاصله در آن .

بر اين اساس است كه همه ي ما طبيعت كاملاً يكسان نمي بينيم بلكه ديده ها با هم تفاوت دارد . در مورد صداها نيز وضع بر همين منوال است ؛ يعني حتي آهنگ هاي ساده را نيز اشخاص مختلف به صورت كاملاً يكسان نمي شنوند . از اين رو اثرات آن ها بر روي اعصاب و روان آن ها يكسان نيست ؛ گرچه در بيرون طول موج نور يا صوت يك واقعيت ثابت است ، اما ادراك اين واقعيت ثابت براي انسان هاي مختلف ، به صورت كاملاً يكسان نيست و اين خود يك زمينه براي پيدايش اختلاف ديد بين انسان هاست .

رنگ آبي و بنفش

نورآبي بر خلاف نور قرمز ، رنگي غير فعال بوده و خاصيت آرام بخشي و اثر تسكيني دارد . رنگ آبي نه تنها جالب توجه نبوده و انظار را به خود جلب نمي كند ، بلكه بر عكس ، از انظار هم مخفي مي شود . از اين رو در مقام استتار در حملات هوايي در شب از چراغ هاي آبي رنگ يا نور آبي در وسايل نقليه استفاده مي كنند ، زيرا چراغ آبي فقط محوطه نزديك را روشن كرده و نور آبي از فاصله ي دور تشخيص داده نمي شود .

نور آبي بعد از طي ده الي بيست مترگم مي شود زيرا طول موجش چنان است كه نمي تواند بيشتر از آن برود و جذب اجزاي هوا شده ، ناپديد مي شود ، اما اگر تشعشع نور قرمز حتي يك دهم نور آبي باشد بلافاصله از فواصل دور تشخيص داده مي شود . همچنين است نور سفيد كه از فاصله ي چند كيلومتري هم قابل تشخيص است .

رنگ بنفش كه بعد از آبي و نيلي و كاملاً در انتهاي طيف قرار دارد ، بيشتر از آبي از نظرها مخفي مي شود تا آن جا كه مي توان گفت نسبت به رنگ هاي روشن ، در جاي خود خفه مي شود .

اشعه آبي و (همين طور بنفش ) بر خلاف اشعه قرمز كه از نظر فعاليت حياتي در محيط سلولي كمتر منشا اثر است ، برفعاليت حياتي سلول ها مي افزايد ؛ يعني اگر نور آبي به سطح پوست بدن تابانده شود‌، فعاليت سلول هاي زنده ي بدن افزايش مي يابد و گلبول هاي سفيد نيز از سطح پوست به طرف داخل بدن بيشتر متمايل مي شوند (برخلاف نور قرمز) نور بنفش و مخصوصاً ماوراء بنفش به طوري كه قبلاً نيز گفته ايم بيشتر اثر شيميايي دارد به طوري كه از آن به نور شيميايي تعبير مي كنند .

رنگ بنفش نيز رنگ سرد و تسكين دهنده است ، گرچه اثرات آرام بخشي آن هرگز به مانند يك داروي مؤثر مسكن نيست اما سابقاً در پزشكي دردهاي مفاصل ناشي از اسيد اوريك و نظاير آن را گاهي با تاباندن نور بنفش ، كم و بيش تسكين مي دادند .

با توجه به اثرات رواني رنگ آبي و بنفش كه در مواجهه با آن ها انسان احساس آرامش مطبوعي مي كند ، تماس مداوم با اين رنگ ها حتي اگر در سطح وسيعي نيز باشد ، ايجاد خستگي يا آثار سوء ديگري نمي كند و لذا مي تواند در محيط كار و زندگي مورد استفاده قرار بگيرد .

رنگ لباس

گرچه رنگ لباس در قبال دخالت علل و عوامل مؤثر حاد و محسوس ديگري از نظر رفاه حال و تامين سلامتي و اعتدال جسمي و روحي ، ظاهراً عامل مؤثر مهمي به شمار نمي آيد ، ولي مطابق اصولي كه در تاثير رواني رنگ ها در انسان و عكس العمل هاي حياتي مربوط اشاره نموديم ، اين تاثير پذيري در اين مورد نيز صادق است .

قبل از همه لازم است يادآور شويم كه از لحاظ روحي و رواني هرچه از رنگ هاي روشن در پوشاك استفاده شود بهتر است يعني هرچه رنگ لباس به طرف سفيدي و روشنايي متمايل باشد مفيدتر است مگر در شرايط خاص و متناسب با امكانات و مقتضيات ؛ مثلاً در زمستان و در هواي سرد فصلي يا منطقه اي ، همانطور كه انتخاب لباس ضخيم پشمي ضروري و مناسب حال است ، انتخاب لباس سيرتر و متمايل به سياه نيز ضروري است گرمابخش را نيز حفظ كرده و گرماي ويژه ي لباس ، خود به خود بالا مي رود و نيز مانع پخش و اتلاف بيجاي تشعشعات حرارت غريزي بدن مي شود و در مواردي حتي لباس مشكي و سياه مي تواند در مبارزه با سرما مؤثرتر باشد .

چنانكه در آثار و خواص حيات بخش و فعال كننده ي نور وروشنايي ونقطه مقابلش تاريكي وسياهي بحث گرديد ، اختلاف اثر شب و روز از نظر فعاليت عمومي جسمي و روحي انسان و حيوانات مشروحاً بيان گرديد ، قرينه ي موضوع با مختصر اختلافي عيناً در مورد پوشاك نيز صادق است ؛ بدين معني كه رنگ سفيد بر خلاف رنگ سياه مي تواند حتي الامكان كليه اشعه ي نوراني را كه از محيط به او مي رسد منعكس سازد ، حتي در تاريكي نسبي شب پارچه سفيد از سياه و رنگ هاي ديگر به جهت همين خاصيت به خوبي مشخص مي گردد ( مگر در تاريكي مطلق ) زيرا حداقل اشعه نوراني موجود در محيط را كه چشم ما نسبت به آن حساس نبوده و نمي توانيم در تاريكي شب وجودش را تشخيص دهيم .

اين اصل در مورد همه ي اشيايي كه مي توانند اشعه ي نوراني را عيناً يابه طورنسبي از خود باز گردانندصادق است ؛ به طوريكه با حداقل نوري كه از ستارگان به زمين مي رسد ، ديوارهاي سفيد از ديوارهاي معمولي و آجري واضح تر ديده مي شوند تا آنجا كه مي توان گفت : اشياء سفيد در محيط ، به خصوص در تاريكي ، حكم منبع نوري را پيدا مي كنند كه از خود نور ساطع مي كنند . زيرا حداقل اشعه ي نوراني موجود در فضا را منعكس كرده و بر روشنايي محيط مي افزايند . از اين رو لباس سفيد سبب مي شود كه قسمت اعظم اشعه نوراني محيط (به خصوص در روز) منعكس شده و شخص در محيط روشنايي بيشتر را احساس نمايد كه خالي از اثرات محرك عمومي و هيجانات موزون روحي و انبساط خاطر نبوده و اثري مفرح و دلگشا داردكه اين آثار در افراد حساس و سريع التاثر زودتر و بيشتر ظاهر مي گردد .

از نظر جسمي و روحي پوشاك سفيد و سياه دو اثر متفاوت بلكه (متناقض) دارند كه بر حسب شرايط سني و فصلي و وضعيت مزاجي و موقعيت فردي و اجتماعي ، داراي آثار و نتايج مختلف و متفاوت است .

لباس سفيد به جهت اينكه كمتر از تمام رنگ هاي ديگر نور جذب كرده و قسمت اعظم تشعشعات وارده از محيط و از جمله اشعه ي قرمز و مادون قرمز موجود در نور آفتاب را كه خاصيت گرمازايي دارد ، منعكس ساخته و از خود دفع مي نمايد ، وسيله ي طبيعي و سالمي است در مبارزه با گرماي فصلي و منطقه اي ، به همين علت است كه بشر به طور تجربي ، خود دريافته است كه در گرماي تابستان و يا در مناطق حاره با انتخاب پوشاك سفيد به جنگ گرما رفته و به مقاومت بدني بيافزايد ، بدان سان كه در لباس عمومي مردم مناطق گرم عملاً مشاهده مي شود .

علاوه بر آن ، به طوري كه قبلاً گفته شد ، از نظر رواني پوشاك سفيد مانند نور و روشنايي اثر محرك عمومي در انسان داشته و از عوامل موثر در ايجاد بهجت و سرور و انبساط خاطر بوده و مفرح و دلگشا است و از اين لحاظ است كه باز هم به طور تجربي در بسياري از موارد به جهت ضرورت و ايجاب موقعيت و بر حسب موقعيت هاي شغلي و حرفه اي بشر روحاً و فطرتاً ترجيح داده است كه از پوشاك سفيد استفاده كند .

لباس سفيد رسمي در عالم پزشكي

انتخاب روپوش سفيد در حرفه ي پزشكي ، يك امر اتفاقي و تصادفي و يا طبق آداب و رسوم و سنن ملي يا قومي و حرفه اي نيست ؛ بلكه يك انتخاب صحيح و اصولي و از روي قصد و عمد و آگاهي در ازمنه ي قديم بوده و كاملاً متناسب با مقتضيات شغلي و موقعيت طبيب و ساير كاركنان در محدوده ي پزشكي است .

ناگفته پيدا است كه سر و كار طبيب و يا پزشك با كدام گروه از انسان ها و از چه نوع ارباب رجوع است ؟

بديهي است در چنين شرايطي هر انسان دردمند و متالم و نامتعادلي كه از خود مايوس و چشم به راه ياري ديگران است ، به كمترين عاملي چه خوب و چه بد ، چه مفيد و چه مضر ، حساس بوده و از حداقل آثار وجودي آن ، حداكثر تاثيرات را دريافت نموده و از جنبه هاي مثبت يا منفي آن شديداً متاثر خواهد گرديد . پيش كسوتان فن شريف طبابت در هند و يونان و غيره كه خود پيرو كيش و آيين اجدادي بوده اند (يعني افرادي خداشناس بوده و با معتقدات مذهبي زيسته اند) و ضمن آموزش طبابت از تحصيل علوم ديني و فلسفه و حكمت نيز بي بهره نبوده اند ، طبابت را با حكمت آميخته و در فن پزشكي به جنبه هاي حكمتي تشخيص و درمان بيماري ها بيشتر معطوف و متوجه بوده و اهميت درمان از روي حكمت را كمتر از دارو نمي دانستند .

همين پيش كسوتان حكيم و دانا ،‌از روي علم و حكمت و مصلحت بر قامت طبيب ، لباس سفيد را از هر لباس ديگري مناسب تر يافتند تا دل هاي دردمند بيماران با هيكلي سفيد و روشن و مجهز به نور ايمان مواجه شده و در برخورد با آن ها قلبشان شاد و روشن گردد و با نوازش مهربانانه و تدبير حكيمانه ي آنان آرامش يافته و آلامشان تسكين و بلكه از اعماق دل شاد و مسرور بر شفاي خود اميدوار گردند .

به هر حال پزشك مجهز به ايمان و اخلاق و فضائل انساني از وراي لباس سفيد تميز در نظر بيمار بسان فرشته ي نجاتي است كه در چنان دل هاي شكسته اي نور اميد مي تاباند و سپيدي لباس ظاهر ، نورانيت باطن طبيب را در نظر بيمار تشديد نموده به شفايش بيشتر اميدوار مي سازد ؛ لذا لباس سفيد قبل از همه در فن طبابت به شكل مخصوص كه در حقيقت لباس رسمي اين رشته بوده ، به صورت فرم مستقل امروزي تحت عنوان «روپوش» در آمده تا رنگ و روشنايي بهجت انگيزش دردمندان را در برخورد با خود شاد و نور اميد را در دل ها روشن كند .

آري ، چنان بود عشق و علاقه و حس نوع دوستي پيش كسوتان  فن شريف طبابت در گذشته كه آنان را وادار به مراعات حداقل علل و عوامل مفيد و مثبت رواني كه در بهبود بيمار نقش مؤثري دارند ، نمود كه اين اصل را نه تنها در لباس و پوشاك ظاهر خود يا در خصوصيات باطني خويش بلكه حتي در چهره ي بشاش و مهربانانه ي خود نيز منظور و ملحوظ مي نمودند .

بر اساس همين اثر و خاصيت يا خصوصيت رواني مثبت رنگ سفيد بود كه كم كم اين رنگ به خصوص در رديف آثار و علايم و نشانه هاي مشخص يا شعار گونه ي خاصي در محافل طبي رسميت يافت ، به طوريكه تمام واحدهاي تابعه و وابسته ي رشته ي پزشكي كه به نوعي با افراد عليل و بيمار و دردمندان ارتباط و تماس داشتند ، همگي به رنگ سفيد مزين گرديد و در تمام جهان رنگ آميزي سفيد را براي مؤسسات پزشكي و بهداشتي پذيرفتند تا آنجا كه امروزه نه تنها لباس سفيد (روپوش سفيد) لباس رسمي و عمومي همه كادرهاي پزشكي بوده و كاركنان داروخانه ها و بيمارستان ها و بخش هاي راديولوژي و آزمايشگاه ها با اين اني فورم سفيد ملبس و آراسته هستند ، بلكه از لباس و پوشاك كادر پزشكي تجاوز نموده و به آرايش محيط كار پزشكي سرايت نموده و لذا تمام محيط كار از در و ديوار و ميز و صندلي و گنجه و تختخواب و قاب عكس و تمام لوازم منقول و غير منقول محيط هاي درماني و بيمارستاني و بهداشتي كه هر كدام به نوعي با بيماران در تماس هستند ، حتي لباس و پوشاك بيمارستاني خود بيماران نيز به رنگ سفيد ملون و مزين مي شوند .

فراموش نكنيم كه در گذشته از نظر درمان بيماران ، اطباء حكيم و مؤمن به خدا ، تنها به درمان جسم و تن بيماران نمي پرداختند ، بلكه همراه با درمان تن ، بذل توجه كامل به روان درماني كه امروزه اهميت بسياري پيدا كرده است نيز داشتند تا از راه تقويت قواي روحي و دميدن نور اميد ، نشاط دروني آنان را افزوده و مقاومت آن ها را در برابر بيماري افزايش دهند و در جهت نيل به اين هدف مقدس به تمام جزئيات بذل توجه كاملي داشتند كه از آن جمله بود انتخاب به جا و متناسب رنگ هاي اميد بخش كه رنگ سفيد سرآمد همه ي آن هاست (ولي البته تنها چشم اميد خود را به آثار و خواص لباس سفيد ندوخته و به سپيدي ظاهر بسنده نمي كردند ، بلكه آن را فرع بسيار كوچكي از اصل بسيار مهمتري مانند «پاكي دل و نور ايمان » مي دانستند . )

مراعات نظافت

انتخاب لباس سفيد در تمام موارد ، به خصوص در رشته هاي مختلف پزشكي ، از جهات ديگري نيز داراي ارزش و اهميت خاص و استثنايي است كه از آن جمله است ، امكان مراعات كامل نظافت و تميزي لباس ، زيرا پارچه سفيد به جهت زمينه سفيد يكنواخت خود‌، قادر است حداقل آلودگي به گرد وغبار و كثافات و مواد زايد را فوراً نشان داده و توجه شخص را براي دفع آلودگي ها فوراً جلب نموده و از نظر افكار عمومي شخص را ودار مي نمايد تا دايماً لباس خود را تميز و نظيف نگه داشته و كمترين آلودگي ممكنه را فوراً بزدايد ، كه مراعات اين اصل مخصوصاً در شغل و حرفه پزشكي و جلوگيري از سرايت بيماري ها از طريق آلودگي به كثافات و عفونت ها ، بسيار مهم و مؤثر بوده و مانع انتقال عوامل مولد بيماري به اشخاص ديگر مي شود .

نهايت مراعات اصول نظافت تا اين حد ، هميشه و در همه جا براي همه ي طبقات ممكن نيست و نه زود شستن و تميز كردن لباس هاي سفيد كه با كمترين آثار گرد و غبار آلودگي هاي مختلف ، لكه هاي چشم گيري بر مي دارد ، از نظر صرفه جوئي در وقت ، يا تحمل هزينه شستشو و فرسودگي لباس براي عموم امكان پذير مي باشد .

رنگ لباس در اسلام

چنانكه اشاره شد ، در اسلام بذل توجه كاملي در انتخاب رنگ لباس صورت گرفته و در مواردي نيز به استفاده از رنگي تاكيد و از رنگ خاصي نهي شده است ( در رديف مكروهات معرفي شده است ) .

به طور كلي از نظر اسلام بين تمام رنگ هاي مختلف ، بهترين رنگ براي لباس در درجه اول رنگ سفيد و سپس رنگ هاي مفرح روشن است مگر اينكه بر حسب نياز و مقتضايت فصلي و سني و غيره ضرورتي بجز آن پيش آيد              ( همانطور كه در جنس لباس اشاره شد ) .

 

از حضرت رسول اكرم (ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمود :

« البسوا البياض فانه اطيب و اظهر و كفنوا فيه موتاكم ؛

جامد سفيد بپوشيد كه آن نيكوترين و پاكيزه ترين رنگ هاست و مردگان خود را نيز در آن كفن كنيد . »

به طوري كه گفته شده است بيشترين لباس هاي پيامبر اكرم (ص) به رنگ سفيد بود ( منتهي الآمال ص 15) . درباره ي زندگي حضرت علي (ع) و نيز حضرت امام جعفر صادق (ع) هم نقل شده است كه اكثر اوقات لباس سفيد به تن مي كردند . از امام محمد باقر (ع) نيز نقل شده است كه فرمودند :

«ليس من ثيابكم شي ء احسن من البياض ؛ يعني هيچ لباسي بهتر از لباس سفيد نيست . »

باز از آن حضرت منقول است كه :

« احب شيء الي الله البياض ؛ سفيدي (از همه رنگ ها ) نزد خدا محبوب تر است . »

در حال نماز نيز مستحب است نمازگزار لباس سفيد بر تن داشته باشد و اگر سفيد نباشد ، رنگ سير و تيره نداشته باشد ( جامع عباسي ، باب دوم ، لباس نمازگزار) . به موجب اخبار و روايات ، پس از رنگ سفيد ، رنگ هاي روشن زرد و سبز از نظر پيشوايان اسلام بهترين رنگ ها براي پوشاك معرفي گرديده است . گويند پيامبر اكرم (ص) قباي سبز رنگي داشتند ورنگ سبز را دوست مي داشتند . نقل شده است كه گاهي حضرت امام رضا (ع) رداء كبود و نيلي رنگ مي پوشيدند . اين مطلب در زندگاني حضرت سجاد(ع) نقل شده است . در حديثي از امام محمد باقر(ع) به پوشيدن كفش زرد توصيه شده و به اثرات مسرت بخش آن به استناد آيه مربوط به گاو بني اسرائيل ، اشاره فرموده اند . متقابلاًً در اسلام استفاده از لباس سياه مؤكداً مكروه و مطرود اعلام شده و توصيه شده است كه حتي الامكان لباس سياه بكار برده نشود مگر در مقام اضطرار يا به جهات خاص .

از حضرت علي (ع) نقل شده است كه فرمودند :

« لا تلبسوا السواد فانه لباس فرعون : لباس سياه نپوشيد كه آن لباس فرعون است . »

در حال نماز نيز تصريح شده است كه لباس سياه بر تن داشتن مكروه است . (جامع عباسي، باب دوم،لباس نمازگزار)

با علم و اطلاع از آثار و خواص دو رنگ سياه و سفيد در پوشاك و تعمد اسلام در احتراز از لباس سياه ، طبعاً اين سؤال پيش مي آيد كه آيا حقيقتاً پوشاك سياه مي تواند آنقدر در زمينه روحي و حالات رواني و خاطراتي انسان آثار منفي داشته باشد كه در اسلام بذل توجه كامل در رد و طرد آن شده است؟اميد است با توضيحاتي كه ذيلاً خواهيم داد، پاسخ اين سؤال نيز خود به خود داده شود .

همانطور كه قبلاً اشاره شد ، رنگ سياه درست نقطه مقابل رنگ سفيد است و هرگونه آثار جسمي و روحي كه رنگ سفيد يا به طور كلي نور و روشنايي در انسان و حيوان و موجودات از خود نشان مي دهد و از جهات مختلفي از قبيل حركت و فعاليت و حالات رواني آن ها نقش مفيد و مؤثري ايفا مي نمايد ، برعكس رنگ سياه و تاريكي ، درست نقطه مقابل آن بوده و طبعاً آثار معكوس در برخواهد داشت ؛ دقيقاً همانند شب و روز كه اثرات آن ها از نظر تحرك يا آرامش در انسان متضاد و نقطه مقابل هم است . زيرا تاريكي يا رنگ سياه چيزي فقدان نور و روشنايي نيست و بديهي است كه نور و روشنايي داراي هر نوع آثار و خواصي باشد ، در فقدانش همان آثار و خواص از ميان خواهد رفت .

به عبارت ديگر ، رنگ سياه و تاريكي از خود اثر و خاصيت مخصوص و معيني نشان نمي دهد بلكه فقدان نور و روشنايي منجر به فقدان آثار و نتايجي مي گردد كه از آن حاصل مي گرديد . پس در حقيقت فقدان نور محروم بودن از آثار آن است و تاريكي و سياهي براي خود خاصيت به خصوصي ندارد .

بنابراين ، رنگ سياه و تاريكي ، بر عكس نور و سفيدي ، رنگي است صامت و مرده و غير فعال و بيننده را نه تنها تحريك نكرده و به فعاليت عمومي رواني و جسماني وادار نمي كند ، بلكه از فعاليت طبيعي و عادي او نيز كاسته و يا در مواردي متعال مي سازد و كم كم ايجاد كسالت و رخوت و بيحالي مي كند .

به طوريكه قبلاً اشاره كرديم ، تناوب شب و روز حداقل اين فايده را دارد كه هر يك آثار وجودي ديگري را در انسان و موجودات زنده خنثي مي كند و در حفظ اعتدال به او كمك مي نمايد و اين امر مخصوصاً در انسان ، كه در اثر تحريك و افزايش فعاليت عمومي به منشاء روحي حد و مرزي نشناخته و مانند حيوانات نمي تواند همگام و همقدم با مقتضيات فطرت و طبيعت حركت كند ، نقش مهم مهار كردن را بر عهده دارد و تا حدودي مي تواند با فرا رسيدن تاريكي ( فقدان نور) از فعاليت غير طبيعي و اضافي روزانه ي او كاسته ، مجال آرامش و آسايش جسمي و روحي به او بدهد .

سياه پوشي از نظر اسلام

حال بعد از بيان مقدمات مذكور و آشنايي با آثار و خصوصيات پوشاك سياه و نيز با توجه به سنت جهاني سياه پوشي در سوگ عزيزان ، اين سؤال مطرح مي شود كه آيا سياه پوشي در ماتم و عزاي از دست دادن عزيزان يا در سوگواري هاي مذهبي يا در موارد ديگري از قبيل استفاده از چادر مشكي در بانوان ، از نظر اسلام امري پسنديده و مقبول است يا با توجه به كراهت مسلم سياه پوشي ، استفاده از پوشاك سياه در هر حال مورد قبول اسلام نيست .

با توجه به اينكه نكات ظريف و قابل توجه چندي در اين خصوص وجود دارد كه علم و آگاهي نسبت به آن ها در افزايش بصيرت و معرفت و تصميم گيري در موارد مختلف نقش مهمي دارند و نيز با توجه به افراط و تفريط هايي كه در عملكرد مسلمانان در اين زمينه ها به چشم مي خورد ، لازم است موضوع را با دايره ي وسيع ترين مورد بحث و مطالعه قرار داده و به عنوان حاشيه اي مهم بر متن موضوع اصلي ، آن را مورد توجه و بررسي قرار دهيم تا با افزايش اطلاعات و معلومات خود در اين زمينه ، موضوع را با ديدي وسيع تر و مبتني بر مسلمات و معلومات دنبال كنيم تا از قضاوت هايي كه غالباً مبتني بر مسلمات و معلومات دنبال كنيم تا از قضاوت هايي كه غالباً مبتني بر جهل و ناآگاهي يا بيرون از سنت هاي عرفي و آداب و رسوم ملي و قومي است پرهيز كنيم .

انعطاف در احكام اسلامي

ابتدا بايد به اين اصل كلي توجه داشت كه هيچ يك از دستورات و احكام اسلامي مانند فرمول هاي علمي همواره خشك و جمود و فارغ از شرايط زمان و مكان و امكانات و موقعيت هاي نيستند كه به صورت قشري و جدا از سنجش و ادراك و تعقل به كار گرفته شوند ؛ بلكه ، همه ي آن تعاليم و احكام در عين قاطعيت تنها به شرط وجود امكانات و ايجاب مقتضيات ، جنبه تكليفي داشته و مفيد و مثمرثمرند و گرنه حتي سخت ترين و سنگين ترين وظايف و تكاليف ديني هم ممكن است در صورت عدم جمع شرايط ساقط و يا به شرط امكان تبديل به احسن ، در مقام اجراء ، جزئي يا كلي تغيير يابند ، مانند وجوب روزه داري كه براي مسافر و بيمار و غيره ساقط شده و يا حرامي مانند اكل ميته و گوشت خوك در مقام اضطرار و به قدر سدجوع جايز مي گردد .

احكام و تعاليم آسماني اسلام ، صرف نظر از اصالت و حقيقت و اهميت حياتي و تكامل بخشي و ابدي بودنش ، داراي دو خاصيت ظاهراً متناقض است ؛ به اين معني كه در عين قاطعيت و صراحت ، جنبه مشروط نيز دارند و هرگز بدون توجه به شرايط و امكانات ، ايجاد تكليف نمي نمايند ؛ به عبارت ديگر ، احكام اسلامي در عين قاطعيت اين امتياز را دارند كه با توجه به شرايط و مقتضيات و امكانات ، از انعطاف لازم برخوردار بوده و احكامي مطلق ولايت غير يا خشك و جمود نيستند تا با تغيير شرايط از حيز انتفاع ساقط شده و احكامي غير علمي يا احياناً مضر به حال انسان باشند.

در مستحبات و مكروهات ، كه در درجه ي ضرورت و تاكيدشان به مراتب از واجبات و محرمات كمتر است ، اين اصل صادق و مسلم مي باشد ؛ يعني وقتي كه به جهت اختيارات و آزادي عمل بيشتري كه اسلام در اين احكام به پيروان خود داده و انتخاب و مراعات اين دو گروه از اعمال را به ميل و اراده ي خود فرد واگذار نموده است ، انعطاف پذيري در آن ها بيشتر از واجبات و محرمات تواند بود ؛ يعني به حسب تغيير شرايط ، شخص با در نظر گرفتن همه ي جوانب امر مختار است كه اقدام نمايد يا خودداري كند . به طوريكه چه بسا امر مستحبي در غير جمع شرايط خود به جهت‌آثار و نتايج سوئي كه بر جاي مي گذارد عقلاً در رديف مكروهات قرار گيرد مانند احساني كه منجر به گدا پروري شود و يا عفو و گذشت بي موقعي كه دشمن را گستاخ تر گرداند، يا سخاوتي كه از روي عقل و شعور و موقع شناسي نباشد و ...

به هر حال در مراحلي ممكن است شرايطي پيش آيد و عواملي دخالت كند كه آثار مثبت يا منفي يك عمل را به كلي تحت الشعاع قرار داده و در مواردي حتي به كلي از ميان ببرد . در اين شرايط است كه با توجه به موقعيت جديد ، حكم مربوطه كم يا بيش تغيير پيدا خواهد كرد . سياه پوشي و استفاده از پوشاك سياه نيز از اين اصل كلي مستثني نيست يعني در عين كراهت مسلم سياه پوشي ، در مواردي مي تواند آثار مفيد و مثبتي نيز داشته باشد كه غالب بر آثار سوء رواني مربوطه باشد و لذا استفاده از آن را بلامانع و حتي مستحسن گرداند .

سياه پوشي و يا درگذشتگان

كساني كه آشنايي با تعاليم اسلامي دارند به خوبي واقفند كه در اسلام اهميت زيادي به فراموش نكردن اموات و درگذشتگان شده در ارتباط با اين امر ، دستورات مؤكد خاصي وجود دارد تا آنجا كه مي توان گفت كه بيش از هر مكتب يا كيش و آييني ، اسلام به سنت يادآوري اموات ، اهميت قائل شده است تا آنجا كه براي زنده نگهداشتن نام درگذشتگان و حفظ پيوند روحي و عاطفي با آن ها و انجام وظايف و تكاليفي كه نسبت به آن ها تعيين فرموده است ، دستورات خاصي در تعاليم اسلامي وجود دارد كه در مجموع نشان دهنده ي اهميتي است كه اسلام به اين مساله قايل است ، اگر چه در اين مورد نيز به مانند ساير موارد ، تسليم آداب و رسوم قومي و ملي و عرفي زايد و بيجا و غيرلازم و احياناً مضر نشده و در محدوده ي قوانين و احكام خود – يعني در چهارچوب موازين شرعي و برمبناي حكمت بالغه اي – به احياء اين سنت در ميان مسلمين پرداخته است ( نهايت نه در حق همه انسان ها و همه ي عزيزان بلكه فقط در محدوده ي «ايمان» و هم بستگي هاي ايماني .) زيرا از نظر اسلام تنها ارزشي كه در حكم روح ارزش هاي ديگر بوده و اساسي ترين وجه پيوند و ارتباط بين انسان ها به شمار مي رود ، «ايمان»است ، به طوري كه نه در غياب آن مي توان به يك ارتباط روحي و معنوي اصيل دست يافت و نه بدون آن پيوندي از ارزش و اعتبار لازم برخوردار بوده و داراي آثار و نتايج مفيد و مثبتي است .

طنین یاس

پوشش

اولين و ابتدايي ترين آرايش بشر اوليه عبارت بود از پوشش كه طبيعي ترين و ساده ترين آرايشي است مطابق با مقتضيات طبيعي پوشش قسمتي از بدن يا تمام بدن ( كه در بشر اوليه به وسيله ي برگ هاي درختان بوده است ) طبعاً اولين قدمي است كه انسان در آرايش خود ( به مفهوم اصلي كلمه ) برداشته است ؛ اگرچه به نظر نمي رسد كه امروزه پوشش امري مجهول وموضوعي ناشناخته بوده ويا پيشرفت علوم و انتخاب پوشاك داشته باشد،اما چون تمدن ساخته ي عقل وفكر بشر تنها شامل جنبه هاي ظاهري مسائل حياتي بوده و فاقد اصول و آيين صحيح بهزيستي است ، از اين رو متاسفانه در اثر دخالت علل و عوامل بسياري از قبيل ميل و هوس،جهل و غفلت،غلبه فرهنگ ها و تمدن ها،رقابت هاي اقتصادي ، صنعتي ، سياسي و غيره و بالاخره كوته فكري خود انسان ها در هر عصر و دوره اي ( به خصوص در عصر حاضر) سبب شده است كه به علت ناتواني از انتخاب صحيح پوشاك و ناآشنايي با آداب و اصول بهزيستي ، سلامتي و رفاه بشر به نوعي ناديده گرفته شود و در اثر پيروي كوركورانه از مديستها و مدپرست هاي پول ساز و خرج تراش ، مشكلات مادي و معنوي و اقتصادي و بهداشتي بسياري در امر پوشاك براي انسان هاي متمدن معاصر به وجود آيد و مخصوصاً به علت غلبه ي صنعت و اقتصاد بر فرهنگ و بهداشت حقيقي ، «پوشاك» يكي از عوامل بيماري زا و كوتاه كننده ي عمر به شمار رود .

اصول پنجگانه در امر پوشش

در امر پوشش پنج اصل از جهات مختلف ، به خصوص از نظر بهداشت و تامين اعتدال و سلامتي جسمي و روحي حائز اهميت است كه عبارتند از :

اول : جنس پوشاك

دوم : رنگ پوشاك

سوم : شكل پوشاك

چهارم : پاكيزگي و نظافت پوشاك

پنجم : آداب لباس پوشيدن

در دستورات بهزيستي اسلام هر پنج اصل فوق مورد توجه بوده و در هر باب دستورات لازم داده شده است .

جنس پوشاك

اثرات مربوط به جنس لباس به علل و عوامل زير بستگي دارد :

1 . توليد و انتقال بارالكتريكي :

الف ) افزايش بار الكتريكي بدن و تاثير آن در اعصاب .

ب ) افزايش بار الكتريكي هوا و اثر آن در بدن .

ج ) اثرات ثانوي جنس لباس در مرد و زن .

2 . قابليت نفوذ پوشاك

3 . بازتاب و دفع تشعشعات دروني و بيروني .

اين بحث خود به دو قسمت تقسيم مي گردد :

الف ) بازتاب و دفع تشعشعات دروني

ب ) بازتاب و دفع تشعشعات بيروني

جنس لباس از لحاظ تامين رفاه و سلامتي و طول عمر نقش ديگري بر اساس دفع تشعشعات دروني و بيروني و بازتاب آن ها بازي مي كند كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است . بر حسب اينكه جنس پوشاك قابليت عبور و دفع تشعشعات مختلف محيطي و دروني را داشته باشد يا نه ، مي تواند منشا آثار و خواص مفيد و مثبت ، يا مضر و منفي باشد .

جنس لباس در تعاليم اسلامي

جنس لباس در آيين بهزيستي اسلام كاملاً مورد توجه قرار گرفته و توصيه شده است كه ، به جاي استفاده از اجناس مضر ، حتي الامكان از پوشاك سالم از الياف طبيعي استفاده گردد و لذا پوشيدن لباس پنبه اي و كتاني در درجه ي اول و لباس پشمي در درجه دوم اهميت قرار داده شده است ، حتي استفاده ي مداوم از لباس پشمي ، جز در مقام اضطرار ، مكروه اعلام شده است . پشم اين خاصيت را دارد كه حرارت بدن را گرفته و مدتي در خود نگه مي دارد و به كندي آن را پس مي دهد و از اين در زمستان لباس پشمي لباس مناسبي است ، اما در غير سرما ، در تمام شرايط لباس كتاني و پنبه اي از لحاظ آرامش عصبي و كاهش تحريكات و حساسيت اعصاب بهتر است . از دو جنس كتان و پنبه نيز اولي و دومي مقدم است .

حضرت علي (ع) مي فرمايد :

«البسوا الثياب من اقطن فانه لباس رسول الله (ص) و لباسنا و لم يكن يلبس الصوف و الشعر الا من عله » ( فروع كافي ج6،ص450)

لباس پنبه اي بپوشيد كه آن لباس رسول خدا (ص) لباس ما (اهل بيت) است و آن حضرت از لباس پشمي و مو استفاده نمي كردند مگر بنا به علتي .

حضرت امام جعفر صادق در مورد لباس كتان مي فرمايند : ( وسائل الشيعه ،ج3،ص357و362)

الكتان من لباس الانبياء و هو ينبت اللحم ( همان مدرك ص 357)

كتان لباس پيامبران است و در رشد بدن و تقويت آن مؤثر است .

باز در روايات مكرر از آن حضرت نقل شده است كه :

لا يلبس الصوف و الشعر الا من عله (همان مدرك ص 362)

از لباس پشم و مو استفاده نكند مگر بنا به علتي .

در روايات متعدد آمده است كه پيشوايان اسلام اگر به جهتي لباس پشمي در ظاهر مي پوشيدند ، از زير آن ، لباس پنبه اي به تن مي كردند .

 

 

 

نقش و وظيفه حياتي پوست در بدن

پوست كه بدن را در برگرفته و از محيط خارج جدا كرده يك قشر غير قابل نفود نيست ، بلكه با روزنه هاي بسيار ريزبين سلولي با محيط زندگي دايماً در حال تبادلات شيميايي از مواد فرار و گازي شكل است ؛ پوست بدن سه وظيفه مهم ديگر ( علاوه بر نقش پوشش خارج بدن ) بر عهده دارد :

1 . جذب اكسيژن ( تنفس پوستي )

2 . دفع سموم گازي شكل و فرار بدن .

3 . عمل تعريق (عرق كردن ) يا دفع سموم غير فرار و املاح و الكتروليت ها به كمك عرق .

رابطه ي رشد جسمي با نوع لباس

صرف نظر از جهات مختلف ديگر ، از لحاظ رشد جسمي و قدرت سلامتي بدن ( نمو گوشتي و استخواني) رابطه ي مستقيمي ما بين وضع پوشاك و سلامتي و طول عمر و رشد بدني وجود دارد . براي اينكه نقش تنفس پوستي را در رشد بدني دريابيم كافي است توجه كنيم كه در ملل و قبايل و نژادهايي كه لباس هاي فراخ و گشاد مي پوشند ، رشد جسماني و قدرت بدني به علت رسيدن مداوم هوا به تمام بدن ، به مراتب بيشتر و كاملتر از ملل و قبايلي است كه لباس تنگ مي پوشند ، زيرا در گروه دوم مخصوصاً در ملل متمدن و شهرنشين هايي كه تابع آداب و رسوم قراردادي غلط هستند ، به جهت تنگي لباس و پوشاندن قسمت اعظم بدن با آن ها در طول مدت زندگي هر سه عمل : تنفس جلدي ، دفع سموم فرار و گازي شكل و عمل تعريق نمي تواند به حالت آزاد و مداوم انجام پذيرد؛ به عكس ملل و قبايلي كه لباس رسمي و ملي آن ها گشاد و فراخ است از رشد جسماني ، برخورداري كامل دارند ؛ مانند اعراب ، باديه نشين ها ، كردها ، لرها ، چادرنشينان ، ايلات مختلف ، حتي در واحد كوچكتر و در شرايط محدود زماني و مكاني معيني نيز اين اصل صادق است مانند رشد جسماني روستاييان نسبت به شهرنشينان . در نژادهاي شهري به علت عدم برخورداري از تنفس كامل جلدي در طول عمر و علل ديگري از اين قبيل ، نژاد به تدريج تحليل رفته و دژنره مي شود ، كه البته اثرات آن فوراً و در يك نسل ظاهر نمي شود ، اما در طي چند نسل معلوم و محسوس مي گردد ، به طوري كه به استثناي نژاد زردپوست كه قد كوتاهي دارند ، در تمام قبايل و نژادهايي كه لباسشان گشاد و عبوردهنده ي هواي آزاد است ، اعم از اينكه جنس لباس قابل نفوذ باشد يا نه ، بدنشان سالم و رشد گوشت و استخوان كامل است .

نتيجه مي گيريم كه پوست از نظر تامين سلامتي بدن به جهت داشتن وظايف حياتي مهمتري ، نقش مؤثري برعهده دارد و هر عاملي كه مانع انجام چنين وظايف مهمي گردد و پوست را به نوعي آلوده يا مبتلا به كم كاري نمايد ، طبعاً اثرات ثانوي آن ها بر روي سلامتي منعكس شده و به صورت عوارضي درازمدت ظاهر خواهد شد .

نارسايي اكسيژن در زندگي جديد

نكته ي ديگري كه در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است كه ، شرايطي كه امروزه با پيدايش تمدن جديد در زندگي بشر به وجود آمده است ، مراعات مسائل ياد شده در مورد لباس را از اهميت افزونتري برخوردار ساخته است ؛ به اين معني كه با پيدايش تمدن جديد و از به هم پيوستن علل و عوامل مهم و مختلفي درزندگي اجتماعي و شهرنشيني، به خصوص در جوامع صنعتي به علت عارضه ي كمبود اكسيژن در خون و يا در محيط زندگي ، يك سلسله مشكلات بهداشتي جديدي ولو ظاهراً حاد و محسوس هم نباشند – پا در عرصه ي وجود نهاده است .

ما اين مشكل را تحت عنوان « نارسايي يا كاهش تدريجي اكسيژن گيري بدن در زندگي جديد » مي ناميم .

علل و عوامل كه در زندگي شهري موجب كمبود اكسيژن در محيط زندگي (خارج از بدن) يا در محيط خون (داخل بدن) انسان مي گردد ،‌به شرح زير است :

آلودگي هوا ، تكنولوژي جديد ، بهداشت مهندس ناقص ، آپارتمان نشيني ، سيستم گرمازايي شوفاژ سانترال در ساختمان ها ، سيستم تهويه ناقص در ساختمان ها ، اثرات غير مستقيم كمبود وقت و شتابزدگي در فعاليت هاي روزانه (عجله و اضطراب منشاء برخي اختلالات رواني است كه منجر به اختلالات قلبي و ريوي شده و در نتيجه تنفس به طور كامل صورت نمي گيرد ) همچنين است اثرات غير مستقيم دلهره ها و اضطراب هاي روحي و ...

كندي جريان خون نيز از جمله عوامل فوق الذكر است كه منجر به تقليل تنفس و اكسيژن گيري منظم به وسيله ي جريان خون است و خود معلول علل و عوامل چندي است كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد :

حذف كار عضلاني در نحوه ي زندگي صنعتي و جديد ، كاهش فعاليت عمومي بدن در زندگي جديد ، حذف پياده روي با پيشرفت اتومبيل ، جانشيني صنايع جديد و ماشيني با صنايع دستي و ...

حال با توجه به شرايطي كه علل و عوامل فوق الذكر ، در زندگي جديد به وجود آورده و نارسايي هاي مؤثري را در اكسيژن گيري سبب شده است ، آيا معقول است كه با انتخاب لباس تنگ و غير قابل نفوذ مانع ديگري بر سر راه جذب اكسيژن ( از طريق پوست ) ايجاد نموده و بر اختلالات موجود بيافزاييم :

دو اصل مهم حياتي در تعاليم اسلامي

به طوريكه قبلاً گفته شد ، براي اينكه پوست بتواند به سه وظيفه ي حياتي و مهم خود عمل كند ، بايد دو شرط مهم زير مراعات گردد :

اول : پوست بايد پاكيزه و عاري از هر عايق خارجي ، مانند چرك و كثافات ، گرد و غبار و هر نوع آلودگي ديگر باشد تا قابليت جذب و دفع را داشته باشد .

دوم : هوا به حد كافي به پوست برسد ؛ يعني انتخاب لباس از نوعي نباشد كه از لحاظ شكل و جنس مانع رسيدن هوا به پوست باشد . در آيين بهزيستي و سبك و روش زندگي اسلامي ، هر دو اصل حياتي فوق الذكر به طور كامل لحاظ شده است .

تاثير جنس لباس در دفع تشعشعات

حال كه اهميت و ضرورت دفع حرارت مازاد بدن و نقش آن در سلامتي انسان معلوم گرديد ، به بيان ارتباط جنس و نوع لباس با اين مساله پرداخته و توصيه هايي را كه در اين زمينه در آيين بهزيستي اسلام صورت گرفته است مورد توجه قرار مي دهيم .

با توضيحاتي كه ذيلاً داده خواهد شد ، معلوم مي شود كه انتخاب جنس و نوع پوشاك مي تواند به دفع حرارات مازاد بدن كمك كرده و يا جلوگيري از اختلالات ناشي از عدم دفع حرارات مازاد بدن ، در تضمين سلامتي نقش مؤثري ايفا كند .

لباس هايي كه جنس پارچه ي آن ها از الياف مصنوعي مانند نايلون ، پرلون و مشتقات آن ها مي باشد علاوه بر مضرات نامبرده در مباحث قبلي ( توليد بار الكتريكي ، غير قابل نفوذ بودن پوشاك ) مضرات ديگري نيز در رابطه با بحث حاضر دارد ؛ به اين معني كه اين قبيل پارچه ها به جهت غني بودن از لحاظ بار الكتريكي مانع انتقال تشعشعات حرارتي بدن به خارج گرديده و مانند آنچه در مورد قفس ،اراده گفته شد ، اختلال در تبادل حرارت مازاد بدن به وجود مي آورد .

علاوه بر آن ، برخي از اين قبيل پارچه هاي خود بازتاب تشعشعات حرارتي مضري نيز ايجاد مي كنند كه آثار سويي از خود برجاي مي گذارد به طوري كه در بعضي افراد ايجاد حساسيت هاي خاصي كرده و امراض و ناراحتي هايي را سبب مي گردد كه غالباً به جهت ناشناس ماندن ريشه ي اين قبيل ناراحتي ها و ارتباط آن با نوع پارچه ، درمان آن ها به سهولت امكان پذير نشده و به تدريج به حالت مزمن در مي آيند . گاهي نيز به جهت همين ناشناس ماندن ريشه ي اصلي بيماري ، درمان هاي غير لازمي صورت مي گيرد كه خود به تنهايي سلامتي بيمار را به خطر مي اندازد .

بر اين اساس است كه لباس هايي كه از الياف مصنوعي تهيه مي شوند هرگز تناسب و سازش لازم به ساختمان طبيعي بدن را ندارند و به جهت برهم زدن تعادل حرارتي بدن و ايجاد حساسيت و عكس العمل هايي طبيعي در بدن ، نه در سرما و نه در گرما نمي توانند مانند پوشاك تهيه شده از نسوج طبيعي متناسب با نياز فصول مختلف عمل نمايند ، به طوري كه گاهي يك لباس بسيار نازك از الياف مصنوعي چنان در بدن ايجاد حساسيت مي كند كه شخص بدون احساس گرم شدن در فصل سرما احساس سوزش نموده و به جاي تطابق  بدن با گرماي محيط ، عكس العمل ها و حساسيت هاي خاصي در برابر آثار سوء بازتاب تشعشعات از نسوج مصنوعي به صورت هاي مختلف نشان مي دهد كه محسوس ترين آن ها ايجاد احساس سوزش در كساني است كه داراي اعصاب حساس وپوست لطيف وحساس هستند .

اما پوشاك مخصوص الياف طبيعي در صورتي كه متناسب با فصل انتخاب گردد ، (لباس پشمي براي زمستان و لباس پنبه و كتان براي تابستان ) در فصل گرما تشعشعات حرارتي بدن را بهتر و بيشتر به خارج دفع كرده و در فصل سرما حرارت را كمتر به بيرون انتقال مي دهد و در نتيجه متناسب با احتياج طبيعي بدن عمل مي كند .

در صورتي كه در تهيه ي رختخواب ، به خصوص بالش و تشك از الياف مصنوعي استفاده شود ، آثار سويي از خود بروز مي دهد ؛ به طوري كه امروزه اشخاص بسياري هستند كه در اثر استفاده از تشك هاي ابري و يا بالش هاي ابري دچار عوارض و حساسيت هاي عصبي گوناگوني شده و بدون گرم شدن بدن ، از تماس با آن ها ، احساس نوعي سوزش مي كنند به خصوص در فصل بهار و تابستان .

از نقايص مهم ديگر اين كه نسوج مصنوعي در استفاده از آن ها براي رختخواب ، اين است كه اين تشك ها در تابستان گرم كننده بوده و در زمستان برعكس سرد و خنك است .

 

 

توصيه به سبك كردن لباس

از لحاظ موضوع بحث حاضر ؛ يعني دفع حرارت مازاد بدن ، مانند موارد مشابه ديگر رهنمودهاي ارزنده اي در تعاليم پيشوايان معظم اسلام وجود دارد كه ذيلاً به بعضي از آن ها اشاره مي نماييم :

توصيه هايي كه در مورد استفاده از پوشاك پنبه اي و كتاني در تعاليم اسلامي وجود دارد ، علاوه بر جهات مذكور در مباحث قبلي ، افق بحث حاضر نيز حايل كمال اهميت است ، زيرا استفاده از اين قبيل پوشاك مزاياي پوشاك سبك را نيز به خودي خود در بر دارد . زيرا منسوجات به دست آمده از پنبه و كتان نه ضخيم و سنگين است و نه غير قابل نفوذ براي هوا . كراهت استفاده از پوشاك پشمي و اختصاص دادن آن به موارد ضرورت ، كه قبلاً يادآوري شده است ، نيز در تامين اين مقصود مؤثر است . اما علاوه بر اين ها در تعاليم پيشوايان اسلام صريحاً از پوشاك سنگين منع شده است . اين مطلب در ضمن روايات متعددي كه از حضرت معصومين (ع) نقل شده است ، وارد گرديده ، از آن جمله مي توان به روايتي كه از پيامبر اكرم(ص) در جلد سوم وسايل الشيعه نقل شده است اشاره كرد . پيامبر اكرم(ص) در ضمن و توصيه هايي براي طولاني تر شدن عمر ، به نكات چندي اشاره كرده اند كه از آن جمله است :

سبك كردن لباس،انتخاب كفش نيكو و مناسب، ترك نكردن صبحانه و زياده روي نكردن در مناسبات زناشويي .

« من اراد البقاء فليباكر الغدادء و ليجود الحذاء و ليخفف الرداء و يقل مجامعه النساء » ( حليه المتقين ، باب اول ، فصل يازدهم )

طنین یاس

خود آرایی

خود آرايي در طبيعت

آرايش امري فطري و طبيعي بوده و در طبيعت ركن مهمي است كه هر مخلوقي و هر سير تكاملي به ناچار از آن بهره و نصيبي دارد ، تا هر زشتي را به زيبايي و هر مضر يا زايد و بي فايده اي را به چيزي مفيد و ثمر بخش و بالاخره هر ناقصي را به مراحلي از كمال ممكنه اش برساند .

تزيين و آرايش زمين با انواع رستني ها ، گل ها ، گياهان ، حتي سير و حركت و گردش موجوات زنده ، اعم از حشرات و حيوانات و پرندگان و غيره ، دائماً در حال تامين است .

علاوه بر آن ، حتي در متن ظاهراً بي حال و جمود طبيعت كه همان ظاهرماده است به وسيله ي ابداع و ايجاد نقش ها ، رنگ ها ، سايه روشن ها ( سايه روشن هايي كه لحظه به لحطه با حركت خورشيد جا عوض مي كنند ) تجلي زيبايي در دامن طبيعت به خوبي ديده مي شود .

ادامه نوشته

چرا بیشتر روی حجاب زن ها تاکید شده؟

اینکه چرا اسلام بسیار ترکیز به حجاب زن دارد و زنان را دستور بیشتر به رعایت آن داده است ؟
براي روشن شدن  این قضیه می شود اندکی مکثی پیرامون فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، داشته باشیم تا ابعاد مختلف این موضوع برای ما واضح گردد:

الف- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ ديني‏

بر اساس فرهنگ اسلامي، انسان موجودي است که براي رسيدن به کمال و معنويّت خلق گرديده است. اسلام با تنظيم و تعديل غرايز به ويژه غريزه جنسي و توجه به هر يک از آن‏ها در حدّ نياز طبيعي، سبب شکوفايي همه استعدادهاي انسان شده و او را به سوي کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براي زن و مرد عامل مهمي در تعديل و تنظيم اين غريزه است.

ب- توجه به ساختار فيزيولوژي انسان‏

نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اي مستقيم با تفاوت‏هاي جسمي و روحي زن و مرد دارد.
در تحقيقات علمي در مورد فيزيولوژي و نيز روان‏شناسي زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاي چشميِ شهوت‏انگيز حساس ترند و چون تأثير حس بينايي زيادتر است و چشم از فاصله دور و ميدان وسيعي قادر به ديدن است، از سوي ديگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتي يکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتي گسترده تحت تأثير محرّک‏هاي شهواني قرار مي‏گيرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاي حسي پاسخ مي‏دهند. حس لامسه بروز زيادي ندارد و فعاليتش محدود به تماس نزديک است.
از اين گذشته چون هورمون‏هاي جنسي زن به صورت دوره‏اي ترشخ مي‏شوند و به طور متفاوت عمل مي‏کنند، تأثير محرّک‏هاي شهواني بر زن صورتي بسيار محدود دارد و نسبت به مردان بسيار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مي‏توان گفت: حجاب در اسلام از يک مسئله کلّي و اساسي ريشه گرفته است. اسلام مي‏خواهد انواع التذاذهاي جنسي (چه بصري و لمسي و چه نوع ديگر) به محيط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص يابد و اجتماع تنها براي کار و فعاليت باشد، بر خلاف سيستم غربي که حضور در جامعه را با لذت جويي جنسي به هم مي‏آميزد و تعديل و تنظيم امور جنسي را به هم مي‏ريزد.

اسلام قائل به تفکيک ميان اين دو محيط است و براي تأمين اين هدف، پوشش و حجاب را توصيه نموده است، زيرا بي بند و باري در پوشش به معناي عدم ضابطه در تحريک غريزه و عدم محدوديت در رابطه جنسي است که آثار شوم آن بر کسي پوشيده نيست.
پوشش زن در اسلام به اين معنا است که‌، زن در معاشرت با مردان بدن خود را بپوشاند و از جلوه‌گري و خودنمايي خودداري کند. بنابراين‌; لزوم حجاب از سوي اسلام در حقيقت براي حفظ کرامت زن است تا مورد بهره‌برداري هوسبازان‌، قرار نگيرد.
درست است که حجاب‌، در ظاهر محدوديت زن را نشان مي‌دهد; اما واقع و روح مسئله‌، حکايت از محدوديت کاميابيها به محيط خانوادگي و همسران مشروع و همچنين سلامت جامعه و حفظ آن از لجنزار فساد است.

ج) آثار و فوايد رعايت حجاب و پوشش ديني‏

1- بهداشت رواني اجتماع و کاهش هيجان‏ها و التهاب جنسي که سبب کاهش عطش سيري ناپذيري شهوت است.

زيرا آزادي معاشرتهاي بي‌بند و بار، هيجانها و التهابهاي جنسي را زياد مي‌کند. از سوي ديگر، غريزه جنسي نيز غريزه‌اي نيرومند است که هر چه بيشتر اطاعت شود، سرکش‌تر مي‌شود. افزون بر اين‌، تقاضاي نامحدود، خواه ناخواه انجام نشدني است و دست نيافتن به آنها منجر به اختلالات روحي و رواني مي‌شود. لذا اسلام راه فساد جامعه را از سرچشمه مي‌بندد. يعني نگاه که اولين واسطة ارتباط زن و مرد است‌، بايد کنترل شود. به مرد مي‌گويد: «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم …»(1)به زن هم مي‌گويد: «قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن‌ّ و يحفظن فروجهن‌ّ … »(2) يعني زن و مرد نبايد چشم چراني کنند و نبايد به قصد لذت به هم نگاه کنند، و يک وظيفه خاص نيز براي زن دارد; و آن اين که خود را از مردان بيگانه بپوشاند.

2- تحکيم روابط خانوادگي و برقراري صميميت کامل زوجين.

اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاي جنسي به محيط خانوادگي و در کادر ازدواج مشروع‌، پيوند زن و شوهر را محکم مي‌سازد و به هر يک از طرفين اين اعتماد را مي‌دهد که او تنها کسي است که مورد عنايت و علاقه شريک زندگي خود قرار دارد. در حالي که در جوامع غربي و سيستم‌هاي آزاد; رقيب و مزاحم‌، امنيت خاطر زوجين را از بين مي‌برد.
با رواج بي حجابي و جلوه گري زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعي محدوديت و پايان آزادي‏هاي جنسي خود تلقّي مي‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقايسه‏اي خطرناک ميان آن چه دارند و ندارند، قرار مي‏گيرند. اين مقايسه‏ها، هوس را دامن زده و ريشه زندگي را مي‏سوزاند.

3- استواري اجتماعي و استيفاي نيروي کار و فعاليت

ارتباط حساب نشده و بي‌بند و باري‌ها، نيروي کار و فعاليت اجتماع را ضعيف مي‌کند. اسلام با فعاليتهاي فرهنگي‌، اقتصادي‌، اجتماعي زن و تحصيل او مخالف نيست‌. ولي با آلوده کردن محيط کار و فساد مخالف است‌. لذا در اجتماعي که حريم بين زن و مرد رعايت نشود، رکود فعاليتهاي اجتماعي و انحطاط اخلاقي خواهد بود. ‏
دختر و پسري که در محيط کار وپوهنتون تحريک شهواني شوند، از تمرکز و کارآيي آن‏ها کاسته مي‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نيروي فکري و کاري است.

4- بالارفتن ارزش واقعي زن و جبران ضعف جسماني او

زن از نظر عاطفي و تأثير پذيري‌، هميشه بر مرد تفوق دارد. لذا با رعايت حريم بين خود و مرد باعث حفط ارزش و موقعيت خويش مي‌شود. اسلام تأکيد دارد که هر اندازه زن متين‌تر و با وقارتر باشد، احترامش افزوده مي‌شود.
حيا، عفاف و حجاب زن مي‏تواند در نقش عاطفي او و تأثيرگذاري بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقويت تخيّل و عشق در مرد است و حريم نگه داشتن يکي از وسائل مرموز براي حفظ مقام و موقعيّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براي محدوديّت و حبس زن نياورده، بلکه براي مصونيّت او توصيه کرده است، زيرا اسلام راضي به حبس، رکود و سرکوبي استعدادهاي زن نيست، بلکه با رعايت عفاف و حفظ حريم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهواني و تجاري منع کرده است.

در واقع حجاب موجب محدوديت، مردان هرزه مي‏باشد که در صدد کام جويي‏هاي آزاد و بي حد و حصر هستند و مصونيت زنان از دست اين گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق دانشمندی در بيان اين که چرا حجاب به زنان اختصاص يافته مي گويد: اما علت اين که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان يافته، اين است که ميل به خود نمايي و خودآرايي مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها، مرد شکار است و زن شکارچي، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچي. ميل زن به خود آرايي از حس شکارچي‏گري او ناشي مي‏شود. در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاي بدن نما و آرايش‏هاي تحريک کننده به کار برند. اين زن است که به حکم طبيعت خاص خود مي‏خواهد دلبري کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسير سازد. بنابراين انحراف تبرّج و برهنگي، از انحراف‏هاي مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براي آنان مقرر گرديده است. به عبارت ديگر: جاذبه و کشش جنسي و زيبايي خاص زنانه و تحريک پذيري جنس مردانه، يکي از علت‏هاي اين حکم است. توصيه و دستور الهي به پوشش و حجاب براي زنان، به منظور ايجاد محدوديت و محروميت و چيزهايي از اين قبيل که تنها فريب شيطاني‏اند نمي‏باشد، بلکه در واقع براي آگاهي دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که بايد از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. اين کاملاً معقول است که هر چيزي ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بيشتري را مي‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل يک ابزار براي مطامع سودپرستان در نيايد.
به ياد داشته باشيم که  غريزه جنسي، نيرومند و عميق است. هر چه بيشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مي‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بيشتر هيزم بدهند، شعله ورتر مي‏شود، و شهوت خود را به صورت يک عطش روحي و خواست اشباع نشدني در مي‏آورد.

و وضعيت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اي به همجنس بازي نشانه آشکاري از اين حالت است.
بنابراين رعايت نکردن پوشش اسلامي توسط زنان نه تنها از بين رفتن حساسيت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغيان غريزه جنسي آنان نيز مي‏گردد و پس از مدتي باعث دلزدگي و بي معنايي آن خواهد شد. گاهي نيز لذت غريزة جنسي را به واسطة زياده روي و افراط از بين مي برد و انسان را به امور ديگر مي کشاند.
در مورد مردان نيز اين گونه نيست که بتوانند با هر نوع لباسي از خانه بيرون آيند و نوع پوشش آنها مي تواند به هر صورتي باشد بلکه مردان نيز در اين جهت با محدوديت هاي خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بيشتر در اجتماع و کارهاي سخت و به جهاتي که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.

منبع

بهترین نوع حجاب از دید مقام معظم رهبری

من مي‌گويم چادر، هم بهترين نوع حجاب است و هم يک نشانه ملي ماست که هيچ منافاتي با هيچ نوع تحرکي از زن ندارد. اگر واقعا کار اجتماعي وکار سياسي و کار فکري به معناي تحرک باشد، لباس رسمي زن مي‌تواند چادر باشد که بهترين نوع حجاب است. البته مي‌توان محجبه بود ولي چادر نداشت منتها همين‌جا هم بايد آن مرز را پيدا کرد.
عده‌اي از چادر فرار مي‌کنند به خاطر اينکه هجوم تبليغاتي غرب دامن گيرشان نشود. اما از چادر فرار مي‌کنند به آن حجاب واقعي بدون چادر هم رو نمي‌آ‌ورندچون آن را هم غرب مورد تهاجم قرار مي‌دهد.
تصور نکنيد اگر مافرضاً چادر را کنار گذاشتيم آن مقنعه کذايي را.. درست کرديم دست از سر ما بر مي‌دارند، آنها به اين چيزهاي قانع نيستند بلکه مي‌خواهند همان فرهنگ منحوس خودشان را در اينجا مثل زمان شاه که زن اصلاً حجاب و پوشش نداشت عمل شود.
رضاخان اين مرد قلدر نادان بي‌سواد آمد و خود را در اختيار دشمن قرار داد. يکباره لباس اين کشور را عوض کرد، بسياري از سنتهاي مردم را تغيير داد، دين را ممنوع کرد...
شما ببنيد در وضع امروز چقدر رسواست که يک پادشاهي يکباره لباس ملي يک کشور را عوض کند شما به اقصي نقاط دنيا مثل هند سفر کنيد. ملتها لباس ملي خودشان را دارند وبه آن افتخار مي‌کننند و از آن احساس سرشکستگي هم نمي‌کنند ولي آنها آمدند يکباره لباس ملي اين ملت را ممنوع کردند. چرا با اين لباس نمي‌شود عالم شد! و حال اين که بزرگترين دانشمندان ايراني که آثار آنها هنوز در اروپا تدريس مي‌شود با همين فرهنگ، لباس و در همين محيط پرورش يافتند. مگر لباس چه تاثيري دارد؟
اين چه حرف و منطق مسخره‌اي است که مطرح کردند؟ آنها لباس يک ملت را عوض کردند؟ چادر را از سرزنها برداشتند و گفتند با چادر غيرممکن است که زني عالم و دانشمند بشود و در فعاليت اجتماعي شرکت بکند! سوال من اين است که با برداشتن چادر در کشور ما زنها تا چه اندازه در فعاليتهاي اجتماعي شرکت کردند؟ مگر در دوران رضاخان و پسرش فرصتي داده شد تا زنهاي ما در فعاليتهاي اجتماعي شرکت کنند.
زنهاي ايراني زماني وارد فعاليت اجتماعي شدند و کشور را با دستهاي تواناي خود متحول کردند و مردهاي اين کشور را به دنبال خود به ميدان مبارزه کشيدند که چادر سرشان کردند
.

حجاب بانوان در ادیان آسمانی

در مورد حضرت آدم و حوا و فرزندانشان آنچه از پوشش آمده تنها پوشیدن شرمگاه آدم و حوا با برگ‌های درختان بهشتی است که در متن قرآن کریم آمده است و جز آن هیچگونه مطلبی در دست نیست. البته تا پیش از بلوغ نوادگان آدم و حوا، خانواده واحد و محرم یکدیگر بودند، اما از وضعیت پس از آن هیچ نشانی در دست نیست.

در دوران نوح و ابراهیم(ع)
از امام باقر(ع) نقل شده که در زمان نوح(ع) هفت صد نفر از زنان جامه‌های رنگ شده پوشیدند و خود را به زیورها و عطرها آراستند و از پرده‌های خود به در آمدند و در شهرها متفرق شدند! و در مجالس مردان در عیدها حاضر و جمع می‌شدند و در صف آنان می‌نشستند.
از عبارت در شهرها معلوم می‌شود که این سخن مربوط به پیش از طوفان است؛ چرا که پس از طوفان با حداکثر 80 نفر باقیمانده تنها دهی را یا در کوفه و یا در موصل در شمال عراق بر پای نمودند و شهرها و جمعیتی این چنین و عصیانی در این حد نداشتند.
از عبارت از پرده‌های خود، معلوم می‌شود که زنان در آن زمان پرده‌نشین بوده‌اند و یا حجاب داشته‌اند که در متن اصل عربی خبر همین کلمه آمده است و شگفتا که این نخستین متن خبر معتبری است که در آن حکایت حجاب از پیش از آن زمان و نقض آن در آن دوران آمده است. پس بانوان باایمانی که به همراه نوح(ع) در طوفان به کشتی وی سوار بوده‌اند با حجاب بوده‌اند، بنابراین الزاماً یا لااقل ترجیحاً و غالباً جدای از مردان بوده‌اند اما نسبت به حضرت ابراهیم(ع) کسانی جز خانواده و خاله‌زاده‌اش لوط(ع) مؤمنی شمرده نشده است. امام صادق(ع) فرموده است:
دختر خاله حضرت ابراهیم، ساره که خوش‌صورت بود به او ایمان آورد و همسر او شد و پس از بت‌شکنی ابراهیم(ع) و محکومیت به آتش سوزی و سالم ماندنش و تبدیل محکومیت وی به تبعید و جلای وطن به شام، حضرت ابراهیم(ع) برای این سفر الزامی صندوقی تهیه کرد تا همسرش ساره را در آن نهاده و از دید مردم پنهان دارد که البته این بیش از مقدار حجاب لازم شرعی و به جهت خصوصیت مورد خاص بوده است، اما اجمالاً نشانی از وجود حجاب خواهد بود به ویژه که این رفتار مستند به غیرت حضرت ابراهیم(ع) شده است.
شاید روشنتر از آن متنی از سفر پیدایش تورات باشد که حاکی از وجود حجاب در خاندان ابراهیم(ع) می‌باشد، آنگاه که زنی به نام رفقه همراه با خدمتگزار اسحاق(ع) به سوی وی بر روی شترانشان می‌روند، و اسحاق از دور به استقبال آنهامی‌رود رفقه اسحاق را در صحرایی می‌بیند و می‌فهمد که مردی است و به استقبال آنها می‌آید اما او را نمی‌شناسد لذا از خدمتگزاراسحاق که همراهش بر روی شتر بود می‌پرسد: «این مرد که در صحرا به استقبال ما می‌آید کیست؟ خادم گفت: آقای من (اسحاق) است. پس رفقه از شتر خود فرود آمد و برقع خود را بر گرفت و خود را پوشانید.»

موسی(ع) و موسویان یهودی
در قرآن کریم در داستان فرار موسی(ع) از کاخ فرعون به سوی شهر مدین آمده است که دختر شعیب از طرف پدرش، موسی(ع) را فراخواند چون به نزد پدرش شعیب رسیدند پیشنهاد کرد که از موسی برای چرانیدن گوسفندان کمک بخواهد و گفت: او نیرومند و امانتدار است. در خبر از امام رضا(ع) آمده است که شعیب از او پرسید: امانتداری او را چگونه دانستی؟ گفت: چون او را از سوی شما فرا خواندم و به راه افتادیم از من خواست پشت سر او حرکت کنم و راه را به او نشان دهم؛ تا چیزی از من نبیند که این حجب و حیا و احتشام موسی(ع) را می‌رساند این می‌رساند که ندیدن جایی از زن ملاک امین بودن شمرده شده اگر حجاب و پوشش یک ارزش نبود، ندیدن چیزی از زن ملاک امین بودن شمرده نمی‌شد، بلکه حجب و حیای دختر شعیب را نیز می‌رساند زیرا ندیدن چیزی از زن را ملاک امین بودن شمرده است پس نزد خودش نیز پوشش یک ارزش شمرده می‌شود.
اما در تاریخ تمدن ویل دورانت به نقل از اصول اخلاقی تلمود یهود آمده است که: اگر زنی به نقض قانون یهودی می‌پرداخت، چنانچه مثلاً بی‌آنکه چیزی بر سر داشت میان مردم می‌رفت... که به روشنی حاکی است که بی‌روسری به میان مردم رفتن زنان، خلاف قانون شرع یهود است.
از دوران موسی(ع) خبر دیگری در قصص الانبیاء در دست است که گوید: عموزاده موسی(ع) قارون که همراه فرعونیان و همانند آنان شده بود، چهارهزار جنگجو و سیصد کنیز و کلفت و خدمتگزار زن آراسته همراهشان بود این متن تنها گزارش از نقض حجاب دارد و نسبت به وجود حجاب ساکت است.
گرچه در خبری آمده است که پس از موسی(ع) وصی وی یوشع بن نون لشکرکشی و فتوحاتی نموده است و در یکی از شهرها شخصی از بنی‌اسرائیل که مؤمن متدینی بود و شهرت یافته بود که اسم اعظم را می‌داند و لذا مستجاب‌الدعا می‌باشد به نام بلعم وقتی که لشکریان یوشع به آن شهررسیدند سردارشهرکه قصد مقاومت داشت از بلعم خواست که علیه لشکریان یوشع نفرین کند، بلعم نفرین نکرد امابه آن سردارگفت:به زنان دستور بده که خود را بیارایند و به میان لشکریان بروند و خود را بر آنان عرضه کنند و طاعون گرفتند و در ظرف سه ساعت هفتاد هزار نفر از طاعون مردند که شاید شاهدی بر نقض حجاب باشد.
اما پرورش مریم(س) بنا به شریعت موسی(ع) بوده و در این موضوع در خبری از امام باقر(ع) آمده است که: چون مریم به سن بلوغ زنان رسید خداوند به زکریا وحی فرمود که برای مریم پرده‌ای بکشد که پنهان باشد که این حاکی از حجاب است.
عیسی پس از موسی(ع) پیغمبر اولواالعزم جدید بود اما نه با شریعتی جدید که مبعوث به همان شریعت موسی بود مگر موارد نادری، پس بنابر ثبوت حجاب در شریعت تورات موسی(ع) شامل مسیحیان عیسوی نیز هست، گرچه در اناجیل چهارگانه رسمی باقیمانده و همچنین در رساله پیوسته به اناجیل، حکمی درباره حجاب در دست نیست.
پولس در رساله (نامه) خود به مبشر و مبلغی قرانتیان بر پوشش و حجاب زن در وقت دعا و نیایش شدیداً تأکید دارد آنجا که گوید: در دل انصاف دهید، آیا شایسته است که زن ناپوشیده نزد خدا دعا کند؟! می‌خواهم شما بدانید. اگر زن را مو بریدن یا تراشیدن قبیح است (پس) باید بپوشد (و) اگر زن نپوشد موی را (گویا) ببرد (پس) هر زنی که سر برهنه دعا کند چنان است که (سرش) تراشیده شود! (و) سر خود را رسوا سازد! از این جهت زن می‌باید عزتی بر سر داشته باشد به سبب فرشتگان.
پس به نظر می‌رسد 1. پوشیدن در غیر مواقع دعا، مفروغ‌عنه بوده است آنچه تأکید شده پوشش هنگام دعا یا نمازاست؛ 2. گویا حجاب به عنوان یک عزت و کرامت برای زن مطرح شده است.

منبع: ماهنامه معارف، شماره 41

 
  BLOGFA.COM