اثرات مختلف رنگ ها
هر يك از رنگ ها از لحاظ روحي و عصبي و حتي زيستي و حياتي آثار كيفي مخصوص به خود دارند ، به طوري كه امروزه با توجه به آثار مختلف رنگ ها در عالم طب ، بهداشت و صنعت و حتي در زندگي روزمره ، رنگ ها كاربرد وسيعي پيدا كرده اند به خصوص در كشورهاي پيشرفته از آثار گوناگون رنگ ها در زمينه هاي مختلف ، مخصوصاً از اثرات رواني رنگ ها بهره برداري هاي فراواني به عمل مي آورند كه به نمونه هايي از آن ها در مباحث آينده اشاره خواهيم كرد .
اما قبل از اينكه در اين زمينه وارد بحث شويم لازم است به يك اصل كلي توجه كنيم و آن عبارت از اين است كه ؛ وقتي ما مثلاً ، نور قرمز را نور محرك و نورآبي را آرامش بخش و داراي اثر تسكيني معرفي مي كنيم ، منظور اين نيست كه اين اثرات شديد بوده و مثلاً از نور آبي مي توان به عنوان يك داروي مسكن مؤثري در تسكين دردها يا تخفيف آلام استفاده كرد ؛ بلكه منظور آثاري در حداقل مراتب شدت است .
اصولاً در دستورات اسلامي روال كار بر اين است كه حتي اندك تغييرات علل و عوامل از مثبت به منفي يا مفيد به مضر نيز مورد توجه است . گاهي در يك مورد آثار مضر چنان ناچيز و نامحسوس است كه نمي توان حتي توسط وسايل آزمايشگاهي و وسايل مجهز امروزي نيز حدود ضرر را تشخيص داد . اما كمترين ميزان نفع و ضرر در دستورات اسلامي عميقاً منظور شده و به نوبه ي خود مساله اي اساسي است . زيرا گرچه آثار سوء يك عامل غير طبيعي يا نامانوس به محيط زنده ي بدن در تماس هاي كوتاه مدت به هيچ وجه محسوس و مشخص نيست ، اما بر عكس همان آثار سوء ناچيز و نامحسوس وقتي در مدت زمان طولاني مانند تماس در سرتاسر عمر تكرار و استمرار پيدا مي كند مسلم است كه در مجموع همان اثرات منفي ناچيز به يك اثر منفي كلي مي تواند ختم شود .
يك اصل كلي
اين يك اصل كلي است كه ، معمولاً گرفتاري انسان از ناحيه مسائل حاد كمتر از مسائل جزئي است . زيرا اثرات ناشي از مسائل حاد،شديد و محسوس بوده و به طور كلي به سرعت نظر هر كس را به خود جلب و او را تحريك و به دفع آن مي نمايد .
به عنوان مثال ، كسي جرات نمي كند با برق بازي كند ، يا با مواد سمي و كشنده ، از قبيل مرگ موش و سموم كشاورزي سروكار پيدا كند در حاليكه داروهايي كه اثرات سمي كمتري دارند به صورت وسيعي در زندگي انسان وارد شده اند .
مطابق آمار،ساليانه ميليون ها قرص مسكن و آرام بخش از قبيل ليبراكس و غيره در آمريكا مصرف مي شود ، كه با وجود مضر بودن ، چون اثرات سمي محسوس از خود نشان نمي دهند بسياري افراد ندانسته از آن ها آسيب مي بينند . اينجاست كه بايد گفت بشر غالباً از مسائلي كه به نظرش اهميتي نداشته و از آن ها نمي ترسد ، ضربه مي خورد ؛ نه از عواملي كه از آن ها هراس داشته و در نتيجه مراقبت هاي لازم را به عمل مي آورد .
بر عكس سود و زيان هاي جزئي كه در مورد توجه افكار عمومي نبوده و حتي در علوم نيز جايي براي آن ها نيست عميقاً مورد توجه تعاليم اسلامي است و لذا وقتي درباره ي رنگ ها و اثرات جسمي و روحي رنگ لباس در زندگي انسان بحث مي كنيم نبايد انتظار داشت كه اثرات شديد و قابل احساسي براي همه باشد تا در رديف مواد مضره شناخته شود بلكه اثراتي جزيي است كه چون در طول مدت يك عمر روي هم انباشته مي شود آثار و نتايج گسترده اي را در زندگي انسان بر جاي مي گذارد . به طوري كه بسياري از افراط و تفريط هاي خلقي و حتي تصميم گيري هاي ما متاثر از همين عوامل ظاهراً بي اهميت است . زيرا نقشي كه اين عوامل در ايجاد آرامش روحي يا برعكس اضطراب روحي و ناآرامي عصبي و هم چنين در ايجاد ميل و رغبت يا بي ميلي و نفرت نسبت به چيزي دارند ، در تصميم گيري ها و عكس العمل هاي رواني ما مؤثر است . در حال حاضر بسياري از مراكز مهم فعاليت هاي اقتصادي و صنعتي و تجارتي جهان با توجه به وجود چنين زمينه ها و حساسيت هاي ناشناخته ي رواني در انسان ها توانسته اند در جلب مشتري و بالابردن سطح مصرف برخي وسايل و مصنوعات خود حداكثر استفاده را بنمايند چرا كه در باب «تبليغات» و جلب مشتري هيچ عاملي به اندازه ي مراعات همين ريزه كاري ها نقش مهم و مؤثري بازي نمي كند .
به هر حال اگر دقت كنيم معلوم خواهد گرديد كه سروكار ما در زندگي روزمره بيشتر با همين عوامل گمنام و ظاهراً ناچيز است ، ولي متاسفانه انسان ظاهربين غالباً از اين عوامل كه سرتاسر زندگي را در برگرفته غفلت كرده و بيشتر به مسائل حاد وشديد توجه دارد ؛ به عنوان مثال ، در تعاليم اسلامي براي تخليه روده ها دستورالعمل هاي ساده اي ارائه شده است كه اگر مراعات شود، نيازي به آن همه ملين و مسهل ، كه به گواهي آمار هم اكنون در غرب به علت ابتلاء به يبوست هاي حاد و مزمن و بيماري هاي روده اي جنبي ديگر به كار برده مي شود ، نخواهد بود ؛ يعني مراعات آن اصول ساده با دايره ي تاثير محدود ، انسان را از گرفتاري در ابتلائات شديد كه جز از طريق استعمال داروهاي مؤثر و غالباً مضر قابل رفع نيست ، مصونيت مي بخشد . نمونه هايي از اين قبيل فراوان است . ملل غرب هم اكنون از نظر علوم پزشكي و بهداشت و مسائل بهزيستي به پيشرفت هاي چشمگيري دست يافته اند اما در عين حال به علت عدم دسترسي به يك « آيين بهزيستي » مدون در بسياري از ساده ترين مسايل كه براي ما مسلمانان مساله اي نيست ، با مشكلات حادي مواجه بوده و به امراض مزمني گرفتار هستند .
نقش حساسيت روحي و عصبي
علت عمده ي تحمل آثار سوء ظاهراً ناچيز ولي تدريجي و مداوم بسياري از عوامل مضر در زندگي روزمره ي بشر را بايد در عدم حساسيت لازم جسمي و روحي او جستجو كرد . اصولاً شناخت انسان نسبت به آثار مفيد يا مضر عواملي كه در زندگي او منشا اثر است ، به تناسب حساسيت روحي و عصبي اش ، افزايش پيدا مي كند .
به طوري كه كساني كه حساسيت عصبي در آن ها حداقل است ، گاهي حتي يك ضربت شديد را نيز چندان احساس نمي كنند و لذا مقاومتشان به طور طبيعي در برابر علل و عوامل خارجي بيشتر است در حالي كه در افرادي كه از حساسيت عصبي بيشتري برخوردارند كار برعكس است ؛ يعني حتي از ضعيف ترين عوامل نيز اثر پذيرفته و از خود عكس العمل نشان مي دهند .
از اين روست كه ديد و قضاوت هر كس بستگي به كيفيت مزاجي او دارد ، به طوريكه ممكن است چيزي براي ما دردناك و براي ديگري بي تاثير باشد و لذا وقتي بشر براي خود مقررات زندگي تدوين كند ،حتماً خواسته ها و نظرات فردي در آن گنجانده مي شود نه قواعد كلي . بدين جهت دين آسماني در مسايل حساس دستورالعمل هايي قاطع داده و آن را بر عهده ي عرف نگذاشته است . از اين جا مي توان دريافت كه قانون گذار براي زندگي انسان بايد حاضر و ناظر بر احوال همه باشد و آن جز ذات خداوندي كس ديگري نيست .
صرف نظر از عوامل موروثي و محيطي ، بزرگ ترين عاملي كه موجب كاهش درجه حساسيت انسان شده و در نتيجه توازن و تعادل روحي را در سطوح بالاتر بر هم مي زند ، زياده روي و افراط در امور مختلف و به خصوص در برخورداري از لذت هاست . افراط در كسب لذات ،هر چند جزئي نيز باشد به نوبه ي خود سبب بروز اختلالاتي در كيفيت عملكرد حواس و وضع مزاجي و رواني مي شود ، به عنوان مثال ، ذوق و حواس سالم انسان طبيعي از بوي بد سيگار و طعم تلخ آن اكراه و پرهيز دارد . اما استعمال سيگار و عادت به آن اين حساسيت طبيعي را از سلب مي كند و در نتيجه كيفيت عملكرد حواس در مقابل ساير عوامل مشابه پايين آمده و از درك عوامل لذت بخش ملايم و ظريف مربوط به اين حس ناتوان مي شود . لذا چنين افرادي براي كسب لذت در اين زمينه ، به دنبال لذات حادتري مي روند . اين مساله در مورد همه حواس ظاهري و بلكه در سطح وسيعتري در مورد تمام حساسيت هاي روحي و رواني انسان صادق است .
نكته ي ديگر در اين زمينه آن كه هر چه اختلال در وضع مزاجي و رواني انسان ادامه يابد ، بيشتر زمينه براي پيدايش اختلال هاي بزرگتر آماده مي گردد و بيش از پيش حساسيت انسان نسبت به عوامل ظريف مفيد يا مضر از بين مي رود . در اين صورت انسان از عوامل و مواهب طبيعي كه معمولاً از آثار مفرح و لذت بخش ملايم ( ونه حاد) برخوردار هستند ارضاء نشده و به دنبال لذات حاد مي رود . نمونه اي از اين نوع عدم حساسيت و اعتدال حقيقي را در زندگي افراد طبقات مرفه و متمول مي توان ملاحظه كرد كه در اثر افراط و تفريط هاي بي حد و حصر در شئون مختلف زندگي نمي توانند مانند افراد سالم و حساس از نعم الهي بهره مند شوند و حتي ( به اعتراف خود) با حسرت به زندگي افراد بي چيز مي نگرند كه با وجود عدم دسترسي به چنان امكاناتي ، به مراتب بيش از آنان از لذات طبيعي بهره مند هستند .
بنابراين بين درك آثار مثبت و مفيد و يا منفي و مضر عوامل مختلف از يك سو و حساسيت و اعتدال مزاجي و رواني از سوي ديگر ، رابطه ي مستقيمي وجود دارد . لذا وقتي از اثرات مفيد يا مضر ، مهيج يا آرام بخش عوامل طبيعي و از جمله رنگ ها صحبت مي شود ،معيار ، انسان سالم با حساسيت هاي جسمي و روحي طبيعي است و نه سود و زيان هايي كه آن قدر بزرگ و حاد باشد كه همه افراد با هر نوع عدم اعتدال در وضع مزاجي و رواني ، فوراً و مستقيماً قادر به تشخيص دقيق آن باشند . البته در مواردي درك آثار سود و زيان هاي جزئي بعضي از عوامل ، براي اشخاص حساس نيز سهولت ميسر نيست . حتي امكان دارد آثار بسياري از آن ها هنوز در محدوده ي علوم و فرهنگ بشري مطرح نشده باشد ، اما شرع مقدس اسلام در آيين بهزيستي خود به آن ها اهميت داده و راه و رسم صحيح استفاده از آن ها را در قالب تعاليم ظريف و در عين حال ساده ، ارائه كرده است . در اين جا نيز همچنانكه خواهيم ديد ، بر خلاف تصور اوليه ، رنگ ها و از جمله رنگ لباس – عملاً در حالات و خلقيات و اعمال ناخودآگاه ما مؤثرند .
حال بعد از اين مقدمات به بررسي اثرات رواني رنگ ها مي پردازيم .
رنگ قرمز
اشعه ي قرمز و مادون قرمز خاصيت حرارتي داشته و در اصطلاح به آن «رنگ گرم» گفته مي شود و از لحاظ رواني اثر محرك و هيجان آوري دارد و در ميان انواع رنگ ها ، اثر تحريكي آن از همه بيشتر است و به علت همين اثر تحريكي است كه براي جلب توجه و دادن علامت يا نماياندن سريعتر و صريح تر چيزي از فواصل دور به كار مي رود . از اين رو در راهنمايي و رانندگي به عنوان اعلام خطر يا چراغ هاي خطر عقب اتومبيل ها مورد استفاده قرار مي گيرد ، زيرا رنگ هاي ديگر اين اندازه جلب كننده نبوده و انسان به طور ناخودآگاه بيشتر از هر رنگ ديگري به رنگ قرمز عكس العمل رواني نشان مي دهد . بر اين اساس است كه رنگ قرمز و مشتقات آن در سطح مستوي برجسته به نظر مي رسد و بيشتر از ساير رنگ ها جلب توجه مي كند .
مطالعات حيوان شناسي نشان مي دهد كه حشراتي مانند زنبور نيز به رنگ هاي خانواده ي قرمز حساسيت زيادي دارند و اين امر سبب مي شود كه از فواصل بسيار دور گل هاي قرمز را تشخيص داده و به طرف آن ها بروند كه در مباحث آينده در اين باره بيشتر بحث خواهيم كرد .
البته تماس هاي دائمي با رنگ قرمز و عكس العمل هاي رواني حاصله به جهت تحريك اعصاب و تاثير آن در فعاليت عمومي موجب سلب آسايش و آرامش مي گردد ؛ يعني اگر قرار باشد همه جا قرمز شود ، به خصوص قرمز روشن ، انسان مدام به طور ناخودآگاه تحريك مي گردد .
با توجه به آثار و خواص محرك رنگ قرمز در بدن و عكس العمل هاي رواني و عصبي ( به خصوص اعصاب خودكار بدن ) مي توان گفت اثرات نور قرمز معادل و هماهنگ است با فعاليت اعصاب سمپاتيك ( كه تحريك آن فعاليت عمومي انسان و حيوان را زياد مي كند . )
نكته ي ديگري كه بايد به آن توجه داشت اين است كه رنگ قرمز يك رنگ ثابت و معين نيست ، بلكه به نسبت تغييراتي كه پيدا مي كند از نارنجي تا ماوراء قرمز طيفي را به وجود مي آورد كه گرچه تشخيص اختلافات جزئي بين اين رنگ ها براي اشخاص عادي ممكن نيست ، اما در هنر نقاشي – كه حساس تر از نقاشي دكوري است نقاش هنرمند چندين نوع رنگ قرمز را به خوبي از هم تشخيص مي دهد ؛ زيرا چنين افرادي از دقت و ظرافت و حساسيت روحي و بصري خاصي نسبت به رنگ ها برخوردارند .
استفاده ي طبي از رنگ قرمز
علاوه بر اثرات روحي و عصبي ، نور و رنگ قرمز در فعاليت برخي سلول هاي بدن انسان به طور محسوس مؤثر است ، به طوري كه در اثر تابش مداوم نور قرمز به پوست بدن ، گلبول هاي سفيد خون به مرور به طرف پوست كشيده مي شوند و در آن ناحيه بيشتر متمركز شده و فعاليت مي كنند . از اين خاصيت در پزشكي براي تسريع درمان برخي از بيماري هاي ويروسي مانند سرخك و مخملك استفاده مي كنند و به همين علت است كه در طب سنتي و به طور تجربي به آثار و خواص نور قرمز از قديم متوجه بوده و در تسريع درمان اين قبيل بيماري ها به روشن كردن لامپ قرمز و نصب پرده هاي قرمز در اطاق بيمار و نيز پوشاندن لباس هاي قرمز به كودك توصيه مي شود كه به نظر مي رسد اين تعليم نيز مانند اكثر دستورات طب سنتي در شرق ، ريشه ي اسلامي داشته و ماخوذ از تعاليم پيشوايان اسلام باشد .
چراغ خواب قرمز !
با اين مقدمه مسلم است كه سنت انتخاب چراغ قرمز براي اتاق خواب از جمله شيوه هاي غلطي است كه ندانسته مرسوم شده ؛ زيرا نور قرمز به علت تحريك اعصاب ، مناسب با شرايط خواب نيست ؛ چرا كه وقتي روز به اقتضاي فطرت و طبيعت پايان مي پذيرد تا موجودات زنده به تدريج از حركت باز ايستاده و حالت رفلكسي (تحرك) را از دست بدهند و بدن آماده براي خواب شود ، در اين حال اگر انسان اتاق خواب را با نور قرمز زينت دهد ، عملاً منافات با فطرت و طبيعت انسان داشته و مانع خواب راحت مي گردد ( هر چند كه در رديف ساير عوامل مضر نامحسوس نامبرده در پيش آثار سوئش به وضوح براي خود شخص محسوس و ملموس نگردد ) مسلم است كه هر چه خواب از جهات مختلف راحت تر و توام با آرامش باشد ، در سلامت جسمي و روحي و شادابي انسان تاثير بيشتري داشته و در رفع خستگي و جبران انرژي هاي از دست رفته در جريان فعاليت روزانه مؤثرتر است . البته بايد براي برخورداري از خواب راحت شرايط و عوامل جسمي و رواني لازم مراعات شود كه در اين جا مجال اشاره به آن ها نيست . اما مسلم است كه هر كدام از آن عوامل ولو ظاهراً در قبال برخي عوامل ديگر ناچيز به نظر آيد . به سهم خود در سلامت جسمي و روحي انسان مؤثرند به خصوص اگر مدت زمان تاثير آن عوامل محدود و گذرا نباشد . اثرات منفي نور چراغ قرمز از زمره ي اين عوامل است چه ، اگر اثر اين عامل حاد مي بود ، مسلماً همگان پس از چندي متوجه آثار سوء آن مي شدند و ديگري نيازي به تشريح زيان هاي آن نبود .
بنابراين ، براي جلوگيري از آثار سوء تدريجي چراغ خواب قرمز ، بايد از رنگ هاي ديگر براي اين منظور استفاده كرد . رنگ آبي براي چراغ خواب رنگ مناسبي است زيرا با توضيحي كه خواهيم ديد ، خواص و آثار آن با حالت خواب و آرامش تطابق دارد .
كوررنگي
در خصوص تشخيص رنگ ها ، نوعي بيماري در چشم است به نام دالتونيسم يا كوررنگي :(دالتون دانشمند معروفي است كه خود مبتلا به اين بيماري بود.) دالتونيسم عدم تشخيص درست رنگ هاست ؛ بدين معني كه افراد مبتلا به اين بيماري قادر به تشخيص يك يا چند يا هيچ يك از رنگ ها نيستند (كور رنگي كامل) و بعضي افراد درجات نازل تري از اين بيماري را دارند؛ يعني نمي توانند بعضي از رنگ ها را به طور كامل و دقيق تشخيص دهند و لذا غالباً اشخاص مختلف رنگ ها را به صورت هاي متفاوت تشخيص مي دهند ؛ مثلاً رنگ قرمزي را كه كسي تشخيص مي دهد ، ديگري آن را دقيقاً با همان طول موج نمي بيند بلكه بين درك آن دو ، تفاوتي وجود دارد كه مربوط است به نوع ساختمان طبيعي چشم يا عوارض حاصله در آن .
بر اين اساس است كه همه ي ما طبيعت كاملاً يكسان نمي بينيم بلكه ديده ها با هم تفاوت دارد . در مورد صداها نيز وضع بر همين منوال است ؛ يعني حتي آهنگ هاي ساده را نيز اشخاص مختلف به صورت كاملاً يكسان نمي شنوند . از اين رو اثرات آن ها بر روي اعصاب و روان آن ها يكسان نيست ؛ گرچه در بيرون طول موج نور يا صوت يك واقعيت ثابت است ، اما ادراك اين واقعيت ثابت براي انسان هاي مختلف ، به صورت كاملاً يكسان نيست و اين خود يك زمينه براي پيدايش اختلاف ديد بين انسان هاست .
رنگ آبي و بنفش
نورآبي بر خلاف نور قرمز ، رنگي غير فعال بوده و خاصيت آرام بخشي و اثر تسكيني دارد . رنگ آبي نه تنها جالب توجه نبوده و انظار را به خود جلب نمي كند ، بلكه بر عكس ، از انظار هم مخفي مي شود . از اين رو در مقام استتار در حملات هوايي در شب از چراغ هاي آبي رنگ يا نور آبي در وسايل نقليه استفاده مي كنند ، زيرا چراغ آبي فقط محوطه نزديك را روشن كرده و نور آبي از فاصله ي دور تشخيص داده نمي شود .
نور آبي بعد از طي ده الي بيست مترگم مي شود زيرا طول موجش چنان است كه نمي تواند بيشتر از آن برود و جذب اجزاي هوا شده ، ناپديد مي شود ، اما اگر تشعشع نور قرمز حتي يك دهم نور آبي باشد بلافاصله از فواصل دور تشخيص داده مي شود . همچنين است نور سفيد كه از فاصله ي چند كيلومتري هم قابل تشخيص است .
رنگ بنفش كه بعد از آبي و نيلي و كاملاً در انتهاي طيف قرار دارد ، بيشتر از آبي از نظرها مخفي مي شود تا آن جا كه مي توان گفت نسبت به رنگ هاي روشن ، در جاي خود خفه مي شود .
اشعه آبي و (همين طور بنفش ) بر خلاف اشعه قرمز كه از نظر فعاليت حياتي در محيط سلولي كمتر منشا اثر است ، برفعاليت حياتي سلول ها مي افزايد ؛ يعني اگر نور آبي به سطح پوست بدن تابانده شود، فعاليت سلول هاي زنده ي بدن افزايش مي يابد و گلبول هاي سفيد نيز از سطح پوست به طرف داخل بدن بيشتر متمايل مي شوند (برخلاف نور قرمز) نور بنفش و مخصوصاً ماوراء بنفش به طوري كه قبلاً نيز گفته ايم بيشتر اثر شيميايي دارد به طوري كه از آن به نور شيميايي تعبير مي كنند .
رنگ بنفش نيز رنگ سرد و تسكين دهنده است ، گرچه اثرات آرام بخشي آن هرگز به مانند يك داروي مؤثر مسكن نيست اما سابقاً در پزشكي دردهاي مفاصل ناشي از اسيد اوريك و نظاير آن را گاهي با تاباندن نور بنفش ، كم و بيش تسكين مي دادند .
با توجه به اثرات رواني رنگ آبي و بنفش كه در مواجهه با آن ها انسان احساس آرامش مطبوعي مي كند ، تماس مداوم با اين رنگ ها حتي اگر در سطح وسيعي نيز باشد ، ايجاد خستگي يا آثار سوء ديگري نمي كند و لذا مي تواند در محيط كار و زندگي مورد استفاده قرار بگيرد .
رنگ لباس
گرچه رنگ لباس در قبال دخالت علل و عوامل مؤثر حاد و محسوس ديگري از نظر رفاه حال و تامين سلامتي و اعتدال جسمي و روحي ، ظاهراً عامل مؤثر مهمي به شمار نمي آيد ، ولي مطابق اصولي كه در تاثير رواني رنگ ها در انسان و عكس العمل هاي حياتي مربوط اشاره نموديم ، اين تاثير پذيري در اين مورد نيز صادق است .
قبل از همه لازم است يادآور شويم كه از لحاظ روحي و رواني هرچه از رنگ هاي روشن در پوشاك استفاده شود بهتر است يعني هرچه رنگ لباس به طرف سفيدي و روشنايي متمايل باشد مفيدتر است مگر در شرايط خاص و متناسب با امكانات و مقتضيات ؛ مثلاً در زمستان و در هواي سرد فصلي يا منطقه اي ، همانطور كه انتخاب لباس ضخيم پشمي ضروري و مناسب حال است ، انتخاب لباس سيرتر و متمايل به سياه نيز ضروري است گرمابخش را نيز حفظ كرده و گرماي ويژه ي لباس ، خود به خود بالا مي رود و نيز مانع پخش و اتلاف بيجاي تشعشعات حرارت غريزي بدن مي شود و در مواردي حتي لباس مشكي و سياه مي تواند در مبارزه با سرما مؤثرتر باشد .
چنانكه در آثار و خواص حيات بخش و فعال كننده ي نور وروشنايي ونقطه مقابلش تاريكي وسياهي بحث گرديد ، اختلاف اثر شب و روز از نظر فعاليت عمومي جسمي و روحي انسان و حيوانات مشروحاً بيان گرديد ، قرينه ي موضوع با مختصر اختلافي عيناً در مورد پوشاك نيز صادق است ؛ بدين معني كه رنگ سفيد بر خلاف رنگ سياه مي تواند حتي الامكان كليه اشعه ي نوراني را كه از محيط به او مي رسد منعكس سازد ، حتي در تاريكي نسبي شب پارچه سفيد از سياه و رنگ هاي ديگر به جهت همين خاصيت به خوبي مشخص مي گردد ( مگر در تاريكي مطلق ) زيرا حداقل اشعه نوراني موجود در محيط را كه چشم ما نسبت به آن حساس نبوده و نمي توانيم در تاريكي شب وجودش را تشخيص دهيم .
اين اصل در مورد همه ي اشيايي كه مي توانند اشعه ي نوراني را عيناً يابه طورنسبي از خود باز گردانندصادق است ؛ به طوريكه با حداقل نوري كه از ستارگان به زمين مي رسد ، ديوارهاي سفيد از ديوارهاي معمولي و آجري واضح تر ديده مي شوند تا آنجا كه مي توان گفت : اشياء سفيد در محيط ، به خصوص در تاريكي ، حكم منبع نوري را پيدا مي كنند كه از خود نور ساطع مي كنند . زيرا حداقل اشعه ي نوراني موجود در فضا را منعكس كرده و بر روشنايي محيط مي افزايند . از اين رو لباس سفيد سبب مي شود كه قسمت اعظم اشعه نوراني محيط (به خصوص در روز) منعكس شده و شخص در محيط روشنايي بيشتر را احساس نمايد كه خالي از اثرات محرك عمومي و هيجانات موزون روحي و انبساط خاطر نبوده و اثري مفرح و دلگشا داردكه اين آثار در افراد حساس و سريع التاثر زودتر و بيشتر ظاهر مي گردد .
از نظر جسمي و روحي پوشاك سفيد و سياه دو اثر متفاوت بلكه (متناقض) دارند كه بر حسب شرايط سني و فصلي و وضعيت مزاجي و موقعيت فردي و اجتماعي ، داراي آثار و نتايج مختلف و متفاوت است .
لباس سفيد به جهت اينكه كمتر از تمام رنگ هاي ديگر نور جذب كرده و قسمت اعظم تشعشعات وارده از محيط و از جمله اشعه ي قرمز و مادون قرمز موجود در نور آفتاب را كه خاصيت گرمازايي دارد ، منعكس ساخته و از خود دفع مي نمايد ، وسيله ي طبيعي و سالمي است در مبارزه با گرماي فصلي و منطقه اي ، به همين علت است كه بشر به طور تجربي ، خود دريافته است كه در گرماي تابستان و يا در مناطق حاره با انتخاب پوشاك سفيد به جنگ گرما رفته و به مقاومت بدني بيافزايد ، بدان سان كه در لباس عمومي مردم مناطق گرم عملاً مشاهده مي شود .
علاوه بر آن ، به طوري كه قبلاً گفته شد ، از نظر رواني پوشاك سفيد مانند نور و روشنايي اثر محرك عمومي در انسان داشته و از عوامل موثر در ايجاد بهجت و سرور و انبساط خاطر بوده و مفرح و دلگشا است و از اين لحاظ است كه باز هم به طور تجربي در بسياري از موارد به جهت ضرورت و ايجاب موقعيت و بر حسب موقعيت هاي شغلي و حرفه اي بشر روحاً و فطرتاً ترجيح داده است كه از پوشاك سفيد استفاده كند .
لباس سفيد رسمي در عالم پزشكي
انتخاب روپوش سفيد در حرفه ي پزشكي ، يك امر اتفاقي و تصادفي و يا طبق آداب و رسوم و سنن ملي يا قومي و حرفه اي نيست ؛ بلكه يك انتخاب صحيح و اصولي و از روي قصد و عمد و آگاهي در ازمنه ي قديم بوده و كاملاً متناسب با مقتضيات شغلي و موقعيت طبيب و ساير كاركنان در محدوده ي پزشكي است .
ناگفته پيدا است كه سر و كار طبيب و يا پزشك با كدام گروه از انسان ها و از چه نوع ارباب رجوع است ؟
بديهي است در چنين شرايطي هر انسان دردمند و متالم و نامتعادلي كه از خود مايوس و چشم به راه ياري ديگران است ، به كمترين عاملي چه خوب و چه بد ، چه مفيد و چه مضر ، حساس بوده و از حداقل آثار وجودي آن ، حداكثر تاثيرات را دريافت نموده و از جنبه هاي مثبت يا منفي آن شديداً متاثر خواهد گرديد . پيش كسوتان فن شريف طبابت در هند و يونان و غيره كه خود پيرو كيش و آيين اجدادي بوده اند (يعني افرادي خداشناس بوده و با معتقدات مذهبي زيسته اند) و ضمن آموزش طبابت از تحصيل علوم ديني و فلسفه و حكمت نيز بي بهره نبوده اند ، طبابت را با حكمت آميخته و در فن پزشكي به جنبه هاي حكمتي تشخيص و درمان بيماري ها بيشتر معطوف و متوجه بوده و اهميت درمان از روي حكمت را كمتر از دارو نمي دانستند .
همين پيش كسوتان حكيم و دانا ،از روي علم و حكمت و مصلحت بر قامت طبيب ، لباس سفيد را از هر لباس ديگري مناسب تر يافتند تا دل هاي دردمند بيماران با هيكلي سفيد و روشن و مجهز به نور ايمان مواجه شده و در برخورد با آن ها قلبشان شاد و روشن گردد و با نوازش مهربانانه و تدبير حكيمانه ي آنان آرامش يافته و آلامشان تسكين و بلكه از اعماق دل شاد و مسرور بر شفاي خود اميدوار گردند .
به هر حال پزشك مجهز به ايمان و اخلاق و فضائل انساني از وراي لباس سفيد تميز در نظر بيمار بسان فرشته ي نجاتي است كه در چنان دل هاي شكسته اي نور اميد مي تاباند و سپيدي لباس ظاهر ، نورانيت باطن طبيب را در نظر بيمار تشديد نموده به شفايش بيشتر اميدوار مي سازد ؛ لذا لباس سفيد قبل از همه در فن طبابت به شكل مخصوص كه در حقيقت لباس رسمي اين رشته بوده ، به صورت فرم مستقل امروزي تحت عنوان «روپوش» در آمده تا رنگ و روشنايي بهجت انگيزش دردمندان را در برخورد با خود شاد و نور اميد را در دل ها روشن كند .
آري ، چنان بود عشق و علاقه و حس نوع دوستي پيش كسوتان فن شريف طبابت در گذشته كه آنان را وادار به مراعات حداقل علل و عوامل مفيد و مثبت رواني كه در بهبود بيمار نقش مؤثري دارند ، نمود كه اين اصل را نه تنها در لباس و پوشاك ظاهر خود يا در خصوصيات باطني خويش بلكه حتي در چهره ي بشاش و مهربانانه ي خود نيز منظور و ملحوظ مي نمودند .
بر اساس همين اثر و خاصيت يا خصوصيت رواني مثبت رنگ سفيد بود كه كم كم اين رنگ به خصوص در رديف آثار و علايم و نشانه هاي مشخص يا شعار گونه ي خاصي در محافل طبي رسميت يافت ، به طوريكه تمام واحدهاي تابعه و وابسته ي رشته ي پزشكي كه به نوعي با افراد عليل و بيمار و دردمندان ارتباط و تماس داشتند ، همگي به رنگ سفيد مزين گرديد و در تمام جهان رنگ آميزي سفيد را براي مؤسسات پزشكي و بهداشتي پذيرفتند تا آنجا كه امروزه نه تنها لباس سفيد (روپوش سفيد) لباس رسمي و عمومي همه كادرهاي پزشكي بوده و كاركنان داروخانه ها و بيمارستان ها و بخش هاي راديولوژي و آزمايشگاه ها با اين اني فورم سفيد ملبس و آراسته هستند ، بلكه از لباس و پوشاك كادر پزشكي تجاوز نموده و به آرايش محيط كار پزشكي سرايت نموده و لذا تمام محيط كار از در و ديوار و ميز و صندلي و گنجه و تختخواب و قاب عكس و تمام لوازم منقول و غير منقول محيط هاي درماني و بيمارستاني و بهداشتي كه هر كدام به نوعي با بيماران در تماس هستند ، حتي لباس و پوشاك بيمارستاني خود بيماران نيز به رنگ سفيد ملون و مزين مي شوند .
فراموش نكنيم كه در گذشته از نظر درمان بيماران ، اطباء حكيم و مؤمن به خدا ، تنها به درمان جسم و تن بيماران نمي پرداختند ، بلكه همراه با درمان تن ، بذل توجه كامل به روان درماني كه امروزه اهميت بسياري پيدا كرده است نيز داشتند تا از راه تقويت قواي روحي و دميدن نور اميد ، نشاط دروني آنان را افزوده و مقاومت آن ها را در برابر بيماري افزايش دهند و در جهت نيل به اين هدف مقدس به تمام جزئيات بذل توجه كاملي داشتند كه از آن جمله بود انتخاب به جا و متناسب رنگ هاي اميد بخش كه رنگ سفيد سرآمد همه ي آن هاست (ولي البته تنها چشم اميد خود را به آثار و خواص لباس سفيد ندوخته و به سپيدي ظاهر بسنده نمي كردند ، بلكه آن را فرع بسيار كوچكي از اصل بسيار مهمتري مانند «پاكي دل و نور ايمان » مي دانستند . )
مراعات نظافت
انتخاب لباس سفيد در تمام موارد ، به خصوص در رشته هاي مختلف پزشكي ، از جهات ديگري نيز داراي ارزش و اهميت خاص و استثنايي است كه از آن جمله است ، امكان مراعات كامل نظافت و تميزي لباس ، زيرا پارچه سفيد به جهت زمينه سفيد يكنواخت خود، قادر است حداقل آلودگي به گرد وغبار و كثافات و مواد زايد را فوراً نشان داده و توجه شخص را براي دفع آلودگي ها فوراً جلب نموده و از نظر افكار عمومي شخص را ودار مي نمايد تا دايماً لباس خود را تميز و نظيف نگه داشته و كمترين آلودگي ممكنه را فوراً بزدايد ، كه مراعات اين اصل مخصوصاً در شغل و حرفه پزشكي و جلوگيري از سرايت بيماري ها از طريق آلودگي به كثافات و عفونت ها ، بسيار مهم و مؤثر بوده و مانع انتقال عوامل مولد بيماري به اشخاص ديگر مي شود .
نهايت مراعات اصول نظافت تا اين حد ، هميشه و در همه جا براي همه ي طبقات ممكن نيست و نه زود شستن و تميز كردن لباس هاي سفيد كه با كمترين آثار گرد و غبار آلودگي هاي مختلف ، لكه هاي چشم گيري بر مي دارد ، از نظر صرفه جوئي در وقت ، يا تحمل هزينه شستشو و فرسودگي لباس براي عموم امكان پذير مي باشد .
رنگ لباس در اسلام
چنانكه اشاره شد ، در اسلام بذل توجه كاملي در انتخاب رنگ لباس صورت گرفته و در مواردي نيز به استفاده از رنگي تاكيد و از رنگ خاصي نهي شده است ( در رديف مكروهات معرفي شده است ) .
به طور كلي از نظر اسلام بين تمام رنگ هاي مختلف ، بهترين رنگ براي لباس در درجه اول رنگ سفيد و سپس رنگ هاي مفرح روشن است مگر اينكه بر حسب نياز و مقتضايت فصلي و سني و غيره ضرورتي بجز آن پيش آيد ( همانطور كه در جنس لباس اشاره شد ) .
از حضرت رسول اكرم (ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمود :
« البسوا البياض فانه اطيب و اظهر و كفنوا فيه موتاكم ؛
جامد سفيد بپوشيد كه آن نيكوترين و پاكيزه ترين رنگ هاست و مردگان خود را نيز در آن كفن كنيد . »
به طوري كه گفته شده است بيشترين لباس هاي پيامبر اكرم (ص) به رنگ سفيد بود ( منتهي الآمال ص 15) . درباره ي زندگي حضرت علي (ع) و نيز حضرت امام جعفر صادق (ع) هم نقل شده است كه اكثر اوقات لباس سفيد به تن مي كردند . از امام محمد باقر (ع) نيز نقل شده است كه فرمودند :
«ليس من ثيابكم شي ء احسن من البياض ؛ يعني هيچ لباسي بهتر از لباس سفيد نيست . »
باز از آن حضرت منقول است كه :
« احب شيء الي الله البياض ؛ سفيدي (از همه رنگ ها ) نزد خدا محبوب تر است . »
در حال نماز نيز مستحب است نمازگزار لباس سفيد بر تن داشته باشد و اگر سفيد نباشد ، رنگ سير و تيره نداشته باشد ( جامع عباسي ، باب دوم ، لباس نمازگزار) . به موجب اخبار و روايات ، پس از رنگ سفيد ، رنگ هاي روشن زرد و سبز از نظر پيشوايان اسلام بهترين رنگ ها براي پوشاك معرفي گرديده است . گويند پيامبر اكرم (ص) قباي سبز رنگي داشتند ورنگ سبز را دوست مي داشتند . نقل شده است كه گاهي حضرت امام رضا (ع) رداء كبود و نيلي رنگ مي پوشيدند . اين مطلب در زندگاني حضرت سجاد(ع) نقل شده است . در حديثي از امام محمد باقر(ع) به پوشيدن كفش زرد توصيه شده و به اثرات مسرت بخش آن به استناد آيه مربوط به گاو بني اسرائيل ، اشاره فرموده اند . متقابلاًً در اسلام استفاده از لباس سياه مؤكداً مكروه و مطرود اعلام شده و توصيه شده است كه حتي الامكان لباس سياه بكار برده نشود مگر در مقام اضطرار يا به جهات خاص .
از حضرت علي (ع) نقل شده است كه فرمودند :
« لا تلبسوا السواد فانه لباس فرعون : لباس سياه نپوشيد كه آن لباس فرعون است . »
در حال نماز نيز تصريح شده است كه لباس سياه بر تن داشتن مكروه است . (جامع عباسي، باب دوم،لباس نمازگزار)
با علم و اطلاع از آثار و خواص دو رنگ سياه و سفيد در پوشاك و تعمد اسلام در احتراز از لباس سياه ، طبعاً اين سؤال پيش مي آيد كه آيا حقيقتاً پوشاك سياه مي تواند آنقدر در زمينه روحي و حالات رواني و خاطراتي انسان آثار منفي داشته باشد كه در اسلام بذل توجه كامل در رد و طرد آن شده است؟اميد است با توضيحاتي كه ذيلاً خواهيم داد، پاسخ اين سؤال نيز خود به خود داده شود .
همانطور كه قبلاً اشاره شد ، رنگ سياه درست نقطه مقابل رنگ سفيد است و هرگونه آثار جسمي و روحي كه رنگ سفيد يا به طور كلي نور و روشنايي در انسان و حيوان و موجودات از خود نشان مي دهد و از جهات مختلفي از قبيل حركت و فعاليت و حالات رواني آن ها نقش مفيد و مؤثري ايفا مي نمايد ، برعكس رنگ سياه و تاريكي ، درست نقطه مقابل آن بوده و طبعاً آثار معكوس در برخواهد داشت ؛ دقيقاً همانند شب و روز كه اثرات آن ها از نظر تحرك يا آرامش در انسان متضاد و نقطه مقابل هم است . زيرا تاريكي يا رنگ سياه چيزي فقدان نور و روشنايي نيست و بديهي است كه نور و روشنايي داراي هر نوع آثار و خواصي باشد ، در فقدانش همان آثار و خواص از ميان خواهد رفت .
به عبارت ديگر ، رنگ سياه و تاريكي از خود اثر و خاصيت مخصوص و معيني نشان نمي دهد بلكه فقدان نور و روشنايي منجر به فقدان آثار و نتايجي مي گردد كه از آن حاصل مي گرديد . پس در حقيقت فقدان نور محروم بودن از آثار آن است و تاريكي و سياهي براي خود خاصيت به خصوصي ندارد .
بنابراين ، رنگ سياه و تاريكي ، بر عكس نور و سفيدي ، رنگي است صامت و مرده و غير فعال و بيننده را نه تنها تحريك نكرده و به فعاليت عمومي رواني و جسماني وادار نمي كند ، بلكه از فعاليت طبيعي و عادي او نيز كاسته و يا در مواردي متعال مي سازد و كم كم ايجاد كسالت و رخوت و بيحالي مي كند .
به طوريكه قبلاً اشاره كرديم ، تناوب شب و روز حداقل اين فايده را دارد كه هر يك آثار وجودي ديگري را در انسان و موجودات زنده خنثي مي كند و در حفظ اعتدال به او كمك مي نمايد و اين امر مخصوصاً در انسان ، كه در اثر تحريك و افزايش فعاليت عمومي به منشاء روحي حد و مرزي نشناخته و مانند حيوانات نمي تواند همگام و همقدم با مقتضيات فطرت و طبيعت حركت كند ، نقش مهم مهار كردن را بر عهده دارد و تا حدودي مي تواند با فرا رسيدن تاريكي ( فقدان نور) از فعاليت غير طبيعي و اضافي روزانه ي او كاسته ، مجال آرامش و آسايش جسمي و روحي به او بدهد .
سياه پوشي از نظر اسلام
حال بعد از بيان مقدمات مذكور و آشنايي با آثار و خصوصيات پوشاك سياه و نيز با توجه به سنت جهاني سياه پوشي در سوگ عزيزان ، اين سؤال مطرح مي شود كه آيا سياه پوشي در ماتم و عزاي از دست دادن عزيزان يا در سوگواري هاي مذهبي يا در موارد ديگري از قبيل استفاده از چادر مشكي در بانوان ، از نظر اسلام امري پسنديده و مقبول است يا با توجه به كراهت مسلم سياه پوشي ، استفاده از پوشاك سياه در هر حال مورد قبول اسلام نيست .
با توجه به اينكه نكات ظريف و قابل توجه چندي در اين خصوص وجود دارد كه علم و آگاهي نسبت به آن ها در افزايش بصيرت و معرفت و تصميم گيري در موارد مختلف نقش مهمي دارند و نيز با توجه به افراط و تفريط هايي كه در عملكرد مسلمانان در اين زمينه ها به چشم مي خورد ، لازم است موضوع را با دايره ي وسيع ترين مورد بحث و مطالعه قرار داده و به عنوان حاشيه اي مهم بر متن موضوع اصلي ، آن را مورد توجه و بررسي قرار دهيم تا با افزايش اطلاعات و معلومات خود در اين زمينه ، موضوع را با ديدي وسيع تر و مبتني بر مسلمات و معلومات دنبال كنيم تا از قضاوت هايي كه غالباً مبتني بر مسلمات و معلومات دنبال كنيم تا از قضاوت هايي كه غالباً مبتني بر جهل و ناآگاهي يا بيرون از سنت هاي عرفي و آداب و رسوم ملي و قومي است پرهيز كنيم .
انعطاف در احكام اسلامي
ابتدا بايد به اين اصل كلي توجه داشت كه هيچ يك از دستورات و احكام اسلامي مانند فرمول هاي علمي همواره خشك و جمود و فارغ از شرايط زمان و مكان و امكانات و موقعيت هاي نيستند كه به صورت قشري و جدا از سنجش و ادراك و تعقل به كار گرفته شوند ؛ بلكه ، همه ي آن تعاليم و احكام در عين قاطعيت تنها به شرط وجود امكانات و ايجاب مقتضيات ، جنبه تكليفي داشته و مفيد و مثمرثمرند و گرنه حتي سخت ترين و سنگين ترين وظايف و تكاليف ديني هم ممكن است در صورت عدم جمع شرايط ساقط و يا به شرط امكان تبديل به احسن ، در مقام اجراء ، جزئي يا كلي تغيير يابند ، مانند وجوب روزه داري كه براي مسافر و بيمار و غيره ساقط شده و يا حرامي مانند اكل ميته و گوشت خوك در مقام اضطرار و به قدر سدجوع جايز مي گردد .
احكام و تعاليم آسماني اسلام ، صرف نظر از اصالت و حقيقت و اهميت حياتي و تكامل بخشي و ابدي بودنش ، داراي دو خاصيت ظاهراً متناقض است ؛ به اين معني كه در عين قاطعيت و صراحت ، جنبه مشروط نيز دارند و هرگز بدون توجه به شرايط و امكانات ، ايجاد تكليف نمي نمايند ؛ به عبارت ديگر ، احكام اسلامي در عين قاطعيت اين امتياز را دارند كه با توجه به شرايط و مقتضيات و امكانات ، از انعطاف لازم برخوردار بوده و احكامي مطلق ولايت غير يا خشك و جمود نيستند تا با تغيير شرايط از حيز انتفاع ساقط شده و احكامي غير علمي يا احياناً مضر به حال انسان باشند.
در مستحبات و مكروهات ، كه در درجه ي ضرورت و تاكيدشان به مراتب از واجبات و محرمات كمتر است ، اين اصل صادق و مسلم مي باشد ؛ يعني وقتي كه به جهت اختيارات و آزادي عمل بيشتري كه اسلام در اين احكام به پيروان خود داده و انتخاب و مراعات اين دو گروه از اعمال را به ميل و اراده ي خود فرد واگذار نموده است ، انعطاف پذيري در آن ها بيشتر از واجبات و محرمات تواند بود ؛ يعني به حسب تغيير شرايط ، شخص با در نظر گرفتن همه ي جوانب امر مختار است كه اقدام نمايد يا خودداري كند . به طوريكه چه بسا امر مستحبي در غير جمع شرايط خود به جهتآثار و نتايج سوئي كه بر جاي مي گذارد عقلاً در رديف مكروهات قرار گيرد مانند احساني كه منجر به گدا پروري شود و يا عفو و گذشت بي موقعي كه دشمن را گستاخ تر گرداند، يا سخاوتي كه از روي عقل و شعور و موقع شناسي نباشد و ...
به هر حال در مراحلي ممكن است شرايطي پيش آيد و عواملي دخالت كند كه آثار مثبت يا منفي يك عمل را به كلي تحت الشعاع قرار داده و در مواردي حتي به كلي از ميان ببرد . در اين شرايط است كه با توجه به موقعيت جديد ، حكم مربوطه كم يا بيش تغيير پيدا خواهد كرد . سياه پوشي و استفاده از پوشاك سياه نيز از اين اصل كلي مستثني نيست يعني در عين كراهت مسلم سياه پوشي ، در مواردي مي تواند آثار مفيد و مثبتي نيز داشته باشد كه غالب بر آثار سوء رواني مربوطه باشد و لذا استفاده از آن را بلامانع و حتي مستحسن گرداند .
سياه پوشي و يا درگذشتگان
كساني كه آشنايي با تعاليم اسلامي دارند به خوبي واقفند كه در اسلام اهميت زيادي به فراموش نكردن اموات و درگذشتگان شده در ارتباط با اين امر ، دستورات مؤكد خاصي وجود دارد تا آنجا كه مي توان گفت كه بيش از هر مكتب يا كيش و آييني ، اسلام به سنت يادآوري اموات ، اهميت قائل شده است تا آنجا كه براي زنده نگهداشتن نام درگذشتگان و حفظ پيوند روحي و عاطفي با آن ها و انجام وظايف و تكاليفي كه نسبت به آن ها تعيين فرموده است ، دستورات خاصي در تعاليم اسلامي وجود دارد كه در مجموع نشان دهنده ي اهميتي است كه اسلام به اين مساله قايل است ، اگر چه در اين مورد نيز به مانند ساير موارد ، تسليم آداب و رسوم قومي و ملي و عرفي زايد و بيجا و غيرلازم و احياناً مضر نشده و در محدوده ي قوانين و احكام خود – يعني در چهارچوب موازين شرعي و برمبناي حكمت بالغه اي – به احياء اين سنت در ميان مسلمين پرداخته است ( نهايت نه در حق همه انسان ها و همه ي عزيزان بلكه فقط در محدوده ي «ايمان» و هم بستگي هاي ايماني .) زيرا از نظر اسلام تنها ارزشي كه در حكم روح ارزش هاي ديگر بوده و اساسي ترين وجه پيوند و ارتباط بين انسان ها به شمار مي رود ، «ايمان»است ، به طوري كه نه در غياب آن مي توان به يك ارتباط روحي و معنوي اصيل دست يافت و نه بدون آن پيوندي از ارزش و اعتبار لازم برخوردار بوده و داراي آثار و نتايج مفيد و مثبتي است .
طنین یاس